عضویت   تماس با ما

جامعه شناسی عشق و ازدواج

مقدمه

وقتی انسانتفکری جامعه شناسانه داشته باشد . بیش از هر چیزی به خودشناسی خود کمک می کند ، که این امر به نوبه خود می تواند به شناخت بهتردنیای روابط اجتماعی او یاری برساند. مطالعه ی جامعه شناسی باید تجربه ای رهایی بخش باشد . جامعه شناسی احساس همدردی و نیروی اندیشه و تخیل ما را گسترش می دهد، چشم اندازهای جدیدی را بیان و پیرامون سرچشمه های رفتارهای ما در برابرمان می گشاید و به درک ژرفتر زمینه های فرهنگی متفاوت با فرهنگ ما می انجامد . تحقیقی جامعه شناختی در فرهنگ و آداب و رسوم اجتماعی و اخلاقی هیچ کشورو ملتی بدون تحقیق و پژوهش در آداب و رسوم پیشینیان آن ها مقدور نیست . بدیهی است سابقه طولانی و قدمت تاریخی ملل بزرگ ، ضرورت توجه به گذشته های فرهنگی و تاریخ تحولات اجتماعی را تقویت می کند . تلاش امروز ملت های بزرگ و متمدن ، بازشناسی ،بازسازی و باز خوانی آثار فرهنگی مکتوب و غیر مکتوب تاریخی است . ایرانیان با پیشینه ای قابل احترام ،از زمان های بسیار دور موفق بوده اند تا آداب و رسوم اخلاقی ،دینی و اجتماعی خود را برای جهانیان و نسل های آینده خود به یادگار بگذارند . از جمله این یادگارهای ماندگار ،شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی ((411-329 هجری قمری )) است که در واقع آئینه تمام نمای فرهنگ و آداب و رسوم ایرانیان در پیش و پش از اسلام تا روزگار شاعر است . فردوسی پدر فرهنگی ملت ایران و شاهنامه دفتر فرهنگ و تمدن و قصه گوی اصالت کهن این ملت جاودانی است . به سپاس و حق گذاری از این افتخار همه قرون و اعصار و کار سترگ او چه می توان گفت . جایی که چکامه پرداز توانایی چون انوری با همه قدرتش در خلق و ابداع سخن می گوید:او نه استاد بود و ما شاگرد ، او خداوند بود و ما بنده و نظامی عروضی به هنگام وصف شاهنامه می نویسد : من در عجم ، سخنی بدین فصاحت نمی بینم و در بسیاری از سخن عرب هم .

       پی افکندم از نظم کاخی بلند             که از باد وباران نیابد گزند

ارزش و اهمیت مطالبی که فردوسی به آن پرداخته ، گذشته از جنبه های ادبی ، به گونه ای است که هیچ یک از محققان را درمطالعات فرهنگی و اجتماعی از مراجعه بدان ، بی نیاز نمی کند . از جمله آداب و رسومی که فردوسی بدان پرداخته ، آداب و رسوم مربوط به مراسم خواستگاری،نامزدی،ازدواج،جشن عروسی،هدایا،جشن تولد کودک،نقش زن و شوهر در خانواده ، سلامت و حفظ نژاد و ... است که به صورت پراکنده در جای جای شاهنامه به چشم می خورد و بی تردید آشنایی با آن در شناخت خانواده ایرانی و پژوهش درباره آن مفید و موثر است. با توجه به ورود فرهنگ به حریم زوجیت ،می توان گفت ازدواج به تمام معنی یک پدیده اجتماعی است.علی الخصوص که تحت نظارت دقیق و در مواردی نگران جامعه صورت می پذیرد . وجود قواعد سخت و دقیق ناظر بر ازدواج در طول تاریخ ، گواه همین مدعاست،یعنی حضور دائمی جامعه در کار زوجیت و کوشش آن در راه به نظم وقاعده کشاندن آنچه می توانست صرفا در جهت ارضای غرایز صورت بندد. به طور قطع می توان گفت، هیچ جامعه ای نمی تواند در برابر ازدواج یا پدیده ای که توزیع ژن را در آن تحت تاثیر قرار می دهد، و از دیدگاهی بقای نسل و تطور کمی و کیفی آن بدان مربوط است، بی توجه ماند . پس پیدایی ممنوعیتها محدودیت ها و مشکلات در راه گزینش همسر در همین راستاست. قراردادها و ضوابط ازدواج و تشکیل خانواده در ادیان ،سنت ها و آداب اجتماعی اقوام ، متفاوت است . پژوهش های تاریخی و تحقیقات مردم شناسی نشان می دهد که از زمان های دور،ازدواج و خویشاوندی در ایران گونه ای نظام یافته است . و یکی از صفات مشخصه ازدواج همان عمومیت آن است. افراد خود را به دلائلی از جمله همخونی و یا ازدواج،خویشاوند یکدیگر می دانسته اند و برپایه همین خویشاوندی ها محدودیت ها و ممنوعیت هایی را بر روابط پی ریزی می کردنده اند و آنچه که موجب پیدایی اینگونه ممنوعیت ها شده همان قاعده جهانی زوجیت است با نام ممنوعیت ازدواج با محارم ،و به معنای منع زوجیت با آنانی است که از جانب جامعه (( حرام )) تلقی می شود .از دیدگاه لوی استروس،منع زنای با محارم امری جهانی است یعنی که در همه جوامع دیده می شود. از دیدگاه لوئیز مورگان،پیدایی محارم به معنای پیدایی زوجیت است. در نخستین گام به سوی ازدواج ((به معنای دقیق کلمه)) شاهد پیدایی نخستین قاعده زوجیت هستیم که بر اساس آن روابط زوجیت بین پدر،مادر و فرزندانشان ممنوع می شود. که مورگان نام چنین نوع از ازدواج را همخون می نهد.در گام دوم به سوی ارتقای زوجیت،باز منع زنای با محارم وسعت می یابد و این بار نه تنها فرزندان و والدین آنان را دربر می گیرد ((رابط عمودی)) بلکه خواهران و برادران نیز نسبت به یکدیگر حرام تلقی می شوند((روابط افقی)). اما مرحله نهایی تکامل ازدواج زمانی است که قواعد مرتبط با ازدواج بسط می یابد و مفهوم محارم به روشنی تجلی می کند.فروید در اثرش توتم و تابو و دیگر نوشته هایش ،این اعتقاد خود را به رشته تحریر درمی آورد که هر پسر باید در برابر تمایل جنسی نسبت به مادر و تعارض جنسی با پدر ((عقده اودیپ)) مقاومت کند و این کنترل مبنای منع زنای با محارم است. بدین قرار ، پدیده منع زنای با محارم لازمه اجتماعی شدن روابط جنسی بین انسانهاست و گامی نخست در راه پیدایی ازدواج. شناخت و دستیابی به قراردادها و ضوابط و آداب فرهنگی و اجتماعی ، برای پژوهش های جامعه شناسی از اهمیت ویژه ای بر خوردار است.قطعا یکی و شاید تنها منبع برای شناخت آداب و رسوم فرهنگی و اجتماعی ، متون ادبی است که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به مسائل اجتماعی و خصایص فرهنگی مردم در دوره های مختلف می پردازد. از میان این دسته از منابع مهم،شاهنامه فردوسی جایگاهی ویژه دارد. این اثر حماسی،علاوه بر آن که پشتوانه زبان و ادبیات فارسی و گنجینه ارزشمندی از اندرزها و حکمت های ناب است،فرهنگ واره فرهنگ و تمدن ایرانی است. چرا که مانند پلی شد، که دو فرهنگ پیش از اسلام وبعد از اسلام ایران را به یکدیگر متصل ساخت.شاهنامه می تواند بسیاری از نقطه های تاریک فرهنگ مردم را در زمینه های گوناگون روشن نماید:((فردوسی ،شاهنامه را به هیات موزه ایران شناسی بزرگی با غرفه های روشن درآورده است؛چندان که می توان در اثر او به چشم دایره المعارف فرهنگ پیش از اسلام نگریست و وی را از بنیان گذاران رشته ایران شناسی شمرد(( سرامی600:1377))

بحث ازدواج و شکل گیری نهاد ختنواده در ایران باستان از جمله موضوعاتی است که فردوسی در شاهنامه به آن پرداخته است . به گفته بعضی از پژوهشگران ،شاهنامه((تنها سندی است که با شرح و تفصیل،ازدواج های گوناگونی را از دوره های اسطوره ای و تاریخی ایران پیش از اسلام،یعنی از پیشدادیان تا ساسانیان به دست مس دهد ((روح الامینی794:1384)) درشاهنامه 38 مورد ((روح الامینی،151:1357)) ازدواج شناخته شده است که از چند منظر قابل بررسی است:نوع پیوند:ازدواج با اقارب،(زناشویی با همخون،زناشویی با بیوه برادر،زناشویی همزمان با چند شوهر،زناشویی با نامادری،زنا شویی با دختر برادر) ازدواج با دشمن،ازدواج با بیگانگان،به درخواست شاه ایران و با رضایت او،بدون اطلاع شاه ایران،یا با نارضایتی او؛انگیزه ازدواج:انگیزه عاشقانه،انگیزه سیاسی؛پیشنهاد دهنده ازدواج:پیشنهاد آشکار از طرف دختر،پیشنهاد ضمنی و پنهان از طرف دختر؛مکان زندگی خانواده:مادر مکانی،زن مکانی،پدر مکانی،و در تقسیم بندی دیگری برای تجزیه و تحلیل ازدواج های شاهنامه آن ها را به شیوه های دیگر از جمله ((برون همسری )) و(( درون همسری)) تقسیم کرده اند.در بین تمامی نهادها،سازمانها و تاسیسات اجتماعی،خانواده نقش و اهمیتی خاص و بسزا دارد. تمامی آنان که در باب سازمان جامعه اندیشیده اند ، همه مصلحین،حتی رویاگرایان و آنان که به ناکجا آباد روی کردند،بر عشق و ازدواج و اهمیت حیاتی آن برای جامعه تاکید ورزیده اند. به درستی هیچ جامعه ای نمی تواند ادعای سلامت کند،چنانچه از خانواده هایی سالم بر خوردار نباشد . به بیان اتکلاین برگ،فرزند پدر بشر است،یعنی اوست که رسالت تداوم نسلها رادر خود دارد و هم اوست که کیفیت و کمیت نسل فردا را رقم می زند. در بین تمامی مراسم،آداب و حوادث اساسی حیات انسانی ، عشق و ازدواج و نهاد خانواده از اهمیتی بسزا بر خوردار است. هم از نظرگاه فرد،هم از دیدگاه زیستی و هم از منظر اجتماعی،هیچ نهادی نیست که همانند آن جهانی و از نظر غایت ثابت و پایدار باشد. از این رو هیچ نهادی همانند آن تحت تاثیر دگرگونی های اجتماعی قرار نمی گیرد. نوشته های انسان شناسی،مشحون از آراء دانشمندانی است که نه تنها خانواده را پایدار می بینن،بلکه آثار عمیقی از جانب آن بر فرزندام ملاحظه می کنند. فروید با کاوش در وجدان ناآگاه انسان،آثار گذشته را در خلق و خوی وی موثر دانست و از این طریق ،باز هم تاثیر عشق و ازدواج و خانواده بر کودک اهمیت یافت. در شاهنامه ،این اثر سترگ ادبی،ارزش های خانواده ایرانی به خوبی هویداست. پدر سالاری مهربان است و مادرمقامی ارجمند است.برادران و خواهران به یکدیگر احترام می گذارند. کین خواهی خون برادر و پدر و عزیزان،امری مهم به شمار می رود.زنان،ضمن اینکه حضورشان،لطف و گرمی به ماجراهای شاهنامه می بخشد و فریاد رس روز سختی مرد هستند، از اقدام به کارهای بزرگ،تردید به خود راه نمی دهند و حتی به مقام پادشاهی می رسند. در کلام عفیفانه فردوسی،ماجراهای پرشکوه عاشقانه،بسیار زیبا توصیف شده و دلدادگی های پر سوز و گدازی،به تصویر درآمده است.عشق و ازدواج و خانواده نیزدر بین ایرانیان آنقدرمقدس و مهم بوده که در متون باستانی،روایات زیادی در اهمیت آن وجود دارد.ایرانیان قدیم به فرزند عشق می ورزیده اند و به هنگام زادن،رسومی می داشته اند و در تعلیم و تربیت کودکان، کوشش بسیار می کرده اند. حتی از نظر دینی و مذهبی،هم فرزند جایگاه ویژه ای نزد پیشینیان ما داشته است. در جامعه ای که تربیت کودک با بازی و مدارا و ملاطفت آمیخته است،شخصیت اساسی افراد به نرم خویی و آسانگیری مقرون می شود و خدایان در چنین جامعه ای پر از رحمت و شفقت تصور می شوند. تربیت سخت گیر،انسانی تند خوی بار می آورد. پیشینه شناسی موضوع خانواده و دستیابی به آداب و رسوم آن از ضروریات خانواده پژوهشی و مسائل مربوط به خانواده است. پژوهش های تاریخی نشان می دهندکه ایرانیان از دیروباز به مسئله ازدواج و تشکیل خانواده و تربیت فرزند توجه خاص داشته اند و در حفظ و سلامت انیان خانواده سخت می کوشیده اند.بدیهی است مهم ترین و معتبرترین ماخذ برای دستیابی به دیدگاه ها،قراردادها و آداب و رسوم ایرانیان در خصوص مسائل خانواده،متون ادبی کهن است. یکی از مهم ترین و تاثیر گذارترین این آثار،شاهنامه فردوسی است . شاهنامه صرف نظر از برترین ها و مزایای شعری و جنبه های کلامی و بلاغی،گنجینه ای است گران بها از آگاهی های سیاسی،اجتماعی،تاریخی،همچنین سندی است معتبر برای شناخت فرهنگ و تمدن ایران باستان و گزارشگیری است،موثق از آداب و رسوم و سنن ایرانیان که شناخت و دستیابی به بعضی از آنها جز از طریق مطالعه شاهنامه مقدور و ممکن نیست.آداب زناشویی و تشکیل خانواده نیز از جمله آدابی است که حکیم طوس به مناسبت های گوناگون در لا به لای داستانهای شاهنامه به آنها اشاراتی دارد. در این مقاله سعی بر آن است تا با مراجعه به داستانهای این اثرسترگ،پاره ای از رسوم و آیین های مربوط به عشق و ازدواج،تولد کودک،تربیت فرزند و روابط خانوادگی استخراج ودرحد توان، با نگاهی جامعه شناختی بیان شود.

آداب و رسوم پيش از زناشويي

الف:عشق اوليه و ديالكتيك عقل و احساس در گزينش همسر: چرا افراد عاشق مي شوند و ازدواج مي كنند؟در نگاه نخست پاسخ اين پرسش بديهي مي نمايد.عشق بيانگر دلبستگي فيزيكي و شخصي متقابلي است كه دو نفر نسبت به يكديگر مي كنند.ترديدي نيست كه عشق بيشتر نمايشگر خصوصيات انساني است تا اجتماعي.عشق و زناشويي،در شعر فردوسي ،نه رابط اي است انكار كردني و نه پيوندي است گناه آلود و نهان شدني .بلكه موضوعي است انساني و حيات بخش و در عين حال همانند ساير هنرها و افتخار آفريني ها در عرصه هاي اجتماعي ،حماسه اي است در عالم زيستي و اجتماعی كه پي هم آيي فرزندان نامجو و نام آور و نسل هاي پيروز و پيروزي بخش را ممكن مي سازد.يكي از زيباترين داستانهاي عاشقانه شاهنامه،داستان زال و رودابه است كه بسياري از نكات و ظرايف و آداب زناشويي درآن رعايت شده است. از جمله عشق و دوست داشتن اوليه (( احساس)) و همچنين اجازه گرفتن و مشورت كردن با والدين و بزرگان ((عقل)) كه به نظر مي رسد،از اولين و مهمترين شاخص همسر گزيني در ايران قديم بوده است. چيزي كه امروزه،نقش والدين در همسر يابي و مهمتر ازآن همسر گزيني((مشورت)) كمتر در جوامع صنعتي به چشم مي خورد.با اين توضيح كه در فرايند ازدواج در ايران،همسريابي و گزينش همسرآرام آرام از يكديگر منفك مي شوند.به طوري كه جوانان به مرور در جريان مرحله اول ((همسريابي)) فعال تر مي شوند. امابه هنگام اتخاذ تصميم نهايي كه مستلزم ارزيابي و داوري است ، كار والدين و بزرگترها آغاز مي شود.بي هيچ شبهه،در جريان گرايشي به سوي آزادي بيشتر زوجين جوان،از قيوميت بزرگترها و والدين هستيم،اما چنانچه اين رهايي صورتي افراط آميز يابد،ازدواج در ايران نيزدر همان ورط گزينش همسر در جوامعي مي افتند كه جوانانش از نسلهاي پيشين جدا شدند در نتيجه آنچه ديالكتيك عقل و احساس در گزينش همسر خوانده ايم از بين مي رود، ولي همانگونه كه در شاهنامه مي خوانيم در صورت كاهش نقش مستقيم والدين در گزينش همسر،در افراطي ترين صورآن،تاثير والدين به صورتي غير مستقيم در امر ازدواج فرزندان پابرجاست.در داستان زيبا و پر حلاوت زال و رودابه چنين مي خوانيم.هنگامي كه زال از وجود دختري زيبا به نام رودابه در خانه مهراب كابلي آگاه شد((با اين توضيح كه پاره اي از عشقهاي شاهنامه از راه گوش و از راه شنفتن بر مي خیرزند و از دروازه گوش به دل و جان عاشقان راه پيدا مي كند-سرامي ص 508)).زال پس از آنكه در بزم مهراب،وصف رودابه را از يكي از بخردان حاضر در انجمن مي شنود، ناديده دل به او مي بازد و در آتش عشق او مي سوزد.رودابه نيزچون وصف زيبايي و دليري زال را از زبان پدر ((مهراب)) مي شنود به وي دل مي بندد.

شگفتی برودابه اندر بماند         همی نام یزدان بروبر بخواند

                                              

                                                               ((ج1،ص159-160،ب 352-357))

رودابه هنگام چاره خواستن از پرستندگان خویش به این واقعیت اعتراف می کند:

مرا مهر او دل ندیده گزید     همان دوستس از ششنیده گزید

                                                                                                ((ج1،ص163،ب 405-407))

چه خوش باشدکه درهجریار،سخن از او به میان آید تااگر چشم را لذت دیدارنیست،نصیبی به گوش جان رسد و دل را نوازش دهد.اندیشه و هنر فردوسی،اساسا از خانه خرابی عاشق،درد جگرسوز عشق ،ناله های زار و شکوه و شکایت و خودبینی عاشق و رازآفرینی در عشق بدور است؛و اگر در موارد خاصی سخن در پرده می گوید،تنها و تنها برای حفظ پاكي زبان و عفت قلم و کلام است که فردوسی ، در این زمینه،از ناپاک زبان ترین و پیره دست ترین سخن پردازان جهان است. فردوسی از داستان نادیده عاشق شدن زال و رودابه به یکدیگر این نکته اخلاقی را متذکر می گردد که نباید در حضور زنان به توصیف مردان پرداخت((سرامی ص508)).

چه نیکوسخن گفت آن را یزن           ز مردان مکن یاد درپیش زن

دل زن همان دیوراهست جای           زگفتار باشند   جویند را ی

                                                                                 (( ج1،ص160،پانوشت))

زال به یاری کنیزکان رودابه،به کاخ رودابه راهنمایی شد و رودابه از بالای بام گیسوان خود را گشود و گفت:

بگیر این سیه گیسو از یک سوم             زبهر تو باید همی گیسوم

                                                                                                        ((ج1،ص172،ب555))

زال به او عاشقانه نگریست و بر گیسوی معشوق بوسه زد و کمند از غلام خویش بستد و بر سر کنگره افکند و بر بالای بام شد و رودابه او را به سوی کاخ برد ((عشق و احساس)). درهنگام گفتگو،زال به رودابه گفت:اگراین خبر به منوچهر شاه و سام برسد،براین کاربا ما همداستان نخواهند بود. پس نامه ای به پدر نوشت و داستان عشق خود را به رودابه،بر او فاش کرد و از او خواست تا به عهد و پیمان خویش که هنگام آوردنش از کوه البرز با او بسته بود عمل کند.

به پیمان چنین رفت پیش گروه         چو باز آوریدم ز   البرز کوه

که هیچ آرزو بر دلت نگسلم         کنون اندرین است بسته دلم

                                                                                              ((ج1،ص178،ب670-669))

سام هم پس از مشورت با موبدان و اختر شناسان با آن که مایل به پیوند با خاندان و بازماندگان ضحاک نبود،به این ازدواج رضایت داد.ولیکن وقتی ما با دید جامعه شناسی به اطراف خود نگاه می کنیم،به راحتی در می یابیم که عشق افسانه ای، عشق بزرگ که بر تمام مشکلات فائق آید،امروزه بسیار کمیاب است. تحقیقات جامعه شناسی تایید می کند که اکثریت زنان ((71درصد)) بی عشق زندگی می کنند.در فرانسه دربرابر این پرسش :که یک زن مجرد چهل ساله چه کمبودی احساس می کند؟تنها 7 درصد پرسش شده گان به عشق به عنوان یک عنصر ناگزیر خوشبختی که ازآن محروم هستند،اشاره کرده اند.می توان گفت که عشق رویایی بیش از پیش در جهت نابودی سیر می کند.در زندگی زناشویی و محیط خانواده،محبتی معتدل از سوی همه کس توصیه شده است.چنین مهری به پیوند زناشویی،خرسندی و شادمانی می بخشد.وجود این مهر برای ادامه زندگی مشترک ضروری است. به راستی،حتی بدون آنکه مهر عامل کافی در خوشبخت بودن زوجین به حساب آید،عنصر اجتناب ناپذیر زندگی به شمار می رود و این بدان سبب است که نیاز به اینکه دوست بداریم و دوستمان بدارند،لازمه طبیعت موجود انسانی است.جالب این است که درامریکا به سال 1959 تحقیقات جامعه شناسی نشان داد که 87 درصد مردان و 95درصد زنان یادآور شده اند که نیازمند کسی هستند که دوستشان بدارد.جامعه شناسی بنام هالینگشد با استناد به کثرت عواملی چون نژاد،مذهب،گروه قومی،طبقه اجتماعی و جزاینها که شخص را در زناشویی اش در تمام مراحل آن همراهی می کنند.معتقد است فقدان عشق موجب زوال خانواده نمی شود،لیک می افزاید که ((با وجوداین،عشق برای سعادت خانوادگی ضروری است)).و این از آن روست که همزیستی و روابط تام زوجیت بدون هاله مهر،به تبلور دشواریها،اختلال در ارتباطات و در نهایت تزلزل در بنای خانه می انجامد. بدین قرار،هدفعشق زدایی از گزینش همسر نیست که در نتیجه موجبات حسابگرانه شدن یکی از بزرگترین تصمیمات انسانی را فراهم می سازد،بلکه زدودن ابعاد رویایی و افراطی ازآن است که ازدواج تابع خرد گردد((مشورت و کمک گرفتن از خرد جمعی)) چرا که همین عشق و ازدواجی که توام با خرد باشد،شاهد نسلی بهتر خواهیم بود.در همین داستان زال و رودابه،سام پیامی برای زال فرستاد و یادآور شد که سپاه می رانم تا به پیشگاه شاهنشاه برسم و ببینم که شهریار چه فرمانی درباره زناشویی تو می دهد((خرد گرایی و مشورت و اجازه گرفتن بزرگان از شاه برای ازدواج)) که این خود از نگاه جامعه شناسی ازدواجی است معقول که احساس و عقل به کمک یکدیگر شتافته تا ازدواجی موفق و پایدار را رقم بزند.

من اینک به شبگیر از این رزمگاه           سوی شهر ایران گذارم سپاه

                                                                                ((ج1،ص181،ب719))

بدان تا چه فرمان دهد شهریار           چه آردش از این کام تو کامگار

                                                                                                                         ((ج1،ص181))

و در نامه ای که سام به منوچهر شاه درباره زناشویی زال نوشت،گفت:زال آرزویی دارد و دل به موافقت شما بسته است.

یکی آرزو   دارد    اندر  نهان         بیاید بخواهد  ز  شاه جهان

یکی آرزوکان به یزدان نکوست         کجا نیکویی زیر فرمان اوست

نکردیم  بی رای  شاه  بزرگ         که بنده نباید که باشد سترگ

                                                                                   ((ج1،ص205،ب1061-1063))

همان كن كه با مهتري در خورد         تورا خود نياموخت بايد خرد

                                                                                                            ((ج1،ص206،ب1074))

وسرانجام اين كه منوچهر هم پاسخ داد و براي زال آرزوي موفقيت كرد:

              

       رسيد بدانستم از كام او             همان خواهش و راي و آرام او

                                                                                 ((ج1،ص226،ب1354))

     همه آرزوها سپردم بدوي             بسي روز فرخ شمردم بدوي

                                                                          ((ج1،ص226،ب1356))

تحقيقات جامعه شناسي نشان مي دهد كه عشق در معناي محدود و معتدل آن،لازمه حيات است و ابعادي بسيار مي يابد كه گزينش همسر بدون توجه به ابعاد عاطفي،بي هيچ ترديد،عاري ساختن آن از مهم ترين جوانب آن است . كوشش روانشناسان و جامعه شناسان خانواده نه تنها در تامين اين بعد ازحيات انساني مخصوصا در فرايند همسر گزيني است،بلكه در راه تداوم آن نيز به كار مي آيد.با اين همه هرگز توجه به فضاي عاطفي روابط به معناي اتخاذ تصميمي نابخردانه درگزينش همسر نيست؛آنجا كه تمامي حيات انساني مطرح است و تحت تاثير قرار مي گيرد،لزوما سنجش عاقلانه و مددگيري از تجربه بزرگ ترها ضروري است.انسجام خانوادن جديد نه بر محور قدرت مطلق پدر يا مادر،بلكه براساس گرايشهاي عاطفي تحقق پذير است و دوري از عشق افلاطوني و بدون منطق،آميزش عقل و احساس را در كنار يكديگر ،در دنياي امروزمطرح مي سازد.          

                   (( عقل+ احساس=ازدواج موفق))

ب:كمك گرفتن از مذهب وبستن عهد و پيمان قبل ازازدواج:ازنكات ديگري كه ضمن داستانهاي شاهنامه ،به ويژه داستانهاي عاشقانه در خصوص پيوند زناشويي جلب توجه مي كند توجه به خدا و دعا و نيايش به درگاه خداوند جل جلاله براي هموار شدن كارها و مدد از مذهب براي پايداري و دوام زندگي زنا شويي است.مذهب يكي از مهم ترين جلوه هاي لطيف ذهن انسان است كه از سرچشمه هاي معنوي و الهي تغذيه مي كند.به رغم دگرگونيهاي جوامع صنعتي كه گاه راستاي حركتشان به سوي تضغيف حس مذهبي جوانان و استقرار گونه اي خردگرايي،جدايي پديده هاي حيات از ابعاد ديني و معنوي و كمك گرفتن از مذهب ،يا ماده گرايي افراطي و يا مصلحت گرايي در انديشه ايشان است. درروزگار ما تاثير اعتقاد مذهبي بر كردار جوانان همانند نياكانمان ،قابل توجه و ملاحظه است.به نظر جامعه شناسان ،تا پيش از ازدواج،مذهب بر رفتار جوانان موثر است، ليك پس از زناشويي ناباوريهاي ديني يكي از طرفين دشواريهاي فراواني بر آنها فراهم مي كند و باعث ايجاد بگو مگوهاي دائمي مي گردد. در واقع اختلاف مذهبي و مدد نگرفتن از مذهب به سختي بتواند پيوندهاي زناشويي را از هم بگسلد،سرانجام بر امر ازدواج و استواري و استحكام آن ،همان طور كه بر سعادت زوجين،تاثيري شگرف خواهد گذارد. چه مي توان گفت))آنهايي كه با هم دعا مي كنند،با هم زندگي مي كنند))يا دست كم آنهايي كه باهم به دعا برمي خيزند ،زندگي مشترك خود را بهتر سامان مي دهند.پس مي توان به اين نتيجه رسيد كه:يكي از مهم ترين عواملي كه هنگام انتخاب همسر بر تصميم فرد جامعه اثر مي نهد،اعتقاد مذهبي و كمك گرفتن از مذهب و دعا و نيايش است . براي نمونه در داستان زال و رودابه ،وقتي زال موفق به ديدار رودابه شد و چشمش به خورشيد جمال معشوق افتاد ،گفت:اي ماهروي ،چه شب ها كه در پيش يزدان پاك دست به دعا و نيايش برداشتم و خواستم تا خداي جهان در عالم نهان،رويت را به من نشان دهد.  

همي خواستم تا خداي جهان         نمايد مرا رويت اندر جهان

كنون شاد گشتم به آوا ز تو       بدين خوب گفتار با ناز تو

                                                               (( شاهنامه،حمیدیان،ص71،ب548-549))                                                            

و آنگاه كه دعاي زال مستجاب مي شود ،از ديدار دلدار خرد و هوش از دست مي دهد. رودابه بر بام قصر مي رود و به زال خوش آمد مي گويد و آفرين مي خواند.زال مي گويد:سود اين پرسش و گفتگو چيست.توبربام و من بر زمين،راه ديدار بنماي .رودابه گيسوان انبوه از سر مي گشايد و از بام فرود مي گذارد. گيسوان پرتاب و خم اندر خم او تا به زمين مي رسند ، پس به زال مي گويد:گيسوان را كه براي چنين روزگاري آماده كرده ام ،بر گيرو به بالاي بام برآي.زال بوسه اي به گيسوان مي دهد. پس كمند از خدمتگار مي ستان و بر كنگره قصر مي افكند و به چابكي خود را به بالاي قصر مي رساند. رودابه را در بر مي گيرد و دو دلدلر كنار هم رازهاي عاشقانه به گوش يكديگر فرو مي خوانند و اينجاست كه به نكته مهم ديگري از آداب و رسوم پيش از زناشويي و ازدواج در ايران كه همان عهد و پيمان عاشقانه بستن بر امر زناشويي است ، تاكيد مي كنند و پيمان مي بندند كه در هيچ وضع و حال ،همسر ديگري نگيرند.آن هنگام كه زال نگران بود مبادا منوچهر شاه و سام با ازدواج او مخالفت كنند ،روي به رودابه مي كند و مي گويد:اگر اين خبر به منوچهر شاه و سام برسد،بر اين كار،همداستان نخواهند بود و از كار من در خشم مي شوند.اما سوگند به يزدان پاك كه هرگز عشق تو را از دل بيرون نمي كنم و از خدا مي خواهم كه مرا ياري دهد.

   سپهبد چنين گفت با ماه روي              كه اي سروسيمين برو رنگ بوي

   منوچهر اگر بشنود داستان               نباشد  برين كار   همداستان

   همان سام نيرم برآرد خروش              ازين كار بر من شود او بجوش

     وليكن نه پرمايه جانست وتن             هما خوا ر گيرم   بپوشم كفن

     پذيرفتم   ا ز دادگر داورم               كه هرگز ز پيمان تو   نگذرم

     شوم پيش يزدان ستايش كنم               چو ايزد پرستا ن نيايش   كنم

     مگر كو دل سام و شاه زمين                 بشويد ز خشم و ز پيكار و كين

     جها ن آفرين بشنود گفت من                 مگر كاشكارا شوي جفت من

                                                                                                    (( ش،ح،ص71،ب579-572))

رودابه نيز سوگند ياد كرد كه جز زال را به شوهري نگزيند:

     بدوگفت رودابه من همچنين         پذيرفتم   از   داور   كيش و   دين

     كه بر من نباشد كسي پادشا         جهان   آفرين  بر    زبانم     گوا

     جز از پهلوا ن جهان زال زر         كه با تخت و تاج است وبا زيب و فر

                                                                                           (( ش؛ح، ص 71-72 ب582-580))

زال و رودابه با اين عهد و قرار سحرگاهان از يكديگر جدا مي شوند و زال به جايگاه خود مي آيد،اما در فراق دلدار بي قرار و بي آرام است.هنگامي كه رودابه مهرورزي خود را با زال براي مادرش گزارش مي دهد،باز بر اين مطلب تكيه مي كند كه ما با يكديگر پيمان بسته ايم و دست داده ايم.

       نخواهم بدن زنده بی روی او           جهانم نیرزد  به یک  موی او

       بدان کومرا دید با من نشست         به پیمان گرفتیم دستش به دست

                                                                            ((ج1،ص185،ب776-775))

بی هیچ شبهه،اعتقادات دینی و مذهب از مهم ترین عوامل موثر بر پایداری زندگی زناشویی است ونشانه معناداری در رابط و تاثیر قطعی ایمان بر زوجیت است. برخلاف اندیشه کسانی که رفتار انسانها در جامعه صنعتی را عاری از پارامتر دین می دانند،امروزه مشخص شده است که اعتقادات دینی از مهم ترین عوامل موثر بر رفتار انسانهاست . تاثیر شگرف مذهب بر گزینش همسر و پایداری ازدواج مخصوصا از آن روست که با نوع اعتقاد،جهان بینی انسانها مشخص می شود. و اعتقاد مذهبی تنها در محدوده روابط انسان و خداوند و حیطه اعمال دینی موثر نیست. در همین داستان زال و رودابه ،کارکرد دین مشترک را که از جنگی خانمانسوز جلوگیری کرده و موجب هموار شدن ازدواج رودابه و زال می شود را به خوبی می توان مشاهده کرد.آن هنگام که سیندخت مادر رودابه ،به ملاقات سام پهلوان رفته و پس زبان به ستودن سام می گشاید و از دلاوری و جوانمردی و هنر سیاهکشی او یاد می کند و می افزاید که بر خلاف آنچه شایع است،خاندان سام و مهراب بر دو دین جداگانه نیستند . خدای هر دو یکی است. تنها قبله شما آتش است و قبله ما بت .

از دیدگاه جامعه شناسی،مذهب یکی از مهم ترین جلوه های لطیف ذهن انسان است که از سرچشمه های معنوی و الهی تغذیه می کند. از این رو،بدون بررسی روابط مذهبی همسران نمی توان تحلیل همسر گزینی را پایان یافته پنداشت. جامعه شناسی بنام دورکیم ، همچون فردوسی حکیم معتقد است که جوامع ابتدایی با واقعیت های غیر مادی و به ویژه یک اخلاق مشترک (مثلا دین) و یا آنچه خودش "وجدان جمعی" می شناسد ،پیوند خورد . دورکیم ،در صورتهای ابتدایی زندگی مذهبی،مذهب را به عنوان صور غالی واقعیت اجتماعی غیر مادی معرفی می کند که سرچشمه دین،خود جامعه است . که موجب پیوند انسانها می شود. و در امر زناشویی میان زن و مرد که مذاهب مختلف دارند و نقاط اشتراکی با هم ندارند به دشواریهای شخصی و خانوادگی گوناگون می انجامد و تنها با اراده ای استوار نمی توان از آنها پرهیز کرد. زیرا باورهای مذهبی ، همیشه و در همه جا سرچشمه بنیادین تلقیات جمعی بوده اند و البته این تلقیات خود نمودار و نمایشگر اخلاقیات یک قوم درباره زن و مرد است . برای مثال،در ساخت اجتماعی امریکا و انگلیس،در واقع هیچ چیز به اندازه مذهب بر الگوی کنونی رفتار زوجیت موثر نیست .

بدین قرار ،تاثیر دین مشترک در امر ازدواج در دوره ما به صورتی روشن و استوار تجلی می کند و همچون گذشته بر پیوندهای زناشویی اثر می گذارد و حتی گاه بر بر عوامل دیگری که به تدریج اهمیت خود را از کف می دهند،پیشی می گیرد . و زناشویی بر مبنای مذهبی در جای خود سر سختانه پایداری می کند و از این پس جداییهای میان افراد به مذهب بیشتر بستگی دارد تا به ملیت . مذهب گذشته از آنکه اهمیتش را در نزدیک ساختن افراد حفظ کرده است ، به عنوان یک عنصر در میان عناصردیگری که انتخاب همسر را تسهیل می کنند،همواره باقی است .

ج:هدیه دادن قبل از ازدواج :پرستندگان و خدمتگزاران رودابه چون از دلدادگی سخت او آگاه می شوند ، به چاره گری برمی خیزند تا راه دیدار او را بادلدار هموار سازند. پس بامدادان تنی پنج آراسته، از کابل به سوی بوستانی که زال سراپرده آنجا زده است روانه می شوند و گلها از گلبنها جدا می کنند و دسته می بندند وگلچین گلچین برابر سراپرده زال می رسند. زال آنان را می بیند. از خدمتگاران می پرسد که این دختران کیستند و چرا در گلستان ما به گل چیدن آمده اند . چون زال جویای حال و کارشان می شود . می گویند که آمده اند تا راهی بجویند که دو دلداده به راز هم آشنا و به دیدار یکدیگر شاد گردند. زال بدیشان هدایای هدایای ارزنده می بخشد و هدایای شاهوار ،چون جعبه ای پر از جواهرات و پنج دیبای زر بفت قیمتی برای رودابه هدیه می فرستد و از آنان می خواهد که وعده دیدار از رودابه بگیرند.

چنين گفت با ريدك ماه روي         كه رو مر پرستندگان را بگوي

كه از گلستان يك زمان مگذريد           مگر با گل از با غ گوهر بريد

درم خواست وديناروگوهرزگنج           گرانمايه ديباي زر بفت پنج

بفرمود كين نزد ايشان   بريد             كسي را مگوئيد و پيمان بريد

نبايد   شدن سوي   كاخ     باز               بدان تا   پيامي   فرستم   براز

برفتند زي ماه رخسار     پنج               ابا گرم   گفتار   و دينار و گنج

بديشان سپردند   زر  و     گهر             پيام جهان   پهلوان   زال   زر

                                                

                                                                             ((ش،ح،،ص68،ب463-457))

و يا در آن هنگام كه سام به زال پيغام مي فرستد كه هر چند تصميم او پسند خاطر نيست اما به پاس عهدي كه كرده است از ناخرسندي خود چشم خواهد پوشيد و نامه اي به شاه خواهد نوشت و از او خواست كه با خواهش هاي وي همداستاني كند ، منتهي او بايد راز دل را پنهان دارد تا فرمان شاه برسد. نامه سام به زال مي رسد ، اميدواري مي يابد اما نا آرام است و بيقرار، چه دلداده است و آرزومند وصل دلدار . روز و شب در انديشه رودابه به سر مي آيد و جز رودابه به چيز ديگر نمي انديشد . به وسيله زني كه در كاخ مهراب آمد و شد دارد،براي رودابه هديه ها مي فرستد و رودابه نيز هداياي گرانبها و از آن جمله سربند شاره اي آماده مي كند و به زن مي دهد تا نزد زال برد.

ميان سپهدار و آن سروبن             زني بود گوينده شيرين سخن

پيام  آوريدي  سوي   پهلوان             هم از پهلوان سوي سرو روان

سپهدار دستان مر او را بخواند            سخن هر چه بشنيد با او براند

بدو گفت نزديك   رودابه رو             بگويش كه اي نيك دل ما ه نو

سخن چون ز تنگي بسختي رسيد       فراخيش را زو د بيني كليد

فرستاده باز آمد از پيش سام             ابا شادماني     و     فرح   پيام

بسي گفت و بشنيد و زد داستان           سر انجام او گشت  همداستان

به نزديك رودابه آمد چو باد             بدين شادماني و را مژد ه داد

پري روي بر زن درم بر فشاند               بكرسي زر  پيكرش   بر نشاند

يكي شاره سر بند پيش آورديد           شده تار و پود اندر و ناپديد

همه پيكرش سرخ ياقوت و زر           شده زر همه ناپديد ا ز گهر

فرستاده نزديك دستام سام             بسي داد با آن درود   و پيام

                                                                                                  ((ش،ح،ص76،ب742-729))

هديه دادن يكي از قديمي ترين زبان هاي بيان عشق است. در جامعه شناسي بحثي است به نام "كوچك هاي بزرگ"؛ يعني اي بسا انسان مسئله اي را كوچك شمارد،در حالي كه از نظرمعنا و واقعيت،بسيار بزرگ است. عشق و عاشقي و ابراز علاقه نيز كوچك هاي بزرگ دارد كه يكي از آنها هديه دادن است . عاشق و معشوق براي تحريك عواطف همديگر به هم هديه مي دهند و با استفاده از اين شيوه سعي در فهماندن اين واژه زيبا هستند كه (( دوستت دارم)). امام باقر عليه السلام مي فرمايند)): براي يكديگر هديه ببريد،كه هديه ،كينه ها را از دل بيرون مي برد و انتقام و دشمني ها را بر طرف مي سازد)).  

آيين هاي معمول عروسي و آداب آن

الف: خواستگاري:خواستگاري كردن ازدختر در چند جاي شاهنامه آمده است.تقاضاي ازدواج ،به طور معمول به وسيله مردان به نمايندگي و ميانجي از سوي داماد و خانواده اش مطرح مي شود و در اين كار مهم، بزرگان ماموريت مي يابند: فریدون برای ازدواج سه پسر خود،یکی از نامدارانش را به نام ((جندل))را مامور می کند که در همه جا ،جست و جو کند و سه خواهر از نژاد بزرگان را که ((پری چهره و پاک و خسرو گهر)) باشند،بیابند و او نیز پس از جست و جوی فراوان ،این ویژگی را در دختران شاه یمن می یابد و از آن ها خواستگاری می کند.

فریدون از آن نامداران خویش           یکی را گرانمایه تر خواند گام

کجا   نام او جندل پر  هنر           به هر کار دلسوز بر شاه بر

بدو گفت ب گرد گرد جهان         سه دختر گزین از نژاد مهان

سه خواهر زیک مادرویک پدر          پری چهره و پاک و خسرو گهر

بخوبی سزای سه فرزند     من             چنان چون بشاید بپیوند من

                                                                                                       ((ش،ح،ص32،ب58-54))

عروسی رستم و تهمینه دختر پادشاه سمنگان،با این که همه مراسم به صورتی غیر منتظره در یک شب به ((و آن هم با ورود ناگهانی تهمینه به خوابگاه رستم)) انجام می پذیرد که موبدی پر هنر وظیفه خواستگاری را انجام می دهد .

چو رستم برانسان پری چهره دید         زهر دانشی نزد او بهره دید

بفرمود   تا   موبدی   پر   هنر           بیاید بخواهد ورا از    پدر

                                                                                                      ((ش،ح،ص174،ب90-88))

در خواستگاري گستهم،خالوي خسرو پرويز از گرويه خواهر بهرام چوبين،يلان سينه نقش ميانجي را بازي مي كند.

      

        يلان سينه با گرديه گفت زن       به گيتي تو را ديده ام رايزن

         زخاقان كرانه گزيدي سزيد         كه راي تو آزادگان را گزيد

         چه گويي زگستهم يل خال شاه         توانگر سپهبد   يلي با سپاه

         بدو گفت شويي كز ايران بود             از و تخمه ما نه  ويران  بود

         يلان سينه او را به گستهم داد           دلاور گوي بود  فرخ نژاد

                                                                   ((ش،ح،ص1289،ب2921-2917))

گاه وظيفه انتخاب عروس از ميان دختران مورد نظر نيز به عهده اين مردان ميانجي بوده است.چنان كه انوشيروان براي انتخاب يكي از دختران خاقان چين،فرد خردمندي را انتخاب كرده و به او سفارش مي كند كه دقت كند و به آرايش و زيبايي ظاهري دخترها فريفته نشود.

      

        شبستان او را نگه كن نخست         بدو نيك بايد كه داني درست

         به آرايش چهره و فر و زيب         نبايد كه گيردندت اندر فريب

                                                                                                                         ((ج8،ص178))

در ايران باستان و بنا بر قوانين دوره ساساني،دختراني نيز هستند كه خود همسر خويش را انتخاب مي كند.هنگامي كه بهرام گور،پادشاه معروف ساساني از دختران يك مرد روستايي ساده در خواست ازدواج مي كند،روستايي پاسخ را به دختران خود وا مي گذارد . در شاهنامه زنان دلاور و خردمندي چون كتايون و تهمينه،همسر خويش را انتخاب كرده و براي يافتن همسر خود همه مرزهاي سياسي و طبقاتي را زير پا مي گذارد. زرتشت نيز در اوستا براي ازدواج و تشكيل خانواده منزلت والايي ديده است . در يسنا آمده است :عروس و داماد ! اين كلمات را به شما مي گويم: زندگي سرشار از شادي داشته باشيد و به حقوق يكديگر احترام بگذاريد. بي گمان زندگي شيريني خواهيد داشت. زرتشتيان پس از گذشت قرن ها ،مراسم مربوط به ازدواج خود را نگه داشته و بنابر باورهاي ديرين خود رفتار مي كنند.

ب:هديه دادن به عروس و داماد و بستن عقد: ازدواج پديده اي دقيقا اجتماعي است.از اين روست كه سريعا صبغه اي اجتماعي مي يابد. يعني به رنگ جامعه اي كه در آن جاي دارد. اين ويژگي موجب مي شود كه در هر جامعه،صور و انواعي خاص از مراسم ازدواج مطرح گردد.فردوسي جامعه انساني و قوام و پايداري آن را بر اساس مهر و محبت و بر گزيدن همسر و تشكيل خانواده اي پاك و لذت بردن از زيبايي ها و خوشي هاي زندگي به وجهي معتدل و متين استوار مي داند و هديه دادن به عروس و داماد و بر گزاري چنين آداب و رسومي را وجهه اي از ابراز محبت متقابل عروس و داماد به همديگر و همچنين اجتماع نسبت به اين دو عاشق و معشوق است ، چرا كه امر زناشويي را ،شرط لازم و اجتناب ناپذير بقاي نوع انساني به شيوه اي خرد گرايانه مي دانند و سعي در انجام هر چه بهتر اينگونه مراسم ،همچون هديه دادن به عروس و داماد است . برگزاري مراسم معتدل زوجيت موجبات تداوم سنن اجتماعي را فرهم مي سازند. از اين رو همچون ذخيره ميراث اجتماعي به حساب مي آيند. بر گزاري مراسم ازدواج همچون هديه دادن ،به وحدت و هويت جمع مدد مي رساند و نوعي صميميت و همدلي را به وجود مي آورد. هر يك از مراسم و در درون هر رسم اجتماعي ،هر عنصر، همچون نمادي است،نشان دهنده مسائل و شاديهاي يك قوم ؛بازمانده از نياكان جامعه و از اين ديدگاه ضامن پيوند نسلها با يكديگر در همه برهه هاي تاريخ است .هدیه دادن به عروس و داماد یکی از زیباترین آداب برگزاری عروسی است. در داستان زال و رودابه هنگامی که مهراب کابلی ((پدر زن زال)) به پیشباز زال آمد . تاجی زرین بر سر او نهاد.

       شه کابلستان گرفت آفرین           چه برسام و برزال زرهمچنین

       یکی تاج زرین نگارش گهر           نهاد   از بر  تارک   زال زر

                                                                  ((ش،ح،ص95،ب1428-1426))

و در آن زمانی که عروسی پایان یافت،زال،تاجی زرین بر سر عروس نهاد

چو رودابه بنشست با زال زر         به سر بر نهادش یکی تاج زر

                                                                                           ((ج1،ص210،ب1647))

                                                     

رسم هدیه دادن به عروس ،برای نمایاندن چهره اش و به تعبیر امروزی ((رونما خواستن)) یا هدیه ای است که در وقت دیدن روی عروس دهند؛این را معمولا داماد یا پدر داماد به هنگامی که روی عروس را برای بار نخست می بینند ،می دهد . اما در شاهنامه یکبار پرستندگان رودابه بعد از توصیف زیبایی های چهره رودابه ،اززال گرفته اند . این موضوع را رودابه دریافت و به خدمتکاران گفت:

رخ من به پیشش بیاراستی         بگفتار و زان پس بها خواستی

                                                                             ((ش،ح،ص70،ب526))

بنابرعرف ،در روز جشن عروسی ،هم داماد و پدر داماد رونمایی می داده اند و از این جهت یکی از آداب جشن عروسی بوده است. همانگونه که سام در روز جشن به سیندخت گفت: که تا کی عروس را در پس پرده نگاه می دارد و او در پاسخ گفت: که اگر آرزوی دیدن چهره آفتاب گون عروس را داری ،هدیه و رونمایت کو؟

بخندید و سیندخت را سام گفت           که رودابه را چند خواهی نهفت

بدو گفت سیندخت هدیه کجاست           اگر   دیدن     آفتابت   هواست

                                                                        ((ش،ح،ص95،ب1438-1437))

و سام در پاسخ چنین گفت:

   چنین داد پاسخ به سیندخت سام         که از من بخواه آنچه آیدت کام

                                                                                      ((ش،ح،ص95،ب1439))

در مراسم عقد، پدر و مادر عروس برابر آئین و کیش،عروس را به داماد می سپردند و عروس و داماد را بر یک تخت می نشاندند،بر سر عروس و داماد تاج مخصوص و گوهرنشان می گذاشتند،سپس دفتر خواسته و دارای و جهیزیه عروس را می خواندند . در داستان خواستگاری رستم از تهمینه نیز شاه سمنگان ، بنا بر آئین و کیش تهمینه تهمینه را به رستم می سپارد .

بدان پهلوان داد آن دخت خویش     بدان سان که بودست آئین و کیش

                                                                                     ((ش،ح،ص174،ب92))

سام نیز به عهد خود وفا می کند و چون عروس ماه روی را می بیند،در شگفتی می ماند و پس از به تخت نشستن عروس و داماد گنجی را تقدیم می کند.

نگه کرد سام اندران ماه روی        یکایک شگفتی بماند اندر وی

ندانست کش چون ستاید همی       برو چشم را چون گشاید همی

بفرمود تا رفت مهراب پیش        ببستندی عقدی بر آیین و کیش

به یک تختشان شاد بنشاندند      عقیق و زبر جد بر   افشاندند

سر ماه با افسر نام   دار         سر شاه با  تاج گوهر   نگار

بیاورد پس دفتر   خواسته           یکی   نسخت   گنج    آراسته

بروخواندازگنجها هرچه   بود            که گوش آن نیارتست گفتی شنود

                                                                                                  ((ش،ح،ص95،ب1447-1441))

همانگونه که در شاهنامه،این افتخار همه قرون و اعصار و اثری سترگ ملاحظه می کنیم . هریک از مراسم و عناصر در هر رسم اجتماعی،همچون نمادی است مبین شرایط خاص اجتماعی،برخاسته از نیاکان یک جامعه ،بنابراین رعایت مراسم و برگزاری آن به معنای تداوم یاد نیاکان و پیوند جامعه در هر نسل با نسلهای پیشین است . چرا که از دید جمعه شناسی ،این امر از ((انزوای نسلها)) جلوگیری می کند و مراسم ازدواج را همچون میراث یک جامعه در خلال اعصار و قرون تداوم خواهد بخشید . اینگونه مراسم عمری بر ورای هر نسل دارد. پس،هر نسل و در هر زمان با برگزاری آن احساس تعلق به جامعه ای خاص خواهد کرد . و از این دیدگاه می توان پذیرفت که اینگونه مراسم بستن عقد و دادن هدیه به عروس و داماد جزء یا عنصری از شناسنامه یک جامعه به حساب می آید و هر نسل هویت اجتماعی خود را با آن باز می یابد. علاوه بر این چون مراسم در بین یک جمع هم در زمان و هم در مکان به صورتی مشابه بر گزار می شود (( که امروزه در بیشتر نقاط ایران وجود دارد )). می تواند وحدت اقوام را موجب شود . تمامی آنان که از رسمی خاص پیروی می کنند و در مهمترین برهه های حیاتشان آن را گرامی می داردن،هرگز فاقد وفاق یا عناصری از اجماع نخواهند بود . این وحدت عمل،به نوعی می تواند در شرایط خاص،مخصوصا در صورت تهدید یک قوم از نظر نظامی یا تهدید عملی یک قوم که در یک فرهنگ بیگانه جای یافته و همچونامنیت تلقی می شود و در معرض امحای قومیت قرار می گیرد. ذوب عاطفی یک جمع را موجب آید و آنان را چنان به هم نزدیک سازد که نوعی فرهنگ مقاوم را در بطن کل فرهنگ بیگانه پدید آورند و در عالی ترین شرایط،پیدایی یک مسلک را موجب شوند .

ج: برگزاری جشن ها و بزم های عروسی :بنا به روایت فردوسی ،هنگامی که مراسم عقد کنان رودابه و زال انجام شد . سیندخت دستور داد تا کاخ را بیاراستند و می مشک و عنبر به هم آمیختند و فرش های زرین گستردند و در ایوان تخت زرین گوهر آگنده و پر از یا قوت نهادند.

بدو گفت رودابه ای شاه زن         سزای   ستایش   بهر   انجمن

من از خاک پای تو بالین کنم       بفرمانت   آرایش    دین   کنم

زتو چشم اهرمنان دور باد            دل و جان تو خانه سور   باد

چو بشنید سیندخت گفتار او           به آرایش    کاخ بنهاد  روی

بیاراست ایوانها چون بهشت            گلاب و می ومشک وعنبرسرشت

بساطی   بیفگند    پیکر   بزر               زبر جد برو بافته سر   بسر

دگر پیکرش در خوشاب   بود           که هر دانه قطره   آب   بود

یک ایوان همه تخت زرین نهاد          به آیین و آرایش چین   نهاد

همه پیکرش گوهر آگنده بود       میان گهر   نقشها    کنده    بود

ز یاقوت مر تخت را پایه بود         که تخت کیان بود و پرمایه    بود

یک ایوان همه جامه رود و می              بیاورده از پارس و اهواز و ری

بیاراست رودابه را چون نگار              پر از جامه و رنگ و بوی بهار

همه کابلستان   شد  آراسته            پر از رنگ و بوی وپر از خواسته

                                                                                     ((ش،ح،ص93-94،ب1390-1378))

و چون سام و زال برای جشن عروسی به کابل وارد شدند،مراسمی ویژه بر پا کردند؛آواز درای هندی،نالیدن بربط و چنگ،آمیختن یال اسبان به مشک و زعفران واستقبال سیندخت ،مادر عروس،با سیصد خدمتکار جام زرین به دست که هر جام مملو از مشک و گوهر بود-از سام و زال، از جمل آنهاست .

     شه کابلستان گرفت آفرین         چه بر سام   و بر زال ز رهمچنین

     بکابل رسیدند خندان و شاد           سخنهای   دیرینه کردند   یاد

     همه شهر ز آوای هندی درای           ز نالیدن بر بط و چنگ و نای

     تو گفتی دد و دام رامشگرست            زمانه به   آرایشی   دیگرست

     بش و یال اسپان کران تا کران            بر اندوده پر مشک و پر زعفران

     برون رفت سیندخت با بندگان           میان   بسته   سیصد   پرستندگان

     مر آن هر یکی ر ا جام زر           بدست اندرون پر ز مشک و گهر

     همه سام را آفرین     خواندند           پس از جام گوهر بر   افشاندند

                                                               ((ش،ح،ص95،ب1435-1426))

این گونه مجالس شادی پس از پیمان زناشویی نیز به مناسبت های مختلف بر گزار می شده است .در داستان رستم و تهمینه نیز آن گاه که تهمینه را به رستم دادند،بزمی بر پا کردند.

بدان پهلوان داد آن دخت خویش   بدان سان که بودست آیین و کیش   بخشنودی و رای و فرمان اوی               بخوبی   بیاراست   پیمان   اوی چو بسپرد دختر بدان   پهلوان             همه شاد گشتند پیر   و     جوان ز شادی بسی زر بر افشاندند               ابر   پهلوان     آفرین     خواندند که این ماه نو بر تو فرخنده باد            سر بد   سگالان تو   کنده   باد

                                                                        

                                                                                        ((ش،ح،ص175-174،ب96-92))

                                                              

از دیدگاه جامعه شناسی ، برگزاری چنین مراسمی موجب کاهش تنش و رنج انسانها را فراهم می سازد. و در یکپارچه سازی جامعه و نگهداشت ثبات اجتماعی نیز نقش دارد. این گونه مراسم و جشن ها به اجتماعی کردن افراد کمک می رساند،همبستگی اجتماعی را بیان و تقویت می کند . و وسایلی را برای سازگاری با رویدادها یا کشمکشهایی فراهم می سازند که ساختمان اجتماعی را تهدید به فرو ریختگی می کنند و در جهت ابقای صورتهای سازمتن اجتماعی عمل می کنند یک نوع پشتیبانی روانی برای انسانها فراهم می کنند. اگر با دقت احوال انسانهای شاد و ناشاد را بررسی کنیم ،متوجه می شویم که اندوه مادی ،متاعی شیطانی و شادی هدیه ای رحمتنی است . از ابتدای تمدن بشر غم و اندوه مایه توقف و انزجار و شادی و نشاط عامل تحرک و نظم بود . شادی ، این معجزه درونی ،گره گشای بسیاری از رنج هاست. در میراث کهن ما ایرانیان ،شادی پدیده ای الهی محسوب می شود . به گونه ای که می گویند نخستین معجزه زرتشت ، خندیدن وی در بدو تولد بوده است . پارسیان شادی را آفریده خداوند و اندوه و غم را آفریده اهریمن می دانستند . بر پایی جشن ها و مراسم جشن ، نشان پویایی و شادی یک جامعه است . و بالاخره بر گزاری چنین مراسم و جشن هایی ، موجب احساس تعلق خاطر افراد جامعه به یکدیگر می شود . چرا که در چنین مراسمی یک نوع احساس مشترک وجود دارد.یعنی هر چه که کنش متقابل بین افراد بیشتر باشد، علاقه آنها به یکدیگر بیشتر می شود . تحقیقات جامعه شناسی نشان می دهد که هر چه پیوندهای احساسی در درون گروه قوی تر باشد،پیوندهای اجتماعی بین اعضاء نیز قوی تر می گردند و موجب بوجود آمدن وحدت و انسجام اجتماعی می شود. چرا که اگر کسی بخواهد وحدت اجتماعی را تضعیف کند کافی است که وجه اشتراک مهم ، مانند برگزاری چنین مراسم و جشن ها را بطور غیر مستقیم از طریق ایجاد وجوه اشتراک فرعی تضعیف کند.

      

کارکردهای خانواده

در بین تمامی نهادها،سازمانها و تاسیسات اجتماعی،خانواده نقش و اهمیتی خاص و بسزا دارد. تمامي آنان كه در باب سازمان جامعه انديشيده اند ،همه مصلحين،حتي رويا گرايان و آنان كه به ناكجا آباد روي كردند،بر خانواده و اهميت و كاركرد حياتي آن را براي جامعه تاكيد ورزيده اند . ازدواج عامل پيدايي خانواده است و خانواده از ديدگاهي يك نشان يا نماد اجتماعي شمرده مي شود و بر آيند يا انعكاسي از كل جامعه است. چون خانواده طبيعي ترين و مشروع ترين واحد توليد مثل به شمار مي آيد،کم و كيف فرزندانش بر تمامي ساخت جامعه اثر خواهد داشت .

الف:حفظ نسل و اهميت دادن به اصل و نصب و نژاد:اصلي ترين كاركرد خانواده درشاهنامه عبارت است از توليد فرزندان و حفظ نژاد و ارج نهادن به اصل و نسب خانوادگي مي باشد.در جاي جاي شاهنامه حفظ نژاد ايراني و ازدواج نكردن با غير ايرانيان به چشم مي خورد. در نبردي كه بين گرد آفريد و سهراب صورت گرفت،سهراب از پس او تاخت و چون به او رسي دست دراز كرد و كلاه از او برداشت.گيسوان گرد آفريد از بند رها شد. سهراب دريافت كه هم نبرد او دخترست،شگفت زده شد . شيفته هنر رزمي و زيبايي گرد آفريد شد. ولي گرد آفريد به چالاكي از دست سهراب گريخت و آن هنگام كه گرد آفريد به بالاي دژ آمد ، چون كه سهراب را ايراني نمي شناخت به او گفت: بيهوده در پاي دژ درنگ مكن ، چه نه بر دژ دست تواني يافت نه بر من .

بخنديد     بسيار     گرد   آفريد         بباره بر آمد   سپه   بنگريد

چو سهراب را ديد بر پشت زين           چنين گفت كاي شاه تركان چين

چرا رنجه گشتي كنون باز گرد           هم از آمدن هم ز دشت نبرد

بخنديد و او را به اقسوس گفت           كه تركان ز ايران نيابند   جفت

                                                                   ((ش،ح،ص179،ب259-256))

سهراب كه دل به مهر گرد آفريد بسته بود و شيفته او شده بود،از رفتن او سخت اندوهگين گشت و چون به نزد مادر آمد . گف: به من بگو كه پدرم كيست و سبب چيست كه از همسالان خود به نيرو و برز و بالا فزونتر و برترم. تهمينه بر او فاش ساخت كه پدرش جهان پهلوان رستم دستان است. گوئي كه تهمينه تنها انتظارش از رستم و تنها هدفش از عشق و زناشويي اين بوده است كه فرزندي همانند خود رستم به اجتماع تقديم كند . و چه سعادتي بالاتر از آن كه ، تولد فرزندي ، پدر را از پيدايش پهلواني ديگر و به عبارت دقيق تر ، نسلي نو از گردانفر بدهد.

چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه                  يكي پورش آمد چو  تابنده  ماه

تو گفتي  گو   پيلتن     رستمست                 وگر سام شيرست و گر نيرمست

چو خندان شد و چهره شاداب كرد                 ورا نام تهمينه سهراب كرد

چو يك ماه شد همچو يك سال بود             برش چون بر رستم زال بود

چو سه ساله شد زخم چوگان گرفت             بپنجم دل تير و پيكان   گرفت

چو ده ساله شد زان زمين كس نبود              كه يارست با  او  نبرد   آزمود

بر    آمد  مادر     بپرسيد   ز وي                 بدو گفت گستاخ با من    بگوي

كه من چون ز همشيرگان بر ترم                   همي باسمان اندر آيد   رسم

زتخم كيم   و ز كدامين   گهر                    چه گويم چو پرسد كسي از پدر

بدو گفت مادر كه  بشنو     سخن                  بدين شادمان باش و تندي   مكن

تو   پور گو     پيلتن       رستمي                  ز دستان سامي و از نيرمي

ازيرا سرت ز آسمان     برترست                    كه تخم تو زان نامور گوهرست

                                                                     ((ش،ح،ص175،ب124-112))

و يا بعد از اينكه بهرام چوبين كشته شد‏‏‎ ،خاقان چين چندي پس از عزاداري براي بهرام، برادر خود را به مرو فرستاد و دستور داد بازماندگان بهرام را دلجوئي كند و بگويد كه در نگهداري شما بر همان عهد و پيمان هستم كه با بهرام بودم. نامه اي نيز به گرديه خواهر بهرام نوشت و او را به پارسايي و خردمندي ستود و تقاضا كرد كه به همسري او رضايت دهد و مايه آرايش شبستانش گردد. وليكن پس از آن فرستادگان خاقان رفتند. گرديه به بزرگان ايران گفت كه همسري با خاقان براي من ننگي بزرگ است و پيوند زناشويي با تركان جز درد و رنج حاصلي ندارد.

     وليكن چو با ترك ايرانيان         بكوشد كه خويشي بود در ميان

     ز پيوند و زبند آن روزگار           غم و رنج   بيند   بفرجام   كار

                                                               ((ش،ح،ص1285،ب2773-2772))

سپس گستهم به وسيله يلان سينه از گرديه خواستگاري كرد . گرديه به زناشويي با گستهم رضايت داد . چرا كه مي گفت اگر شوي ايراني داشته باشم تخمه و نژادمان ويران نمي شود . گستهم نيز او را چون سيبي تازه و شاداب نگه مي داشت و هر سپاهي كه از خسرو به رزمشان مي آمد ، مغلوب مي ساخت .

يلان سينه با گرديه گفت زن             بگيتي ترا ديده ام راي زن

   زخاقان كرانه   گزيدي   سزيد             كه راي تو آزادگان را گزيد

   چه گويي ز گستهم يل خال شاه           توانگر سپهبد يلي با سپاه

   بدو گفت شويي كز ايران بود             ازو تخمه ما نه ويران بود

   يلان سينه او را به گستهم داد                  دلاور گوي بود فرخ   نژاد

   همي داشتش چون يكي تازه سيب            كه اندر بلندي نديدي نشيب

   سياهي كه از نزد خسرو شدي               برو روزگار كهن نو شدي

   هر آنگه كه ديدي شكست سپاه              كمان ر ا بر افراشتي تا بماه

                                                   ((ش،ح،ص1289،ب2924-2917))

با اين توضيحات و مثال ها مي توان به اين نكته مهم پي برد كه حفظ نسل و اهميت دادن به اصل و نسب و نژاد ، جزء مهمترين كاركردهاي تشكيل خانواده در شاهنامه مي باشد و ايرانيان سعي در حفظ هويت و ارزشهاي والاي قومي و نژادي خويش از طريق نهاد خانواده هستند . ازدواج هاي درون گروهي كه طبيعي ترين و عادي ترين نوع خويشاوندي ، جهت حفظ نژاد و ارزشهاي قومي است ، تاكيد دارند. چرا كه موجب تعهد و مسئوليت افراد نسبت به يكديگر شده و شبكه اي را بوجود مي آورد كه از قدرت زيادي بر خوردار است . اين نوع شبكه خويشاوندي ، پايه روابط اجتماعي و نسلهاي متوالي را به هم پيوند مي دهد و از اين طريق مسیرهای اصلی انتقال دانش را در راستای زمان فراهم می سازد ؛این دانش تنها دانش فنی نیست، بلکه دانش اجتماعی بنیادتری است راجع به چیزهایی چون هویت افراد ،حفظ نژاد،چگونگی نقش ها و نیز منزلت ها و الزامهای اجتماعی. به همین سان،خویشاوندی معمولا نخستین نظامی از نقشهای اجتماعی است که یک فرد با آن آشنا می شود و عمده ترین و گاه تنها نظامی از نقش ها است که تکلیف فرد را از کودکی تعیین می کند و تا پایان عمر تغییر نمی پذیرد. در این نوع شبکه خویشاوندی،اعضای آن نیرومندترین و پایدارترین روابط را دارا هستند. ازدواج های درون گروهی موجب گسترش شبکه های خویشاوندی شده و در نتیجه موجب قدرتمند شدن گروه و صمیمیت اعضای آن شده و سعی در حفظ و ایجاد هویت اجتماعی می شود.

بالاخره می توان گفت که روابط انسانی در اکثر موارد بر پایه ارتباطاتی استوار می شود که از طریق ازدواج ها و خویشاوندیهای درون گروهی منبعث می شود. در واقع پیوندهای خاصی است که بر علایق و اعتقادات فوری و نژادی در جهت حفظ اصل و نسب و نژاد استوار می باشد . انسان برتر منش شاهنامه ، وزنه ای با هنر و با فرهنگ است و هنر و فرهنگ تا آن اندازه در شاهنامه ارجدار و مهم و انسانی است که می تواند از گوهر و نژاد، با اینکه شاعر به مقتضای پایگاه اجتماعی و نگرش سده های میانه عصر خویش گوهر و نژاد را بی اندازه مهم می شمارد و برتر و بالاتر به حساب آید.

ز دانا  بپرسید  پس   دادگر          که فرهنگ بهتر بود   یا   گهر؟

چنین داد پاسخ بدو رهنمون         که فرهنگ باشد ز گوه ر فزون

که فرهنگ آرایش جان   بود         ز گوهر سخن گفتن آسان بود

گهربی هنرزاروخوارست و سست          به فرهنگ باشد روان تندرست

                                                                                                ((شاهنامه چاپ بروخیم،2454،8))

ب:ایجاد آرامش روانی و پیوند عاطفی بین اعضای خانواده:محبت و ایجاد آرامش روانی و پیوندهای عاطفی میان اعضای خانواده به ویژه زن و شوهر که ارکان اصلی و نقطه پرگار نهاد خانواده به شمار می رود . از مهمترین کارکردهای خانواده است که هر گاه خانواده آن را از دست بدهد و یا در آغاز آن را نداشته باشد،چنان خانواده ای دارای نقص و کاستی است، چرا که اعضای خانواده هیچ نوع حمایتی احساس نمی کنند و در نتیجه فرزندان نیز از پدر و مادر خود اطاعت نکرده و امکان فروپاشی آن بسیار است . بنابراین انتظار می رود که وجود عطوفت و حمایت های عاطفی بین زن و شوهر و اعضای خانواده، سب ایجاد راحتی شود و خانه برای اعضای آن ف آسایش و تعادل روانی و عصبی را به همراه بیاورد و محیط زندگی عاطفی و شیرین شود و حتی این محیط عاطفی و لطیف شده ،از خانه به کوچه و بازار و جامعه نیز انتقال یابد . برقراری و تقویت روابط عاطفی بین اعضای خانواده و به ویژه بین زن و شوهر، در بخش هایی از شاهنامه فردوسی نمونه هایی را می توان یافت. نوع گفتگوها چه پیش از ازدواج ،چه هنگام مراسم زناشویی و چه پس از آن یکی از رایج ترین شیوه های تقویت روابط عاطفی است .گاهی تقویت این نوع روابط با ارسال هدایا و پیام هاست. برای نمونه هنگامی که رستم از به دنیا آمدن سهراب آگاهی یافت، نامه ای به تهمینه نوشت و هدایایی برای او فرستاد و به این گونه هم از او تشکرو قدر دانی کرد و به او چشم روشنی داد و هم موجب تقویت رابط عاطفی بین خود و تهمینه شد.

       یکی نامه از رستم جنگ جوی         بیاورد و بنمود پنهان بدوی

       سه یاقوت رخشان به سه مهره زر         از ایران فرستاده بودش پدر

                                                                                             ((ش،ح،ص175،ب128-127))

در لابلای شاهنامه به مواردی می توان اشاره کرد که گویای نوعی روابط صمیمی و عاطفی بین پدر و فرزند و احترام فرزند نسبت به پدر و اطاعت او را از پدر دارد. آن هنگام که زال به رستم گفت که آماده نجات و رهایی شاه از چنگ دیوان باش،پاسخ رستم گویای احترام به پدر و وجود روابط عاطفی و صمیمیت بین پدر و فرزند دارد که با جان و دل اطاعت از فرمان پدر دارد.

     چنین گفت رستم بفرخ  پدر           که من بسته دارم بفرمان کمر

    ولیکن بدوزخ چمیدن  بپای           بزرگان پیشین ندیدند رای

   همان از تن خویش نابوده سر           نیابد کسی پیش درنده شیر

   کنون من کمر بسته و رفته گیر         نخواهم جز از دادگر دستگیر

                                                                          ((ش،ح،ص136،ب264-261))

آن هنگامی که رستم به گیو می گويد که پسری در سمنگان دارد و برای او زر و گوهر می فرستد و به این طریق نسبت به فرزندش ابراز محبت کرده و سعی در ایجاد و تقویت روابط عاطفی کرده و حمایت مادی و معنوی خود را نسبت به خانواده اش را نشان می دهد .

  

        فرستادمش زر و گوهر بسی             بر مادر او به دست کسی

                                                                     ((ش،ح،ص182،ب351))

و یا آن هنگامی که بهرام می خواهد تازیانه گم شده خود را در میدان جنگ بیابد و شکی برای او باقی نمانده ، به نزد پدرش می رود و او را می ستاید و نسبت به پدرش ابراز محبت می کند و درباره تصمیم خود با او سخن می گوید و حمایت معنوی و عاطفی پدر را خواستار می شود که گیو برادر بهرام با مهر و محبت برادری ، او را از این کار منع می کند که بیانگر وجود روابط سالم عاطفی بین اعضای خانواده می باشد که متاسفانه امروزه در جامعه صنعتی کمتر به چشم می خورد چرا که برادر به خون برادر تشنه است و این خود گویای نبود آرامش و روابط عاطفی سالم در خانواده صنعتی است .

   دوان رفت بهرام پیش پدر             که ای پهلوان یلان سر بسر

   بدانگه که آن تاج   برداشتم               به نیزه   با   براندر       افراشتم

   یکی تازیانه ز من گم شدست             چو گیرند بی مایه ترکان بدست

                                                              (( ش،ح،ص343،ب1438-1436))

بدو گفت گیو ای برادر مشو             فراوان     مرا   تازیانه ست   نو

یکی شوشه زر بسیم اندرست               دوشیبش ز خوشاب و ز گوهرست

فرنگیس چون گنج بگشاد سر             مرا داد   چندان   سلیح   و   کمر

                                                                                            ((ش،ح،ص343،ب1449-1447))

جامعه شناسی بنام ((پارسونز)) به نقش عنصر عاطفه در خانواده توجهی خاص دارد و خانواده را به عنوان تنها نهاد عمده موجود در جامعه می داند که می تواند عشق و محبت و حمایت معنوی مورد نیاز را برای رشد شخصیت انسانی در بهترین حد ارائه دهد. طبق نظر این جامعه شناس ، دلبستگی عاطفی بین اعضاء خانواده با نظم و ثبات در خانواده رابط مستقیم یا مثبت دارد . او همچنین مدعی است که تمرکز اعضاء خانواده در جهت اهداف همسان با نظم در خانواده رابط مستقیم دارد. پدر و مادر در خانواده نقش بسیار مهمی در پرورش و هدایت روح و اندیشه و شکل دادن به شخصیت و منش فرزندان و ایجاد روابط عاطفی بین هر یک از اعضاء خانواده را بر عهده دارند. همانگونه که یک باغبان به رشد طبیعی و سلامت درختان خود اهمیت می دهد. هر یک از اعضاء خانواده و بالاخص پدر و مادر وظیفه پرورش عواطف انسانی و ایجاد آرامش روانی و جلوگیری از بروز عقده های عاطفی و روانی را بر عهده دارند. با این توضیح که این پیر خرد فردوسی کبیر در شاهنامه به این مسائل اهمیت بسیار داده و به تاثیرات عمیق اجتماعی و جامعه شناختی آن نیز توجه داشته است.

بدین سان، کانون خانواده ازآن روی که بزم محبت و مودت و عاطفه است. اکسیر آرام بخشی،اضطراب پیرای و ((اسکن)) بودن برای پدر و مادر و فرزندان را در خود دارند. رهیافت به این واقعیت کارکردی خانواده ، آشکارا اعتراف به این واقعیت نیز هست که هر گاه خانواده از محبت و مودت تهی گردد، شالوده آن سست و لغزنده می شود و هر آن احتمال فروپاشی و گسست آن می رود و این یکی از اسباب و عواملی است که خانواده ی امروز غربی را در سراشیب سقوط و نابودی قرار داده است؛چه کارکرد خانواده در غرب،با الهام از پندارهای امثال فروید ، و عرف کامرواهای خیابانی و کاباره ای ، منحصر به اشباع غریزه جنسی و تهی از مهر، شفقت و عاطفه ژرف و پایدارگردیده و روابط زن و شوهر و منزلت آن دو،به ویژه زنان تا سر حد مزبله دان تنزل یافته است . چیزی که خوشبختانه در شاهنامه فردوسی این اثر ملی به چشم نمی خورد.

ج: تعلیم و تربیت فرزندان:فرزند میوه درخت زندگی خانوادگی است.فلسفه زناشویی وپیوند زن و مرد،همان تولد و کمال فرزند و بقای نسل است. با ورود به دایره خانوادهف همواره حقوقی به وجود می آید و تکالیف و کارکردهای جدیدی برای پدر و مادر و خانواده ایجاد می شود که جزء مهمترین کارکردهای خانواده به حساب آید . پدر و مادر موظف به پرورش و هدایت روح و اندیشه و شکل دادن به شخصیت و منش فرزندان هستند .همان گونه که یک باغبان به رشد طبیعی و سلامت درختان خود اهمیت می دهد . یکی از این وظایف ، آموزش علم،فن و هنر به فرزندان است . تا استعداد های بالقوه آنها را شکوفا کند . پیشتر در موضوع خانواده از نظر فردسی گفتیم که عشق و زناشویی در نظر فردوسی امری است انسانی و حیات بخش و در عین حال حماسه ای است در عالم زیستی و اجتماعی که تولد فرزندی را، و به اعتباری ، پیدایش نسلی نو را، نوید می دهد. اینک در راستای منطقی بررسی،بر این گفته بیفزاییم که حال،این نسل نو باید آموزش بیند و پرورش یابد؛ و به عبارت دقیق تر مطابق مقتضیات فرهنگ و خرده فرهنگی که فردوسی بدان متعلق است به انسانی مطلوب و به اصطلاح فردوسی (( مرد برترمنش)) بدل شود،فردوسی معتق است:

   که تا هر کسی را که دارد پسر           نماند که بالا کند بی هنر

   سواری بیامزد و رسم جنگ           به گرز و کمان و به تیر خدنگ

   چو کودک زکوشش به نیروشدی       به هر بخش اندر بی آهو شدی

                                                   ((شاهنامه چاپ بروخیم،1980،7))

فزودن به فرزند بر مهر خویش          چو در آب دیدن بود چهر خویش

ز فرهنگ و از دانش آموختگان         سزد گر   دلش   یابد     افرختن

                                                                      ((شاهنامه چاپ بروخیم،2390،8))

هدف وغایت تعلیم و تربیت و تیپ شخصیت آرمانی فردوسی را اندیشه ها و آرمانهای والای خود شاعر تعیین می کند . انسان آرمانی فردوسی ،انسانی پاک زاد پاک سرشتی است که در زمینه پر مهر و گرد پرور خانواده ای با فرهنگ ، همانند درختی برومند قد کشیده ،با نیرو و راستی با رزم آوری و گردنفری، با ایمان و اراده و فداکاری های پیروزی بخش خود نام جامعه خویش را بلند آوازه می سازد.تعلیم و تربیت یکی از مهمترین مباحثی است که فردوسی به مناسبت های گوناگون ،از جمله توجه به تعلیم و تربیت به هنگام نبودن پدر است . گویی در فرهنگ مردم ایران،پدر مناسب ترین کس برای تربیت فرزند است و در هنگامی که پدر به دلائلی از جمله رفتن به جنگ امکان تربیت فرزند را ندارد،شایسته ترین فرد،پدر بزرگ است. در شاهنامه هنگامی که گیو قصد سرزمین توران می کند، کمر بسته نزد پدرش گودرز می آید و بیژن فرزند خود را به پدرش می سپارد.

چو خورشید رخشنده آمد پدید           زمین شد بسان گل شنبلید

بیامد کمر بسته   گیو دلیر         یکی   بارکش   باد پایی بزیر

به گودرز گفت ای جهان پهلوان         دلیر و سر افراز و روشن روان

                                                                                                ((ش،ح،ص284،ب3058-3056))

   تو مر بیژن خرد را در کنار               بپرور نگهدارش از     روزگار

   بیاموزش آرایش   رزم   را             نشاید مگر رزم یا     بزم   را

   ندانم که دیدار باشد   جزین             که داند چنین جزجهان آفرین

   تو بدرود باش و مرا یاد دار                 روان را زدرد من آزاد   دار

   چو شویی ز بهر پرستش رخان              بمن بر جهان آفرین را بخوان

                                                                      ((ش ، ح ، ص 284 و 285 ، ب 3066 - 3060 ))

و همچنین به حفظ حرمت پدر توسط فرزند را خواستاراست و مگرداندن سر از دین و از راستی تاکید بسیار دارد .

   مگردان سر از دین و ا راستی       که خشم خدا   آورد   کاستی

چنین گفت دین  آور   تازیان       که خشم پدر جانت آرد زیان

پدر کز پسر هیچ ناخشندست       بدان کار پسر تخم و بار بد است

میازار   هرگز   روان     پدر        اگر چند ازو رنجت آید به سر

                                                                              ((شاهنامه پادشاهی انوشیروان ، ب 985 982 ))

ارزشهای اخلاقی که فردوسی در وجود قهرمانان خود می یابد و می ستاید و توصیه می کند که فرزندان را با آن سجایای اخلاقی و با آن صفات بیارایند عبارتند از : دلیری ، رزم آوری ، نامجویی ، بلند طبعی ، وارستگی ، استواری ، بی باکی ، پاکدلی ، پاکدامنی ، راستی ، رادی و پایمردی . انسان مطلوب و آرمانی شاعر ((انسانی برتر منش است)) که بدور از هرگونه کژی و کاستی ، با نیکی و پاکی ، با رادی و راستی حیاتی پیروزمند دارد .

     خنک در جهان مرد برتر منش         که پاکی و شرم است پیراهنش

     چو جانش تنش را نگهبان بود          همه زندگانیش آسان   بود

     بماند بدو رادی و   راستی           نکوبد در کژی و   کاستی

                                                                                         ((شاهنامه چاپ بروخیم 8/2450))

در میان تمام سجایای اخلاقی و صفات پسندیده که فردوسی برای انسانهای برتر و قهرمان محبوب خود بر می شمارد و به پروردن فرزندان کشور با آن امتیازات تاکید می کند . دو صفت نیکی و رزم آوری از نظر او جامعیت و ارج و اهمیت بیشتری دارند .

           به نیکی گرای و میازار کس         ره رستگاری همین و بس

                                                                                  

                                                                                                  ((چاپ بروخیم 3/714))

    

همه سر به سر دست پاکی برید       جهان جهان را به بد نسپرید

                                                                                              ((چاپ بروخیم   7/2289))

       بد و نیک ماند زما یادگار           تو تخم بدی تا توانی مکار

                                                                         ((چاپ بروخیم7/2074))

ز بد کردن آید به حاصل زیان         اگر بد کنی غم بری زین جهان

مشو شادمان ار بدی کرده ای          که آزرده گردی گر آزرده ای

                                                                     ((شاهنامه پادشاهی انوشیروان 4406 4405 ))

در سراسر شاهنامه ، آنطور به کانون گرم خانواده و تربیت فرزندان اهمیت داده شده که با روشهای علمی و درست تربیتی و آموزشهای خانواده در قرن حاضر برابری می کند . چرا که تربیت فرزندان بر اساس نظام ارزشی و هنجاری جامعه و مقوله ادب آموزی و تعلیم آداب و رسوم قومی و خانوادگی ، از کارکردهای رایج خانواده در تمام جوامع بوده است . لیکن در تمدن مدرن ، کارکرد تربیتی خانواده تحت الشعاع عواملی چون : رواج الگوهای فرهنگی مغایر با شئونات و اقتضائات تربیتی و سنتی ، جریان سازیهای ضد ارزشی رسانه ای ، القائات منفی علیه سنت و هنجارهای سنتی درست ، عقیم و ابتر مانده است . متاسفانه خانواده امروزین ایران دیگر به الگوهای نسل پیش از خود وفادار نبوده و فرایند جامعه پذیری را عمدتاً در میان همسالان خود ، رسانه های نوین چون ماهواره ، اینترنت و الگوهای زیست جوان امروزی در گستره جهانی جستجو کرده و بی تدبیر مسئولان امور آموزشی و تربیتی با نگاه گذشته گرا ، با نگاهی به آینده به دنبال فروپاشی ساختارهای کهن اجتماعی ، فرهنگی ، فکری و سیاسی هستند و نتیجه این امر چیزی جز فروپاشی نظام ارزشی و هنجاری جوامع ، تعطیل سنتها و طرد فرهنگهای بومی نبوده است . در چنین شرایطی ، خانواده که باید کانون انتقال نظام ارزشی و هنجاری از نسلی به نسل دیگر ، تربیت کننده و ادب آموز باشد ، خود در معرض امواج شکننده و خرد کننده تهاجم فرهنگی قرار می گیرد و نه تنها کارکرد تربیتی خود را نسبت به فرزندان از دست می دهد ، بلکه چه بسا به دلیل تعارضات هنجاری و انفعال فرهنگی ، در معرض تزلزل و بی ثباتی و نهایتاً انحراف و نابسامانی اجتماعی و تغییر ارزشی قرار می گیرد .بی سبب نیست که امروزه می توان چنین ادعا کرد که نهاد خانواده دیگر نمی تواند کارکرد پاسداری از ساختارهای کهنه را ایفا کرده و یاریگر و وفاداری برای متولیان دین و سنت باشد .جامعه شناسی به نام (دورکیم) ازنا بساما نی های اجتماعی بیزار و هراسان بود. او معتقد بود این نابساما نی های جهان نوین نیست و می توان آنها را با اصلاحات کاهش داد. در حالی که جامعه شناسي به نام ماركس ،مسايل جهان نوين را ذاتي جامعه ي جديد مي انگاشت . دوركيم وظيفه جامعه شناسي را براي بررسي واقعيت هاي اجتمتعي يعني نيروها و ساختار هايي مي داند كه بيرون از افراد قرار دارند و براي آنها الزام آور است . مثلا (( قوانين نهادمند و باورهاي اخلاقي و تربيتي مشترك)). او همچنين مي خواست از طريق تحقيق جامعه شناسي فايده موضوع را نيز اثبات كند مثلا در كتابي با عنوان خودكشي،نشان مي دهد كه حتي كار فردي مانند"خودكشي" يك پديده كاملا اجتماعي است. از نظر دوركيم، جوامع ابتدايي با واقعيت هاي غير مادي و بويژه با يك اخلاق مشترك و يا آنچه خودش "وجدان جمعي" مي شناسد پيوند مي خورد، در حالي كه جوامع نوين " تقسيم كار" پيچيده انسانها را با نوعي وابستگي متقابل پيوند مي دهد. مثلا دوركيم در صورتهاي ابتدايي زندگي مذهبي، مذهب را به عنوان صورت غالي واقعيت اجتماعي غير مادي معرفي مي كند كه سر چشمه دين خود جامعه است. دوركيم به دو نوع واقعيت اجتماعي مادي و غير مادي معتقد بود ولي تاكيد اصلي اش بر واقعيت هاي اجتماعي غير مادي (( مانند فرهنگ و نهادهاي اجتماعي)) بود. دوركيم مي دانست كه بازگشت به عصري كه در آن " نوعي وجدان جمعي" تسلط داشت امكان ناپذير است، اما احساس مي كرد كه مي توان اخلاق مشترك را در جامعه نوين تقويت كرد و مردم از اين طريق بهتر مي توانند با ناهنجاريهايي كه از آن رنج مي برند مقابله كنند.

از آن پس نمیرم که   من   زنده ام                                             که تخم   سخن   من پراکنده ام

هران کس که دارد هش و رای ودین                                       پس از مرگ بر من کند   آفرین

                                               پايان

                                    

منابع:

1- ابوالقاسم،فردوسی،شاهنامه (( متن کامل))،به کوشش :دکتر سعید حمیدیان چاپ 1387 بر اساس پاپ مسکو.

2- آنتونی گیدنز،جامعه شناسی،ترجمه منوچهر صبوری،تهران:نشر نی 1373

3- اکبری،منوچهر،شایست و ناشایست زنان درشاهنامه ،مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،تابستان و پاییز 1380.

4-آبوت پاملا(1383)جامعه شناسی زنان،منیژه نجم عراقی،نشر نی،تهران چاپ سوم.

5-اقبال آشتیانی،ع،(1386). شاهنامه فردوسی به اهتمام بهمن خلیفه،تهران:افکار.

6-امام خمینی،روح الله.جایگاهزن در اندیشه امام خمینی-ناشر:موسسه تنظیم و نشر آثار امام(ره).انتشارات:موسسه چاپ و نشر عروج.

7-بروس کوئن،مبانی جامعه شناسی،ترجمه و اقتباس:دکتر غلامعباس توسلی-رضا فاضل،سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها ((سمت))1372.

8-ترابی،اکبر،جامعه شناسی ادبیات،تبریز انتشارات:فروزش1383.

9-توسلی،غلامعباس،نظریه های جامعه شناسی،ناشر:سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها(سمت)1379.

10-تحلیلی بر مسائل اجتماعی در نخستین داستانهای شاهنامه،نشریه دانشگاه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید با هنر کرمان،دوره جدید شماره 15(پیاپی12)بهار83،دکتر حسین آقاحسینی و دکتر رسول ربانی.

11-جورج ریتزر،نطریه های جامعه شناسی در دوران معاصر ،ترجمه:محسن ثلاثی،انتشارات علمی 1374.

12-حسینی،مریم.آرمان شهر زنان،مجله پژوهش زنان،دوره4،شماره3،پاییز1385.

13-خالقی مطلق،ج.(1381).سخن های دیرینه (سی گفتار درباره فردوسی و شاهنامه).تهران:افکار.

14-دبیر سیاقی،محمد.زندگینامه فردوسی و سرگذشت شاهنامه،انتشارات نشر قطره1384.

15-دبیر سیاقی،محمد.برگردان روایت کونه شاهنامه فردسی به نثر.نشر قطره 1380.

16- دانیل بیتس و فرد پلاک.جامعه شناسی فرهنگی،مترجم:محسن ثلاثی،انتشارات علمی1375.

17-دوستخواه،ج.(1384).شناخت نامه فردوسی و شاهنامه.تهران:دفتر پژوهش های فرهنگی.

18-دهخدا،علی اکبر. لغت نامه.سازمان پاپ و نشر دانشگاه تهران.

19-رفيع پور،فرامرز.آناتومي جامعه :مقدمه اي بر جامعه شناسي كاربردي،ناشر:شركت سهامي انتشار1378.

20-رفيع پور،فرامرز.توسعه و تضاد،انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي1376.

21-روزن باوم.هايدي،1973،"خانواده به منزله ساختاري در مقابل جامعه"،ترجمه محمد صادق مهدوي،چاپ اول،تهران:مركز نشردانشگاهي،1367.

22-روح الاميني،م.(1374)ساختار اجتماعي ازدواج هاي شاهنامه.

23-روح الا مینی،م.(1375).نمود های فرهنگی و اجتماعی در ادبیات فارسی.تهران:آگه.

24-ساروخاني،باقر.مقدمه اي بر جامعه شناسي خانواده،انتشارات سروش1375.

25-ساروخاني،باقر."طلاق پژوهشي در شناخت واقعيت و عوامل آن"،تهران:انتشارات و چاپدانشگاه تهران،1376.

26-سرامي،قدمعلي.از رنگ گل تا رنج خار:شكل شناسي داستانهاي شاهنامه فردوسي،تهرانشركت انتشارات علمي و فرهنگي،1377.

27-شفعيون،س.(1381)شكل شناسي ازدواج در شاهنامه.فصلنامه هستي،12،117-108.

28علاقه مند،علي.جامعه شناسي آموزش و پرورش،نشر روان1380.

29-كتابي،احمد.درآمدي بر انديشه ها و نظريه هاي جمعيت شناسي.ناشر:پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي1377.

30-هام مگي(1382)فرهنگ نظريه هاي فمينيستي،فيروزه مهاجر.نشر توسعه،تهران.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید