عضویت   تماس با ما

اسطوره‌ی گاو و تجلی آن در ادب پارسی

دکتر قدمعلی سرامی

دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان

سمیه ایرجی

دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان

چکیده:

مقاله‌ی حاضر با نگاهی به اسطوره‌ی گاو و تجلی آن در ادب پارسی، سعی دارد تا رد پای این کهن‌الگو را در جاودانه‌ترین میراث مکتوب ایران باستان، شاهنامه، مورد بررسی قرار دهد.

برای شعر پارسی، به ویژه شعر حماسی که آمیزه‌ای از اسطوره و تاریخ است، اسطوره‌ها به طور اعم و در اینجا گاو اسطوره‌ها به طور اخص، به دلیل نقش بنیادی و جایگاه ویژه‌شان در زندگی ایرانیان باستان مورد توجه بوده و دستمایه‌ي اشعار بزرگان شعر ایران زمین قرار گرفته است. با اینهمه در اثر گرانقدر فردوسی بزرگ، در قیاس با سایر منظومه‌های حماسی، ظهور و بروز اسطوره‌ها و از جمله گاو‌اسطوره که موردنظر اين مقاله است، از نظر کمی وکیفی بیشتر وکامل‌تر است.

کلیدواژه: گاو، اسطوره، حماسه و شاهنامه.

مقدمه:

"اسطوره کلمه‌ای معرب و از واژه یونانی هیستوریا ، به معنی « جستجو ، آگاهی و داستان » گرفته شده است. برای بیان مفهوم اسطوره از باز مانده واژه یونانی « میتوس » به معنی « شرح ، خبر و قصه » استفاده شده است . حوادثی که در اسطوره نقل می‌شود همچون داستان واقعی ، به واقعیت‌ها برگشت داده شده و منطق خاصی را دنبال می‌کند . آنچه که اسطوره در حوادث تاریخی روایت می‌کند و مهم است ، صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستانها برای معتقدان آنها در بردارد و دیدگاه آدمی را نسبت به خویشتن ، جهان و آفریدگار بیان می‌کند." (آموزگار، تاریخ اساطیر ایران، صص 3و4). جلال‌الدین کزازی حماسه‌ را محصول مامی پرورنده به نام اسطوره می‌داند و معتقد است که حماسه‌ در سرشت و ساختار با اسطوره‌ یگانه‌ است، اگرچه این فرزند بر خلاف مادر، شانس آن را داشته تا در قلمرو شعر و هنر جاودانه شود: "اسطوره به مامی پرورنده می ماند که حماسه را می‌زاید و آن را در دامان می‌پرورد و می‌بالد. پس حماسه در سرشت و ساختار به یکبارگی با اسطوره یکسان است و آنچه اسطوره را راست می‌آید و رواست،برازنده و بایسته حماسه نیز می‌تواند بود و همان روند و کار و سازها که به آفرینش ارزش‌ها و بنیادها و نمادهای اسطوره ای می‌انجامند ، در حماسه نیز کارسازند . جدایی حماسه از اسطوره در سرشت آن نیست ، تنها در این است که حماسه بیش از دیگر بنیادها و مایه‌های اسطوره ، بخت آن را یافته است که راه به قلمرو جاودانه هنر بکشد و جامه‌ای از شعر در برکند و در سایه ادب و افسون‌های آن جاودانه شود."(کزازی، رویا ، حماسه ، اسطوره از ص53).

یکی از ویژگی‌های اسطوره‌ها، مشترک بودنشان در میان اقوام و ملل مختلف است. اسطوره‌ی گاو نیز از این قاعده مستثنی نیست:" گاو به عنوان یکی از مظاهر توتمیسم در فرهنگ اسطوره‌های ملل و حماسه‌های ملی ما نیز به چشم می‌خورد . حیوانات نه تنها در اسطوره‌های ایران بلکه در اسطوره‌های همه ملت‌ها از سویه نمادین و بنیادینی برخوردارند و در معمای گرایش‌های توتمی و تصویر انسان و جانور درهم می‌آمیزند"(مختاری ،محمد،حماسه در ررمز وراز ملی ص160). "در ایران باستان ، گاو درمیان چارپایان از همه مفیدتر تلقی می‌شده است . گاو نر یا ورزا عمل زراعت و شخم زدن را برعهده داشت و در زندگی کشاورزی آن روزگار برای انسان یاری بسیار گرانبها به شمار می‌رفت . درگردونه کشی و بارکشی نیز از این حیوان استفاده می‌شد. پس شگفت نیست که گاو در آیینمزدیسنا بسیارمعزز باشد و از فرشته نگهبان آن امداد خواسته شود و روز چهاردهم ماه به نام او به « گوش روز » موسوم گردد . و شاید به همین دلیل است که در گاتها ، قربانی گاو در مراسم مذهبی منع شده است."(یاحقی، محمد جعفر،فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی ص 360) و حتی فراتر از این توجه، تحقیقات نشان داده است که در اکثر ملل دنیا، گاو به عنوان مرکز ثقلی جهت شئونات گوناگون زندگی به شمار می‌رفته است:

" گاو در فرهنگ اکثر ملل دنیا مرکز ثقل شئون گوناگون زندگی به شمار می‌آمد . اوقات روز به « آغاز چرای گاوها » ، « یوغ نهادن بر آنها » و « از یوغ رها کردن » آنها تقسیم می‌شد . حتی واحد اندازه گیری چاله‌های آب براساس رد سم گاو بود. به علاوه از پی گاو زه کمان می‌ساخته اند و پوست آن چون چرم امروز استعمال داشته است."(تحقیقات ایرانشناسی ،گاو بر مایه گرز گاو سر : 126).

اسطوره‌ی گاو در شاهنامه:

1-شخصیت‌های انسانی مرتبط با اسطوره‌ی گاو:

الف)کیومرث:کیومرث به معنی «زند‌ه‌ی میرا » و آخرین و مهمترین از شش پیش نمونه آفرینش است که عبارتند از : آسمان، زمین، آب، گیاه، گاو یکتا آفریده ( پیش نمونه جانوران ) و کیومرث که کامل‌ترین‌شان تواند بود. این خلق هم‌زمان این دو آفریده‌ی پسین، به نگاهی دیگر، هدفی جز خدمت رسانیدن به کیومرث از طریق گاو نیست. چنان که مطابق اسطوره‌ی آفرینش انسان، وقتی به کفاره‌ی گناه، آدم به زمین هبوط می‌کند، خداوند گاوی را جهت یاری او می‌آفریند. در اینجا نیز اهورامزدا گاوی را به خدمت کیومرث درمی‌آورد: "اهورامزدا آسمان را روشن ، پهناور و به دیدگاه انسان باستانی به صورت سنگ ، الماس ، فلز و ... می‌آفریند و نمونه برتر انسان را با آفرینش «کیومرث» (زنده میرا) رقم می‌زند. این موجود کهن نماینده کامل انسان‌هاست و لقب اَهلَو = Ahlaw دارد و در کنار سایر پیش نمونه‌های آفرینش ظهور می‌یابد . (آموزگار 1384 : 45 )"از طبقه حیوانات هم یک موجود به نام «گاو ایوکداد یا ایوداد» که در معنای یکتا آفریده است ، در سوی دیگر رودخانه مقدس وه دائیتی Vah Daeiti خلق می کند . این آفرینش هم زمان با خلق کیومرث در سوی دیگر این رودخانه صورت گرفت و این حیوان برای یاری رساندن او به مجموعه کیهانی دعوت شده بود . این اولین باری است که در خلق موجودات هستی ، نام گاو که منتخب طبقه حیوانات است بر پهنه زمین مطرح می شود . او در اصل وجودی نخستین است که روزگاری در آغاز از سوی خداوند ویژه‌ای به نام گئوش تشن (geoshtashan) یعنی آفریننده ی گاو ، پدید آمد . بی‌تردید هدف از آفرینش گاو را در منفعت رساندن و حمایت کیومرث می‌توان خلاصه کرد . طبق روایات اسلامی و غیراسلامی هنگامیکه آدم از بهشت هبوط می‌کند خداوند برای حمایت و پشتیبانی او گاوی را می‌آفریند تا آدم را در تهیه غذا و کشت و زرع یاری رساند . جالب است که بیشترین ارزش نمودی این حیوان در نقش حمایت و یاوری انسان بوده است."(سراجی، مظاهر و جلوه های اسطوره گاو در عصر باستان).

گیومرث در شاهنامه سرگذشت آغاز جامعه است ، نه آغاز زندگی.نیروهای مجرد نیک و بد اوستایی در شاهنامه ، به صورت دوست ودشمن ، شاه دادگر و شاه بیدادگر شکل یافته اند.نبردی که طبق افسانه آفرینش اوستایی میان اهریمن و کیومرث در می گیرد در شاهنامه به عهده پسران آنها واگذار شده است.پسر اهریمن به نام خزروان در میدان کارزار ، سیامک پسرگیومرث را می کشد.همانگونه که در بندهشن مرگ کیومرث مرحله گذرا از یک زندگی سترون به یک هستی بارور است ، در شاهنامه نیز با مرگ سیامک و آغاز پادشاهی هوشنگ ، جامعه از مرحله ساده گردهمایی آدمیان ،گام به مرحله مدنیت می گذارد.

ب) فریدون:"فریدون پهلوانی فرهمند و اهورایی است که می‌باید برخوردار از نیروهای فراسویی و مینوی ابدی، تباهی را براندازد . از این رو شایسته است که دایه‌ای نمادین و افسانه‌ای که همان گاو است داشته باشد . همان گاو برمایه که یادآور گاونخست آفریده اورمزد درکرانه رود وه دائیتی ، در ایرانویچ است."(کزازی، میرجلال الدین،ماز های راز ،صص 23 19).و این دایه نمادین که همانا گاو است با شیر خود پرورنده‌ی پهلوانی اهورایی می‌شود که بنیان‌گزار پادشاهی بزرگی به نام ایران است:

"گاو در اسطوره های ایرانی به گفته آلبرت جی کارنوی اسطوره شناسی که به بررسی تطبیقی اسطوره های ایرانی پرداخته نمادی از نبرد نور و تاریکی و خوبی و بدی است . این گاو است که با شیر خود فریدون را می‌پروراند که بنیان گزار پادشاهی ایرانی است و به نهادی از قدرت گیری دوباره نور و خوبی در برابر تاریکی و بدی تبدیل می‌شود." (بهمنی، سیر تحول و تطور نقش و نماد در هنرهای سنتی ایران،صص72و73)

ج)کاوه:"نمادین‌ترین قسمت داستان فریدون قیام کاوه‌ی آهنگر و درفش اوست که نماد قیام برضد ستم و بیداد است. فردوسی با استخدام این نماد، حقیقتی را نشان داده که « وسیله » نمی‌تواند همیشه پیروزی به ارمغان آورد بلکه اندیشه نیکوست که وسیله را به خدمت می‌گیرد و مهمترین ابزار پیروزی به شمار می‌رود .

اسطوره ضحاک ، فریدون و کاوه در چهار چوب روح ایرانی ناظر است به اساطیر ابتدایی و افسانه‌های قبل از استقرار و تأسیس رسمی دولت و قلمرو ایرانی . همچنین دوران پیش از جدایی اقوام ایرانی و تورانی و بخش کردن فریدون جهان را میان سه فرزندش که به طور طبیعی با یادهای مبهم ادوار آغاز و انجام قوم ماد و ظهور دولت پارس جوش خورده است."(قبادی ، آیین آیینه،صص 212 ، 213 ، 231)

"کاوه و فریدون به عنوان دو عنصر عام و خاص و دو نیمرخ چهره قیام ایرانی در برابر اژدها مکمل یکدیگرند. گرز گاوسار فریدون در زمان محدود ، ظاهر و پس از دفع بلا به دفتر خاطرات اساطیری سپرده می‌شود و چرم پاره آهنگری کاوه به صورت درفش مقدس و مایهامید و دلگرمی در لازمان نامحدود پایدار می ماند." (حمیدیان ، سعید،درآمد بر اندیشه و هنر فردوسیص 151).

افسانه و اساطیر ایران بازتاب تصویری از این بینش و اوضاع اجتماعی ، اعمال برجسته قهرمان حماسی وپیرایه ارزش‌های پذیرفته شده دنیای اوست. حماسه آرایش خود را از نبرد بزرگ میان نیکی و بدی پدید می‌آورد و از آغاز تا انجام این مبارزه پیگیر را می‌سراید و می‌ستاید ، زیرا نبرد میان نیکی و بدی اساساً در حماسه ملی اسطوره‌ای است آیینی و مذهبی.

د)اغریرث:یکی از دو برادر افراسیاب که در روایات اساطیری نیمی گاو و نیمی انسان است و از این نگاه او را همسان با یکی از اساطیر یونان به نام" مانیتور" می‌شناسیم که او نیز انسان-گاو است:

"در اساطیر یونان «مانیتور» از موجودات نیمه گاو و نیمه انسان است که بدن او انسانی و سر وی چون سر گاو بود. او در لابیرینت زندگی می‌کرد و مادرش سیفایی دختر هلیوس و پدرش گاو سفیدی به نام کرئون بود و مدت 27 سال این گاو ـ انسان کرتی مردم ماراتون را آزار می‌داد. (رستگارفسایی، پیکر گردانی در اساطیر ص450). "نام خانوادگی او در اوستا به معنی «دلیر» و «فوق بشر» است. در نامه‌های پهلوی او را «گوپدشاه» یا «گوپث شاه » خوانده‌اند . او در شاهنامه برادر افراسیاب است که به دست وی کشته می‌شود ولی در روایات اساطیری موجودی است که نیمی از تنش مرد و نیم دیگر آن گاو است. از آنجا که فریدون نیز پرورده گاو پرمایه است و در سلسله نسب او همه جا واژه «گاو» ذکر شده است، می‌توان احتمال داد که او را نیز موجودی چون اغریرث پنداشته باشند، مخصوصاً که او گاه خود را به صورت اژدها در می‌آورد و زمانی که جشن مهرگان را برپا می‌دارد با خدای مهر ، گاو و جشن دهقانی همراه است. اغریرث در اوستا از جاودانان است و نامش را به معنی کسی که گردونه‌ای پیش رو دارد دانسته اند."( رستگار فسایی ،پهلوان اژدرکش: 1379 : 99 ). افراسیاب معرف نیمه‌ی روشن وجود افراسیاب است که با کشتن برادر، بهروزی‌اش را از دست می‌دهد.

ه) گرشاسب :نام گرشاسب چندین بار در اوستا آمده است وسلاح معمول او در شاهنامه وگرشاسبنامه گرز است.گرشاسب، شیرویه پهلوان بزرگ لشکر سلم و توررا با گرزه گاوروی از پای درآورد.

سام نوه گرشاسب یا فرزند نریمان، به سام یک زخم مشهور است. زیرا با گرز گاوچهر خود به اژدهای برآمده از کشف رود حمله برد واورا بایک ضربت گرز بکشت.در داستان روان گرشاسب ، با همه دلاوری ها بر اثر گناهی که در رفتار با آتش کرده است ، اجازه ورود به بهشت را ندارد . او همه کارهای نیک خود را بر می شمرد اما هنوز آمرزیده نیست تا آنکه عاقبت «گوشورون» روان گاو به پا می‌ایستد و می‌گوید: من او را به دوزخ نهلم زیرا نیکی بسیار به من کرد.                                  ( روایت پهلوی / 31 )

و) بهرام گور:بهرام در پهلوی Wahram و در اوستا به معنی پیروزی و از مهمترین ایزدان زرتشتی است. به شکل‌های مختلف از جمله بادی تند ، گاو نر زرین شاخ و زردگوش زیبا که شاهد پیروزی را در برمی‌کشد و ... در مي‌آید. بهرام گور به عنوان یکی از دوست داشتنی‌ترین شاهان برای فردوسی و ایرانیان با آگاهی به خویش‌کاری‌های خویش ، نیکبختی و بدبختی جامعه را وابسته به وجود یک پادشاه نیک یا بد می‌داند و به یزدان سوگند یاد می‌کند و سپس فرمان‌هایی می‌دهد که همگی سازگار با دین مزده یسنا هستند :

"جزهیربد به آب و آتش دست میازید ، خون گاوان ورز را مر یزید که ابزار کشت است و گاوزهی (= باردار) را مکشید که فرهی را از بین می‌برد."(ثاقب‌فر، شاه‌نامه‌ي فردوسي و فلسفه‌ي تاريخ ايران، ص297ورزمجو، قلمرو ادبيات حماسي ايران،ج2،ص270).

بهرام که پانزدهمین پادشاه از سلسله ساسانیان است دوران کودکی خود را در دربار منذربن نعمان امیر حیره می‌گذراند و در محیط صحرای عربستان آداب رزم و فرمانروایی را می‌آموزد و برای رسیدن به سلطنت، تاج شاهی را از میان دو شیر می‌رباید :

همی رفت با گرزه گاورویچو دیدند شیران پرخاش‌جوی

یکی زود زنجیر بگسست و بند   بیامد بر شهر یار بلند

بزد بر سرش گرز بهرام گرد ز چشمش همی روشنایی ببرد

بر دیگر آمد بزد بر سرش   فرو ریخت از دیده خون از برش

جهاندار بنشست بر تخت عاج   به سر بر نهاد آن دل افروز تاج                  (ج7 : 680 676)

2- به كار گماشتن گاو و به دست آوردن چيزهاي سودمند:

چو بشناخت آهنگری پیشه کردازآهنگری اره و تیشه کرد 

جدا کرد گاو و خر و گوسفند به ورز آورید آنچه بد سودمندشاهنامه ، چاپ مسکو ،ج 1 : 24 و 30

خداوند گاو و خر و گوسفند ز شیران شده بد دل و مستمند

کنون ایزد این کار بر دست تو        بر آورد بر قبضه و شست تو همان ، ج 7 : 272-271

زگنج جهاندار   دینار     خواه         هم ازتخم و گاو و خر و بار خواه    

بکش هر که بیکار بینی به ده         همه کهترانند یکسر تو مههمان ، ج 7 : 398-397

و دهقان با شادی به آباد کردن زمین می پردازد :

زهمسایگان گاو و خر خواستند همهدشت یکسر بیاراستند

همان مرغ و گاو و خر و گوسفند یکایکبر افزود برکشتمند

درختی به هر جای هر کس بکشت شد آن جای ویران چو خرم بهشت همان ،ج7 ، 404 و 411-410

پادشاهی بهرام و فرستادن نامه از سوی بهرام شاه برای شنگل به منظور فرستادن لوریان به دربار شاه :

ماجرا چنین است که مردم درویش به بهرام گور شکایت می برند که آنها بر خلاف مردم توانگر از آواز رامشگر بی بهره اند. به فرمان بهرام ده هزارزن ومرد لوری بربط نواز از هند می آورند و به هریک گاو و خری وهزار خروار گندم می دهند تا برزیگری پیشه گرفته وبرای مردم درویش رامشگری کنند. ولی لوریان گاو وگندم را می خورند وسر سال باخر خود شرمنده پیش بهرام می روند.بهرام در می یابد که برزیگری کار لوری نیست.فرمان می دهد باروبنه خودرا بر خر نهند و گرد جهان بیفتند و رامشگری کنند.

به هریکی گاو   داد و خری       زلوری همی ساخت برزیگری

بدان تا بورزد به گاو و به خر     زگندم کند تخم و آرد به بر

همان ،   ج 7 : 2565 و 2567

نه جاهست ما را نه بوم و نه بر       نه سیم و سرای و نه گاو و نه خر

همان ،   ج 7 : 483

خداوند گفت این سرای من است همین بخت بد رهنمای من است

نه گاو ستم ایدرنه پوشش نه خر نه مردی نه دانش نه پای و نه پر                 همان ، ج 7 : 970-969

هر آنکس که دارد نهانی غله
به نرخی فروشد که او را هواست

وگر گاو و گر گوسفند و گله
که از خوردنی جانور بی نواست

همان ، ج 8 : 66-65                    

3-گرزه‌ي گاوسار

از نشانه‌های دیگر تقدس گاو به عنوان توتم در شاهنامه ، گرزه گاوسر است که کاربرد آن توسط پهلوانان و نیمه خدایان گویای همسانی با توتم قومی است . چرا که اعضای کلان ( قبیله ) با کاربرد مظاهر توتم و اشیاء مقدس و نیز تقلید از آن بر آنند تا با توتم خود یکی شود. (زمردي، نقد تطبيقي اديان و اساطير در شاه‌نامه‌ي فردوسي، خمسه‌ي نظامي و منطق‌الطير عطار، ص204). از این رو فریدون که در کودکی تحت پرورش و حضانت گاو قرار داشت فرمان به ساختن گرزی که مانند سر گاو میش است ، می دهد:

فریدون برایشان زبان برگشاد         که خرم زییدای دلیران و شاد

بیارید داننده      آهنگران       یکی گرز فرمود بایدگران

هر آنکس کزان پیشه بد نامجوی       به سوی فریدوننهادند روی

جهان جوی پرگار بگرفت زود       وزان گرز پیکر بدیشان نمود

نگاری نگاریدبرخاک       پیش       همیدون بسان سرگاو میش

به پیش جهانجوی بردند گرز       فروزان به کردار خورشیدبرز

همان ، ج 1 : 264-259

اینکه اجداد فریدون همه لقب گاو داشته اند برخی را بر آن داشته که گاو را « توتم خانوادگی » فریدون تصور کنند. باید دانست که گرز گاو پیکر و گرز گاوسار منحصر به فریدون نیست ، بلکه بسیاری از پهلوانان شاهنامه نیز صاحب چنین گرزی تصویر شده اند .

گاو و گرزگاوسار در میان فره‌مندان سه‌گانه ، برخورداران از مرده‌ریگ فره‌مندی جمشید (مهر و گرشاسب و فریدون) مشترک است . مهر ایزد با این گرز ، مهردروجان را در کران تا کران جهان از پای در می‌آورد؛ فریدون با این گرز اژی‌دهاک را فرو می کوبد و بر فراز دماوند سربلند به زنجیر می‌کشد ؛ گرشاسب و نبیره‌اش زال و رستم نیز اژدهایان ، جانوران ودیگر پتیاره کرداران اهریمنی را با این گرز تباه می‌کنند. بر پایه اسطوره‌های ایرانی در پایان جهان نیز هنگامی که اژی‌دهاک در دماوند بند می‌گسلد و به تباهی روی می‌آورد با همین گرز گاوسار در هم کوبیده می‌شود و جهان از آسیب چیرگی دیگرباره او رهایی می‌یابد.(دوستخواه، جليل، حماسه ايران يادماني از فراسوي هزاره‌ها، ص204).گرز آهنین فریدون همان آهنی است که در قرآن کریم وسیله و ابزار برپایی قسط و عدالت معرفی شده است. فریدون به وجهی نمادین ساختن گرزهای آهنین را ترویج داد چرا که اعتقاد داشت آهن مظهر و ابزار قوام عدالت و قسط است. (قبادي، آيين آيينه، ص253)«و اَنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافِع للناس» (حدید / 25)

آهنگرانی که به فرمان فریدون گرز گاوسار را می‌سازند مردمانی زحمتکش و فرمانبردارند . آنان در بازگرداندن تخت و تاج ایران به تبارشاهان ایران زمین نقش اصلی را بر عهده دارند .

به روایت شاهنامه فریدون سه چیز برساز و کار شاهان می‌افزاید:

یکی تخت که کار جهان برزین دماوندی ، هنرمند تخت ساز جواهر نشان استو به روایت فردوسی نخستین بار به فرمان فریدون تخت گوهرآگین طاقدیس را می‌سازد . دیگری درفش کاویان که ابتکار انقلابی کاوه آهنگر است و سدیگر گرزه گاو سار. (سرامي، قدم‌علي، از رنگ گل تا رنج خار، ص1002).

جهاندار شاه آفریدون سه چیز بر آن پادشاهی بر افزود نیز

یکی تخت و آن گرزه گاو سار که ماندست از او در جهان یادگار

سه دیگر کجا هفت چشمه گهرهمیخواندیناماو دادگر    

همان ، ج 9 : 3531-3529

گرز گاو سار با نامهای گرز گاو چهر، گرز گاوروی ، گرزگاو پیکر، گرز گاورنگ ، در شاهنامه به عنوان جنگ ابزار بسیاری از شاهان و پهلوانان ایرانی معرفی شده است.(رستگارفسايي، تصويرآفريني در شاه‌نامه، ص510).در شاهنامه نخستین بار در خواب ضحاک نمود یافته و در پی تعبیر همین خواب است که او در جستجو و نابودی صاحب این گرز (فریدون پسر آبتین) بر می آید:

چنان دید کز کاخ شاهنشهان
دو مهتر یکی کهتر اندرمیان
کمربستن و رفتن شاهوار
دمان پیش ضحاک رفتی بهجنگ

 

سه جنگی پدید آمدی ناگهان
به بالای سرو و به فرکیان
به چنگ اندرون گرزه گاوسار
نهادی به گردن برش پالهنگ

ج 1 : 47-44

کسی را بود زین سپس تخت تو
کجا نام او آفریدون بود
به مردی رسد برکشد سر به ماه
زند بر سرت گرزه گاو سار
برآید به دست تو هوش پدرش
یکی گاو برمایه خواهد بدن
تبه گردد آن هم به دست تو بر

 

به خاک اندر آرد سر و بخت تو
زمین را سپهری همایون بود
کمر جوید و تاج و تخت و کلاه
بگیردت زار و ببنددت خوار
از آن درد گردد پر از کینه سرش
جهانجوی را دایه خواهد بدن
بدین کین کشد گرزه گاو سر

همان ، ج 1 ، 100-89

چنین داد پاسخ و را پیشکار که مهمان ابا گرزه گاو سار

به مردی نشیند به آرام تو ز تاج و کمر بسترد نام توهمان ، ج 1 : 382-381

ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بر آن گرزه گاو سر برد دست

 

بیامد فریدون به کردار باد
بزد بر سرش ترگ و بشکست خرده

 

همان ، ج 1 : 429-428

بیامد پر اندیشه دستان سام
ابا یاره و گرزه گاو سر

 

که تا چون زید تا بود نیکنام
اباطوق زرین و زرین کمر

همان ، ج 1 ، 280 و 282

میان را ببستم به نام بلند
به زین اندرون گرزه گاو سر
چو تنگ اندر آورد با من زمین

 

نشستم بر آن پیل پیکر سمند
به بازو کمان و به گردن سپر
بر آهختم این گاو سر گرز کین

 

همان ، ج 1 : 1026-1025 و 1040

بد و گفت برخیز کامد سپاه وزان جایگه رفت نزد پدر

 

یکی گرد برخاست از آوردگاه
به چنگ اندرون گرزه گاو سر

همان ، ج 4 ،1170-1169

از ایران بیامد همی صد سوار            زره‌دار با گرزه گاوسار

همان ، ج 4 ، 620

برآویخت با دیو چون شیر نر                زره‌دار با گرزه گاو سر

همان ، ج 4 ، 1216

یکی داستان زد سوار دلیر
کجا تیغ و ژوپین زهر آبدار

 

که روبه   چه سنجد به چنگال شیر
کجا نیزه و گرزه گاو سار

 

همان ، ج5 ، 1177و1179

به هر سو که رستم برافکند رخش
به چنگ اندرون گرزه گاو سار

 

سران را سر از تن همی کرد بخش
بسان هیونی گسسته مهار              

 

                                                                                                                                                     همان ، ج5 ،1219-1218

براو بر نگارید جمشید را
فریدونش رابا گرزه گاو سار

 

پرستنده مر ماه و خورشید را
بفرمود کردن بر آنجا نگار

 

                                                                                                                                                               همان ، ج 6 : 75-74

ز پیش اندر آمد گو اسفندیار             به دست اندورن گرزه گاوسار                                      

همان ، ج 6 : 820

گران شد رکیب یل اسفندیار               بغرید با گرزه گاوسار

                                                                                                                                                                                  ج6 : 415

بران تیز با گرزه گاوسارچنان کن که خوانندت اسفندیار                                                      

                                                                                                                                                                          همان ، ج 6 : 467

پس اندر همی آمد اسفندیار           زره دار با گرزه گاو سار

                                                                                                                                                                     همان ، ج 6 ،701

یکی گرزه گاو سر بر گرفت
همی رفت با گرزه گاوروی
بزد بر سرش گرز بهرام گرد

 

جهانی بدو مانده اندر شگفت
چودیدند شیران پرخاشجوی
ز چشمش همی روشنایی ببرد

 

همان ، ج 7 : 678 و 676 و667

تو رفتی و شمشیرزن صدهزار                       زره دار با گرزه گاو سار

     همان ، ج 5 : 2680

زره دار با گرزه گاو سار                         کسی کو درم خواهد از شهریار

همان ، ج 8 ، 174

بدو داد از چینیان صد هزار

 

زره دار با گرزه گاو سار

ج 5 : 4105

برفتند با نامور ده هزار                         زره دار با گرزه گاو سار              

همان ، ج 5 :759

4- گرزگاوروي/گاوچهر:

زدم بر سرش گرزه گاو چهر                     برو کوه بارید گفتی سپهر  

همان ، ج 1 : 1042

چرنگیدن گرزه گاو چهر                     تو گفتی همی سنگ بارد سپهر

                                                                                                                                                                      همان ، ج4 ،519

همی گشت برسان گردان سپهر            به چنگ اندرون گرزه گاوچهر

ج 6 : 411

سرش را بدین گرزه گاو چهر                 بکوبم نه بخشایش آرم نه مهر

ج 1 : 329

مرا دید با گرزه گاو روی

 

بیامد به نزدیک من جنگجوی

                                                                                                                                                                                  ج 2 :211

همه نامداران پرخاشجوی                     ابا یاره و گرزه گاو روی

ج 5 ، 2204

زره دار با گرزه گاو روی                   برفتند گردان پرخاشجوی

ج 7: 1026

5- گرز گاوپيكر:

تو را دشمن آمد به گه برنشست           یکی گرزه گاو پیکر به دست

        ج 1 : 400

عنان را سپرده به ران پیل مست           یکی گرزه گاو پیکر به دست

                                                                                                                                  ج 2 : 84-83

برآویخت با نامداران جنگ                 یکی گرزه گاو پیکر به چنگ

                                                                 ج 2 : 120

وز آن جایگه رفت چون پیل مست             یکی گرزه گاو پیکر به دست

ج6 ،581

نشست از بر رخش چون پیل مست           یکی گرزه گاو پیکر به دست

ج6 ، 575  

خروشان از آن جایگه برنشست               یکی گرزه گاو پیکر به دست

ج 8 : 829

به پیری بغرید چون پیل مست               یکی گرزه گاو پیکر به دست

                                                                                                                                                                                   ج 6: 61

چهارم به تخت کیی برنشست                یکی گرزه گاو پیکر به دست

ج 3 : 529

شهنشاه بر تخت زرین نشست             یکی گرزه گاو پیکر به دست

                   ج 5 ، 2763

6- گرز گاو میش ـ سر گاو میش:

نگاری نگارید بر خاک پیش                 همیدون به سان سر گاومیش

ج 1 :263

ز هر یک ز ما بود پنجاه بیش               سرافراز با گرزه گاومیش

ج 3 ، 699

یگی گرز همچون سر گاومیش               سپاه از پس و نیزه دارانش پیش      

ج 4 : 1069

7- گرزه گاو رنگ:

بزد بر سرش گرزه گاو رنگ                 زمین شد ز خونش چو پشت پلنگ

ج 2 : 399

بیامد خروشان بر آن دشت جنگ         به چنگ اندرون گرزه گاو رنگ

ج 2 : 828

چنین تا لب رود جیحون به جنگ         نیاسود با گرزه گاو رنگ

ج 3 : 3572

8- گاو برمایون:

هنگام زادن فریدون گاوی به نام پرمایه یا برمایون بزاد . ضحاک ، آبتین پدر فریدون را بکشت و مادرش فرانک ، به بیشه ای گریخت و فریدون را به نگهبان پرمایه سپرد . او به شیر پرمایه بزرگ شد . چون ضحاک از این ماجرا خبر یافت ، پرمایه را بکشت. از این گاو در اوستا و آثار پهلوی اثری نیست . نام او در شاهنامه پرمایه و برمایون ضبط شده است . میان نام این گاو با نام پدر فریدون در متون پهلوی ( پرگاو ) ارتباط نزدیکی است .

بیرونی در آثار الباقیه نقل می کند که هنگامی که ضحاک از فریدون امان خواست او را به خون جدش سوگند داد که وی را نکشد اما فریدون به خون گاو نری که در خانه جدش بود سوگند یاد کرد که او را بکشد .

بنا بر روایت فردوسی ، فریدون پس از آنکه زمینه را برای نبرد با ضحاک مهیا دید از دو برادرش «کیانوش» و «شادکام» خواست که برای او به آهنگران گرزی سفارش دهند که مشخصات آنرا خود او برسان « سر گاو میش » رسم کرد .

9- گاو بر مایه:(گاو گیتی، گاو نغز ، گاو طاووس رنگ)

به سر برهمی گشت گردان سپهر
همان گاو کش نام بر مایه بود
ز مادر جدا شد چو طاووس نر
شده انجمن بر سرش بخردان
که کس در جهان گاو چونان ندید
1

 

شده رام با آفریدون به مهر
ز گاوان ورا برترین پایه بود
به هر موی بر تازه رنگی دگر
ستاره شناسان و هم موبدان
نه از پیرسر کاردانان شنید

ج1 ، 115-111

یکی گاو بر مایه خواهد بدن
تبه گردد آن هم دست تو بر

 

جهانجوی را دایه خواهد بدن
بدین کین کشد گرزه گاو سر

 

ج1،100-99

نشد سیر ضحاک از آن جستجوی
خبر شد به ضحاک بد روزگار
بیامد از آن کینه چون پیل مست

 

شد از گاو گیتی پر از گفتگوی
از آن گاو بر مایه و مرغزار
مر آن گاو بر مایه را کرد پست

 
 

ج 1 : 132 و 145 - 144

منم پورآن نیکبخت آبتینکه بگرفت ضحاک از ایران زمین

همان گاو برمایه کم دایه بود
کمر بسته ام لا جرم جنگجوی

 

زپیکر تنش همچو پیرایه بود
از ایران به کین اندر آورده روی

 
 

ج 1 : 323 و 325 و327

پدروارش از مادر اندر پذیر

 

وزین گاو نغزش بپرور به شیر

ج1 :120

پرستنده بیشه و گاو نغز
که چون بنده در پیش فرزند تو
سه سالش همی داد زان گاو شیر

 

چنین داد پاسخ بدان پاک مغز
بباشم پرستنده پند تو
هشیوار بیدار زنهار گیر

 
 

ج1،131-129

سرانجام رفتم سوی بیشه ای
یکی گاو دیدم چو خرم بهار
ز پستان آن گاو طاووس رنگ
سرانجام زان گاو و آن مرغزار
ز بیشه ببردم تو را ناگهان
بیامد بکشت آن گران مایه را

 

که کس را نه زان بیشه اندیشه ای
سراپای نیرنگ و رنگ و نگار
برافراختی چون دلاور پلنگ
یکایک خبر شد سوی شهریار
گریزنده ز ایوان و از خان و مان
چنان بی زبان مهربان دایه را

 
 
 
 
 

ج 1 : 168-163

10- تخت پادشاهی با پایه‌هایی با سر گاومیش: این امر حاکی از آن است که وجود گاوان و دیگر حیوانات سودمند را موجب استواری و پایداری پادشاهی می‌دانستند:

سپهدار دست سیاوش به دست
یکی تخت زرین نهادند پیش

 

بیامد به تخت مهی بر نشست
همه پایها چون سر گاو میش

 

ج 3 : 1278 و 1286

11- گنج پادشاهی (گنج گاو):

گنج گاو نام گنجی از گنج های جمشید است که در زمان بهرام گور ظاهر شد . دهقانی زراعت را آب می داد ناگاه سوراخی بهم رسید و آبها تمام به آن سوراخ می رفت و صدایی عجیب از آن سوراخ بر می آمد، دهقان نزد بهرام آمد واحوال را گفت :

یکی خانه دیدند پهن   و دراز
ز زرکرده بر پای دو گــاو میش
زبرجــد بر آخـوردرون ریخــته
چو دو گاو گردون میـانش تهی
میان بهی درخـــوشاب بـــود
همان گــاو را چشم یاقوت بود

 

بر آورده   بالای ا و   چند     باز
یکی آخوری کرده زرینش پیش
به یاقـوت ســرخ اندر آمیخـــته
شکمشان پر از نار و سیب و بــهی
که هر دانه ای قطـــره ی آب بود
ز پــیری سر گـــاو فرتــوت   بود

 
 
 
 
 

                                                                                                                            ج 7 : 545 - 540

شاه می پرسد این گنج به نام و کام چه کسی است؟ و موبد موبدان با خواندن نوشته‌ی روی گاو زرین، اعلام می‌کند که گنج به جمشید تعلق دارد:

بیامد سـر موبدان چون شنید     بر آن گاو بر مهر جمشید دید

به شاه جهان گفت کردم نگاه     نو شتست بر گـاو جمشید شاه                 ج 7 : 554 - 553

پیرمردی به نام ماهیار بعد از ستایش دادپیشگی و عدالت بهرام گور چنین می گوید :

به هنگام جم چون سخن راندند    ورا گنج گــاوان همی خواندند

به درویش بخشیدی این گوهران     همان گاو و گوهر کران تا کران                     ج 7 : 590 و 596

12- گاو و درفش:

به کار بردن بیرق از روزگار پیش از تاریخ در میان تیره ها و ملت های گوناگون رواج داشته است و بیشتر برای برقراری نظم ایجاد شور و هیجان و پایداری از آن بهره گرفته اند .

درفش از زمان باستان تا امروز با رنگها و نمادهای متفاوت ؛ با چگونگی نژادی ، اسطوره ها ، قهرمانی ها ، جانبازیهای مردم در راه دستاوردهای فرهنگی و تاریخی خود و از سوی دیگر با زنده و پویا نگه داشتن یادمانها و فداکاریهای نیاکان پیوندی ناگسستنی دارد و چنان است که نشانه نیرومندی ، استواری ماندگاری، پیروزگری و حاکمیت به شمار می آید. (بختورتاش، نصرت‌الله، تاريخ پرچم ايران، صص19،21،45،46،200).

ابوریحان بیرونی در کتاب آثار الباقیه و نیز ابوعبدالله محمد بن احمد بن یوسف خوارزمی در کتاب مفاتیح العلوم ، درفش کاویانی را درفش کابیان ، گابیانی و گاویانی نوشته و نام برافرازنده آن را کابیان دانسته اند. ممکن است این نامگذاری از آنجا ریشه گرفته باشد که روزگاری پیش از این اصفهان را گابه می نامیده اند و چون کاوه از مردم آن سرزمین بود و درفش را در آنجا برافراشت و بر دهاک شورید آن را منسوب به سرزمین گابه دانسته اند و درفش کابیانی و گابیانی نیز گفته اند .

در فرهنگ انجمن آرای ناصری چاپ تهران سال 1288 هـ . ق درباره درفش کاویانی آمده است :

«درفش کاویان ، علم متعلق به کاوه و گاوه به کاف پارسی دلیری بوده گاو زور و پرقدرت و شهر سپاهان که سراسر ایران در آن ، جا و مقام داشتند و استعداد جنگ و آلات حرب در آنجا ساخته و پرداخته می شد در دست او بود . در آن زمان که ظلم ضحاک از حد گذشت ، مردم سپاهان داوری به کاوه بردند . کاوه به راهنمایی ایرانیان ، فریدون راکه در نزد مادرش فرانک پنهان و در لاریجان در بیشه مخفی و به شیر گاو پرورش یافته بود پیدا کرد و به پادشاهی برداشت و ضحاک را از میان برداشتند ».

بیرق چنگیز دارای 9 دم گاو میش سفید بود . مغولان بر سر بیرق های خود شرابه هایی از موی گاومیش مخصوص معروف به یاک می آویختند . این رسم از قدیم در ایران مرسوم و همان است که در سابق معروف به پرچم بوده است .

فرهنگهای زبان فارسی پرچم را گوی یا چیز گردی که بر نیزه و علم می بسته اند و نوعی از دم گاو کوهی که در سرزمین مغولان فراوان است نوشته اند . واژه پرچم برای بیرق و درفش از گزیده های فرهنگستان زمان پهلوی یکم و آن را مغولی ـ ترکی می دانند . بابر در سفرنامه خود درباره بیرق های نظامی مغول می نویسد :

« خان که پادشاه شد 9 پرچم از دم گاو میش آوردند و در جلوی او نصب کردند ... و یک نفر مغول سه نوار پارچه سفید که از دم گاو میش ساخته شده بود به محل سر بیرق بست و آنها را زیر دسته بیرق ها انداخت . (تاریخچه بیرق ایران، حمید نیر نوری، رویه 66 و 67)

در شاهنامه تنها یک مورد (داستان فرود سياوش) درفش با نقش گاو مشاهده شد.

درفشی کجا پیکرش گاو میش
چنان دان که آن شهره فرهاد راست

 

سپاه از پس و نیزه داران ز پیش
که گویی مگر با سپهر است راست

 

                                                                                                                                                                          ج 4 : 525 - 524

13- گاو و اژدها:

بدو گفت کای بدتن بی بها چگونه است خود گاوفش اژدها

در دینکرد آمده است که فریدون در جنگ با دیوان مازندران ، آنان را به یک سوی ناحیه کوهستانی راند و با دمیدن دو باد بسیار گرم و بسیار سرد از دو سوراخ بینی خویش بر آنان پیروز شد . این بادهایی که از بینی فریدون به وزش در می آمد خاک پای گاو پرمایه را نیز همراه داشت .

همی آتش افروزد از کام اوی
همه شهر با او نداریم تاو

 

دو گیسو بود پیل را دام اوی
خورش بایدش هرشبی پنج گاو

 

ج 7 : 1196 - 1195

و اسکندر چنین تدبیر می اندیشد :

چو خورشید برزد سر از برج گـاو
چو آن اژدها را خـورش بود گـاه
درم داد ســالار چندی زگــنج
چو گــاو از سر کـوه بنداختنـد
فرو برد چون باد گــاو اژدهــا
چو از گاو پیوندش آگنده شـد

 

ز گلزار برخاست بانگ چگاو
زمردان لشکر گزین کرد شاه
بیاورد با خویشتن گــاو پنج
بر آن اژدهـا دل بپرداختــند
چو آمــد ز چنگ دلیران رها
بـراندام زهرش پراکنـده شد

 
 
 
 
 

ج 7 : گزیده ابیات 1217 - 1206

ایرنیان برای آنکه اسکندر را در حلقه شاهان ایرانی بپذیرند ، برای اثبات سزاواری یا مشروعیت او به عنوان یک شاه ایرانی اعمالی را از جمله همین اژدهاکشی به همانگونه که به شاهان و پهلوانان خود نسبت می دادند ، بدو نیز نسبت داده اند.

14-گاو و صور فلکی ( برج ماهی): ثور که همان گاو است نام برج دوم از منطقه البروج است که در شاه‌نامه هم بارها آمده است. این نامگذاری حاکی از نقش برتر گاو در زندگی انسان‌های روزگاران کهن است:

جهانی سراسر به شاهی مراست در گاو تابرج ماهی مراست

ج 3 : 3701

و دیگر که آن پادشاهی مراست
مرا داد اورند و فرّ کیان

 

در گاو تا پشت ماهی مراست
تن پیل و چنگال شیر ژیان

 

     ج3: 3701-3700

نهادند سر پیش او بر زمین
که ما بندگانیم و شاهی توراست

 

همه یک به یک خواندند آفرین
در گاو تا برج ماهی توراست

ج 4 : 169 - 168

به شادی ز گردان ایران گروه
چو خورشید زد پنجه بر پشت گاو

 

خروشی بر آمد زبالای کوه
ز هامون بر آمد خروش چگاو

 

ج4: 1061-1060

چوخورشید بر زد سر از برج گاوزگلـزار برخاست بانگ چگاو ج 7 : 1206

چو خورشید بر زد سر از برج گاو
نشست از بر تخت کسری دژم

 

زهر سو بر آمد خروش چگاو
از آن دیده گشته دلش پر ز غم

 

ج 8 : 977 - 976

15- گاو شیدان: نام اژدهاي افسانه‌اي كه در زمان درازي ايران و ساكنان آن را دچار بدبختي‌هاي گوناگون كرد. از قرار روايتي كهن اين اژدها به دست كوروش كشته شد. وي به يادبود اين رويداد آتشكده بزرگي بنا كرد.

داستان سیاوش ( هومان به اسفند یار می گوید ) :

تو با این سواران به ایران شوی همی در دم گاو شیدان شوی ج3 : 3505

16- گاو ورز(ورز یا گاو نر در کشاورزی به کار گرفته می شود و نباید کشته شود مگر آنکه از کار افتاده باشد) و گاو زهی (گاو زهی در معنی گاو زایا و از آن گاو میش یا گاو ماده خواسته شده در برابر گاو ورزا یا گاو نر . پرهیز از کشتن این گاو نیز خاستگاه آیینی دارد و کشتن آن نیز فرهی و آبادانی را از مرز بیرون می کند)

شتر بود بر کوه ده کاروان
ز گاوان ورز و ز گاوان شیر

 

به هر کاروان بر یکی ساروان
ز پشم و ز روغن ز کشک و پنیر

 

ج7 : 1031-1030

مریزید هم خون گاوان ورز
ز پیری مگر گاو بیکار شد
نباید ز بن کشت گاو زهی

 

که ننگ است در گاو کشتن به مرز
به چشم خداوند خود خوار شد
که از مرز بیرون شود فرهی

 
 

ج 7 : 1859 - 1857

17- گاو میش: از این حیوان هم برای بارکشی و احتمالا از گوشت آن برای تغذیه بهره می‌گرفته‌اند:

به گردون برافگند هر یک چو کوه                   بشد گاومیش از کشیدن ستوه

   ج 5 : 135

جهان پر ز گردون بد و گاومیش                       ز بهر خورش را همی راند پیش

ج 5 : 196

خورش های مردم ببردند پیش                       به گردون و زیراندرون گاومیش

                                                                                                                                     ج 5 : 1954

بیاورد زان پس دو صد گاومیش                   پرستنده او همی راند پیش  

ج 7 : 1004

پراکنده از چرم گاوان میش                         که بر پشت پیلان همی راند پیش

ج 7 : 1609

18) سنت بر هم زدن شاخ گاو و چنگال گرگ که از این طریق می‌توانسته‌اند آینده‌نگری کنند:

به پیلان گردون کش وگاو میش
کیانوش و پرمایه بر دست شاه

 

سپه را همی توشه بردند پیش
چو کهتر برادر ورا نیک خواه

 

ج 1 : 273-272

به دست چپ آن جوان سترگ
سروی سر گاو میشی به راست
به فالش بد آمد هم آن چنگ گرگ
کجا طالع زادنش دیده بود

 

بریده یکی خشک چنگال گرگ
همی این بر آن برزدی چون که خواست
شخ گاو ورای جوان سترگ
ز دستور و گنجور بشنیده بو د

 
 
 

ج 9 :گزیده ابیات 3501 - 3496

19- گاو گردون‌کش

بفرمود تا گاو و گردون برندسر گرگ زان بیشه بیرون برند ج 7 : 2104

زگاوان گردون کشان چل هزار
همان گاو گردون هزاران نمک

 

که رنج آورد تا که آید به کار
بیارند تا بر چه گردد فلک

 

ج 9 : 396 و 400

ز گاوان گردون‌کشان چل هزار                     همی راند پیش اندرون پر ز باد

ج 5 : 2127

بشد اهرن و گاو و گردون ببرد
که این را به درگاه قیصر برید
خود از پیش گاوان و گردون برفت
به رم اندرون آگهی یافتند
چو گاو اندر آمد به هامون ز کوه
از آن زخم و آن اژدهای دژم
همی آمد از چرخ بانگ چکاو
هر آن کس که آن زخم شمشیر دید

 

تن اژدها کهتران را سپرد
به پیش بزرگان لشکر برید
به نزدیک قیصر خرامید تفت
جهان دیدگان پیش بشتافتند
خروشی بد اندر میان گروه
کز ان بود بر گاو گردون ستم
تو گفتی ندارد تن گاو تاو
خروشیدن گاو گردون شنید

 
 
 
 
 

                                                                                                                                                                         ج 6 : 585-578

بفرمود تا گاو و گردون برند
یکی بزمگاهی بیاراستند
برفتند و دیدند پیلی ژیان
چو بیرون کشیدندش از مرغزار
جهانی نظاره بر آن پیر گرگ    

 

سراپرده از شهر بیرون برند
می و رود و رامشگران خواستند
به خنجر بریده زسر تا میان
به گاوان گردون کش تاودار
چه گرگ ژیان نره شیر سترگ

 
 
 

                ج 6 : 456- 451

20- گاوان کار:

در پادشاهی بهرام گور و پرسیدن او از راستگویان و کارا گاهان جهان در این خصوص که چه چیز در جهان ناسودمند استو به پادشاهی گزند آرد . آنها می گویند دادگری بهرام مایه تن آسانی مردمان شده و کسی به فکر کشاورزی نیست و در هرسو کشتزارها رها گشته است :

بشد رای و اندیشه کشت و ورز
پراکنده بینیم گاوان کار

 

به هر کشوری راست بیکار مرز
گیا رست از دشت وز کشت زار

 

ج 7 : 2532 - 2531

که بیکار مردم ز بی دانشی است
ورا داد باید دو و چهار دانگ
کسی کو ندارد بر و تخم و گاو

 

به بی دانشان بر بباید گریست
چو شد گرسنه تا نیاید به بانگ
تو با او به تندی و زفتی مکاو

ج 7 : 2537 - 2535

 
 

21- شیر گاو ( میزان عدالت):

در شاهنامه نمونه ای از دوران پادشاهی بهرام گور نقل می شود که خواننده را با توجه به فرجام غمبار ستمگران به تفکر واداشته و به پرهیز از تعدی و تجاوز فرا می خواند .

خلاصه ی داستان چنین است که بهرام گور به هنگام نخجیر درگذر به روستایی دور افتاده ، شب هنگام ناشناس در کلبه‌ی دهقانی مسکن می گزیند و به منظور آگاهی از عدالت کار گزارانش از زن دهقان سوالاتی می‌کند و زمانیکه جواب خلاف انتظار می شنود و متوجه می شود فرمان هایش در جهت رفاه مردم و برقراری عدالت کاربردی ندارد غمگین می شود و سراسر شب رادر این اندیشه به سر می برد که برخلاف عدالت گذشته اش به ستمگری دست یازد . صبحگاهان وقتی زن روستایی برای دوشیدن شیر گاو و فراهم نمودن صبحانه برای بهرام ، سراغ گاوش را می گیرد:

کنون تا بدوشم از این گــاو شیر
بیاورد گــاو از چراگــاه خــویش
به پستانش بر دست مالید و گفت
تهی بود پستان گــاوش ز شـــیر
چنین گفت با شوی کای کدخدای
ستمکاره شد شــــهریار جــهان
شود خایه در زیـر مــرغان تـباه
چــراگاه این گــاو کمـتر نــبود

 

تو این کار هر کاره آسان مگیر
فراوان گیـا برد و بنهــاد پیش
به نام خـداوند بی یـار و جـفت
دل مـیزبان جـوان گشـت پـیـر
دل شاه گیـتی دگر شد بـه رای
دلش دوش پیچان شد اندر نهان
هر آنگه که بیدادگر گشت شـاه
هم آبشـخورش نیـز بـتر نبـود

 
 
 
 
 
 
 

ج 7 :گزیده ابیات 1387 - 1374

بعد از دادورزی بهرام و خواست خداوند :

زن فرخ پاک یـزدان پرست     دگر باره بر گـاو مالید دست

به نام خداوند زردشت گفت     که بیرون داری نهان از نهفت

ز پستان گاوش ببارید شیر     زن میزبان گفت کای دستگیر

تو بـیداد را کرده ای دادگر     وگـر نه نبـودی ورا این هـنر                 ج 7 : 1395 - 1392

استادعدالت‌خواه طوس از این گونه داستان‌ها نتیجه می‌گیرد هرگاه اندیشه‌ی ستمگری در ذهن رهبران جامعه راه یابد و بیداد جای داد را بگیرد ، اثرات وضعی ظلم این است که جریان کارها از مجرای طبیعیشان خارج شده ، خیر و برکت از هر چیزی می رود و تباهی آشکار می شود.

22- چرم گاو (برای اندازه‌گیری میزان باج از چرم گاوان سود می‌برده‌اند.)/پوست گاو و انبان گاو (این انبان گاو باید چرم یا پوست گاوباشدکه در امر ارسال باج از آن استفاده می‌کرده‌اند.):

اگر زر گردد همه خاک روم
نهادند بر روم بر باژ و ساو

 

تو سنگی تری زان سرافراز بوم
پراکنده دینار ده چرم گاو

 

           ج 8: 716-715  

به یزدان پاک و به خورشید و ماه
که گر هر چه در پادشاهی اوست
نساید سر تیغ ما را نیام

 

به آذرگشسب و به تخت و کلاه
ز گنج کهن پرکند گاو پوست
حلال جهان باد بر من حرام

 
 

ج 8 : 4136 - 4134

ز دینار پر کرده ده چرم گاو
ز دینار گفتند وز گاو پوست

 

به گنج آوریم از در باژ و ساو
زکاری که آرام روم اندروست

 

ج 8 : 4245 و 4250

بزرگان ایران و هندوستان
چنان بد که هر سال یک چرم گاو

 

ز رستم زدندی همی داستان
ز کابل همی خواستی باژ و ساو

 

ج6 : 58-57

زالتونیه بازگردی رواست                             فرستیم با باژ هر چت هواست

همی بود شاپور تا باژ و ساو                           فرستاد قیصرده انبان گاو                       ج7: 55-54          

23- خام گاو (ابزار شکنجه گناهکار):

آمدن کاووس و کیخسرو نزد یک هوم :هوم به کیخسرو می گوید افراسیاب از کمند او جسته و هنوز زنده است و خون مهرش برای برادرش گرسیوز خواهد جوشید به گونه ای که اگر گرسیوز را برکرانه بیازارند و او ناله های دردناک وی را بشنود دلش بر او خواهد سوخت و از درون آبها به در خواهد آمد :

چو فرمان دهد شهریار بلند
بیارند و برکتف او خام گاو
به دژ خیم فرمود تا بر کشید
همی دوخت بر کتف او خام گاو

 

برادرش را پای کرده به بند
بدوزند تا گم کند زور و تاو
زرخ پرده شرم را بردرید
چنین تا نماندش به تن هیچ تاو

 
 
 

ج 5 :گزیده ابیات 2309-2303

24- گاو در خواب:

*تعبیر رویای کید در شاهنامه : بررسی درست و منطقی خوابها در شاهنامه می تواند رهنمون ما به سرچشمه ی نمادها و نهایتاً آبشخورهای فرهنگ ایرانی باشد . خوابها همانند اسطوره ها در شاهنامه ابزار شناخت شهودی و وسیله ای برای ادراک ماوراءالطبیعه و نیز پیش بینی و پیشگیری محسوب می شوند.

در شاهنامه تعبیر رویای کید ( پادشاه هند ) علاوه بر آنکه توسط زاهدی به نام مهران صورت می گیرد ، در یک مورد با رویای فرعون در تورات که هفت گاو لاغر و زشت ، هفت گاو فربه را می خورند مطابقت ساختاری دارد ( به دلیل تقابل دو قطب مخالف از لحاظ بزرگی و کوچکی یا قوت و ضعف : پیل و روزن تنگ   و گاو فربه و گوساله‌ی لاغر:

نهم شب یکی گـاو دیدم به خواب     بر آب و گیا خفتـــه بـر آفــتاب

یکی خوب گوساله در پیـش اوی     تنش لاغر و خشک و بی آب روی

همی شیر خوردی از او ماده گـاو     کلان گـاو گوسـاله بـی زور و تـاو               ج 7 : 153 - 151

                                                                 

مهران نهمین خواب کید را چنین تعبیر می کند :

دگر آنک گـاوی چنان تندرست     ز گوساله ی لاغر او شیر جست

چـو کـیوان به برج تـرازو شـود     جـــهان زیر نـیروی بـازو شـود

شود کار بیمار و درویش سـست   وزو چیز خواهد همی تندرسـت

نه هرگز گشاید سرگنـج خویش     نه زو باز دارد تن رنج خویــش               ج 7 : 214 - 211

حضرت یوسف ( ع ) در تعبیر خواب فرعون می گوید : هفت گاو فربه و هفت گاو لاغر زشت که در عقب آنها برآمدند 7 سال باشد . همانا هفت سال فراوانی بسیار و بعد از آن 7 سال قحطی در زمین مصر پدید می آید و تمام فراوانی فراموش شود و قحطی زمین مصر را تباه خواهد ساخت .

25- گاو ـ انسان:

از مظاهر دیگر تقدس گاو در توتم پرستی ترکیب گاو ـ انسان است که مطابق آیین توتم نمایانگر تشابه و یکی شدن با توتم قبیله ای است. (فروید ،توتم و تابو ص277 ) به نظر الیاده هدف از اینگونه ترکیب ها و تصاویر ، رسیدن به نیروی مذهبی عالی تر و خدا گونه شدن است. چنانکه در اساطیر چین به موجودی افسانه ای بر می خوریم که با تن گوزن و دم گاو است. در اساطیر بین النهرین نیز ترکیب گاو ـ انسان و گاوان بالدار از تصاویر رایج است.

تولد کودک گاو دم در دوران اسکندر:در شاهنامه آمده است که در دوران اسکندر کودکی عجیب در بابل متولد شد که سرش چون سر شیر بود، پایش سم ، دمی چون دم گاو و بر و کتفی چون انسان داشت و بلافاصله پس از تولد در گذشت . اختر شناسان تولد این کودک را برای اسکندر شوم و نشانه ی سقوط او می‌دانستند. در سفرهای کسانی چون کیخسرو نیز موجودات غریب و شگفت‌انگیزی دیده می‌شوند : مثلاً مردمی با موهای کمند و تن پشمین چون گوسفندان ، یا مردمی که سری چون سرگاومیش دارند ، یا گاوهایی که به نیرومندی شیرانند .

همان شب سکـندر به بابل رسیـد       مـهان را به دیـدار خود شـاد دید

یکی کودک آمد زنـی را بـه شـب       بدو ماند هر کس که دیدش عجب

سرش چون سر شیر و بر پای سم       چو مردم بر و کتف و چون گاو دم

بمرد آن شگفتی همان گـه که زاد     سـزد گـر نبـاشـد از آن زن نـژاد

ج 7 : 1748 - 1745

از آنجا که اسکندر خود به طالع شیر به دنیا آمده بود. این کودک گاو دم نشانی از مرگ اسکندر داشت. (به علتتقابل برج شیر و برج گاو )

26- تمثیل‌های گاو:

الف)خورد گاو نادان ز پهلوی خویش:

در جریان رستم و سهراب آنجا که گرد آفرید دختر شجاع ایرانی خود را از چنگ سهراب می رهاند و به دژ سپید بر می گردد ، پس از آنکه ایرانیان ، در قلعه سپید را به روی سهراب می بندند ، گرد آفرید از بالای دیوار دژ گفت و شنودی جالب با سهراب دارد و ضمن تحقیر او ، دلسوزانه به وی چنین سفارش می کند :

دریغ آیدم کاین چنین یال وسفت
نباشی بس ایمن به بازوی خویش

 

همی از پلنگان بباید نهفت
خورد گاو نادان ز پهلوی خویش

 

ج 2 : 268 - 267

از پهلوی خویش خوردن کنایه از به ضرر خود عمل کردن یا با دست خویش ، خود را به هلاکت افکندن است ـ و مفهوم « خورد گاو نادان ز پهلوی خویش » این است که گاو نادان ، متوجه نیست اگر به وی آب و علف می دهند و او را می پرورانند به منظور بهره مندی ازگوشت و پهلوی چرب وی است چه عاقبت او را می کشند و از آن استفاده می کنند .

لذا در بیت مورد بحث با استفاده از ضرب المثل مذکور ، گرد آفرید به سهراب می گوید : به نیروی بازوی خود مناز و بدان ایمن مباش و خویشتن را مانند گاوی فربه و نادان به هلاکت میانداز و از جنگ با ایرانیان منصرف شو و به توران برگردد . از این مثل فردو سی در جای‌جای شاه‌نامه، سود جسته است.

ب- سروی گاو: درروزگاران جدیدتر به گونه‌ی تمثیل خری که دم نداشت و در جستجوی دم، گوش‌های خود را هماز دست داد، تغییر شکل داده است:

که خر شد که خواهد ز گاوان سروی
نکوهش مخواه از جهان سر به سر

 

به یکباره گم کرد گوش و بروی
نبود از تبارت کسی تاجور

 

ج 9 : 466 465

ج)کنون گاوپیشه به چرم اندر است: این مثل حاکی از مبهم بودن آینده و ناپایداری سرانجام است

سپهدار ترکان از آن بتّرست « کنون گاو پیسه به چرم اندراست »ج 3 : 2039

هنوز از بدی تا چه آیدت پیش «به چرم اندر است این زمان گاومیش » ج 4 : 1006

ز جنگ آشتی بی گمان بهتر است « نگه کن که گاوت به چرم اندر است »ج 4 : 369

چو تابوت نوش آذر ومهرنوش
«به چرم اندر است گاو اسفندیار»

 

ببینی تو در آز چندین مکوش
ندانم چه راند بد و روزگار

 

   ج 6 : 1197 - 1196

کنون «گاو آن زیر چرم اندر است»                                               که پاداش و بادافره دیگر است ج5 : 2771

27- روغن گاو: این امر می‌رساند که روغن این حیوان بسیار زلال شمرده می‌شده است که اجسام ریز آن هم قاب رؤیت می‌نموده است:

پر از روغن گاو جامی بزرگ
که این را به اندامها در بمال

 

فرستاد زی فیلسوف سترگ
سرون و میان و بر و پشت و یال

 

ج 7 : 351-350

یابان سراسر همه کنده سم
ز شیراز و ز ترف سیصد هزار

 

همان روغن گاو درسم به خم
شتروار بد بر لب جویبار

 

ج 7 :1034-1033

نتیجه گیری :

اسطوره ها تاریخ داستانی ملل گذشته ، بازگوی مختصات فکری ، نگرش های اعتقادی وبازتاب آرزوها و خواسته های آنان است . در قرون متمادی اسطوره مقدس گاو در افکار و نمودهای زندگی بشر باستانی ظهور می یابد و برشمردن این جلوه ها ، اعتقاد و افکار آنان را تا جایی روشن می کند که حمل بار خرافه پرستی و جهل مفرط را از دوش انسان نخستین بر می دارد .

جلوه های حضور اسطوره‌ی گاو در عرصه های مختلف از جمله آیین ها و ادیان باستانی ، ادوات و آلات سلطنت ؛ خبر از قدرت ، شکوه و حشمت آن می دهد .

نقش آفرینی حساس او که نوید بخش ظهور منجی و یاریگر انسان ها و حیوانات مظلوم است چنان ارزشمند است که باعث جاودانگی انسان ها می شود .

گاه حضور ارجمند او چنان قیمتی است که منجر به آفرینش شخصیت توامان انسان ـ گاو در سر در کاخ شاهی می شود که این امر بازگوی آفرینش هم سوی این اسطوره با بشر نخستین است .

گاهی عینیت واقعی حضور آن را در حکومت ها نه تنها به شکل آلات و ادوات جنگی مثل گرز و درفش می بینیم بلکه در حفظ تمامیت اراضی و در قالب پاسبانی هشیار که یابنده مرزهاست ، مشاهده می کنیم.

ارزش او تا جایی است که سلسله های پادشاهی و پهلوانان نیز به حضور نام او در جوار نام خاندان خود مباهات می کنند و این مایه فخر و مباهات از هر زاویه ای که نگریسته و کاویده شود سراسر تبلور پاکی ها و نمود موهبت هایی است که در قالب این اسطوره آشکار شده است .

منابع:

1- قرآن

2-آموزگار، ژاله ، 1387 ،تاریخ اساطیری ایران ،تهران ، سمت ، چ دهم

3- بختورتاش ، نصرت الله ، 1387 ، تاریخ پرچم ایران ، تهران ، بهجت ، چ سوم

4- بهار ، مهرداد ، 1386 ، پژوهشی در اساطیرایران ، تهران ، آگاه ، چ ششم

5- بهمنی ، پردیس،با همکاری صفاریان، الیاس، 1389، سیر تحول نقش و نماد در هنرهای سنتی ایران، تهران ، گروه هنر دانشگاه پیام نور

6- ثاقب فر ، مرتضی ، 1377 ، شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران ، تهران ، قطره ، چ اول

7- حمیدیان ، سعید ، 1383 ، درآمد بر اندیشه و هنر فردوسی ، تهران ، ناهید ، چ دوم

8- خالقی مطلق ، جلال ، 1372 ، گل رنج های کهن ، تهران ، مرکز ، چ اول

9- دوستخواه ، جلیل ، 1380 ، حماسه ایران یادمانی از فراسوی هزاره ها ، تهران ، آگاه

10- رستگار فسایی ، منصور ، 1369 ، تصویر آفرینی در شاهنامه فردوسی ، شیراز، دانشگاه شیراز ، چ دوم

11- ــــــــــــــــــــــ ، 1388 ، پیکر گردانی در اساطیر ، تهران ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی ، چ دوم

12- زمردی ، حمیرا ، 1382 ، نقد تطبیقی ادیان و اساطیر در شاهنامه فردوسی ، خمسه نظامی و منطق الطیرعطار ، تهران ، زوار ، چ اول

13- سرامی ، قدمعلی، 1368، از رنگ گل تا رنج خار ، تهران ، انتشارات علمی فرهنگی

14- فردوسی، ابوالقاسم ، 1373 ، شاهنامه ، به کوشش سعید حمیدیان بر اساس چاپ مسکو

15- قبادی ، حسینعلی ، 1386 ، آیین آیینه (سیر تحول نماد پردازی در فرهنگ ایرانی و ادبیات فارسی ) ، تهران ، تربیت مدرس ، چ اول

16- کزازی ، میر جلال الدین ،1370 ، مازهای راز ، تهران ، مرکز ، چ اول

17- ــــــــــــــــــــــ ، 1387 ، نامه باستان (دوره 9 جلدی ) ، تهران ، سمت ، چ چهارم

18- مختاری ، محمد ، 1379 ، حماسه در رمز و راز ملی ، تهران ، توس ، چ دوم

19- یاحقی ، محمد جعفر ، 1375 ، فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی ، تهران ، سروش ، چ دوم

فهرست مقالات

20- سراجی ، افسانه ، مظاهر وجلوه های گاو در عصر باستان ، مجله الکترونیکی رشد و ادب فارسی

21- مختاریان ، بهار، نامه فرهنگستان ، تحقیقات ایران شناسی (گاو برمایه ، گرز گاوسار و ماه پیشانی ) سال 10 ش 2

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید