عضویت   تماس با ما

پیوستگی راه‌های اهورا و اهریمن در حماسه‌های ایرانی

قدمعلی سرامی

سعید اکبری پابندی

                                                                                    فرق شیطان و خدا بسیار نیست!

                                                                   از رجیمی تا رحیمی، نقطه ای است.

پیشگفتار

پژوهش‌های جسته وگریخته‌ای که پیرامون دوگانگی ها در گوشه و کنار جهان انجام پذیرفته است،همه براین اند که دوچهرگی کار جهان درهمه ی کنش ها و واکنش های هستی، آشکارا دیده می شود.نوشته های دینی،عرفانی،رزمنامه‌ها و افسانه‌های کهن مردمان،همگی نشانگر این راستی بی پرده‌اند که بنیاد یگانه در بود اما دوگانه در نمود درهمۀ جهان هستی پدیده ای همه گیر و دوری ناپذیر است.پژوهشی که پیش روی است، کوشش بر این دارد که جدای از این که به پیشینه‌ی این دوگانگی ها ازنگاه های گوناگون بپردازد،نمودار آن در باورهای ایرانیان باستان را نیز واشکافد؛ به ویژه این که در انگاشت آنان،گونه ای ازپذیرش یگانگی در دوگانگی جایگاه داشته است که نمونه ای از برکشیده ترین اندیشه های ارزشمند این بزرگ بوم است.با نگاهی ژرف تر می توان دید که اگرچه در باور زرتشتیان،اهورا و اهریمن،دو گوهر ناساز شناسانده شده اند، همواره دمساز و همباز با یکدیگر بوده، هستی یکی ازاین دو بی هستی دیگری پیامی جز پوچی را در بر نخواهد داشت.

این پنداشت دوگانه پذیر،تا اندازه ی زیادی در همه ی رزمنامه های ایرانی نیز نمود پیدا کرده است.چه شاهکار شگرف فردوسی،شاهنامه ی گرانسنگ که پیشتاز و الگوی رزمنامه های دیگر ایرانی است و چه گرشاسپ نامه و بهمن نامه و کوش نامه و شهریارنامه و بانوگشسپ نامه و برزو نامه و...هر یک به ریختی،درهم بافتگی دو نیروی اهورایی و اهریمنی،رزم و بزم، بد و نیک، دیو و پری و دیگر و دیگر دوگانه‌ها را به نمایش گذارده‌اند.

دوگانگی کار جهان

اين جهان جنگ است چون كل بنگري             ذرّه بـــــــا ذرّه چــــو ديــن بـا كــافري      

جهان تاختگاه پيكار دوگانگي هاست.بي هيچ يافه و گزافه،پيشينه ی ستيهندگي و ناسازي دو بن نرينه و مادينه ی گيتي،در درازناي زمان پرسشي بي پاسخ است.هيچ چيزي را در اين چرخه نمي توان يافت كه دوگانگي و برابري در رو ساخت يا ژرف ساخت آن به مبارزه ننشسته باشد. "اتم" كه از ريزترين سازه هاي شناخته شده به دست دانشمندان فیزیک است،از دو بن نيروي نرينه و مادينه به نام هاي "الكترون و پروتون"ساخته شده است."اروس وتاناتوس" دو نيروي ناهمساز روان اند كه دانش پزشكي نوين بررسي آن را به دست گرفته است.اينكه تورات،قابيل برادركش را نه پسر"آدم"،پسر اهريمن مي داند،خود رساناي آشكار آن تواند بود كه اين دوگانگي درگير ساز،پيشينه اي به بلنداي مردمان و روزگار بي سروپا داشته است.از ديدگاه يا كوبسن: "تقابل های دوگانه در ذات زبان نهفته اند؛ دانستن اين تقابل ها،نخستين كنش زباني است كه كودك مي آموزد. طبيعي ترين و خلاصه گوترين رمزگان است."(بابک احمدی،1370، ج 2،ص398)

مولوي در فيه ما فيه چنين مي نويسد: "آنچه در عالم قوت حيوانيت اوست،اين شهوات است و آرزوها،اما آنچه خلاصه ی اوست،غذاي او علم و حكمت و ديدار حق است. آدمي را آنچه حيوانيت اوست از حق گريزان است و انسانيت او از دنيا گريزان." ( چناری، امیر، 1377، ص199).از دوگانگی های بلند آوازه می توان آفرین و نفرین،درود و بدرود، داد و بیداد، دانایی و نادانی، مستی و هشیاری، مهربانی و سنگدلی، دوستی و دشمنی، بندگي و خداوندي، مهر و کین، جنگ و آشتی، دردو درمان،پیری و جوانی، سودو زیان، نکوهش و ستایش، غم وشادی، گریه و خنده و ...را نام برد.

دوگانه بودن پايه هاي ساختاري جهان،تا اندازه اي است كه مردمان را از همان آغاز زندگي وادار كرده جانوران گوناگون را نيز با همين نگرش بخش بندي كنند.جانوران نيك جانوراني اند ايزدي و خوب چهر كه مايه ی آسايش مردمان را فراهم آورده و كشتن آنها، پادافراه يا خشم خدايان را در پی خواهد داشت.در برابر اين گروه،جانوران بدي ايستاده اند كه بيشترشان خوي درندگي داشته، مايه ی آسيب مردمانند.از اين روي،كشتن آنها پاداش ايزد يا ايزدان نيك را در پي خواهد داشت.

دو بخشي شدن جهان به واژه ها و ساختارهاي زباني نيز كشانده شده است.براي هر واژه اي، چون خوردن،نوشيدن،سر،تن،بزرگي،راه رفتن،دهان و ... واژه هاي همسان ديگري با نگاه به اينكه هر كدام متعلق به یکی از دو قلمرو نيكي يا بدي است، ساخته‌اند. استاد ابراهيم پورداود دراین باره
مي‌نويسد: "نياكان ما به طوري جهان پاك وايزدي را از جهان تيره ي اهريمني جدا مي‌دانستند كه راجع به هماوردان اين دو ميدان كارزار، استعمال الفاظ مشترك را هم روا نمي‌دانستند. از براي هر يك از اين دو عالم و آنچه از آن‌‌هاست كلمات و تعبيرات مخصوص به كار مي‌بردند." ( پورداود، ابراهیم ،1384،یسنا،ج1،ص233)

در اين چنبره،گرايش هاي ديني و فرهنگي مردمان گذشته و امروز، ارزش ويژه اي دارد براي نمونه: " آيين گنوسي در سده هاي نخستين مسيحي،دوگانه پرستي و گروش به دو بن نور و تاريكي را گسترش داد و بر پايه‌ی دوگانگي و تضاد ماده و روح استوار شد." ( اسماعیل‌ پور، ابوالقاسم ، 1375، ص25)؛ "ژاپنيان باستان به دو خدا یا دو نيروي ناهمگون وابسته بوده‌اند و همواره زندگي خود را بر پايه ی اين دو نيرو بنيان مي‌نهادند.خداي نر يا"مثبت" ایزاناگی Izanagi،وخدای ماده یا "منفی" ايزاناميIzanami نام داشت. در فرهنگ و گرايش ديني چينيان، يانگ، نيروي فاعلي است، نيروي مذكر است، نيروي سازنده و بالا رونده است و يين، نيروي منفي،پذيرنده، گيرنده، انفعالي و مونث است." ( شریعتی، علی،1361، ج2،ص172) اينگونه دوگانگي ميان دو گوهر ناهمسان،در بسياري از افسانه‌هاي اقوام ديگر جهان مانند سغدي، قبطي، اويغوري، تازي، سرياني،لاتيني، یوناني و ديگر و ديگر نيز آشكارا ديده مي شود. در این میان گروهه‌ی هند و اروپایی و در پاره‌ی کوچکتر، هند و ایرانی نیز" از دير باز به دو مبداء خير و شر قائل بودند. از يك سو خدايان و از سوي ديگر اهريمنان قرار داشتند. امور نيك را به خدايان نسبت مي دادند و امور بد را به اهريمنان." (معین، مهدخت ، 1367، ج2،ص150)

زروان خاستگاه نیکی ها و بدی ها

اگر بخواهیم نگاه زروانی به هستی را ریشه‌یابی کنیم، به ناچار باید به دوران مهرپرستی در ایران برگردیم. همانگونه كه مي‌دانيم ايرانيان پيش از آنكه زرتشتي شوند، دين مهرايي يا ميترايي داشتند. در دين ميترا از فرشته‌هاي چندي ياد مي‌شود كه فرشته‌ي باد در شمار آن‌هاست. فرشته‌ي باد دو گونه نيروي ناهمسان داشته است.هم فرشته‌ي مرگ بوده هم فرشته‌ي زندگي.

اين باور به دوران زرتشتي گري نيز راه يافته و فرشته ي باد يا وايوyu ، نام گرفته است.وايو داراي نيرويي دوگانه بوده ؛هم آفريده هاي وابسته به روان پاك و هم آفريده هاي وابسته به روان پليد و ناپاك را زير فرمان خود داشته است.( وهمن، فریدون ، 1386،ص66) اینگونه بینش دوگانه باور، پس از زرتشت، ریخت‌های رنگارنگی می‌گیرد؛ زروانی‌ها که در زمان فرمانروایی ساسانیان برخاستند،بر این بودند که زمان و یا همان زروان،پدر اهورا و اهریمن است و هیچ سازه ی دو گانه ای را در گیتی نمی توان نمونه آورد که هستی یافته‌ی زمان نباشد. از این رو،گونه‌ای پیوستگی و همریشگی میان این دو گوهر جاودانه و جادوانه جریان می یافت که خود،بستر ساز باورهای تازه تری بود.

كيش زرواني بر آن بود تا نموداري از گستره ی همه ی دين هاي پيشين چون مزديسنا،مانوي،مسيحي، بودايي،مزدكي و...را در خود داشته باشد.چرا كه اينگونه انديشه، وابسته به گروه ويژه اي نبوده و شالوده اي سترگ در انديشه هاي فلسفي است.به گفته‌ی اِزینكEzink) ) زروان با نام هاي گوناگون،پيش از هر چيزي بوده و پس از هر چيزي نيز خواهد بود. پيش از اِزینك، آنكتيل دوپرون(از پیشتازان پژوهش های اوستاشناسی) بر اين باور بود كه " كيش واقعي ايرانيان در زمان ساسانيان دوگانه باوري مزدايي نبوده،بلكه يگانه باوري در وجود زروان به عنوان پدر اهورامزدا و اهريمن بوده است." ( دوشن،گيمن، ژ، 1378 ،ص138)

زروان،در اوستا نمودار زمان است( آبان یشت،بند129/فروردین یشت،بند56)و همواره در کنار واژه ی نیمروز،برای آشکار ساختن آن آمده ( یسنا9،بند11/تشتر یشت،بند28) و بارها با واژه ی درغه(=دیر،درنگ)و درجه(=دراز)همراه شده که دیر زمانی یا زمان دراز و بلند را می رساند.( فروردین یشت بند 55،53/زامیاد یشت،بند26)در بسياري از نوشته هاي پهلوي مي بينيم كه نامهای زروان و اورمزد با هم و در كنار هم آورده مي شوند و اين هم ارزی و همطرازی شان را باز می نماید." بنا به بند هش، زروان سلاح اورمزد است،به روايت زاد سپرم،زمان را اورمزد آفريده است،دينكرد صريحاً دو روان همزادي كه زرتشت از آن ها سخن مي گويد را رد مي كند"( دوشن، گیمن، ژ، 1378 ،ص151)

پیوستگی راه های اهورا و اهریمن

با نگاه کوتاهی که به زروانیسم و بینش یگانه پذیر این گروه شد،از چند نگاه دیگر به بیان ارزش و کاربرد این گونه از جهان بینی می پردازیم:

باید دانست که دو بینش پایه ای به اهریمن،گوشه و کنارباورهای مردمی جهان را فراگرفته است.دیدگاه نخست،نگاه آشنایی است که اهریمن را بدترین و زشت ترین جانور هستی شناسانده ونیز او را پلیدترین نیروی جهان می داند. دیدگاه دیگری بینش آزاد تری است که درست در برابر دیدگاه نخست می ایستد.در این گونه نگرش،اهریمن نه تنها پتیاره و بدکاره و بدمنش نیست که در شمار بهترین جانوران هستی نیز گنجانده شده و سیمائی دوست داشتنی از او نمایش داده می شود.

شماری از ژاپنیان در پندار خود به گونه ای از اهریمن پایبندند و آن را پرستش می کنند؛این اهریمن در انگاره ی آنان به ریخت دو شیزه ای است با تن و بالایی دل انگیز،چشمانی درشت و سیاه و گیسوانی افشانده بر دوش و...که با نگاه خود همگان را فریفته و بی خود می سازد.برمه ای ها،اهریمن را فرشته ی پاک سرشتی می دانند که از بد روزگار به زمین افتاده مردمان در این به چشم بدی می نگرند. او سر انجام روزی دوباره به سوی آسمان خواهد رفت.

اگر بخواهیم این گونه از نگاه را در ایران ریشه شناسی کنیم،باید به دوران مهرپرستی پیش از زرتشتی گری در ایران باستان برگردیم.بایسته است بدانیم که واژه دیو در زبان اوستایی دئوا daeva و در هندی باستان دِوا deva است.باید گفت که این واژه پیش از زرتشت کاربردی دیگر گون با دوران زرتشتی و پس ازآن داشته و به گروهی از پروردگاران نیک آریایی گفته می‌شده است.زبان شناسان بر اینند که این کاربرد واژگانی دیو،هنوز هم در میان همه اقوام هند و اروپایی بجز ایران همان جایگاه باستانی خود را نگاه داشته است، به گونه ای که خدای برخی هندوان کنونی دِوا deva ،خدای لاتینی دئوس Dues،خدای بزرگ یونانیان زئوس Zeus و خدای فرانسوی دییوDieu از یک ریشه،شاخه گرفته اند. دِوا، در میان هند و ایرانیان باستان،همراه با اسوره ها پرستش می‌شده اند؛ اسوره‌ها و دِواها خدایان طبیعت و ارباب انواع بودند.در اصطلاحات زرتشت،اسوره ها مورد موافقت قرار گرفتند و از سانسکریت که نقل به اوستا شود،حرف"s" تبدیل به"h"می شود تا اینکه زرتشت خداوند یکتا و نادیدنی را اسوره = اهوره،با صفت مزدا معرفی می کند. بدین گونه اشوزرتشت خود را برگزیده و اهورامزدا را برگزیننده شناساند و از آن پس دین پیروان اهوره،مزدیسنا و دین پیروان دِوا ،دیو یسنا نام گرفت.آنچه از نوشته های پلوتارک،پیشینه نگار یونانی برمی آید این است که مغان ایرانی به نام اهریمن،گاو و گوسفند و دیگر جانوران سودمند پیشکش می کرده اند و برای هردو نیروی نیک و بد،به یک اندازه ارزش قائل بوده اند.

این گونه نگاه دوگانه به اهریمن تا اندازه ی زیادی در اسطوره های دیگر اقوام جهان هم دیده می شود.درگرایش دینی برخی آمریکا ییان با آفریدگاری رویاروئیم که هم سودبخش و هم زیانکار است.هم کارهای نیک و خداگونه انجام می دهد و هم دست به کارهای پلشت و اهریمنی می زند. "هرمس و هرکول و پرومته و اپیمته و پاندور نیز همین خصوصیات را دارند که نزد لوکی(Loki)نیمه خدا و نیمه غول و همزمان،دوست و دشمن دیگر خدایان در اساطیر شمال اروپا هم یافت می شود.همچنین خدای دهشتناک اساطیر ژاپنی سوزانو و نومیکوتو(Sosano-wo-no-mikoto)،رب النوع طوفان و به اعتباری مبداء خلقت یا صانع جهان(princeps/huius/mundi) یک تن از همین ارباب انواع به شمار می رود و ظاهراً اساطیر بی حضور نیمه خدایی مسخره و شوخ یا بدکار،به نحوی از انحاء وجود ندارد." (افشار، ایرج ، 1376، ص551)

پروفسور فریثیوف شوئون، از وجود خدایی در اساطیر امریکای شمالی یاد می کند که با یکایک ما آدمها همانندي تام و تمام دارد. اعمال او ضدّ و نقیض و در عین خردمندانگی، دیوانه وار است. او می نویسد:

" درهمه‌ی روایات اساطیر امریکای شمالی، آفریدگاری هست که فروترازخدای متعال (Esprit Supreme) یا سرّ اعظم ( grand mister) است و در عین حال، سودبخش و زیانکار یا بیمناک، قهرمان رازآموز و دلقک لوده و حتی گاه دیو یا اهریمن است." (همان)

این دانشمند، بر سر آن است که ویژگیهای متضاد را برای آفریدگار جهان در همه ی ادیان، باز نماید، چه ادیان اقوام آریائی چه آئین های سامی. چنانکه پس از به دست دادن اسناد گوناگونی در این زمینه می نویسد: " مذاهب سامی صراحتاً میان تجسم شرّ و خدای خیر فرق می نهند امّا خلاف این چشم انداز نیز جای جای، در الهیّات سامی مشاهده می شود؛ چنانکه گفته شده خداوند " دل فرعون را سخت کرد" و مطالبی دیگر از این قبیل که گرچه یقیناً از دیدگاه مابعدالطبیعه توضیح می شوند ( و این خود مسأله دیگری است) امّا از نظر " منطق اخلاقی" زننده اند. حضور مار در بهشت روی زمین نیز سرّ و معمّای همانندی است و همچنین پیمانی که ظاهراً خدا با شیطان ، درباره ی نوع بشر می بندد و به موجب آن شیطان حق دارد که انسان ها را بفریبد و گمراه کند و بنابراین خداوند وقوع " شرّ" را مجاز می دارد." بی آن که ایجاباً " خواهان" آن باشد." ( همان، صص 553و 554)

نانابوزهو(Nanabozho)یا مینابوزهو(mina-bozho)،خدای سرخ پوستان آلگونکین(Algonquin)هم همین ویژگی را داراست.هم خداوندگار نیکی و هم آفریدگار بدی است.اگرچه این گونه بینش در ایران در آیین های آریاییان نخستین نیز بوده است،نمود آشکارترآن،نخست در"عرفان" و "تصوّف"پس از اسلام پای گرفت و سپس اندک اندک در سروده های عرفانی جای خود را پیدا کرد.در چنبره ی ژنده پوشان،نخستین صوفیی که اهریمن "ابلیس" را بزرگ داشته و جایگاه بلندی به او می دهد، حسین بن منصور حلّاج درالطّواسین است.قاضی میانجی می گوید: "اِنّ نوَر ابلیسَ مِن نارِ الِعّزَة"(عین القضاة1370، ص211) صوفیان بزرگ دیگری چون حارث محاسبی،ذوالنون مصری،با یزید بسطامی،سهل تستری،جنید،عثمان مکی،ابوالحسن نوری،حلاج و عین القضاه همدانی "شیطان"را پاس داشته و او را ستوده اند. (نگاه شود به کشف الاسرار میبدی 1376،ج1،ص160/تذکرﺓ الاولیا،1370،ص312)در این میان احمد غزالی جایگاه ویژ ه ای دارد .او "ابلیس" را" خواجه ی خواجگان" و"سرور مهجوران" می نامد.(نگاه شود به تصوف اسلامی، 1358،ص190،ونیز مجموعه ای از آثار فارسی غزالی 1370،ص70)

سنایی غزنوی از زبان اهریمن که با خدا سخن می گوید می سراید:

با او دلم به مهر و مودت یـــگانه بود          

در راه من نـهاد نهان دام مکر خویش

بودم مــــعلم ملـــکوت انـــدر اسـمان

ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیـست      

سیمرغ عـــشق را دل من آشیانه بود...

آدم میـــان حـــلقه ی آن دام دانه بود....

امـــید من به خـــلد بــرین جاودانه بود

ره یافتن به جانب شان بـــی رضــــا نبود

       ( سنائی، 1362، صص 871 و 872)

شیخ سعدی دیگر کسی است که در این باره خوش درخشیده است:

ندانــــم کجا دیـــــده ام در کــتـــــاب

به بالا صنوبر ،به دیــدن چــــو حور

فرا رفـت و گفـت:ای عجب این تویی  

تو کــــاین روی داری بـــسان قمـــر            

چـرا نقـــشبـــندت در ایـــوان شــــاه                                        

تورا ســـهمـــگیـــن روی پـــنداشــتند              

شـــنید ایــن سخن بخـــت برگشته دیو    

که ای نیکبخت این نه شکل من است

برانداختم بیخشان از بهـشت

که ابلیس را دید شخـصی بــه خـــواب

چو خورشید ش از چـهره می تافت نور

فرشـــته نـــباشد بـــدیــن نــیکـویـی

چـــرا در جـــهانی بــه زشـــتی ســمـر

دژم روی کردســـت و زشــت و تــبـــاه

بــه گرمـــابـــه در، زشــت بــنگاشتند

به زاری هـــمی کرد بانــگ و غـریــــو

ولیــــکن قـــلم در کــف دـــشمن اســت

کنونم به کین می نگـارند زشت

               (سعدی، 1385، ص 324)

            

نادر نادرپور:

ابلیــس ای خــدا ی بــدیـــــها تــو شاعری

شاعر تویی که اینـــهمه شـــــــعرآفریده ای

               ......................................

عشق و قمار، شعرخدا نیست،شــــعر توست

غیرازخدا که هیچ یک از این دو رانخواست

             .......................................

در بوسه و نگاه،تو شــــادی نــــــهفتــــه ای

بر هر که در بهــشت خــدایی طـــمع نبست

       من بارها به شاعریت رشـک برده ام

       غافل منم که اینهمه افــسوس خورده ام

         هرگزکســی به شعر تو بی اعتنا نماند

         در عشق و در قمار کسی پارسا نماند...

   در مســـتی و گنــــاه،تـو لذت نهاده ای

   دروازه ی بهشـــت زمین را گشاده ای...                       ( نادرپور، نادر، 1381، ص 217)

نمونه ای دیگر:

شیطان که رانده گشت به جز یک خطا نکـرد

شیـطان هـزار مـرتبه بهـتر ز بـی نــماز

خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد

آن ســجده ای بر آدم و ایــن بر خدا نکرد

                                     ( لاادری)

شیخ محمود شبستری سروده است:

ز ابلیس لعین بی شهادت                             شـــود پــیـدا هـــزاران خــرق عـــادت...

                                                                       (لاهيجي، 1371، ص 548)

چو کفر و دین بود قائـم به هســـتی       بود تـوحیـد عیــن بـت پـــرسـتی (همان، ص 537)

حلاج می گوید: "ابلیس در آسمان داعی ملائکه بود،در زمین داعی انس و جن،ایشان رامستحسنات نموده و این ها را مستقبحات(حلاج،1384،ص93) ونیز: " در حق او(خدا)خطا در تدبیر نکردم...دعوی من دعوی صادقانه است و من از محّبان صادقم." (همان)

عین القضاﺓ همدانی گفته است:

"دریغا هفتاد و دو مذهب که اصحاب با یکدیگر خصومت می کنند؛ و از بهر ملت هر یکی از خود را ضدّی می دانند و یکدیگر را می کشند..." (عین القضاة همدانی، 1370،ص339)

" به تعبیر آن ماری شیمل، در توحید حقیقی، کفرو ایمان،اساساً بی اهمیتند. زیرا هر دوی آن ها مخلوق و لذا فانی هستند." (لویزن،1379،ص368)

ژاك دريدا ولاكان از شمار گمانه پردازان پسا ساختگرايي در اين زمينه گام هاي نوين و ارزنده اي برداشته اند.دريدا،گمانه زني هاي خود را در برابر انديشه هاي هوسرل در بخش پدیدار شناسي به نمايش گذاشت و سرانجام نگرش تازه اي را براي اين پندار بنا نهاد.او " در روش شالوده شكني خود به واژه‌گونه كردن پايگان در همه‌ی تقابل‌هاي دوگانه معتقد است." ( مقدادی، بهرام ،1378،ص168)و مي‌پندارد كه هر يك از اين دوگاني‌ها مي‌تواند ما را به ديگري رسانده و با آن همراه کند.

دیوید بوهم David Bohem، فیزیکدان برجسته‌ی کوانتوم دانشگاه لندن و کارل پریبرام Karl Pribram فیزیولوژیست بزرگ دانشگاه آکسفورد، بنیانگزاران نظریه‌ی شگفت‌انگیز هولوگرافی هستند.این دو دانشمند که هر یک جدای از دیگری پژوهش‌های خود را پیش بردند، به این دستاورد یکسان رسیدند که "هرچه در جهان وجود دارد جزئی از یک پیوستار continum است.برخلاف جداگانگی ظاهری چیزها در سطح نظم نامستتر، هرچیز گستره‌ی یکپارچه‌ی چیز دیگر است و در نهایت حتی نظم‌های مستتر و نامستتر نیز در هم آمیخته می شوند."( تالبوت، مایکل، 1388،ص65) بااین نگاه،جهان را ساخته شده از تکه های ریز و ناپیوسته دانستن به همان اندازه بی‌معنی است که گره‌های یک قالی را جدای از خود قالی بدانیم و یا آبفشان‌های یک چشمه را جدای از خود چشمه بپنداریم.

پیوستگی راه های اهورا و اهریمن در حماسه های ایرانی

همه ی چند گانگی ها،در بینش قهرمانان رزمنامه ها به ویژه در شاهنامه که الگوی دیگر رزمنامه‌ها نیز هست در هم آمیخته می‌شوند. تنها،پذیرفتن پیوستگی هر دو نیروی ناهمگون است که بسیاری از پیچیدگی ها و تاریکی های این داستان ها را از میان برده و به روشنی
می‌گرایاند.

باید دانست که " اهورا و اهریمن در شاهنامه، دو ضلع زاویه ای را می مانند که در نقطه‌ی رأس با هم یگانه‌اند.هر چند جدایی و دوری میانشان دم افزون است،بن یگانه‌ی آن‌ها همواره چون زاویه‌ای که نیکی و بدی در آن بودش خویش را از نقطه‌ی مشترک آغاز کرده‌اند و هرگز میان آنان فراق قطعی متصور نیست، به نمایش در می‌آورد." ( سرامی، قدمعلی ،1383، ص810) بنابراین خوبی و بدی در رزمنامه های سترگی مانند شاهنامه چون نیم گرده‌هائی هستند که با هم و در کنار هم سازه‌ی استواری را بر پا می‌کنند.

1- در آغاز داستان رستم و افراسیاب،از زبان فردوسی می شنویم که برای به دست آوردن نام و نشان و بزرگی،از بدیها هم نباید پرهیز کرد و هنگام جنگ،خرد و دلسوزی و دین، راه دیگری از راه پیکار دارند:

که پیش آیدت روز ننگ و نبرد

دلیرت ز جنگ آوران نـشمرد

سخن های نیکو به بند اندر است                (فردوسی، 1384،ج2،صص857 و156)

زبدها نبایدت پرهیز کـرد

چو هـمره کنی جنگ را با خرد

خرد را و دین را رهی دیگر اسـت

2- سهراب تا با گرد آفرید،دختر کژدهم نبرد می آغازد، از زن بودن وي ناآگاه است.پس از پیکاری دراز آهنگ کلاه خود، گرد آفرید را برداشته تا می فهمد که هماوردش دوشیزه است. دلباخته ی زیبایی های او شده دوستی و مهر را به جای کین و خشم بر میگزیند.انگار چکاچاک شمشیرهای نبرد،آهنگ پیشوازی برای جشن آشتی دو قهرمان بوده است. (همان، ص187)

3-اگر چه توس و همدستانش،همه به گونه ای، فرود سیاوش و مادرش جریره را(که برای پیوستن به کیخسرو،پسر دیگر سیاوش،از توران به ایران آمده اند) می شناسند،با اینهمه،ساختار رفتاری ناگزیر زندگی،آنها را با هم دشمن کرده و مادر و پسر،سر انجام جان خود را در گرو این دوستی و دشمنی در هم بافته شده از دست می دهند.درست همین پندار است که توس را با اینکه تلاش های زیادی برای کشتن آنها کرده است،پشیمان و افسرده می دارد.

کیخسرو پس از آگاهی از مرگ برادر،در نامه ای که برای فریبرز می فرستد،این پندار را چنین بازگو میکند:

نـدانم مرا دشمن و دوسـت کیست! ( همان، ص81)

  

کنون بــر بـرادر بــبایـد گریست

4- در آغاز جنگ بزرگ و خانه برانداز کیخسرو و افراسیاب،با اینکه همه ی سپاهیان دو گروه می دانند که برای چیزی جز کشتن یا کشته شدن بسیج نشده اند،باز آمادگی دم افزون آنها را برای پذیرش هر پیکاری تماشاگریم.تا اندازه ای که خواننده،به این باور درونی می رسد که خوبی ها برای چیزی به جز بدی ها و بدی ها برای چیزی جز نیکی ها هستی نیافته اند:

همی راند با خـــویـشتن شــاه گنج

جزاز جنگ جستن نکرد آرزوی(همان، ج5،ص247)

از ایشان کـــسی را نـبد بــیم و رنج

دل مرد بدساز با نیک خـوی

5-اگر چه، زرتشت را بی چند و چون پیامبر نیکی ها و پاکی ها می شناسیم،با نگاهی دیگر می توان او را رهنمون بدیها نیز به شمار آورد.با نگاهی موشکافانه به جنگ های خانمان سوز میان سپاهیان گشتاسپ و ارجاسپ که فرجامش کشته شدن هزاران هزار انسان بیگناه است (به گونه ای که خون بر زمین ریخته شان توان گرداندن آسیاب های آبی را دارد) می توان به این دست آورد رسید که یکی از سازمان دهندگان بزرگ این جنگ،زرتشت است.چرا که هم اوست که پیش گشتاسپ شاه رفته و او را برای جنگ بر می شوراند.(همان، ج6،ص71)و در پایان چیزی که از رهنمود های پیامبر نیکی ها به دست می آید این است:

از آن هفـــــــتصـــد سرکش نامدار

که از پـــای پیلان به در جسته بود

هزار و صد و شصت و سه نامدار

بــــرین جـای بر تا توانی مه ایست

         (همان، ج6، ص119)

بگـــشتــی به خـون گر بُدی آسیا

بریــده ســرو تـــیــغ در مشت بود

(همان،ج6،ص163)

از ایرانیان کشته بد ســـی هـــزار

هزار و چل از نامورخــسته بــود

وزان دیگران کشته بد صــد هزار

زخسته بدی سی هزار و دویــست

به خون غرق شدخاک وسنگ و گیا

همـــه دشـــت پا و بر و پشـــت بــود

جای بس پای افشردن است که می‌بینیم که کسی چون زرتشت نیز از چنبره ی پیوند دوگانگی ها ناگزير بیرون نمانده است!

6- به راستی که گزارش برهمن از کار جهان بهترین نمونه برای نمایش این پندار تواند بود:

   برون دوست است از درون دشمن است

بــد و نــیـک بــا شــادمــانــی و غـم

دویی دور دار و دو مشنو ز کس

(اسدی طوسی،1386،صص135،136)

جهان از بد و نیک آبسـتن است

همان مرگ با زندگــانی بــه هم

چو هستیش دیدی یکی دان و بس

بازتاب پیوستگی راه های اهورا و اهریمن در رزمنامه های ایرانی

در داستان های رزمی به ویژه در شاهنامه،به همان اندازه که قهرمانی اهورایی است و نیکی و آشتی را دوست دارد،به همان اندازه هم اهریمنی و کینه توز و خشم آگین است.هیچ قهرمانی با ویژگی های خوبی یا بدی یکسویه نیست و همواره کنش های نیک آبستن از کنش هایی اند که بدی می پرورانند. انگارقهرمانان،همیشه،در دو جنگ بسیج شده اند: یکی در جنگ با قهرمانان بیرونی که با گرز و شمشیر با یکدیگر ستیز می کنند و دیگر در جنگ با ابر قهرمان شگفتی که در اندرون همه ی قهرمانان نقشی یگانه داشته و بستر سازی همه ی جنگ ها با اوست.

این پیوند ناگسستنی،بلندترین پنداری است که بر سر تا سر رزمنامه ها و با نمودی بیشتر بر شاهنامه سایه گسترده و خود نشان از اندیشه ی کاونده ای دارد که نگارندگان جادو سخن نامه باستان آن را، به نمایندگی از مردمانی جان آگاه به نمایش گذارده‌اند.

1- دیوان که اهریمنی ترین بازیگران این نمایش اند،طهمورث را با هنرهایی ستودنی آشنا ساخته و دانش های نوینی ازجمله سی زبان به او می آموزند.(فردوسی،1384 ،ج1،ص38)

2- مارانی که از بوسه گاه اهریمن بر دوش های ضحاک رسته اند،از یک سو مغز جوانان پاک ایران زمین را می‌خورند و از سویی دیگر بستر نابودی ضحاک ستمگر را فراهم می‌آورند.

3-سیمرغ اهورایی که زال بی‌پناه را پرورانده، رودابه آبستن را از مرگ رهانیده و زخم های رخش و رستم را درمان کرده، راه کشتن قهرمانی اهورایی چون اسفندیار را به رستم می‌نمایاند. (همان،ج6،ص299)

4- سروش اهورایی، فریدون را از کشتن ضحاک اهریمنی باز می‌دارد.

5- و در پایان هفت خان رستم، خون اهریمن واره‌ای چون دیو سپید چشمان کاوس مهین مایه را روشنایی می بخشد.

بنابراین هیچ قهرمانی را نمی توان یافت که تنها یک لَخت اهورایی یا اهریمنی داشته باشد و همواره نیمه های روشن،نیمه های تاریکی را در کنار خود دارند.با این نگرش،برای شماردن همه ی قهرمانان اهورایی و اهریمنی،بناچار باید نام همه ی قهرمانان شاهنامه و چند حماسه ی دیگررا بیاوریم که از گنجای این پژوهش بیرون است.از این رو به یاد کرد نمونه هائی بسنده می‌کنیم.

1- جمشید- پسرویونگهان،که سیصد سال اهورایی ترین پادشاه گیتی بوده و همه ی مردمان کمر بسته ی اویند،آهن می گدازد،جنگ افزارهایی چون کلاهخود،زره،جوشن،خفتان،تیغ و بر گستوان می سازد و بافتن جامه های گوناگون را به مردمان می‌آموزد.(همان،ج1،ص39)

ناگهان چنان فریفته ی دیو خود کامگی می شود که خود را جهان آفرین و یگانه آرایشگر گیتی می پندارد و همین فرّه ی ایزدی را از او دور می‌کند.(همان،ص42،43)

2- ضحاک-ضحاک در آغاز جوانی،برای رسیدن به تاج و تخت،پدر را می کشد،نخستین بار،اوست که گوشت جانوران را می خورد.و دوش خود را بوسه گاه اهریمن کرده و اژدها دوش شده، مغز جوانان ایران زمین را خورش ماران رسته بر دوش‌های خود می‌کند.

با اینهمه،چون کاوه ی آهنگر به دادخواهی پسرانش که مغزهایشان خوراک مارهای دوش های ضحاک شده بود، می آید و ضحاک را ناسزا گفتن می آغازد؛ ضحاک پاسخی برای پرسش‌های آهنگر ندارد و به سپاهیان خود می گوید که انگار دیواری میان من و کاوه سربرافراشته است.این دیوار همان دیواری است که بیدادگرترین قهرمان را با دادگرترین قهرمان آشتی می‌دهد با اینهمه، هنگامی که اهریمن از ضحاک می خواهد خون پدر خود را بریزد، او به هیچ روی این خواهش را نمی‌پذیرد و در پایان تنها برای این پذیرا می‌شود که سوگندی را که خورده است نشکند تا در تاریکی و گناه نیفتد.(همان،ج1،ص45،46)

3- منوچهر-پس از این که از چند و چون مرگ پدر آگاه می شود،آنچنان بر آشفته است که سر دو افدر(عموی) خود را بریده و با نشستن بر تخت شاهی اینچنین سخن می- گوید:

منم گفت بر تخت گــردان ســـپهر

همم خشم و جنگ است و هم داد و مهر

(همان،ج1،ص135)

4- زال-از سویی زیبایی بی مانندش همگان را شگفت زده کرده و از سویی دیگر سپید مو بودنش نشانه‌ای اهریمنی است.(همان،ج1)

5- سام- از سویی دشمن دیوان و جادوان است و از سویی دیگر پسر شیر خواره‌ی بی‌پناه خود، زال را در البرز کوه رها می‌کند. فردوسی فرزند پلنگان وحشی بودن را از فرزند سام بودن بهتر
می‌داند:

پلنگش بدی کاشکی مام و بــاب

مگر ســایــه ای یــافــتی زآفـــــتـاب

(همان،ج1،ص140)

6- مهراب کابلی-پاره ی اهورایی:

دل بخردان داشــت و مـغز ردان

دوکتــف یـــلان وهـــش مــوبـدان

(همان،ج1،ص55)

پاره اهریمنی:

نبــایــد که او یــابد از بـــد رهــا

کــه او مــانــد از بـــچه ی اژدهــا

(همان،ج1،ص197)

7- رودابه-هم یزدان شناس و دیندارست و هم پشت پا به آیین پدریان زده و پیش از پیمان زناشویی با زال همبستر می شود که این خود در پندار مزدایی پسندیده نیست.(همان)

8- رستم- فرا قهرماني او در شاهنامه از آغاز زندگيش پيدا است.در خردسالی،كين نياي خود نريمان را مي گيرد و چندی پس از آن كيقباد را از البرز كوه آورده و بر اورنگ تهي مانده ي شاهي مي نشاند،از هفت خان گذشته و كاوس و كاوسيان را از بند ديو سپيد ،مي‌رهاند، سپاه كيخسرو را از شكست در برابر خاقان چين به پيروزي مي رساند،بارها و بارها اسفنديار را از آغاز جنگ به دور مي خواند و همواره سپاسگزار يزدان و خوبي رسان به مردمان است. با اینهمه هنگامی که افراسیاب پیشنهاد آشتی و آتش بس می‌دهد، رستم جوان از این کار نا خشنود است و دوستدار خونریزی های بیشتر.(همان،ج2،ص72)چون رستم با پرسش های دشتبان روبرو می‌شود، در زمان، دو گوش وی را گرفته و میکند و به جای پوزش خواهی از او،او را به بند گرفته و همه ی سربازانش را ناکار می‌کند. (همان،ج2،ص100،101)

-سهراب،نشانی های مادر را در رستم دیده و همواره میخواهد از در آشتی با تهمتن در آید. با این همه،رستم اندکی کوتاه نیامده و او را فریبکار می‌خواند. (همان،ج3،ص233،232)

- و در پایان اینکه در پیکار نخست که پیروزی با سهراب است ،رستم به دروغ و نیرنگ خود را از مرگ رهایی می‌بخشد.

9- افراسیاب- با اینکه یکی از چهره های زشت و خونریز شاهنامه را دارد،از آغاز جنگ با ایرانیان ناخشنود است:

کجا خواستی گرد افراسیاب            همه خون شدی دشت چون رود آب (همان،ج2،ص20)

این قهرمان با پیشنهاد آشتی خود،دوبار از وقوع بزرگترین جنگ میان ایران و توران جلوگیری کرده است: یکی در جنگ بزرگ کیقباد و پشنگ(همان،ج2،ص68،71)و دیگر در داستان سیاوش(همان،ج3،ص68،71)

10- پیلسم- برادر پیران است که برای رسیدن به پایگاه های بالاتر،براین می‌شود که سر رستم را پیشکش افراسیاب کند.از کارهای نیک او این است که از کشته شدن سیاوش به دست افراسیاب جلوگیری کرده(همان،ج3،ص147) و فرنگیس آبستن را از شکنجه های افراسیاب
می‌رهاند.(همان،ج3، ص157)

11- پیران ویسه- از خردمندی و فریبکاری ،یکجا برخوردار است. موجبات سازش هر چه بیشتر ایران و توران را فراهم می آورد. (همان،ج5،ص150-148)،برای جلوگیری از وقوع جنگ میان سپاهیان کاوس و سیاوش می کو شد،تلاش در آزادی فرنگیس از چنگ افراسیاب دارد و زمینه بالندگی و شکوفایی سیاوش را آماده می‌كند.(همان ،ج3،ص159) و از به دار آویخته نشدن بیژن به دست گرسیوز و افراسیاب ممانعت به عمل می آورد.(همان،ج5،ص29) از سویی دیگر،با همه ی تلاش هایی که برای فرنگیس و سیاوش کرده،به دشمنی با آنها برخاسته و دستور دستگیری و کشتن آنها را به کلباد می دهد.(همان،ج3،صص213و216) و هم اوست که در جنگ با رستم به نیرنگ و دروغ روی آورده است.(همان،ج4،صص241و240)

12- توس- از سویی کشنده حقیقی فرود و جریره کسی جز او نیست.(همان،ج4،ص49و48) و از سویی دیگر پس از کشته شدن آنها،تا پایان زندگیش در سوگ شان می‌نشیند.(همان،ج4،ص120)

13- گرگین- که با رشک بردن به بیژن و نیز برای پرآوازه ساختن نام خود،نقشه ی به دام انداختن بیژن در کاخ افراسیاب را کشیده، پس از زندانی شدن بیژن در چاه، از کار خویش پشیمان شده و این بار، نقشه‌ی آزاد کردن او از چاه را می‌کشد.(همان،ج5،صص35و34)

14- اسفندیار- پیشتر درباره ی لَخت اهورایی اش سخن گفتیم.

به دست آوردن تخت شاهی آنچنان او را فریفته که برای رسیدن به آن از همه ی نیک روشی های رستم چشم پوشیده و برای در بند کردن او به سوی سرنوشتی شوم گام بر می‌دارد.او در آغاز راه دستگیری رستم ،بر پندهای ما در پشت پا زده و شتر پیشاهنگ را سرو یال می‌برد.(همان، صص230و229)

15- کیخسرو- فرمان او در لشکرکشی به توران زمین را ببینیم:

زترکان هر آنکس که فرمان کند

مــسازید جنگ و مریــزیدخـــون

وگـرجنگ جوید کسی با ســــپاه

شـــمارا حـلال است خون ریختن

هر ان کو برون شد زفرمان شاه

دل از جــنگ کـــردن پــشیـــمان کند

مباشـــید کــس را بــه بـــد رهنمون

دل کـــینـــه دارش نـــیایـــد بــــه راه

بـــه هـــــــرجــای تـــاراج و آویختن

(همان،ج5،ص290)

ســرانـــشان بــریـــدنــد یــکسر سپاه

(همان،ص290)

16- اسکندر نمونه‌ی کارهای اهورایی او از این شمار است: سپاس یزدان گفتن در آغاز پادشاهی، بار دادن به همگان، چشم پوشی 5 ساله از باج ستانی، بخشش،کشتن اژدهای گاو اوبار و جادوگران مردم نما و شکست یاجوج و ماجوج و...در کنار همه‌ی اینها، او پادشاهی است آزمند که برای رسیدن به پادشاهی و یافتن آب جاودانگی، سی و شش پادشاه ایرانی را
می‌کشد.(همان،ج7،ص111)

17- هرمزد- پسر کسرا، در نخستین نشست خود بر اورنگ شاهی دادگری پیشه می‌کند.(همان،ج8،ص317و316).این دادگری ها دیری نمی‌پاید و روزگار بیدادی و ستمگری او فرا می‌رسد. (همان،ج8،ص319) او با کشتن دبیران فره مندی چون ایزد گشسپ و برز مهر و مهرآذر و برزین،کشور را به تاراج بیگانگان وا می‌گذارد.

18- خسرو پرویز- پسر قباد،از نامی ترین و گرامی ترین پادشاهان شاهنامه است.گرایش زیادی به آموزش و دانشوری دارد و همگان، بادادگری و نیکوکاری های او آشنایی داشته و او را ارج می‌نهند.همه‌ی لایه‌های گوناگون مردمی رابار داده، بیکاری،کژی و ناراستی را نکوهش و خردورزی و دانایی را ستایش می‌کند:

به جزداد و خوبی نبُد در جهان             یکی بود با آشکارا نهان (همان،ج8،ص60)

او در پایان پادشاهی ،به ستمگری پرداخته و با بریدن دست و پای خال خود(بندوی)،ایران را به شورشگران وا می‌گذارد.(همان ،ج9،ص178)

19- گرشاسپ - قهرمان قهرمانان گرشاسپ نامه،اهريمني چون بهو را با همه ی جادويي هايش نابود مي‌كند،مردمان سرنديب را از دست ديوان نسناس آسوده مي سازد،دست ديو منهراس را از جزيره كوتاه مي‌كند، اژدهاي دو سر هشت پا را مي‌كشد و دشمنان ايران زمين رامی‌شکند. اندرزهاي پايان زندگي او به نريمان در شمار اهورايي ترين پندارهاي گرشاسپ نامه است.(اسدی توسی،1386) او که هندیان را شکست می‌دهد و بهوی اهریمنی را به زندان می اندازد، گرچه دیگر هیچ آسیبی از سوی زندانیان و بهو به او نمی رسد، ناجوانمردانه بر زندانیان دست و پا بسته یورش برده و با مشت،از کشته پشته می‌سازد.(همان،ص125)

20- بهمن- که بالندگی و بزرگی های خود را از رستم دارد،رستم را گرامی داشته و پس از مرگ او،یک هفته به سوگ می نشیند.با اینهمه،آتش کین خواهی او ازخاندان رستم زبانه کشیده و کشتن فرامرز و پاره های دیگر خاندان رستم را می‌بسیجد.(حکیم ایرانشاه ابن ابی الخیر،1370)

21- کوش- برادر ضحاک،قهرمان اوّل کوشنامه است که از نخستین روز های زندگی،منش های اهریمنی را داراست. چهره‌ی بسیار زشت و گوش و دندان‌های اهریمن‌سان دارد، هرچه بزرگتر می‌شود،خوی درندگی و پتیارگی اش بیشتر می‌شود، به هیچ روی خواستار دانش و خردورزی نیست،تنها روش زندگیش زورمندی و مشت زنی و شمشیر کشیدن بوده و شاه کلید رفتارش نیرنگ و فریب است:

دل سخت و خوی بدو روی زشت                           چنان دان که دارد ز دوزخ سرشت

(ایرانشاه ابن ابی الخیر،1377، ص422)پاره‌ی دیگر زندگی کوش از جایی آغاز می‌شود که او با پیر فرزانه و جان آگاهی همپرسگی (دیدار)کرده و دلباخته‌ی ویژگیهای ستودنی او می‌شود. پس، عزم می‌کند که دانش های زندگی خوب را از او فرا گیرد.کوش پس از آن به آباد ساختن سرزمین ها و دادگری با مردمان پرداخته، راه نیکی ها را بر می‌گزیند.(همان)

دست آورد پژوهش

دوچهرگی کار جهان،ریشه دارترین و اندیشه‌بارترین درونمایه‌های حماسه‌ها است. این دو بُن در بنیاد یگانه،آزموده ترین پدیده‌ها در دراز نای هزاره‌ها بوده و همواره دمساز و همباز با یکدیگر،جهانیان را به چالش واداشته اند. بازتاب بی چند و چنون نگاه اهورایی اهریمنی، توأمان، درنامه‌های باستانی ایران نمودی سرتاسری دارد؛ به گونه‌ای که یکان یکان داستان‌های رزمی را می‌توان آمیزه‌های رنگارنگ این یگانه بود دوگانه نمون به شمار آورد.

همه‌ی بازیگران شاهنامه و نظیره های آن،هر دو لَخت دوگانگی ها را در خود پذیرا شده اند؛ به گونه‌ای که هیچ قهرمانی را در این کشمکش‌ها نمی‌توان یافت که پاره ی اهریمنی او در کنار پاره‌ی اهورایی وی حضور مستدام نداشته باشد.

خلاصه سخن این که:

توأمان زای است بطن روزگار،                       خیر با شر، ماده با نر، همقطار،

در فرجام باید اعتراف کرد که مولانا جلال الدین حقیقت بزرگ کیهان را دریافته بود که زندگانی، محصول آشتی اضداد به شمار آورد:

زندگانی را، آشتی ضدها است؛                       مرگ آن کاندر میان شان جنگ خاست.

کتابنامه

1-    احمدی، بابک، ساختار و تأویل متن، ج 2 و 1، انتشارات پایا، کرج، 1370.

2-    اسدی، توسی، گرشاسبنامه، به کوشش حبیب یغمائی، ویراستۀ پرویز یغمائی، انتشارات دنیای کتاب، تهران، 1386.

3-    اسماعیل پور، ابوالقاسم، اسطوره های آفرینش در آیین مانی، انتشارات فکر روز، تهران، 1375.

4-    افشار، ایرج، سخنواره: یادنامه ی دکتر پرویز ناتل خانلری، انتشارات توس، تهران، چاپ اول، 1376.

5-    ایرانشاه بن ابی الخیر، بهمن نامه، به کوشش رحیم عفیفی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1370.

6-    ایرانشاه بن ابی الخیر، کوشنامه، به کوشش جلال متینی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1377.

7-    پور داود، ابراهیم، یسنا، به كوشش بهرام فره‌وشي، انتشارات كتابخانه طهوري، تهران، 1384.

8-    تالبوت، مایکل، جهان هولوگرافیک، ترجمۀ داریوش مهرجوئی، انتشارات هرمس، چاپ دوازدهم، تهران،1388.

9-    چناری، امیر، متناقض نمایی در شعر فارسی، انتشارات فرزان روز، تهران، 1372.

10- حلاج، حسین بن منصور، الطواسین، برگردان محمود بهفروزی، انتشارات علم، تهران، 1384.

11-     دوستخواه، جلیل، اوستا، انتشارات مروارید، تهران، 1364.

12-     دوشن، گیمن، ژ، اورمزد و اهریمن، انتشارات شمشاد، تهران،1378.

13-     سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تارنج خار، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، تهران، 1383.

14-     سعدی، شیخ مصلح الدین، كليات سعدي، انتشارات هرمس، چاپ اوّل، 1385.

15-     سنائی، غزنوی، دیوان، به کوشش مدرس رضوی، انتشارات سنائي، چاپ چهارم، تهران، 1362.

16-     شریعتی، علی، جامعه شناسی ادیان، ج 2 و 1، انتشارات البرز، تهران، 1361.

17-     عطار، فرید الدّین، تذکرة الاولیاء، به کوشش محمد استعلامی، انتشارات زوار، تهران، 1370.

18-     عین القضاة همدانی، تمهیدات، به کوشش عفیف عسیران، چاپ منوچهری، تهران، 1370.

19-     فردوسی، توسی، شاهنامه، به کوشش سعید حمیدیان، انتشارات قطره، تهران، 1384.

20-  لاهيجي، شمس الدين محمد، مفاتيح الاعجاز في شرح گلشن راز، با مقدمه و تعليقات محمدرضا برزگر خالقي و عفت كرباسي، از انتشارات زوار، چاپ اوّل، تهران، 1371.

21-     لویزون، فراسوی ایمان وکفر، ترجمه دكتر مجدالدين كيواني، نشر مركز، چاپ اول، 1379.

22-     مجاهد، احمد، مجموعه آثار فارسی غزالی، انتشارات دانشگاه تهران، 1370.

23-     معین، مهدخت، مجموعه ی مقالات معین، ج 2 و 1، انتشارات دانشگاه تهران، 1367.

24-     مقدادی، بهرام، فرهنگ اصطلاحات نقد ادبی، 1378.

25-     مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسن، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1386.

26-     میبدی، رشیدالدین ابوالفضل، کشف الاسرار، به کوشش علی اصغر حکمت، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1376.

27-     نادرپور، نادر، مجموع اشعار، انتشارات نگاه، چاپ اوّل، تهران، 1381.

28-     نیکلسون، رینولد، تصوف اسلامی، برگردان محمد رضا شفیعی کدکنی، انتشارات توس، تهران، 1358.

29-     وهمن، فریدون، دیانت زرتشت، نشر ثالث، تهران، 1386.

Abstract:

Before anything we can see that mysterious ascent and descent of the universe are showing dualities and contrariety. We cannot find anything in the world except that is in the circle of duality. So that we human beings which are the main part of the world, will be capture in this preexistent dualities. We can search this contrariety from now to the oldest times etymologically, from the primitive men's believes to last religions which we know, from superstitions to most complicated scientific perceptions of scientists of physics, chemistry and biology totally are stable evidences, proving this true. In Iranian epics we see this perception more and deeper than other our literary works.

Key words:

Ahura-mazda, Ahriman, Duality in unity, Epic literature, Shahnameh

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید