عضویت   تماس با ما

صبا بیوک زاده

نقد و بررسی سه شعر کودک از دكتر قدمعلی سرامی(صبا بیوک زاده - فوق ليسانس ادبيات فارسي)

چکیده

کودکان تا قبل از فرا گرفتن علم به طور رسمی، یعنی قبل از رفتن به مدرسه، شنیدن اشعار را شروع می کنند، زندگی آنها از همان آغاز نطفه شدن با موسیقی قلب مادر آغاز می شود و از همان ابتدا، با لالایی های مادرانه ادامه می یابد و قبل از اینکه چیزی را درک کنند، شعرهایی پر از شادی و رقصانندگی می شنوند و روحشان با موسیقی و شعر می آمیزد، برای همین شعر در ابتدای کودکی، عموماً هجایی است و به مرور که سن کودکان بیشتر می شود، حالت رسمی و عروضی پیدا می کند، در ابتدا معنا و مفهوم شعر عمیق نیست و شاعران با شعرهایشان سعی دارند کودک را شاد، با نشاط و پر از انرژی بار بیاورند، و روح زندگی را در درون آنها بدمند.

 

از جمله شاعرانی که شعر کودک سروده، دکتر قدمعلی سرامی است که به شعر برای کودکان به چشم برآورنده ي نیاز درونی آنان می نگرد و در زندگی آن را به هیچ وجه کمتر از هوا نمی بیند و باور دارد که انسان در درون سینه هوایی نهفته دارد که زندگی بخشی آن از هوای بیرون فروتر نمی تواند باشد.

کلید واژه

شعر کودک، شیرین تر از پرواز، قالی سلیمان، حمومک رنگ ها

پيشگفتار

رابين اسكلتن، در مقاله «شعر، جادو و كودكي» مي نويسد: «پيوند ميان كودكي و شعر بسيار نيرومند است. بسياري از شاعران متوجه مي شوند كه بار ديگر به سوي روزهاي كودكي و تجربه هاي آن دوران بازگشته اند. برخي از شاعران به گفته خود، احساس مي كنند كه اشعارشان داراي زمينه هاي ويژه اي است كه بيش از هر چيز، از خاطرات دوران كودكي آنها مايه مي گيرد. البته، اين بدان معنا نيست كه شاعران نسبت به روزهاي كودكي خود، بيش از حد احساس دلتنگي مي كنند. كودكي از آن جهت اهميت دارد كه قوه تخيل كودك، هنوز تحت سلطه عقل واقع نشده است. رابطه يك كودك بسيار مستقيم تر و عاطفي تر از مردم بالغ است. دنيا براي كودكان هنوز پر از شگفتي هاست. اشياء، تازه و سرشار از زندگي هستند... يك كودك بسيار بيش از آنچه فكر مي كنيم،مي بيند.»

(حكايت شعر، ص 137)

يك شاعر كودك، با كودكي آنچنان پيوند مي خورد كه خود جزيي از آن مي شود؛ چرا كه او هم شاعر است و هم براي كودك مي سرايد. شعر نگاهي تازه و كودكانه مي خواهد و كودك به شعري دل مي بندد كه از جنس دنياي او باشد.

دنياي كودك سرشار از شگفتي زندگي و خيالهاي رنگارنگ و واقعي است. شعر گفتن براي كودكان، آنقدرها هم كه به نظر مي رسد، ساده و پيش پا افتاده نيست.

دكتر قدمعلي سرامي در كتابي در باره ي شعر كودك چنين گفته اند: «شعر نفس كشيدن ناخودآگاه كودك است. حقيقت شعر، كاري به هجاهاي الفاظ و اصوات ندارد و هيچ جز اتصال آدميزاد به روان پنهان خويش و زيستن در قلمرو ذهن خود و جهان نيست.»

(پزوهشي در شعر كودك، ص 12)

بايد براي ايجاد ارتباط با بچه ها از آنها الهام گرفت، نه اينكه با زبان خودمان با آنها رابطه برقرار كنيم،چرا كه ما بزرگترها دوران كودكي را سپري كرده ايم پس به خاطر تصويري كه از آن دوران در ذهنمان باقي مانده، مي توانيم به آن دوران رجعت كنيم و تا حدودي كودك شويم و كودكانه سخن بگوييم.

شعر كودك بايد ساده، روان، صميمي، پر محتوا، نغز و ناب باشد. بايد شعر زندگي و زيستن باشد، شعر شور و شوق و نشاط، و در واقع شعر كودك بايد شعر كودك باشد!

به قول گفته ي خود شاعر «شعر، تنفس روان كودك است و همانگونه كه زندگاني تن به نفس كشيدن باز بسته است، حيات جان به شعر پيوسته است. همانطور كه تنفس در كوتاهترين اندازه به موجزترين وضع، اساسي ترين نياز تن را بر مي آورد، شعر نيز بايد بتواند با ايجاز تمام اصولي ترين نياز روان را كفايت كند و هم چنان كه آن يك، وي را با جهان عيني بيرون پيوند مي دهد، اين يك در اتصال او به دنياي ذهني درون، كار ساز باشد.»

(پنج مقاله درباره ي ادبيات كودك، ص11)

شناخت و مطالعه رغبتهاي كودكان براي خانواده، مربي، معلم و يك شاعر ضرورت دارد چرا كه در غير اين صورت، موفقيت تربيتي و آموزشي نا ممكن خواهد شد، و اين كار با مشاهده رفتار كودك در محيط ها يا اوضاع مختلف امكان دارد و مي توان به نوع و ميزان رغبتهاي او پي برد.

شاعر در شعرهايش مثل يك كودك، از دريچه شعر به هستي و دنياي پيرامونش نگاه مي كند و همچون يك شاعر به هستي و جهان شعر خويش از دريچه چشم يك كودك مي نگرد. وقتي او از زاويه ديد يك كودك و از پشت پنجره ي كودكي شاعر يا شاعري كودك، به حياط خانه و حياتي كه در خانه جريان دارد، چشم مي دوزد، نگاهش سادگي نگاه يك كودك را دارد و بر زندگي و اجزايش قوانيني ديگر حاكم است و روابطي ديگر.

او شاعري است كه شعر را مي شناسد و سلامت زبان و رواني كلامش، شيريني و صفايي بيشتر به شعرهايش بخشيده است. او در شعرهايش لحظه هاي ساده و در عين حال دوست داشتني زندگي را دوباره مي آفريند و چون عكس هايي ديدني به نمايش مي گذارد. شعر او مخاطب خود را به دنياي پر از مهر و دوستي مي برد و او را با هستي و جلوه هاي زيباي آن ديگر بار آشتي مي دهد.

فضاهاي متفاوت و زيبا، اتفاق هاي قابل لمس و دوست داشتني، لطافت و شناخت دنياي كودك از ويژگيهاي شعر اوست.

او از دنياي اطراف ساده نمي گذرد، همه چيز را زيبا مي بيند و زيبايي ها را تبديل به شعر مي كند، او تجرهاي كودكي خود را به شيريني در شعرهايش مي نويسد و با توجه به زمان، سعي مي كند به روز بوده و از جريان هاي اطراف خود عقب نماند.

اتفاق هاي روزمره در شعرها، مهربان و با هوش و با شعور است. همه ي پديده ها را دوست دارد، و فهميده تر و بزرگتر از آني است كه اطرافيانش تصور مي كنند.

آفريدن فضاي فانتزي از پديده هاي اطراف آميخته با تخيل و متفاوت جلوه دادن اتفاق ها و گريز از روزمرگي در اشعارش، كمك فرواني به عمق لذت مخاطب مي كند.

شيرين تر از پرواز

شعر كودك، بدون توجه به دنياي كودك، هيچ مفهومي نخواهد داشت و شعرهاي كودكانه اي كه ماندگار مي شوند، بي گمان به خاطر نزديك بودن به دنياي كودكان است.

كودكان در دنياي بي تشويش كودكانه ي خويش، زندگي مي كنند، به دور از هر گونه هياهو و هنگامه، پس شعرشان بايد نمايشي واقعي از زندگي كودكانه ي آنها باشد، و فضاي كودكانه، آنگونه كه كودك آن را در حال تجربه كردن است، در شعرش بايد وجود داشته باشد.

در شعر كودك ايجاز نقش فراواني دارد، و اصلاً كودكان از درازگويي بي زارند، و بيشتر به آن علاقه دارند كه زودتر به مقصود گوينده پي ببرند و اساساً خودشان نيز در سخن گفتن در برخي مواقع، ناخودآگاه به قرينه، بعضي از افعال را حذف مي كنند كه اين خود، نشان از كاربرد ايجاز در ادبيات كودكان است.

اما اساساً شعري كه مور نظر است فاقد اين ويژگي است و طولاني بودن آن شايد بشود گفت؛ ايراد بزرگ اين شعر است، البته براي داستان شدن، نمايش نامه شدن ايده آل است، اما براي شعر بودن حجم آن مناسب نيست، يك كودك كه هميشه به دنبال هيجان و شور و حال است، حوصله نمي كند آن را بخواند و متاسفانه اگر هم بخواند به راحتي به مفهوم واقعي آن پي نمي برد و نيازمند يك فرد بزرگتر و داناتر است تا معني و مفهوم شعر را برايش توضيح دهد، البته شايد هم منظور شاعر همان بوده كه كودك را وادارد تا به سراغ بزرگتري برود و به وسيله ي او هدايت شود، اما به هر حال اگر كوتاهتر بود، بهتر مي شد.

به حقيقت مي توان گفت: اين شعر يك شعر عرفاني است كه اگر اديبان بخوانند بيشتر لذت مي برند تا كودكان، البته محاسن بسياري دارد كه در ادامه به اكثر آنها اشاره خواهد شد.

زماني كودك با شعر ويژه ي خود، ارتباط برقرار مي كند كه شعر داراي سير داستاني باشد. حتي در حفظ كردن شعر توسط كودكان، داستانگونگي شايد تنها عامل مهمي باشد كه موجب مي شود، كودكان راحت تر و سريع تر به حفظ كردن اشعار كودكانه بپردازند و شعرهايي در ذهن و زبان كودكان، همواره جاري است كه داراي ساختار داستاني يا داستان وارگي باشد و اين اصل مهم در تمام اشعار اين شاعر بنام رعايت شده، هم در شيرين تر از پرواز كه جريان تولد يك جوجه، خيلي ملموس از ابتداي تولدش شروع شده و تا قسمت مهمي از زندگيش ادامه يافته، يا در قالي سليمان كه ماجراي خوابيدن و خواب ديدن كودك است، حمومك رنگها كه دوست شدن رنگها مثل يك قصه، يا شعر بيان گشته است.

اندك اندك آفتاب مهربان و خوب

برف هاي مرده را جان داد

آب شد يخ، پس به راه افتاد

آبي و

سبز

كبود و ....

(شيرين تر از پرواز، ص 2 )

اين شعر به زبان و اصول و قواعد ادبي سروده شده و در قالب نو، اين قالب شايد براي كودكان كمي سخت باشد چرا كه يك كودك بيشتر با زبان گفتاري خود انس دارد، اما شاعر سعي كرده با تركيب جمله ها با هم آنها را زيبا و دلنشين كنار هم بچيند و با حالت داستاني كه شعر دارد آن را ملموس تر و ساده تر براي خواننده بيان كند وقتي شعر خيلي آرام با يك هارموني ملايم به جلو حركت مي كند و تمام اتفاقات ريز و درشت، از جمله تغيير فصلها، طلوع آفتاب، گرمي و سردي، تولد جوجه و... با توصيفاتي آشكار و واضح رخ مي دهد، طبيعاً به خواننده ثابت مي كند كه شعر شايسته چندين بار خواندن است و البته اگر يك كودك خود به خود متوجه مفهوم دروني و عرفاني شعر هم شود، از همان داستان شعر، از آرامشي كه شعر به خواننده مي دهد، روح نوازي و كلمات شيرين و جذاب آن مي تواند نهايت لذت را ببرد، حتي اگر نتواند و يا حوصله نكند آن را حفظ كند، باز به خاطر لذتي كه از آن مي برد، شعر را به خاطر خواهد سپرد.

صبحدم، در باغ،

اين بهشت كوچك خاكي،

نرم نرمك، آفتاب گرم،

در ميان سايه هاي سبز گم مي شد

مرغكان باغ

با هم از كوچ زمستان قصه مي گفتند.

(شيرين تر از پرواز، ص5)

يكي از مهمترين و قشنگترين ويژگي هاي شعر، وجود آرايه ي تشخيص است كه يكي از زيباترين گونه هاي صور خيال به شمار مي رود، و تصرفي است كه ذهن شاعر در اشيا و عناصر بي جان طبيعت و از رهگذر نيروي تخيل به آنها حركت و جنبشي بخشيده، تشخيص در واقع بخشي از بزندگي عادي و طبيعي هر كودكي است. كودك در برخوردهاي روزمره خود، به محيط اطرافش جان مي بخشد، به ازجاي آن نزديك مي شود و آنان را مثل يك شخصيت واقعي، در زندگي اش وارد مي كند.

دكتر سرامي در اين شعر دست مخاطب را مي گيرد و با خود در مسير شعر خويش همراه مي كند، ديدني ها را نشانش مي دهد ومي گذارد كه او نيز در تجربه اي با شاعر شريك شود، با حقايقي كه پيش تر برايش ناديده و ناشنيده مانده بود، برخورد كند و از كشف اين حقايق به درك عميق تري از خود و جهان پيرامونش دست يابد.

اين يكي مي خواند :«اي خورشيد،

آفرين بر تو،

برفها را آب كردي

آن يكي آواز سر مي داد:

آفرين اي خاك!

تشنه بودي، سر كشيدي آبها را پاك

(شيرين تر از پرواز، ص 5)

در اين شعر عرفان بسيار قوي و آشكاري مي توان يافت و با توجه به عقيده خود شاعر در باب عرفان كودكان،ديدن چنين مطالب عرفاني در اشعارش غير قابل انتظار نيست، چرا كه ايشان در اين مورد چنين گفته اند: «با اعتقاد به توانايي درك تخيلات والاي شاعرانه،اين را هم قبول دارم كه حتي كودكان قادرند نابترين مسايل عرفاني، از قبيل جاندار بودن همه اجزاي عالم، وحدت وجود، ناگزيري بازگشت به اصل، وجود ملكوت براي هر پديدار ملكي... را در يابند، منتهي بايد اين نسخ بنيادها را در پوسته‌ ي زباني خاص كه برايشان جذابيت داشته باشد، بريزيم.»

(پنج مقاله درباره ي ادبيات كودك، ص 124)

وجود يك چنار پيردر اين شعر، در واقع نشان و علامت لزوم يك بزرگتر، يك مرشد، يك انسان كامل و آگاه است كه تجربه ها داشته باشد و به نهايت رسيده و به حق پيوسته، تا راهنمايي باشد براي سالك نو پايي كه تازه قدم در راه سلوك و پرواز گذاشته است.

در كنار تاكها و بيدها، در گوشه اي از باغ

سايه ي سبز چناري پير مي جنبيد

پا به بند خاك

دستها بر آسمان... انگار

با خدا راز و نيازي داشت

كس نمي دانست؛ اما از بلند قامت او نيك پيدا بود

قصه ي دور و درازي داشت

(شيرين تر از پرواز، ص 6)

يكي از عناصر اصلي و تاثير گذار شعر فارسي، به ويژه شعر كودك،عاطفه است، عاطفه، اندوه و يا حالتهاي حماسي يا اعجابي است كه شاعر از رويداد حادثه اي در خويش احساس مي كند و از خواننده يا شنونده مي خواهد كه با وي در اين احساس شركت داشته باشد.

در واقع عاطفه است كه شعر كودك را پر بار و استوار مي كند و كودك با آن شعر راحت تر ارتباط برقرار مي كند. اگر كاربرد حالات عاطفي در شعر از دنياي كودكان خارج نباشد، شعر كودك در ذهن خواننده اش تاثير گذار خواهد بود.

عاطفه در شعر كودك زماني معنا پيدا مي كند كه با انديشه همراه باشد، عاطفه و انديشه، با همديگر، درون مايه ي يك شعر خوب را پايه گذاري مي كنند و راز ماندگاري يك شعر خوب در عاطفه و انديشه اش مي باشد.

شعر شيرين تر از پرواز اين ويژگي را در نهايت زيبايي با خود همراه دارد، جاهايي كه جوجه متولد مي شود، يا به خطر مي افتد، جايي كه چنار پير با بلبل صحبت مي كند، حركت اجزاي طبيعت به سوي سبزينگي يا سرما و پائيز، صادقانه بيان شده اند و همين احساس و عاطفه به راحتي كودك را به لذت و آرامش و البته مهمتر از آن عشق و محبت به خود، به خانواده و طبيعت و زندگي سوق مي دهد.

در ميان شاخه هاي تاك،

آشنايي خرد پيدا بود.

جوجه اي از تخم بيرون كرده بود آن روز، سر، چالاك

بلبل نر، بلبل ماده

خرم و دل شاد،

برده بودند انتظار تلخ را از ياد.

(شيرين تر از پرواز، ص 6)

يكي ديگر از اشارات مهم و جذاب اين شعر به مساله حمايت، محافظت و پرورش كودكان توسط بزرگان است، اشاراتي كه به پيدا كردن غذا، لانه ساختن، خواباندن و همچنين راهنمايي هايي كه چنار پير به بلبل مي كند، تمام اينها نشان از اهميت اين موضوع است كه تا چه اندازه بزرگترها هميشه مراقب كودكان خود هستند و اين شعر، اين موضوع مهم را به كودكان يادآوري مي كند تا فراموش نكنند كه چقدر براي بزرگترها با ارزش و مورد توجه هستد و اينكه بدانند هميشه و هر لحظه كسي يا كساني هستند كه از آنها حمايت كنند و راه درست و مناسب را به آنها نشان دهند.

ماده بلبل گفت: اكنون در پي دانه

رفت بيرون بايد از خانه

(شيرين تر از پرواز، ص 6)

يا:

بلبل نر گفت: مي مانيم ما در كنار تو

مي توان آيا

آشياني ساخت.

در كنار بال هاي بيقررا تو؟

پير سبز باغ، خندان گفت:

شد ز ديدار شما چشم و دلم روشن

آشيان بنديد بر هر جا كه مي خواهيد

اين هم بال هاي من!

(شيرين تر از پرواز، ص 19)

شاعر سعي بر اين دارد تا كودك را به حركت و تكاپو وادارد، به پرواز در نايافته ها و ندانسته ها، او كودك را فرا مي خواند تا به سوي يافتن و دانستن حركت كند، اما در تمام لحظه ها به نوعي اين مطلب را يادآور مي شود كه نياز به بزرگتر، به راهنما را نبايد فراموش كرد. شاعر به خودخواهي و در عين حال به جسارت جوان يا به نوعي كودك اشاره مي كند و مدام بر حضور يك پير، يك بزرگتر تاكيد مي ورزد تا مبادا اشتباه كند، چرا كه حركت جوانان، كودكان، ناپختگان بدون تجربه اتفاق مي افتد و اگر از تجربه ها استفاده شود، راه درست تر و بهتر طي مي شود و همچنين شاعر به طولاني بودن سفر زندگي اشاره مي كند و اينكه در سفر زندگي به يك پير، به يك راهنما نياز اساسي است و البته اشاره ي آن را به عرفان هم نبايد ناديده گرفت، كه سالك بايد با حمايت و هدايت پير عمل كند و راهي سفر عشق و زندگي شود.

جوجه تنها ماند.

نيمه اي از روز را بيچاره تنها بود

دست آخر خسته شد از خلوت خانه

گفت با خود: هر كه را بال است تنها نيست.

مي پرم تا اوج

هر كه را پرواز بايد كرد، پروا نيست.

فرصت امروز و فردا نيست.

(شيرين تر از پرواز، ص7)

شاعر با اشاره به عبادت و راز و نياز چنار پير كه در چند جا مطرح شده، احتمالاً مي خواهد موضوع نيازمندي انسان به راز و نياز، به استغاثه را بيان كند و يا اينكه نشان دهد بزرگتر ها هميشه و در هر حال، در حال عبادت و راز و نياز هستند چرا كه خود را نزديكتر به معبود احساس مي كنند، و زيارت و ديدار محبوب را شدني تر مي دانند، و البته كه در اين راز و نياز نجات كودكان و آرامش و سعادت آنها را مي خواهند، چرا كه بزرگترها طوري برخورد مي كنند كه انگار چيزي از اين خلقت نمي خواهند مگر سعادت فرزندان، انگار تمام تلاش ها فقط براي بالاندن و سعادتمند كردن جوانان و كودكان و رساندن آنها به سوي آينده اي روشن است.

همچنان بود آن چنار پير، در كار نماز خويش

گرم در راز و نياز خويش

بچه بلبل، ناگهان، بر شاخه اي جا كرد.

در ميان برگ ها گم شد.

پير سبز باغ نجوا كرد.

« باز هم هنگامه ي پرواز»

(شيرين تر از پرواز، ص7)

در جاي جاي اين شعر، اشاره هايي جالب به رفتار و گفتار كودكان يا جوانان دارد كه عموماً با كوچكترين كار خود تصور مي كنند كه كار شاقي كرده اند و آن را به رخ بزرگتر ها مي كشند كه چرا شما نشسته ايد و مثل ما اين كارها را نمي كنيد، بي خبر از اينكه، آنها اين راهها را رفته و اكنون براي راهنمايي و هدايت ما در اين جهان خاكي داوم آورده اند، كه اينان هر لحظه آماده جمع كردن كوله بار خود هستند و مي توانند سبكبال به پرواز آيند؛ اين شعر به روشني به گوش نسپردن جوانان به پيران اشاره مي كند كه هميشه خيال مي كنند خود بهتر مي دانند و بيشتر مي دانند و به روز هستند و نمي خواهند بپذيرند. كه بزرگتر ها تمام راهي را كه مي خواهند تازه قدم در آن بگذارند، رفته و تمام كرده اند، تجربه ها را دوباره تجربه كردن، شكست ها را دوباره پيمودن، اين روش اصلي كودكان، جوانان شده، و شايد اين بيت را بزرگترها زياد با زبان بي زباني به آنها مي خوانند، اما آنچه كه كم است گوش شنوا.

وصل خواهي با كسان بنشين كه ايشان واصل اند         وصل از آن كس خواه باري كاو به معني واصل است

(ديوان كبير، غزل 402)

يا:

بلبل كوچك

با خود انديشيد

راستي را اين پرنده، با هزاران بال سبز باز،

باز پروا دارد از پرواز

(شيرين تر از پرواز، ص 10)

اين مطلب كه هميشه بزرگترها براي كودكان و فرزندان خود روياها و آرزوهايي را در سر مي پرورانند، از چيزهايي است كه در اينجا به آن اشاره شده، البته در اين بيم بزگترين آرزوها براي فرزندان از طرف مادران آنها صورت مي گيرد و اينها آشنا ترين و دلپذيرترين آرزوها هستند كه حتي مي شود گفت خيلي مواقع كودكان به سوي همان آروزها راهي مي شوند و براي رسيدن به آنها تلاش مي كنند، و بسيار اتفاق مي افتد كه اين آرزوها همان روياهاي خود كودكان است و هرگز تصور نمي كنند كه اين روياهاي مادر يا پدرشان است، چرا كه همين آرزوها به مرور تبديل به علايق آنها مي شود.

ماده بلبل آرزوها داشت

او به خود مي گفت:

هر يك از اين تخم ها روزي،

جوجه خواهد شد!

(شيرين تر از پرواز، ص19)

اما در نهايت آمدن پائيز و خالي شدن درخت از برگ، اين مطلب را به ذهن متبادر مي سازد كه بزرگترها يا به قولي مي شود گفت مرشدان، چرا كه اين شعر حالت عرفاني خود را در هر قسمت حفظ كرده، اينها در يك مقطعي ديگر تمام تعلقات خود را كنار مي گذارند و از ظواهر رها مي شوند و آزادانه مي زيند و سالكان گمان مي برند كه آنها همه چيز را از دست داده اند و شروع به راهنمايي مي كنند كه اگر مثل ما مي كرديد اينچنين نمي شد و گمان مي كنند آنها ديگر نمي توانند به آنچه كه بايد و يا آنجا كه بايد برسند. اما در نهايت بزرگترها سعي مي كنند با سكوت خود آنها را به ديدن وادارند، تا شايد چشمهايشان را بيشتر و بهتر باز كنند و بيشتر ببينند، چرا كه گاهي سكوت و خاموشي بهتر از هزاران پاسخ طولاني است و البته اشاره ي اين به مساله خاموشي در عرفان هم مي تواند باشد. چرا كه خموشي يعني گوش به فرمان معشوق ازلي بودن، و به همان سو كه او مي خواهد رفتن

در خاموشي چرا شوي كند و ملول؟               خو كن به خموشي كه اصول است اصول

خود كوخمشي، آنكه خمش مي خواني             صد بانك و غريواست و پيام است و رسول

(ديوان كبير، رباعي 1097)

و:

پير سبز باغ، پاسخ داد

از اين داستان بگذر

بي نيازم من ز بال و پر

(شيرين تر از پرواز، ص 20)

در قسمت پاياني شعر پديد آمدن طوفان، مي تواند اشاره به اتفاقات زمانه باشد كه غير منتظره است و هميشه كساني كه تازه قدم در راه گذاشته اند، خيال مي كنند بزرگترين بلاها و نابودي ها در راه است. چرا كه كودكان، جوانان يا به قولي سالكان تاب تحمل ندارند و مخصوصاً موقعي كه بزرگترها و مرشدان را در نهايت مصيبت خرسند و راضي مي بينند و يا آنها را به وصل رسيده مي بينند نمي توانند اين مساله را در خود هضم كنند و بپزيرند و فرياد و فغان بر مي آورند و نمي توانند اعمال آنها را تاب بياورند، چرا كه به حركت آرام زندگي خو كرده اند و حتي در اين حركت آرام هم هرگز تنها نبوده، و هميشه سايه ي بزرگتري در پشت سر داشته اند، اما مطلب اساسي اين است كه همين اتفاقات غير منتظره جوان را پير مي كند.

ناگهان، برخاست توفان

باغ چون گهواره شد جنبان

شاخه ها را در هوا رقصاند

بلبل آواز خوان لرزيد

لانه مي جنبيد، مي ترسيد.

(شيرين تر از پرواز، ص 22)

در پايان اين شعر يك دو راهي پديد مي آيد كه آيا اين چنار پير از حركت ايستاد يا طوفان تمام شد، شايد بتوان هر دو راه را پذيرفت، مي توان گفت طوفان خداوندي، عين همان بلاهاست كه اتفاق مي افتد اما دوام نمي يابد و چونان تنبيهي و تشري به آدميان است تا انسانها اندكي حواس خود را جمع كنند، و يا اينكه چنار پير و پاك نيت چون مرشد و پير حق دمي هوس پيوستن به حق دارد، اما دوباره به خود آمد و دانست كه هنوز جوانان، كودكان و ناپختگان راه به او نياز دارند، پس با تمام عشق به آسمانها و معبود دوباره بر اين زمين خاكي آرام گرفت.

اين مطلب آشكار است كه بازگشت همه آدميان به سوي حق است، اما وجود بزرگان ومردان و زنان آگاه لازم و ضروري است و اينكه آنها بايد بيشتر بمانند تا آدميان بيشتري تربيت كنند، تا از انسانهاي بيشتري حمايت كنند و آنها را به سوي زندگي برتر و بهتر سوق دهند.

به قول خود دكتر سرامي:« فرهنگ ايراني آينده نگر است و آينده در نگاه اين فرهنگ، آشتي با كل و يگانگي با حق است. همه ما از مينو آمده ايم و به مينو باز خواهيم رفت.»

(كودكان انگيزه هاي آشتي، ص7)

اما در اين راه آمدن و بازگشتن، پير و بزرگتري نياز است تا راه بازگشتن به سوي حق را نشان دهد و رسيدن به او را آسان تر گرداند و مقاومت انسان را در مقابل اتفاقات جهان و پذيرفتن بيشتر كند و به اين بشر خاكي بفهماند كه اگر چيزي مخالف طبع ما پيش مي آيد، اين خواست حق است كه شايد مي خواهد بداند ما آدميان تا چه حد مي توانيم از اختیاري كه به ما داده شده استفاده كنيم و اين جبر پيش آمده را درست طي كنيم.

هيچ كس اين را نمي داند كه توفان خشم خود را خورد

با چنار پاكدل از جنب و جوش افتاد؛

اما،

اين صدا در آسمان پيچيد و پر شد بند بند باغ از اين فرياد

ما درختان نيز مي دانيم

نيست كاري در جهان شيرين تر از پرواز

اما باز،

با هزاران بال در اين لانه، در اين خاك

مي مانيم؟!

تا شما آسوده، بي پروا،

بال بگشاييد.

آسمان ها را بپيماييد.

(شيرين تر از پرواز، ص23)

قاليچه سليمون

يكي از عواملي كه زبان شعر كودك را دشوار مي نمايد و فهم آن را براي كودكان اندكي سخت مي كند، همين در هم ريختگي اجزاي جملات است، وقتي شاعر توانمندي در سرايش شعر كودك، به نحو جملات توجه نمايد و به تقدم و تاخر جمله ها ارزش قائل شود، بي گمان شعرش ساده و دلچسب خواهد بود. بنابراين شاعران شعر كودك بايد به طبيعي بودن كلام بيشتر ارزش قائل شوند و شعر را به گفت و گوي روزمره نزديك نمايند، البته شاعري مي تواند زبان شعر را به زبان گفت و شنود روزمره نزديك نمايد كه بسيار با تجربه و توانمند باشد، كه البته و صد البته اين هنر در اين شاعر بزرگ كاملاً مشهود است.

شعر قالي سليمان به زبان عاميانه و محاوره سروده شده، يعني زباني كه كودك در ابتدا مي آموزد و درك مي كند بنابراني وقتي شعري به اين زبان برايش خوانده شود، آن را بهتر و بيشتر درك و حس خواهد كرد، اگر چه اين شعر هم مثل شعر قبلي طولاني است اما كودكانه بودن آن، طولاني بودنش را تحت الشعاع قرار مي دهد، مخصوصاً حسن بزرگ داستان وارگي را نيز به همراه دارد و همچنين وزن رقصان و نسبتاً تند آن هم باعث شور و نشاط كودك مي شود، چرا كه كاربرد موسيقي در شعر كودك بسيار ضروري است، براي همين هم بيشتر شعرهاي كودكان در اوزاني اينچنين سروده مي شود، شعري كه موسيقي شادي آوري را به همراه داشته باشد، طبيعتاً دلپذيرتر خواهد بود، دقيقاً همانند اين شعر.

در شعر كودك قافيه ها بايد مهربان و ساده و دل چسب انتخاب شود، و شعر داراي هجاهاي كوچك باشد تا كودك راحت تر با آن ارتباط برقرار كند و راحت تر آن را به خاطر بسپارد تا بتواند مدتهاي مديدي با آن شعر شيريني و شادي را به روح خود بدهد.

شعر قالي سليمان، شعري شيرين، صاف و ساده و صادقانه است و هر سطر سطر آن براي يك كودك بسيار ملموس است، طوري كه مي تواند تمام صحنه هاي شعر را براي خود به راحتي مجسم كند،

روزا تو كوچه بازي كارمون بود           رفيقمون دار و ندارمون بود

يادم مي ياد گاهي واسه يه تيله             دعوا مي شد بين دو تا قبيله

(قاليچه سليمون، ص1)

ابتداي اين شعر با اشاره به بازي كودكانه، دوستي ها و قهرهاي كودكانه و حضور جنگ و آشتي در يكجا شروع مي شود، جنگهايي كه هميشه پايانشان به دوستي دوباره ختم مي شد و دوستي هايي كه از دل بود، صلح و آشتي در خون و رگ كودكان جاري است، و اگر هميشه آدميان در نهايت جنگها به صلح خو مي كنند و آن را مي پذيرند، شايد دليلش همين ذات آشتي جويانه ي آنهاست كه با اين صلح خو گرفته اند.

درسته كه آشتيامون صفا داشت               قهرامونم هزار تا ماجرا داشت.

(قاليچه سليمون، ص 1)

همچنين اشاره به نام قصه ها، كودك را به تفكر وا مي دارد تا به دنبال اين برود كه اين قصه ها چه بودند، كه مادربزرگها در گذشته تعريف مي كردند، در حالي كه در اين زمان حتي مادر بزرگ ها هم حوصله ندارند، چرا كه افكارشان درگير مشكلات بي حد و حصر است چه برسد به مادرها، اما آوردن نام داستان ها و قصه هاي قديم هم خالي از لطف نيست، چرا كه يا كودك در همان مقطع بزرگتر ها را مجبور مي كند برايش تعريف كنند يا بزرگترها با علاقه داستاني ديگر را به خاطر مي آورند و آنر ا به كودك خود تعريف مي كنند، و در غير اين صورت وقتي كودك بزرگ شد و اين نامها دوباره به گوشش خورد، شعر را به خاطر مي آورد و در نهايت احتمالاً مي تواند اين قصه ها را دير يا زود فرا بگيرد، چرا كه آموختن و شنيدن هر قصه، دانشي تازه، شوقي تازه به كودك مي دهد و اين شايد بزرگترين حسن يك شعر يا يك داستان است كه تاثيري چنين داشته باشد چه زود، چه دير.

مادر بزرگ قصه مي گفت برامون                     قصه ي« يك مويز و چل قلندر»

قصه ي« گل چه گفت با صنوبر »                       قصه ي« خير و شر» و« راه و بيراه»

(قاليچه سليمون، ص2)

اين به تفكر واداشتن را در شعرهايي از كتاب صاف و ساده مثل آب، بيشتر مي توان ديد، از جمله در شعر هفت و هشت.

هفت و هشت بازيشان گرفته بود                 هفت، كه كم سن و سالتر بود

رفت روي سر هشت ايستاد                     ضربدري از ميانه سر بدر آورد

(صاف و ساده مثل آب، ص 18)

در قسمتهايي از اين شعر، شاعر حال و هواي كودكي خود را بيان مي كند و موقعيت و شرايط خود را در حال حاضر كه شعر را سروده، اشاره مي كند، البته چنين كاري را در مجموعه هاي ديگر از جمله همان صاف و ساده مثل آب، هم كرده، شايد اين كار به اين جهت باشد كه شاعر دوران كودكي خود را هميشه به خاطر داشته و دارد و از آن دوران نهايت لذت را برده و در واقع صريح تر اينكه هنوز كودك درونش بيدار است، و با توصيف چنين خاطراتي شعر را براي كودكان نسل هاي بعد ملموس تر مي كند، چرا كه هر چقدر زمان به جلو برود و تكنولوژي پيشرفت كند، باز هم روح كودكانه، شعر كودكانه ي خود را خواهد خواست.

تو نمي دوني چقدر صفا مي كرديم؛                 تو دل گهواره كه جا مي كرديم.

گهواره، آي قاليچه سليمون!                         ما رو ببر تو آسمون بگردون!

گهواره ي من چل و هشت سالشه                  اما هنوز چشم به دنبالشه.

(قالیچه سلیمون، ص 3)

یا:

واسه بچه ها بازی تو کوچه                             شیرین تر از نقل و کلوچه

هیشکی نباید تنها بمونه                                 همه جمع بشیم بیرون خونه

بازی امروز یه نمایشه                                  خیلی ام زیاد طول نمی کشه

یکیمون می شه یه گرگ بلا                             زوزه می کشه از تو دره ها

(صاف و ساده مثل آب، ص 69)

بی گمان لالایی ها از اولین و ابتدایی ترین اشکال شعر غیر رسمی کودکان محسوب می شوند.حتی می توان گفت لالایی های مادرانه قدمتی برابر با اولین اشعار فارسی دارند؛ به دلیل حرکت ذهنی و عاطفی و نیز نیاز مادران در آرامش بخشیدن به کودکان در هنگام خواب، این ادعا نه تنها محتمل که بدیهی به نظر می رسد.

در این شعر اشاره ایی هر چند اندک به لالایی شده، لالایی که عموما باید باعث آرام خوابیدن کودک باشد و باعث شود تا او در خواب رویاهای شیرین ببیند،و این شعر دقیقا همین مطلب را در نهایت زیبایی توصیف کرده، ابتدا دعوت به خواب توسط مادر و لالایی خواندن و بعد خواب دیدن زیبا و شیرین کودک و خواب آرام و بی دغدغه ی کودک.

حالا تو ماه و با ستاره هایی                               لالا لالا لالا لالا لالایی!

(قالیچه سلیمون، ص 6)

و همچنین در کتاب صاف و ساده مثل آب :

ای لبات برق و گیسات ابر و چشات نم نم بارون!

تا نخوابی تو بیدارم تا سپیده تا خروسخون

می خونم از دل و از جون

لالا لالا،لالا لالا،لالالالا

(صاف و ساده مثل آب، ص 10)

کودک به راحتی با شب سخن می گوید، به آسمان سفر می کند، یک کودک به راحتی می تواند همه چیز را در ذهن خلاقش بیافریند، در تنهایی اش ممکن است با ماه و خورشید دوست شود، با آب دریا همسفر شود، یک کودک تمام این کارها را می کند چرا که او بزرگترین و بهترین خیال پرداز است، پس بن مایه ی شعر کودک هم خیال است، اگر این تصویر های خیالی و دور از ذهن در شعر کودک نباشد، شاید شعر کودک برای مخاطبش جذابیت نداشته باشد، راز زیبایی شعر کودک در تخیل و ایماژ است، و حیات شعر کودک بستگی به کاربرد عنصر خیال دارد.شاعر از كودك درون خود استفاده کرده و خیالات کودکانه را به بهترین شکل و ساده ترین بیان در شعرش گنجانده، در آنجا که از شستن تن در آب زلال سخن می گوید، یا او را سوار بر اسب به سوی آسمان راهی می کند، یا آنجا که او را با آفتاب هم سخن می سازد؛

سبک شدم سبک تر از همیشه                                 سایه نداشتم دیگه عین پشته

پا از تو چشمه که بیرون گذاشتم                             ماه دوباره گفت:برین که دیره!

(قالیچه سلیمون، ص13)

دلیل اینکه چنین اتفاقاتی به این راحتی و سادگی در این شعر افتاده،شاید از این اندیشه ی خود استاد سرچشمه گرفته که معتقد است:« کودکان در هفت سال نخستین زندگی علی الخصوص نیمه ی دوم آن توانایی حس آمیزی بالایی از خود به ظهور می رسانند.در این سالها در نگاه و درک آنها، درختان راه می روند، برگها و گلها، خواب می بینند، صدای حرف زدن مامان مثل بوسه هایش شیرین است.نور آ فتاب به کمک آینه ی دستی کوچک روی دیوار به راه مي افتد و احیانا خواب بازی کردن با ابرها را می بیند،...

(مجله ی روشنان، ص 58)

بنابرین قلمرو بچگی، قلمرو خیال است.شاید خیلی از کارها در حقیقت به عمل نیاید، اما مهم این است که بشود در خیال آن را عملی کرد. در شعر کودک می شود تمام ناممکن ها را ممکن ساخت،درست همانگونه که در ابتدا ي تولد، یک کودک به درون اقیانوس می رود و با کوسه دوستی می کند و دوباره باز می گردد، مگر اینکه کسی مانع شود، چنان که وقتی بزرگتر می شود و مانع شدن ها آغاز، دیگر از دریا می هراسد، اگر کسی مانع نشود، در این صورت می شود در شعر به وسیله ی خیال هر آنچه که غير ملموس است ملموس و قابل پذیرش کرد.

حرفم هنوز دنباله داشت که خورشید

با ناز و با غمزه ریزه ریزه خندید

گفت: پسرم سیاهیه شکارم

تاریکی رو هم زیر پا می زارم

(قالیچه سلیمون، ص 16)

در این شعر هم باز می شود اشارات عرفانی شاعر را پیدا کرد و درست مثل شعر قبلی لزوم داشتن یک پیر را یا به قولی یک بزرگتر را احساس کرد،گم شدن در تاریکی، جستجوی یک کسی که او را رها سازد، به طرف نور رفتن، روشنی را فریاد زدن، و دعوت به بیداری از طرف بزرگتر و یا به قولی یک مرشد، اینها همه نمودهایی از عرفان است كه در اينجا خيلي ساده بيان شده، و حتي كودك هم مي تواند آن را در يابد، شايد كودك نام عرفان را بر آن ننهد، اما حرف و سخن شاعر را می تواند درک کند.

میگه: «پاشو! پاشو! در اومد آفتاب!

بپر پایین از گهواره ت، بسه خواب!»

(قالیچه سلیمون، ص 15)

یا:

کاشکی چش من مث چشم خورشید،

تموم دنیا رو یه روزه می دید!

کاشکی به هر جا که سفر می کردم،

سیاهیا رو در به در می کردم،

(قالیچه سلیمون، ص 16)

در پایان شعر شاید بتوان گل را سمبلی از انسان و یا کودکی که رو به سوی سادگی و پاکی و صفا دارد، گرفت، انسان یا کودک و یا سالکی که به طرف نور رو می کند و دلش به سویی پر مي كشد که پر از نور باشد و هرگز ظلمت و تاریکی در آن راه نيابد، و این آرزو نه کودکانه، که آرزویی است برای تمام انسانها و آرمانی است که به جرات می توان گفت تمام انسانها به دنبال آنند، و بیت آخر درست مانند این است که خداوند آدمی را به سوی خود بخواند، به سوی نور و روشنایی، و چه کسی آیا خواهد شنید یا نه؟

بیا تا با اون خودمونو همخو کنیم!

به هر طرف رو می کنه، رو کنیم

آی کوچولو، من اومدم، می آیی

با هم باشیم رفیق روشنایی؟

(قالیچه سلیمون، ص 18)

حمومک رنگ ها

در شعر کودک برخلاف شعر رسمی، زبان محاوره کاربرد فراوانی دارد. البته در شعر خردسالان با توجه به بررسی های به عمل آمده، کاربرد زبان محاوره بیش تر است، و شاید دلیل کاربرد زبان و یا لهجه های محاوره اي در شعر کودک ارتباط نزدیک و تنگاتنگ آن با ترانه های عامیانه است. شعرهای محاوره بی گمان از بهترین نوع شعرهای کودک به شمار می روند. شعر کودک، چه از نظر فرم و چه از نظر محتوا اگر به صورت محاوره سروده شوند تاثیر بیشتر و بهتری بر روح و روان کودک به ویژه خردسال می گذارند. و در بین تمام اشعاری که سروده می شوند، شعرهایی که در قالب چهارپاره سروده شده اند، یا به صورت محاوره ای سروده شده و می شوند، سلیس ترو برای کودکان جذاب تر هستند، چرا که هم مفهوم را به راحتی می توان درک کرد و هم حفظ کردن آن برای کودکان راحت تر است.

از زردی آفتاب سبزم                                                  این مایه صفا زمهربس نیست؟

او سایه نداشت، سایه ام داد                                         اینگونه گشاده دست کس نیست؟

(صاف و ساده مثل آب،ص 55)

این شعر علاوه بر اینکه داستان واره است، وزن آن، معنا و مفهوم آن و کوتاهی آن همه و همه حالت کودکانه و ساده دارد و برای یک کودک می توان گفت یک شعر ایده آل است، چرا که سریع و راحت آن را می خواند و درک می کند و حتی به خاطر می سپارد، استفاده از رنگ های شاد و زیبا که برای کودک آشنا و جذاب است، و نشان دادن تلفیق رنگها و هم چنین احساس و عاطفه ایی که در شعر برقرار است، براي كودك بسيار مفيد و دلنشين است.

این سرخه و این آبیه                                               اینم منم: جناب زرد

یه روز یه فکری تو سرم                                           مث پرنده لونه کرد

(حمومک رنگ ها، ص 1)

شاعر علاوه بر اینجا، در جاهای دیگر هم به رنگها اشاره کرده و زیبایی آنها را در به هم پیوستن آنها گوشزد نموده و بارها و بارها، در طول این شعر یا در جاهای دیگر، سعی نموده همبستگی، دوستی و با هم بودن را به کودکان بیاموزد، و زیبایی دوستی و شادی آن را در مقابل غم و اندوه تنهایی نشان داده تا کودکان را بیشتر و بیشتر به سوی دوست شدن با یکدیگر سوق دهد.

گفتم ما رنگهای قشنگ                                           از هم چرا جدا باشیم

خوبه اگه باهم بجوشیم                                           اگه باهم آشنا باشیم

(حمومک رنگها، ص 1)

یا:

سرخ و بنفش و آبی                                             چه رنگ می خوای بخوابی؟

چشما تو که ببندی                                           رو یه کوه بلندی

(صاف و ساده مثل آب، ص 56)

شاعر با این شعر کوتاه، دوست یابی، همدم ویار بودن، عهد و پیمان بستن، وفا کردن به عهد و به قولی ما شدن را می آموزد و به روشنی معلوم است که شاعر در هر جای که فرصت می کند گریزی عرفانی دارد، و این شعر با تمام سادگی بزرگترین مبحث عرفان، یعنی وحدت و صلح کل را می آموزد، وحدت و همبستگی که اگر کودکان در اول کودکی این را بیاموزند و با این روحیه و آموزش رشد کنند، دیگر نه قهری و در بعد بزرگتر، جنگی صورت نمی گیرد و اگر جهان را به کودکان بسپارند، جهان به صلح کامل می رسد چرا که کودکان هرگز تنهایی و قهر را دوام نمی دهند و یا اصلاً به سراغش نمی روند، قهرهایشان اگر چه بر سر یک وسیله مثل عروسک، اتفاق می افتد آشتی هایشان با یک لبخند ساده صورت می گیرد.

دستشو با مهربونی                                           انداخت به دور گردنم

یهو دیدم عوض شدیم                                       نه اون اونه ، نه من منم

(حمومک رنگ ها، ص 3)

این شعر به سادگی، تلفیق رنگها را هم، به کودکان می آموزد، مثلاً زرد و آبی با هم سبز می شود و یا سرخ و آبی با هم بنفش می شود، که این حالت اَموزشی ساده برای کودکان عالی است، چرا که یکی از علایق کودک در آن ابتدای کودکی نقاشی کردن است و با خواندن این شعر می تواند به سراغ رنگ ها هم برود و آنها را با هم قاطی کند و طبیعتاً این کار یک لذتی وافر به روح و روان کودک می دهد.

نه اون به رنگ آبی بود                                     نه من بودم به رنگ زرد

هر دوتامون سبز بودیم                                    اونم به من نیگا می کرد

(حمومک رنگ ها، ص 3)

در قسمتهایی از این شعر، نشان از حالت های ساده ی دوستی، مثل دوست شدن از طریق دست دادن، پوسیدن، به آغوش کشیدن، که اینها به کودک راه و رسم محبت کردن و دوست شدن را می آموزد، اینکه چگونه می تواند ابراز علاقه کند و رابطه ای پر از مهر و صفا را بنا بگذارد.

با مهربونی دستم و                                       گرفت و بوسه زد به روم

عجیبه کار هردومون                                     با این یه بوسه شد تموم

(حمومک رنگ ها، ص 5)

دعوت به جمع بودن، با هم بودن و به هم پیوستن، اصلی ترین موضوع این شعر است و در واقع محتوای اصلی این شعر همین دوست بودن و شاد بودن و با دوستان بودن و دوری جستن از تنهایی و اندوه است، یکدل و یکرنگ بودن، وحدت و یگانگی داشتن، با هم یکی شدن، همشکل و همدل شدن.

بنفش و نارنجی و سبز                                  نگین که ما سه تا بشیم

بیا يین باهم یکی بشیم                               به بی نهایت می رسیم

(حمومک رنگ ها، ص 9)

یا:

نه گرم بودن، نه روشنا                                 دوتاسر، اما بی صدا

دوسنگ چخماق سیا                                   از همدیگر اما جدا

.

.

.

میدونین چیه؟ باد اومدش                           بی داد وفریاد اومدش

این سنگ ورداشت یه سری                           کوفت تو سر اون دیگری

تاریکی به روشنی کشید                           سرماها رفت، گرما رسید

(صاف و ساده مثل آب، ص 78)

در شعرهای محاوره ای گاهی کلمات معنی ندارند، اما صدا و موسیقی دارند و همین روی کودک اثر می گذارد، یعنی کلام در اینجا نقش موسیقی را بازي می کند و نشان می دهد که کلام بچه، باید با موسیقی همراه باشد. و همین موسیقی است که شادی و نشاط کودک را مهیا می کند و این بزرگترین هنر هر انسان است که به انسان دیگری، کوچک و بزرگ شادی و شور را ارمغان دهد، حالا اگر این کار با ابیاتی بدون مفهوم خاص، یا جملاتی بدون معنا هم باشد هیچ مشکلی پیش نمی آورد.

حمومک ما دوش نداره                             سر نداره، پوش نداره

دیوار دادره و موش نداره                           زبون داره و گوش نداره

(حمومک رنگ ها، ص 11)

كتاب‌نما

1- سرامي، قدمعلي، 1385، پنج مقاله درباره ي ادبيات كودك، تهران، انتشارات ترفند.

2- ........،...........،1380، صاف و ساده مثل آب، زنجان، انتشارات نيكان كتاب.

3- .......،...........،1381، حمومك رنگ ها، تهران، انتشارات ترفند.

4- .......،..........،1367، شيرين تر از پرواز، تهران، انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.

5- .......،.........، مقاله ي كودكان انگيزه هاي آشتي.

6- .......،........، 1386، نشريه تخصصي ادبيات كودك و نوجوان روشنان، دفتر پنجم، تهران، انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.

7- .......،........، 1367، قاليچه سليمون، تهران، انتشارات روزگار.

8- .......،........، مقاله جستاري در لالايي هاي ايران و جهان، مجله پويش، شماره 1، انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.

9- اسكلتن، رابين، 1375، حكايت شعر، ترجمه مهر انگيز اوحدي، تهران، انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.

10- كيانوش، محمود، 1352، شعر كودك در ايران، تهران، انتشارات آگاه.

11- شعاري نژاد، علي اكبر، 1372، ادبيات كودكان، تهران، انتشارات موسسه ي اطلاعات.

12- علي پور، منوچهر، 1383، پژوهشي در شعر كودك، تهران، انتشارات تيرگان.

13- .......،........، 1385، نقد و بررسي شعر كودك، تهران، انتشارات تيرگان.

14- موسوي گرمارودي، سيد مصطفي، 1382، شعر كودك از آغاز تا امروز، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

15- مولوي، جلال الدين محمد، 1372، ديوان كامل شمس تبريزي، با مقدمه و تصحيح بديع الزمان فروزانفر، تهران، انتشارات جاويدان.

Review of Children's Poetry Three Dr. Ghadamali sarami

Saba Biukzadeh


Abstract
Before children learn science, the official, ie, before going to school, start listening to poetry, their lives become sperm from the start of the music begins and the mother heart from the very beginning, the lullaby of maternal continue and before will understand something, poems full of joy and hear and their spirit the majestic music and poetry.

The poets who composed poetry child, Dr. Ghadamali sarami poetry for children that need interior eyes and looks at their inner life, it by no means less air and sees not believe that man behind the breasts that air Living out of the air can not be down.

Key words:

Children's Poetry, shirintar az parvaz, galiea soleymoon, hamoomake rangha.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید