عضویت   تماس با ما

هفت زينه ي مهري در هفتخوان بيژن

به نام خداوند جان و خرد

            هفت زينهي مهري در هفتخوان بيژن

دكتر قدمعلي سرامي    

                                             سيما منصوري

مقدمه

برآنم كه بيشينه ي پژوهندگان دانش اساطير وحماسه ، داستان حماسي عشقي بيژن و منيژه را آنچنان جدي تلقي نكرده اند و عنايتي همسنگ با ديگر شيرين قلميهاي فردوسي بدان نشان نداده اند .

       اين حقيقتي انكار ناپذير است كه تاك خزان افسرد « بيژن و منيژه » را جرثومه در آبشخور اساطير اين سرزمين است و روزگاري انبوه شاخه هاي فراز رونده اش از گردونه ي چهار اسب مهر بوسه ي نور ستانده اند . و اكنون اين كهن تاك شكسته را مي سزد كه به سبزينه ي عنايت چون ديگر سازه هاي باستاني به مرمت برخيزيم و بيمار پرسي شايسته ورزيم .

       نگارنده را تصور چنين است كه اين داستان به نوعي سفر نامه ي هفتخواني بيژن بوده و جهت اثبات اين مدعا به ارايه ي شواهد و مستندات پرداخته است . ژرف نگري در ساختار هفتخواني داستان ، روزنه اي روشن به ابهامي ديگر گشود ، آنگونه كه در جاي جاي گفتارها ، پندارها و كردارهاي داستان ، با سنتهاي مهر كيشان مقابله و مطابقه شد .

       هم اكنون اين شهداب نيم بند را فرو تنانه و پرانكسار به كام و جام دانشمردان تقديم مي دارد و داوري و ياوري و تاييد مي جويد . در نگارش مقالت از دفتر و ديوان بزرگان اين دانش و فن بهره جويي شده و الهامها گرفته شده و بدين وجه آستان بوسي آن فرزانگان را بر خود فريضه مي داند كه « بوسه بر كنگره ي علم مرا عاري نيست . »

                                                                                                                      

هفتخوان بيژن

       داستان حماسي عشقي بيژن و منيژه قطع نظراز منبع و ماخذ و زمان رخداد و كتابت متن از بنيانهاي اصيل اساطيري بهره ور است كه اتفاقاً كم هم نيستند . هرگاه برآن باشيم كه بن مايه هاي اسطوره اي موجود در آن داستان را استخراج نماييم ، به پوچي گفتار برخي نويسندگان پي خواهيم برد كه

ناتواني خود در درك زير ساخت هاي ژرف و ريشه دار اين اثر را به حساب التقاطي بودن داستان و به زعم خويش ، تشتت و ابهام زمان ، مكان ، ماخذ و عناصر حماسي اثر گذاشته اند. و گفته اند : « بيژن و منيژه حماسه اي است كه نقش اسطوره در آن كمرنگ است . » موسوي مصطفي ، ص هشت ، بيژن ومنيژه           از سويي شايستگي هاي رزمي ، اعتماد به نفس اوجگرايانهو توان بدني و جسارت و خوي جنگ طلبانه ي بيژن در سنين جواني و از ديگر سو اهميت فراوان نامجويي و شهرت طلبي پهلوانانه و يال بر كشيدن در محيطي كه از سوي خاندان پدري و مادري به وي استعدادو افتخار جنگي و نام آوري به ميراث مي دهد اين شور و سودا را در نهاد بيژن بر مي انگيزد كه مطابق با الگوهاي متعارف جنگ افزار بر كشدو ره هفت خوان بر گيرد . كه اگر نه چون پدر به جاودانگي و بيمرگي ،كمينه مي زيبدش كه چون دگران به افتخار آفريني و مردانگي بينديشد.

         كردارهاي هفتخواني و هفتخوانسازان را ويژگيهايي است كه هر گاه مورد تأمل قرار گيرد و به ديده ي تحقيق نگريسته آيد ، بروز آن افعال و اعمال از بيژن غير قابل انتظار نمي نمايد . در اين گفتار در آغاز فهرستي از خصايص كردارهاي هفتخوانيدر نگاه كلي ، ارايه مي گردد سپس آن ويژگي ها درمقام قياس با هفتخوان بيژن مورد بحث قرار مي گيرد .

       هفتخوانهانمونه هاي كوچك و فشرده اي از پديده ي « فرشگرد سازي » به شمارند و هرگاه چنين اثبات شود اين تك حلقه داستان بيژن و منيژه را به زنجيره ي اساطير مي پيوندد . پهلوان هفتخوان با هدف دفاع از نام ، ناموس ، ملت و افتخارات ملي و ديني خود در نبردي توان فرسا و در هفت مرحله بر قواي تهديد كننده و مرگ آور پيروز مي شود و اسارت ، مرگ و نابودي و مصيبتها را به شادي و نعمت و بركت بدل مي كند . حال اين فرشگردسازي يا هفتخوان يا دوازده خوان ، همچون ساير رويدادهاي باستاني ، تكراري از اعمال ايزدان نيز هستند . قهرمان هفتخوان مي كوشد با تكرار ساز و كار ازلي تشبه و همماني خود با خدايان را به « اين هماني » برساند و دستيابي به اين هدف جز با اثبات برتري و سروري مطلق او بر كاينات امكان پذير نمي شود . با اندك ژرف انديشي در ساختار كلي هفتخوانها مي توان منطق حاكم بر آن ها را بدين گونه ترسيم و تصوير كرد : 1- چيرگي بر جهان جانوري 2- چيرگي بر جهان ماوراء الطبيعه ( ديو ، جادو و پري و ..... )   3- چيرگي بر جهان استومند مادي ( جهان نباتي ، پديده هاي طبيعي مثل سرما ، گرما و ...... ) 4- چيرگي بر آدميان ( از جبهه ي مخالف )

       كتاب ارجدار « از رنگ گل تا رنج خار » ويژگيهاي هفتخوان ها را چنين بررسي مي كند : هفتخوانها كردارهايي هستند با 1- محتواي دشوارگزيني قهرمان و با شگرد عمومي 2- تسلسل وقوع رويدادها 3- اصل منطق ستيزي 4- تك قهرمان بودن

       با توجه به ويژگيهاي ياد شده ، در داستان بيژن و منيژه مي توان بنلادهاي يك هفتخوان تمام عيار را شناخت كه از زير آوارهاي هزاره هاي اساطيري هنوز هم زنجيرهاي زنگار خوردش به صدا در مي آيند . در گذر از اسطوره و حماسه به تاريخ و به سينه ها و زبانها و گوشها ، زواياي آن رنج فرسايش كشيده و برجستگيهايش را از دست داده تا به شكل يك واقعه ي كم اهميت « گراز كشي » در آمده است . هر گاه داستان بيژن و منيژه ميراثدار يك حادثه ي هفتخواني بوده باشد ، بايد بتواند از چنين ويژگيهايي برخوردار باشد .

1- تك قهرماني :

       بيژن يكه و تنها به جنگ گراز اقدام مي كند و گرگين ( به هر دليل ) از ياري رساندن به وي دريغ مي ورزد و در تمام حوادث پس از آن نيز تنهاست . رستم و اسفنديار به راهنمايان خود در هفتخوان ها وعده ها داده بودند ( در مقابل راهنمايي ) اما بيژن چنين نكرد و كاملا تنها بود .

2- منطق ستيزي :

       همانگونه كه اسفنديار نصايح كتايون را نشنيده مي پندارد ؛ « به دوزخ مبر كودكان را به پاي » بيژن نيز اين پند گيو را نشنيده مي گيرد .


به فرزند گفت اين جواني چراست                 به نيروي خويش اين گماني چراست ؟

به راهي كه هرگز نرفتي مپوي                    برشاه خيره مبر آبـــــــروي


     شاهنامه ج 5 ، اب 93 و 96

       به نظر گيو اين سفر پر حادثه براي بيژن غير منطقي و ناشدني است اما بيژن از پذيرش سخن منطقي سرباز مي زند .        

3- تسلسل وقوع حوادث : پس از اين و در ميانه ي مقالت ، در خصوص روند وقوع حوادث سخناني خواهد آمد و دلايل اين كار باز نمون خواهد شد .

4- دشوار گزيني : در اين داستان ، بيژن بر سر دو راهي پر خطر و كم خطر نايستاد تا ناچار به گزينش راه آسان و پر خطر گردد و گرنه « چنين كارها پيش او دشوار نيست » به هرحال آنچه مهم است نفس عمل دشوار گزيني نيست بلكه اعتماد به نفس و شناخت صحيح توانمنديهاي خويش است كه پهلوان را مصمم به گزينش مي كند . پهلوان با توجه به آگهي كمي و نسبي از حوادث پيش روي و شناخت خود، مظنه اي مي زند و به سنجش تقريبي موقعيت و توان خود مي پردازد.

       في المثل رستم را در گزينش مسير هفتخوان ، در انتخاب راه يك هفته اي ولي پر خطر اختياري نبود بلكه زال براساس شناختي كه از رستم داشت و مظنه اي كه در ذهن خود زده بود مسير دشوارتر را براي پهلوان برگزيد . در خصوص بيژن ،1- آنجا كه از ميان سران و پيش كسوتان ، دلاورانه پيشنهاد كيخسرو را مي پذيرد ، 2- وقتي گرگين حاضر به همكاري با او نمي شود و بايد به تنهايي گرازان را از پا در آورد 3- وقتي در محاصره ي ناگهاني گرسيوز قرار مي گيرد برهنه با يك خنجر در برابر لشكر مي ايستيد و در جاهاي ديگر دست به گزينش دشواريها زده است و در خود جسارت و دلاوري اين كار را سراغ كرده است .

       از ديدگاه ديگر كه بنگريم آن بخش از ويژگيهاي فراگير هفتخوانها كه در مورد بيژن هم صدق مي كند چنين است :

1- چيرگي برجهان جانوري : پاك كردن بيشه از گرازان

2- چيرگي بر ماورءالطبيعه : رويارويي بيژن با منيژه كه مي تواند به تعبيري استحاله اي از پري باشد ،       (   در صفحات پسين به ذكر دلايل و ارايه ي مستندات خواهيم پرداخت ) علي الظاهر گرفتار منيژه مي شود ولي در پايان منيژه را از آن خويش خواهد ساخت .

3- حوادث طبيعي : مقابله با سرما و تاريكي در چاه

4- نبرد با آدميان : پس از رهايي از چاه ، در ركاب رستم در قلبگاه با افراسياب مي جنگد .

هفتخوان بيژن

هفتخوان اسفنديار

هفتخوان رستم

 

گراز

منيژه ( پري )

سرما و تاريكي

جنگها و لشكركشيها

گرگ وشير

اژدها و سيمرغ و زن جادو

گذار از دريا در شب سرما و برف و بوران

جنگها

شير

اژدها و زن جادو ديوها

گرما و سرزمين تاريكي

جنگها

1- چيرگي بر جهان جانوري

2- چيرگي بر جهان ماورالطبيه

3- چيرگي بر جهان طبيعت

4- چيرگي بر جهان آدميان

به باور نگارنده مي توان بيژن نامدار را پديد آورنده ي چنين هفتخواني دانست :

1- جنگ با گراز 2- زن جادو ( منيژه ) 3- اسارت در كاخ افراسياب 4- رجز خواني و پرخاش با افراسياب 5- خطر شكنجه و دار 6- چاه تاريك ، تشنگي و گرسنگي و سرما 7- جنگ با لشكر افراسياب

هفت زينه ي مهري در هفتخوان بيژن

       مهر پرستي كه از آيينهاي كهن آريايي است و ريشه هاي ستبرش در درازناي قرون و اعصار پيش زرتشتي در دل خاك آريايي دوانيده شده بود و در ژرفناي باور مردمان آن سرزمينها شعله مي دوانيد ، پس از اصلاحاتي كه زرتشت در سلسله مراتب انجمن خدايان انجام داده بود تقليل مقام يافت و به عبارتي ، « از اسب افتاد اما از اصل نيفتاد » و با گذر ساليان فروزه هاي پر مهرش از خاكستر ايام سر بر كشيد و در مغرب زمين به شكل « ميترائيسم » درخششي دوباره گرفت . در ايران اشكاني جلوه هاي تازه اي از آن آيين دير سال در هياتي آميغي از مناسك و شعائر غرب و شرق چهره نمود . هجرت و رجعت اين آيين دشواريهايي در باب باز شناسي عناصر اصيل و ناب مهري از ميان هياتهاي چند گانه ومنتزع جديد ميترائيسم پديد آورد كه هم اكنون با آن دست به گريبانيم . پژوهشگر و مترجم ارزمند ، هاشم رضي ، را در اين باب ، نظر بر اين است كه شكل و ريخت راستين ميترا پرستي و حالت ديويسنايي آن ، همان است كه در آيين هاي پر رمز و راز ميترايي اروپا رخ نمود بر اين اساس چنين به نظر مي رسد كه با دقت و ريز نگري در داستانهاي مربوط به عهد رونق ميترائيسم ، مي توان بن مايه هاي مهري موجود در آن داستانها را استخراج كرد . داستان پارتي بيژن و منيژه هم از حيث فراواني بنيانهاي اساطيري نهفته در آن و هم از حيث بهره مندي از مايه هاي مهري شايان توجه است . نگارنده اين جستار را به ديد مشق و آزمون دست ورزي مي بيند و اين تراوش پر نقيصه ي قلمي را بازتابي از برداشت هاي مطالعاتي فراخوان توان اندك خويش مي داند ولا غير و با اين پنداشت ، بنيانهاي مهري موجود در كل داستان و در هفتخوان بيژن در زير باز نمون مي گردد .

       كيش گودرزيان را پرستش ايزد بهرام ذكر كرده اند ، اما در جهان چند كيشي با مشتركات عقيدتي بين المذاهب آن روزگاران ، گاه به چند گانگي هايي در اعمال ديني آن مردمان برخورد مي كنيم كه دستيابي به نتيجه ي قطعي و بلا منازع را بر ما دشوار مي سازد . نمونه را ، با آن كه بيژن شاهنامه ، جواني چالاك و جنگاور از خاندان ارتشتار و نظامي گودرزيان است ، جلوه هاي پنهان و آشكار از شعائر مهر پرستان در متن و بطن حوادث داستانيش به چشم مي آيد .

       مي توان چنين انديشيد كه عزيمت داوطلبانه ي بيژن به ارمان ، تنها يك فرمانبري ساده از كيخسرو و به هدف قلع و قمع گرازان بيشه ي ارمان نبوده است كه به هر حال ارمانيان در يك تهاجم صد نفره و مسلح به گرز و كمان مي توانسته اند خود از عهده ي قلع و قمع گرازان بر آيند . و نبرد يك تنه ي بيژن با گرزان را به دست صد يا سيصد جوان ارماني انجام دهند . بنابراين ممكن است سفر بيژن به ارمان از مقاصد احتمالي زير به دور نباشد:

1- نمايشي از كردار آئيني و نمادين اژدركشي در مهرگان باشد .

2- اجراي مراسم باستاني جشن بلوغ باشد .

3- آزمون عملي يك مهردين براي كسب درجات برتر ديني باشد .

4- با انگيزه ي نامجويي و كسب شهرت به جهت ثبت هفتخوان در كارنامه ي پهلواني بيژن باشد .

       در اين جستار به تناسب موضوع و عنوان ، تنها به ذكر موارد سوم و چهارم مي پردازيم و ساير موارد را در جستار ديگري با عنوان « بنيانهاي اساطيري داستان بيژن و منيژه » بررسي خواهيم كرد .

       جان مايه ي كردارهاي هفتخواني در حقيقت وامدار عرفان مهري و باور به تقدس اعداد ، به ويژه عدد هفت است . ايزد شكوهمند و شكست ناپذير ميترا ، ايزد ارتشتاران و طبقه ي جنگاوران است و آرمان سربازان او هفتخوان پردازي و دست يازي به پيروزي مطلق است . مهريار پس از تشرف به جرگه ي مهريان بايد روان خود را طي هفت مرحله ي سلوك پيرايش دهد . همانگونه كه پهلوانان اساطيري در هفتخوان طي هفت مرحله شايستگي هاي خود را به اثبات مي رسانند .

       بيژن چونان سرباز ميترا ، تحت نظارت پير يا پدر روحاني ، جهت احرازمقام برتر آييني ، موظف است آزمونهاي دشوار را از سر بگذراند . سن مهريار در تشرف اهميت چنداني ندارد . « در گروههاي پايين تر حتا كودكان نيز پذيرفته   مي شدند . اين پدرها بودند كه در هر انجمن ، ارتقاء رهروان را پس از طي دوراني معين و با آزمونهاي معمول مصوب مي كردند . » آيين پر رمز و راز ميترايي ، فرانتس كومن ،ترجمه هاشم رضي . ص 159

       چنين گمان مي رود كه بيژن از سنين نوجواني به اين كيش گرويده باشد . و گراز كشي هم آزمون عملي بوده كه پدر روحاني براي راهيابي بيژن به مدارج برتر ، او را مكلف به انجام آن كرده باشد . گرشاسب نخستين بار در چهارده سالگي اژدركشي مي كند . رستم در سنين نوباوگي عمر به فرمان زال براي يافتن كيقباد به البرز مي شتابد . گراز كشي بيژن نيز از يك سو صورت ديگري از اژدركشي باستاني است كه تكرار كردارهاي گرشاسب ، سام ، بهرام ايزد و يا هراكلس و ايندرا است ، و از ديگر سو گراز جانوري مهري است و اين كردار بيژن در ارتباط تنگاتنگ با كيش مهر بررسي مي شود . خود ميترا ، ايزدي اژدركش و گرزور است ، همچنين فريدون .تشرف پهلوانان از سنين جواني در جهان باستان مرسوم بوده است : « با اسطوره ي آريايي كهن [ گرشاسب ] سرو كار داريم كه شايد در اصل با آيين خاص تشرف پهلوان نو برنا به آداب و مراسم زيناوندي و سلحشوري ارتباط داشته است . » سر كاراتي بهمن، سايه هاي شكار شده ، ص 123

       گراز كشي بيژن نوعي همانندي اساطيري با اژدركشي بهرام ايزد مي نماياند كه شايد ياد آور حماسه هاي فراموش شده ي ارمني باشد . از طرفي بهرام يا vahagn ارمني با نام بيژن هم ريشه است و احتمالاً اژدركشي او به بيژن نسبت يافته باشد .

       در كتاب « بيژن و منيژه » به كوشش مصطفي موسوي چنين آمده : « بنابر آنچه گذشت و نيز قرايني كه ذكر خواهد شد اصلاً گرازي در كار نبوده است . در زبان ارمني گرجستان را وراچ مي ناميدند و ...... » . نويسنده ي مزبور كوشيده است نبرد بيژن با گرازان را نفي كند . و ارتباط بيژن با اساطير باستاني را ناديده انگاشته است و گويا نمي دانسته كه گراز كشي كرداري آييني است و نه تنها در ايران بلكه در يونان و روم باستان مصاديق فراوان داشته است . و حتا خود ميترا گرازكشي كرده ا ست .

       « نقش برجسته اي از ميتراي اسب سوار در روكينگن ، ميترا را در حال شكار گراز نشان مي دهد . در نقش برجسته ي سنت پرسيك و هدرن هايم نيز ميترا در حال شكار جانوراني است كه يكي از آنها گراز است . به نظر ما صحنه ي شكار را بايد همچون نمايش نبرد ميان ميترا و نيروهاي شر ( وجود گراز در صحنه ي مزبور توجه است ) تصور كرد . » ورما زرن ، آيين ميترا ص 113

       در اساطير يونان نيز از شكار گراز كاليدون وگراز آريمانتبه دست هراكلس، نيز گرازي كه مزارع را ويران كرد و به دست ملئاگر كشته شد ، آپولون شير و گرازي را زير يوغ مي آورد تا آدمت بتواند دختر پلياس را عروس خود سازد و ...... » نام برده شده است اساطير يونان ، با جلان فرخي

         آنچه مسلم است گراز كشي نمونه اي از اژدركشي در اساطير جهان باستان است و گراز كشي بيژن را نمي توان امري تصادفي و بي پايه پنداشت . بيژن پس از كشتن گرازان با گرگين شراب مي نوشد :

« چو از جنگ و كشتن بپرداختند               نشستنگه رود و مي ساختند

     چو خورند زان سرخ مي اندكي                   به گرگين نگه كرد بيژن يكي »

شاهنامه ، ج 5 ؛ اب 145و147

       برپا كردن بزم و سور بگمازپس از نخچير ، در كيش مهر مرسوم بوده است . « در انجام هر شكار مراسم قرباني معمول مي شده و سفره اي نذر خدا مي كرده اند و طعاممي خورده اند . پرده ي نخچير سوفيا ، ميترا و سل را پس از شكار بر سر سفره ي طعام نشان مي دهد و كوزه اي روي زمين نهاده شده است . » ورما زرن ، آيين ميترا ، ص 111

         [ تشرفيافتگان الوزيس هم ] ملزم بودند تا چارپايي قرباني در راه خدا دهند كه اغلب خوك بود .» دانشنامه ايران باستان ، هاشم رضي ، ص 2067

         « با اين حال در مواقعي ويژه كه عامل شر گسترش پيدا مي كرد ، براي تسكين اهريمن ، به قرباني گراز مي پرداختند . » همان ، ص 1184

       با استناد به مقولات فوق ، به نظر مي رسد گراز كشي بيژن كنش آييني و مقدسي از جانب وي بوده است كه يا داوطلبانه و جهت اثبات شايستگي بدين كار شتافته و يا آزموني لازم الاجرا بوده كه از جانب   مر شد و پير به بيژن تكليف شده بوده است .

       آنچه روشن است وجود مایه های فراوان مهری است که نمی توان وجود مجموعه ی آن ها را در یک داستان نادیده و یا تصادفی انگاشت . گرازکشی بیژن همسانی شگفتی با اژدر اوژنی مهر ایزد و گرشاسب دارد و نمونه ای تقلیدی از کردارهای پهلوانان و ایزدان به شمار است . رزم افزارهای مهر ایزد در اوستا ، گرز هزار گره و خنجرهای بران و پیکانهای تیز است . گرشاسب هم برای کشتن اژدها با تیر گرازان را از پای در می آورد سپس با گرز كار را تمام مي كند.وبيژن نيز در آغاز با تير به جنگ گراز مي شتابد و از گرگین می خواهد که با گرز کار او را تکمیل کند .

       منطقی است اگر بیندیشیم که حرکت بیژن یک آزمون دینی و مقدس بوده و آوازه و حیثیت پهلوانی و ترفیع مقام مذهبی او در گرو نتیجه ی این آزمون بوده است . آزمونی پر مخاطره که روحیه ی جنگ طلب بیژن چنین فرصتهايی را از دست نمي داده است . حتا تهدید و نصیحت گیو هم نتوانسته او را از گزینش این مسير پر خطر منصرف نماید .

      

چو بیژن چنین گفت گیو از کران             نگه کرد و آن کارش آمد گران

نخست آفرین کرد مرشاه را              به بیژن نمود آنگهی راه را

                    به فرزند گفت این جوانی چراست        به نیروی خویش این گمانی چراست

                  جوان گرچه دانا بود با گهر                   ابی آزمایش نگیرد هنر

                    به راهی که هرگز نرفتی مپوی                 بر شاه خیره مبر آبروی

       چنانچه از ابیات بر می آید همگنان در مجلس بر آزمایشی بودن این عمل واقف بوده اند و گویا آن روزها این آزمایشات مرسوم بوده است . « پاره ای از گزارشهای رومی نیز حاکی از آن است که اسطوره ی اژدها کشی با محتوای تمثیلی و رمزی اش در مراسم و مناسک نوآیینان مهری از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . چنان که ضمن رسم ویژه ای مرشد و پیر مهری در نمایشی رمزی با گرز خود اژدها را می کشته است . » سرکاراتی ، بهمن ، ص 240

       کیخسرو به عنوان پدر پدران ، گرگین را برای راهنمایی و نظارت بر کار بیژن بر می گزیند اوست که بدون آنکه در نبرد با گرازان به بیژن کوچک ترین یاری رساند فقط نقش ممتحن را ایفا می کند و بیژن هم در برابر دریغ ورزیدن گرگین از همکاری با او هیچ اعتراضی ندارد و با شنیدن پاسخ منطقی گرگین خاموشی می گزیند .          

                     به گرگین میلاد گفت اندر آی           و گرنه ز یکسو بپرداز جای

                        برو تا به نزدیک آن آبگیر                 چو من با گراز اندر آیم به تیر

                       بدان گه که از بیشه خیزد خروش        تو بردار گرز و به جای آر هوش

   به بیژن چنین گفت گرگین گو           که پیمان نه این بود با شاه نو

تو برداشتی گوهر و سیم وزر               توبستی مرین بزمگه را کمر

       همچنین انتقال دندانهای گرازان به کاخ شاه به عنوان سند و شاهد پیروزی در آزمون سابقه ی اساطیری دارد و یاد آور نبرد هراکلس با گراز آریمانت است .

خوان دوم

       رویارویی بیژن با منيژه در این خوان صورت می گیرد . هرگاه منیژه را کالبد پیکرینه ی یک پري به شمار می آوریم می توانیم این خوان را به قیاس هفتخوان رستم و اسفندیار ، خوان زن جادو بنامیم . تفاوت منیژه با زنان جادوی هفتخوان های رستم و اسفندیار ، تنها در این است که منیژه به نام و نشان و شهرت برجسته است وگرنه کنش های بنیادین مشابهی دارند . 1- زنان جادو در آغاز پوشیده و پنهان و نامرئی هستند سپس خود را به شمایل انسانی ظاهر می سازند . در شاهنامه از منیژه با ویژگی دخت پوشیده روی ، عروس و خوب چهر و پری چهر یاد شده است که در آغاز روی پوشیده ومستور است اما دربرابر بیژن نهان خود را آشکار می سازد . 2- جادوزنان با فریب ، قصد کامجویی از پهلوان را دارند و منیزه نیز چنین می کند . 3- سلاح رستم در رویارویی با زن جادو ، نام خدا و کمند و سپس خنجر است . سلاح اسفندیار نیز زنجیر آهنین و سلاح بیژن خنجری در پاشنه ی موزه اش . به هر حال یک سلاح از جنس آهن ( که درباور باستان رزم افزاریست که سبب ترس جادوان و دیوان می شود ) به همراه دارند . 4- زنان جادو در چشمه سار و گیاه و آب روان بر پهلوانان ظاهر می شدند و منیزه نیز در جشنگاه بهاری و طبیعت پر گل و گیاه . 5- زنان جادو دلبستگی شدید به رقص و طرب و شراب نوشی و پای کوبی دارند و منیژه نیز رامش و سرود و شراب را از دست نمی نهد .

       با توجه به قرائن یکسان ، می توان نتیجه گرفت که بیژن را هفتخوانی بوده است که به مرور زمان از یادها رفته و نقش باخته تا به صورت امروزین رسیده است و منیژه همان زن جادوی هفتخوان اوست . بیژن پس از اتمام کار گرازان باید خوان دوم را می پیمود و طبق راهنمایی گرگین آماده ی حرکت     می شد . در کیش مهر برای ارتقا از یک مرحله به مرحله ی سپسین سالکان باید پوشش ویژه و متناسب با آن مرحله را برتن می کردند . « برگزار کنندگان مراسم در هنگام های ویژه لباسهای نمادین می پوشیدند که با نامهای هر مرحله تناسب داشت . » آیین پر رمز و راز میترا ، کومن ، ص 155

       بیژن برای رفتن به جشنگاه در کسوتی متفاوت از خوان پیش ظاهر می گردد :

به گنجور گفت آن کلاه بزر          که در بزمگه بر نهادم به سر

که روشن شدی زو همه بزمگاه         بیاور که ما را کنون است گاه

   همان طوق کیخسرو و گوشوار     همان یاره ی گیو گوهر نگار

بپوشید رخشنده رومی قبای             ز تاج اندر آویخت پر همای

نهادند بر پشت شبرنگ زین            کمر خواست با پهلوانی نگین

       آشکار نیست که آیا توصیف حکیم فردوسی از لباس بیژن طبق عادت حماسی و جهت رعایت موازین و اصول بحر و قوافی صورت گرفته و یا همسر حکیم این   ویژگی ها را از روی اصل مکتوب داستان در کتابی نقل کرده و حکیم دقیقاً همان را به نظم کشیده است ! و در این صورت چه تضمینی هست که اداب پوشاک سالکان میترائیسم غربی با نوع ایرانی خود مطابقت تام داشته باشد ؟

       مهر ایزد پوشش خاص ارتشتاری بر تن دارد و بیژن هم که از رده ی نظامیان است به چنین هیأتی آراسته است . ردای ارغوانی مهر ایزد و مقامات برجسته ی مهری که در این بیت « رخشنده رومی قبای » نامیده شده در کنار دیگر نشانهای مهری خود نمایی می کند . « نشانه های غار ، حلقه ، دستبند ، سربند ، گردنبند ، انگشتری و دستوار = عصا ... همه وهمه که ویژه ی فرهنگ جمشیدی است و آیین قربانی از فرهنگ مهر برخاسته است . » مهره ی مهر ، پوران فرخزاد ، ص 411

       شاهان هخامنشی جامه ی سرخ و ارغوانی می پوشیدند و به موجب بندهش رنگ سرخ ، رنگ جامه و نشان طبقه ی سپاهی بوده است که به مهر بستگی داشته اند . در میترائیسم رومی ، نشان پیک خورشید را « جامه ی سرخ رنگ با کمربند زرد رنگ با شرابه های آبی و تازیانه و هاله یا شعاع های خورشیدی بر گرد سر و مشعل » نشان داده اند . هاشم رضی ، آیین مهر ، ج 2 ، ص 573

       در ابیات بالا به ردای رومی ، پر همای که نشانه ی هاله های مقدس فر است و کمر زرین اشاره شده است :

به پرده در آمد چو سرو بلند     میانش به زرین کمر کرده بند

                                         شاهنامه ، ج 5 ، ب 222

       طوق و یاره و نگین پهلوانی به ویژه که مرصع به جواهر با شند از نشانهای مهری است چون مروارید و نگین از جواهرات مهری به شمارند . « در مهرابه ها نقوشی از صدف و مروارید چه به صورت رشته ای و چه به صورت انباشته در ظرف نشان داده شده است .» هاشم رضي ، آيين مهر ، ص 510

       همچنین در سرود سریانی افراهیم یکی از آباء کلیسا چنین آمده : « ای مروارید ، کوچک است اندازه ی تو و خرد است وزن تو اما بزرگ است شکوه تو ، ... این تاج از مرواریدهای مینوی است که به جای زر در مهر نشانده اند . » همان ، ص 509

       بدین سان بیژن در کسوتی فاخر پا به مرحله ای تازه می نهد . فريب جادو زنان بر اسفنديار به دليل پيش آگهي وي ، و بر رستم كارگر نيامد اما بيژن اين بخت را نيافت . منيژه با توسل به داروي بيهوشي او را به حال خلسه فرو مي برد . طبق آموزه هاي كهن ، هر گاه پريان موفق به آميزش با پهلوانان شوند سر انجامي فلاكت بار در انتظار پهلوان خواهد بود ، « اين آميزش جنبه ي اغوا و فريبندگي پيدا مي كرد و در فرجام به آوارگي و گزند و گاه مرگ پهلوان و محبوب مي انجاميد . » سركاراتي ، بهمن ، ص 7  

     مرحله ي دوم سلوك در عرفان ميترائيسم غربي مرسوم به پوشيده يا نمفوس Nymfios  است . كه معناي همسران ميترا از آن برداشت مي شود و جنسيت اين پوشيدگان مشخص نيست كه مذكر يا مونث هستند . شگفت آن كه در مرحله ي دوم از سلوك بيژن به اين قبيل واژگان برخورد مي كنيم و اين صفات به جاي آن كه به بيژن متعلق باشند بيشتر منيژه را منظور كرده اند . با توجه با اين متن : « نمف ها زنان جواني بودند پري گونه و نيمه خدا كه در واقع روح مزارع و كشتزارها به شمار مي رفتند .                    اين مستوران همان نمفوس ها هستند كه به گفته ي ترتوليان وقف ميترا مي شدند و كساني ديگر حق نداشتند بدانان بنگرند . اينان همسران خدايانند و در غارها به آواز خواني سر گرمند . » هاشم رضي ، آيينمهر ، ص 565

       در شاهنامه همه ي اين ويژگيها با منيژه مطابقت مي كند : 1- پري چهره خوانده مي شود و پوشيده روي ( استحاله اي از پري ) 2- در جشنگاه بهاري مشغول سرايندگي و سماع و شراب ريزي است ( روح كشتزار است ) 3- براي فريب بيژن و آميزش با او از نوشاك تخديري استفاده مي كند . شايد گناه نابخشودني بيژن نگريستن و دست يازي به اين بانو خدا بوده است . گفته شد كه معناي نمفوس ، عروس است كه در شاهنامه براي منيژه به كار برده شده است :

چو دانست گرگين كه آمد عروس         همه دشت از او شد چو چشم خروس

       بر پايه ي بيت و متن بالا ، چنين به نظر مي رسد كه گرگين زمان بر پايي جشن بهاري را مي داند و مي گويد :

از اين پس كنون تا نه بس روزگار           شود چون بهشت آن در و مرغزار

       زمان برگزاري جشن نزديك است و گرگين به تحريك بيژن جوان مشغول مي شود : « مراسم مقدس پر راز و رمز تشرف و اهليت اغلب در آغاز بهار و ماههاي مارس و آوريل برگزار مي شد . » كومن ،پر راز و رمز ، ص 171

       مسلما گرگين مي دانست كه هر ساله مراسم تشرف در اين جشنگاه برگزار مي گردد و منيژه هم يكي از پوشيدگان و سالكان است و حضور بيگانه در مراسم چه عواقبي دارد .

       منيژه يك نمف است در مقام همسري ايزد . « از طريق اين اشتقاق مي توان ميان Pairika در اوستا و Parcea در لاتيني نام سه زن ايزد باروي كه بعدها در اساطير رومي الهه هاي بخت و تقدير شده اند ارتباطي لفظي ، و بين Pairika در اوستا Ny mph در يوناني ( معادل پري در اساطير يوناني ) به معني زن جوان و عروس ، ارتباط معنوي برقرار كرد . » سركاراتي ، بهمن ، ص 5

       آيا مي شود چنين انگاشت كه چون بيژن خود در مقام پوشيده بود و كنجكاوي آزارنده اي كه از جانب گرگين در وجودش بر آغاليده شده بود در خصوص اطلاع از مقام عروس در توران زمين و كيفيت كامراني و سور چراني تورانيان ، سبب شده بود تا به ديدار هم كيش غير همجنس خود بشتابد ؟ چون واژه ي نمفوس مذكر براي بيژن به معني داماد تعبير مي شود . نئو نمفوس يعني تازه داماد در مهرابه ها كاربرد دارد . رستم در مقام استهزا و ريشخند خطاب به افراسياب مي گويد :

رها شد سرو پاي بيژن ز بند           به داماد بركس نسازد گزند

       واژه ي داماد ممكن است به ايهام و در مفهوم كنايي به كار رفته باشد و سخني طعنه آميز بوده و يا مقام دوم سلوك را منظور داشته باشد . چون بيژن در خوان دوم بود كه به منيژه دست يافت .

   چو گرگين چنين گفت بيژن جوان          بجنبيدش آن گوهر پهلوان

   گهي نام جست اندر آن گاه كام             جوان بد جوانوار برداشت گام

   به گرگين چنين گفت پس بيژنا           كه من پيشتر سازم اين رفتنا

         شوم بز مگه را ببينم ز دور                   كه تركان همي چون بسيجند سور

     به طور قطع هر گونه تمتع جسماني و كامجويي براي مقام پوشيدگان يا همسران ميترا ممنوع بوده است ، به همين دليل اين ديدار با بيژن به اغواي گرگين ، سبب شد تا هفتخوان و هفت زينه از مسير معتاد و مشروع خود منحرف شود و هر دو نمف به اشد مجازات برسند . « مقاومت در برابر خواهشهاي نفساني يكي از راههاي سلوك براي رستگاري و مبارزه با پليدي و اهريمن بود . ستيز پيوسته و خستگي ناپذير با اهريمن و كارگزارانش براي هر سالك و بنده ي ميترا از وظايف اصلي محسوب مي شد . »                             كومن ، آيين پر رمز و راز ، ص 142

       نمف هاي جوان هنوز در آغاز راه سلوكند ، تعاليم اساسي را فرا نگرفته و نفس كشي نكرده اند . به عبارتي بايستي تعاليم لازم را فرا گيرند تا در خور ترفيع مقام شوند .

       در اينجا اين پرسش مطرح مي شود كه سيصد نفر پرستندگان كاخ منيژه كه گروه بزرگ زنان را تشكيل مي دهد در آن جشنگاه آيا جهت اجراي مراسم اهليت آييني حضور يافته بودند يا آنگونه كه محققان غربي گفته اند آيين ميترا شركت زنان در مراسم اهليت را بر نمي تابد ؟ در آن صورت آيا آن اجتماع زنانه كه حضور مداوم ساليانه ي آنها به اطلاع گرگين هم رسيده بود ، پيروان كيش آناهيتا بودند و مراسم ديني خاص زنان را برگزار مي كردند كه حضور مرد بيگانه بدان جا سبب هلاك او مي گرديد ؟

       « در ميان آيينهاي رقيب [ ميترا ] زنان موقعيت و مقامي داشتند و پيروان پر شور و اشتياقي در انتشار آيين ها مي كوشيدند و جذب آنها مي شدند . » كومن ، ص 177

       نكته ي مهري ديگري كه در اين بيت نهفته است محل اعتبار است :

بفرمود تا داروي هوشبر         پرستنده آميخت با نوش بر

       منيژه داروي خلسه آور و بيهوش كننده ي احتمالاً هوم را به هدف فريب بيژن به او مي خوراند . اين تاكيدي برنقش نهفته ي منيژه در جايگاه پري و جادو است و آنچه پريان با يلان مي كنند . « چنانكه اشاره شد ، نوعي شراب قوي همراه با مخدر به سالك نوشانيده باشند ... براثر داروي مخدر يا شراب بنگ آلوده ، نوآموز در حالت بيخودي مي ماند ... » هاشم رضي ، آيين مهر ، ص 586

       واژه ي راهنماي ديگر در اين بيت « نوش » به معني عسل است كه در آيين مهر جايگاه والايي دارد . « گويا عسل ، تدهين و چشايي آن را در مرحله ي پارسي استفاده مي كردند و چنين تصور داشتند كه عسل با پرتو ماه و انوار ماه پرورش مي يابد و نو آموزان را كه تشرف حاصل كرده اند همتاي ايزدان مي كند . » همان ، ص 7و586

در همان ابيات مي خوانيم كه منيژه ، بيژن را شبانه در بيهوشي كامل به كاخ انتقال مي دهد :

نهفته به كاخ اندر آمد به شب       به بيگانگان هيچ نگشاد لب

   شايد بتوان قيد « به شب » را گواهي بر كاربرد عسل و خواص جادويي آن در زير نور ماه براي سالكان دانست . چون بين ماه و عسل اشتراك خويشكاري هست : « غالباً جادوگري مقامي است كه از جانب ماه تفويض مي شود و ماه منبع هر گونه قدرت جادويي است و مي تواند در تجليات راز آموزانه القاي جادو   كند . » زمردي ، حميرا ، نقد تطبيقي اديان و اساطير ، ص 177

       با توجه به مجموعه ي اين نكات بديهي مي نمايد كه منيژه پري صفت ، در شب ، آميزه ي خلسه آور هوم و عسل را با شراب آميخته و به بيژن خورانده است .

خوان سوم

       خوان بعدي ، گرفتاري و اسارت بيژن در كاخ منيژه به دست گرسيوز است . بيژن در خوان نخست برگرازان نمادجهان جانوري ، پيروز شد ؛ در خوان دوم منيژه يا زن جادو نماد ماوراءالطبيعه را پشت سر گذاشت و در خوان سوم بايد بتواند به تنهايي در برابر لشكريان دشمن بستيزد و مگر وظيفه ي سربازان ميترا جز اينهاست ؟

         منيژه پيشايش از احتمال وقوع كارزار و درگيري به بيژن اشاره كرده است :

                   به مردان ز هر گونه كار آيدا           گهي بزم و گه كارزار آيدا

       « نزد آنان [ مهريان ] توانايي و دليري ارزشي بيشتر داشت تا ملايمت و سازگاريي كه موجب تباهي حقوق فردي در جامعه مي شد . در اين آيين به عنوان آيين سپاهيان ، امتيازها و ويژگي هاي سلحشوري جايي خاص داشت . » كومن ، آيين پر رمز و راز ، ص 142

       بيژن با ديدن گرسيوز ، در دل مي انديشد كه پروردگار به مكافات گناهان پيش ، او را گرفتار ساخته است :

                     نه شبرنگ با من نه رهوار بور         همانا كه برگشتم امروز هور

اما مهر ايزد ، سربازان خود را در هر هنگام كه او را به فرياد بخوانند ، فرياد رسي مي نمايد :

                       زگيتي نبينم همي يار كس         بجز ايزدم نيست فرياد رس

         « ميترا ايزدي بود كه چون از سوي پيروان خود به ياري فراخوان مي شد هيچ گاه آنان را تنها نمي گذاشت پيشتيباني شكست ناپذير براي پناه خواهان كه همه ي سالكان راه خود را ياري مي كرد . »       همان . ص 143

       جسارت ذاتي بيژن و هرگز نهراسيدن او از گرسيوز و لشكريان در اينجا ستودني است . با نام ايزد به خنجر دست مي برد و رجز مي خواند . اين دلاوري و بيباكي از كسي ساخته است كه ايماني راسخ و خلل ناپذير به حضور فراگير و دايمي ايزد و پشتيباني بيدريغ او دارد . يكي از رمزهاي پايداري آيين مهر و انتشار آن در آسيا همين مزيت حضور خدا در جبهه ها و مواقع تنگنا و گرفتاري است .

خوان چهارم

          سيا آسيا همين مزيت حضور خدا در جبهتنيلاطنمل

بيژن در خوان سوم و چهارم روحيه ي مبارزانه و جنگجويانه حقيقي خود را نشان مي دهد . و به سان يك سرباز مومن و دلاور ميترايي ، يك تنه در برابر سپاه دشمن ايستادگي مي كند . براي يك سرباز ميترا آنچه بيش از همه واجب بود ، حفظ پيمان و پايبندي به سوگند يا ساكرامنتوم بود . « پيمان مي بست كه از اسرار آنچه را كه بر او آشكار شده است حفظ كند و به هيچ وجه فاش ننمايد . آنگاه تاجي را كه به او مي دادند بر مي گرداند و بر سر نمي نهاد . » كومن آيين پر راز و رمز ، ص 160

       بيژن در خوان چهارم آنچنان به حفظ اسرار مومن است كه در حضور افراسياب حتا حاضر به فاش كردن اسرار منيژه نشد .

       درست است كه بيژن در يورش ناگهاني گرسيوز به كاخ دستگير شد در حالي كه از جنگ افزار بي نصيب بود ، اما مي توان لفظ « برهنه سر » را در بيت زير ، به نوعي در ارتباط با امتناع سرباز مهري از پذيرش كلاه دانست .

                         چو آمد به نزديك شاه اندرا          گو دست بسته برهنه سرا

         در ابيات بعد بيژن با رجز خواني بي نظير يك تنه در ميان سپاه دشمن و با دست بسته ، اعتماد به نفس و بيباكي شگفت انگيز و جسورانه اي را به نمايش مي گذارد . تسليم نشدن و امتناع از سازش و لابه گري تنها در مناظرات رستم با اسفنديار مي توان از آن نشانه اي يافت .

خوان پنجم

           در اين خوان به دستور افراسياب ، بيژن را به پاي دار مي برند .

                      كشيدندش از پيش افراسياب          دل از درد خسته دو ديده پر آب

درگير و دار شكنجه و مرگ در غربت تنها نگراني بيژن هراس از مكافات يزدان و ناجوانمرد شمرده شدن است .

                       ز دارو ز كشتن نترسم همي           ز گردان ايران بپيچم همي

                     كه نامرد خواند مرا دشمنم             ز نا خسته بر دار كرده تنم

         براي سرباز مهر ، حيثيت و جوانمردي و نام از زندگي مهمتر است . او هم مانند رستم به نام پس از مرگ خود انديشيد . غرور و نامجويي پهلوان ، شريفترين گوهر حيات اوست .

                       به پيش نياكان پهلو منش           پس از مرگ بر من بود سرزنش

         اما از آنجا كه مهر ايزد هرگز سربازش را تنها نمي گذارد و اوست كه با هزاران گوش و هزاران چشم مراقب هميشگي پيروان خويش است ؛

                   ببخشود يزدان جوانيش را                 به هم بر شكست آن گمانيش را

                 كننده همي كند جاي درخت             پديد آمد از دور پيران ز بخت

       در اين بيت به عقيده ي زرواني اشاره مي شود كه خداي تقدير و بخت ( زروان ) سرنوشت محتوم آدميان را در دست دارد . بخت يا بغ ، خداي زرواني ميترايي است كه به فرياد بيژن مي رسد و او را از مرگ نجات مي دهد .

         در مراسم تشرف سربازان مهري ، از شكنجه هاي مرگ بار و توانفرسايي سخن به ميان مي آيد كه بيش از آنچه توان و ظرفيت جسمي را مورد آزمون و سنجش قرار مي دهند تقويت توان روحي و قواي رواني فرد را مد نظر دارند . مرشد مهري مي كوشد نمايشي هولناك براي سرباز مهر تربيت دهد به گونه اي كه شخص ، بدون علم به موضوع ، در سنگين ترين لحظات آزمايش ، بيم مرگ يابد .  

         به دار كشيدن بيژن و در لحظات آخر ، حضور پيران و يسه، ياد آور رسومات نمايش و آزمايشي دشواري است كه به عمد سالك را با آن روبرو مي سازند تا بتوانند غرور نفساني و اهريمني وجود او را قرباني كنند و توان انديشگاني و تعقل و روان او را تقويت نمايند و مقاومت او را تاپاي مرگ بسنجند . پيران بيژن را چنين مي يابد :

                 بزد اسب و آمد بر بيژ نا                               جگر خسته ديدش برهنه تنا

               دو دست از پس پشت بسته چو سنگ                 دهن خشك و رفته ز رخساره رنگ

       در توصيف حالات سالكان مهري چنين آمده :

       « با چشمهاي بسته در راههاي پر خطر وي را راندن در حالي كه دستانش را از پشت با روده ي مرغ بسته اند تا بر اثر خشك شدن فشار بيشتري وارد كند . » هاشم رضي ، آيين مهر ، ص 631

       د رشاهنامه دقيقاً واژگاني چون « برهنه تنا » و « دو دست از پشت بسته » مواجهيم كه به باور بنده ، نمي توان از كنار آنها بي تفاوت گذشت و تعمد حكيم در نقل چنين واژگاني را ناديده انگاشت .

       پيش از آن كه خوان پنجم را به پايان برسانيم ، ضروري مي دانم مطلبي را مطرح نمايم كه پس از اين در جستار « بنيانهاي اساطيري داستان بيژن و منيژه » مشروحاً به ذكر آن خواهيم پرداخت . اما به تناسب مقال و موضوع به اجمال بدان اشاره خواهم كرد .

         پيران ويسه ، وزير خردمند و عقل فعال درگاه افراسياب ، به محض آگاهي يافتن از دستور قتل بيژن با افراسياب سخناني مي گويد كه به طور غير مستقيم پرده از بعضي اسرار بر مي دارد .

                مكش گفتمت پور كاووس را             كه دشمن كني رستم و طوس را

                  اگر خون بيژن بريزي برين                 ز توران بر آيد همان گرد كين

                 نگه كن از آن كين كه گسترد يا          ابا شاه ايران چه برخورد يا

                   هم آن را همي خواستار آوري               درخت بلا را به بار آوري

       بعيد نمي نمايد كه داستان بيژن و منيژه ، باز مانده ي حوادثي باشد كه در مسير سلوك عرفاني پر مشقت و درد ناك بيژن شكل گرفته باشد . اما به سبب ماهيت آيينهاي راز ورانه و سري مهريان ، جزئيات آن در پس پرده ي ابهام مانده باشد .

       بانوي دانشور و فاضل ، كتايون مزداپور ، در گفتار « افسانه ي پري در هزار و يكشب » مطلب جالبي راجع به قرباني انساني در اعصار باستان مطرح كرده است . مرگ خداي نباتي شهيد شونده يا سياوش را مورد بررسي قرار داده است . « پيوندي كه ميان قرباني انساني با عشق و عصمت و آغاز سال نو ديده مي شود ، واجد ساخت متمايزي است كه به قرباني انساني شكلي مي بخشد . اساس داستان قتل سياوش بر چنين پنداشته اي پديد آمده است و پاره هاي متفاوتي از اين تصور كهن با صورتهاي متنوع در شواهدي متفرق در اين سرزمين مشاهده مي گردد . » شناخت هويت زن ايراني ،ص313 ، كتايون مزداپور

       قتل سياوش خواه شكلي از برگزاري آييني مقدس بوده با تمام زواياي پنهانيش خواه انگيزه هاي سياسي در كار بوده كه در پي كسب فرصت يا بهانه اي براي توجيه قتل صورت گرفته باشد ، و در اين مقال ما را با آن كاري نيست ، ممكن است راهگشاي ما باشد در درك اين نكته كه چرا پيران ويسه به افراسياب هشدار مي دهد و او را از قتل بيژن شديداً نهي مي كند . شايد همزمان با تغييرات فصلي و برگزاري جشنهاي آييني ، آن فرصت مناسب كه بزرگترين دستاويز گرسيوز در ماجراي قتل سياوش بوده ، همچون غنيمتي دوباره به دست افراسياب و گرسيوز افتاده تا بر طبق رسمي كهنه ، به آنها مجال زخم زدن به بيژن جهت تشفي دلشان داده شده است .

       گرگين با علم به اين موضوع به عمد بيژن را راهي سرزمين بلا كرده باشد تا طمعه ي قرباني انساني گردد چون دقيقا فرصت را نگاه داشته تا جشن بهاري بر پاي شود و پس از آن به اصرار و تحريك ، بيژن را بدانجا فرستاده است .

                چو دانست گرگين كه آمد عروس          همه دشت از او شد چو چشم خروس

               به بيژن پس آن داستان بر گشاد             وز آن جشن و رامش بسي كرد ياد

       ولي ايزد بخت ، پيران را به فرياد بيژن مي رساند و پيران با اخطار و هشدار به افراسياب ، حكم اعدام را به زندان ابد تغيير و تقليل مي دهد . ابيات زير دليل محكمي است بر تعمد گرگين و آگاهي او از نحوه ي مجازات بيژن در سرزمين توران . پس از آن كه از بيژن خبري نيامد گرگين پشيمان و سر گردان ، چنين انديشيد :

    

               بدانست كو را تباه است كار               به ايران نيايد بدين روزگار

               اگر دار دارد اگر چاه و بند                 از افراسياب آمد ستش گزند

خوان ششم

         به گرسيوز آنگه بفرمود شاه                             كه بند گران ساز و تاريك چاه

         دو دستش به زنجير و گردن به غل                 يكي بند رومي به كردار پل

        ببندش به مسمار آهنگران                           ز سر تا به پايش ببند اندر آن

         چو بستي نگون اندر افكن به چاه                     چو بي بهره گردد ز خورشيد و ماه

     ببر پيل و آن سنگ اكوان ديو                         كه از ژرف درياي كيهان خديو

       فكندست بر بيشه ي چينستان                         بياور ز بيژن بدان كين ستان

    

   همساني شگفتي در شيوه ي زنداني كردن بيژن با شيوه هاي سلوك مهريان وجود دارد . در معرفي مراسم آييني سربازان مهري ، رياضتهاي جانكاهي ديده مي شود كه به گور خوابي موسومند . « در مهرابه ها گودالي به سان تابوت ديده شده كه داوطلبان لازم بود با تحمل گرسنگي و هول و ظلمت كه بر ايشان ايجاد مي شد در آنها بخوابند . » هاشم رضي ، آيين مهر ، ص 569

       « در برخي از اين مهرابه ها درون سنگ حفره اي مستطيل شكل چون تابوت به اندازه يي كه پيكر انساني را به حالت خوابيده در خود جاي دهد يافته اند . اين تابوتها جهت شكنجه و رياضت بود . سالكان بايستي ساعاتي دراز را كه تخمين آن غير مقدور است در اين گورهاي مصنوعي دراز مي كشيد ند . تحمل مدتي دراز گرسنگي و تشنگي و ظلمت با ايجاد مراحل هول و هراس . » همان ، ص 622

       ملاحظه مي شود كه چه شباهت عجيبي بين ابيات شاهنامه و متن گور خوابي موجود است . انگار حكيم فردوسي از روي متني منثور كه مراحل دشوار آزمون را دقيقا و جزء به جزء نوشته بود ، كار نظم را آغاز ديده بود .

       شايد در جلسه ي مشورتي بين پيران و افراسياب ، قرار بر اين گذاشته شده بود كه جهت دور ماندن توران زمين از عواقب احتمالي قتل بيژن ، صحنه ي گور خوابي ترتيب دهند و بيژن را بدان شكل سر به نيست كنند تا هم خود را از اتهام قتل وي مبرا سازند و هم بيژن را كشته باشند . گو آنگه بيژن در كاخ افراسياب اذعان كرده بود كه دليل آمدنش به توران زمين ، شركت در مراسم نمايشي و آييني گرازكشي و مراحل سلوك است .

       « در مهرابه ي كار و بورك در انگلستان زير يك مركز و جاي آتشگاه به قسمتي گود و مستطيل شكل بر خورد   كرده اند كه نشان مي دهد با تخته سنگي روي آن پوشيده مي شده . اين محل را گور خواب تشخيص داده اند كه نو آموزان را درون آن نهاده و رويش را مي پوشاندند تا مدتي در گرسنگي و تنهايي و ظلمت و سرما در آن به سر برد . » همان ، ص 591

       « يكي از كشيشان مرسوم به نونوس مي نويسد : نو آموزان مدت پنجاه شبانه روز بايد متحمل گرسنگي مي شدند تا مقاومتشان آزمايش شود . » همان

         با توجه به مطالب ياد شده و تخمين زماني كه بيژن در چاه محبوس بوده ، به نوعي حدس ما ، در خصوص مراسم سلوك بيژن تقويت مي شود .

       قرينه ي ديگري كه در باب سلوك بيژن وجود دارد . چنين است ؛ رستم پس از نجات بيژن از چاه فرمان « شستشوي »او را مي دهد . كه به باور بنده اين شستشو مي تواند بجاي آوردن غسل تعميد و يافتن زندگي مجدد پس از چاه و زندان باشد ،

                     تهمتن بفرمود شستن سرش             يكي جامه پوشيد نو بر برش

       در هر مرحله اي از مراحل هفتگانه كه سالك تحت حمايت يك سياره ي ويژه و يك عنصر است تعميد ويژه ي همان مرحله انجام مي شود . در مرحله ي اول ،كلاغ ، با عنصر باد مرتبط است و با هوا تعميد مي شود . در مرحله ي دوم ، پوشيده ، تحت حمايت ونوس است و با عنصر آب تعميد مي شود . در مرحله ي سوم ، سرباز با عنصر خاك تعميد مي شود و در حمايت مارس است . و در مرحله شير مردي با آتش تعميد مي يابد .

         فلسفه ي گور خوابي براي سرباز ، همان آشنا سازي جسم با خاك و پيوند دادن پيكر سرباز با زمين است . زمين چون تابوتي جسم او را در بر مي گيرد و تعميد او را انجام مي دهد . پس از نجات يافتن از چاه نيز تعميد با آب را انجام مي دهد . در مصرع دوم به جامه ي نو اشاره شده است . كه با عبور از   مرحله ي سربازي بايد پوشش متناسب با مرحله ي بعد را بر تن كند .

     « نوعي از تعميد به احتمالي براي نيل به مقام شير مردي در گور انجام مي شد و سالك شير مرد را با لباسهايي در گور دفن مي كردند . از روي سنگ پوش گور توسط سوراخهايي خونگاو قرباني را بر سرو روي سالك مي ريختند . وقتي سنگ را بر مي داشتند سالك با لباسهايي آغشته به خون بيرون مي آمد . يا رستخيز مي كرده و به جهان نور وارد مي شد . » همان ص 638

       فردوسي صحنه ي بدر آمدن بيژن از چاه را اينگونه توصيف مي كند :

                 برهنه تن و موي و ناخن دراز               گدازيده از رنج و درد و نياز

               همه تن پر از خون و رخساره زرد             از آن بند و زنجير ز نگار خورد

       آشكار نيست كه تن خونين بيژن ، اثر شكنجه و شلاق است يا خون گاو قرباني . به هر حال با كلمات كليدي كه در قاموس آييني مهريان هست سرو كار داريم . با اين اوصاف بديهي است كه منظور پيران و افراسياب از زندان انداختن بيژن طول يافتن زمان گور خوابي و مرگ بيژن بوده است .

       به عقيده ي مردم ارمنستان بيژن در غاري به نام « بزن هنگني » زنداني بوده است . كه موسي خورني هم از آن ياد كرده و آن را « زندان بيژن » ناميده است .

خوان هفتم

                بدو گفت بيژن منم پيشرو                  كه از من همي كينه سازند نو

               چو بيژن شد از بند و زندان رها            ز بند بد انديش نر اژدها

               سپاهي ز توران به هم برشكست            همه لشكر دشمنان كرد پست

               به شادي به پيش جهان آفرين              بماليد روي و كله بر زمين

         در اين مرحله است كه بيژن به پيروزي نهايي مي رسد و پايان سفري درد ناك و توان سوز را تجربه مي كند . بر جهان جانوري ، ماورالطبيعه ، ( پري ... ) و پديده هاي طبيعي ( سرما و تاريكي ) و آدميان احاطه يافته ، شايستگيهاي خويش را آزموده و به اثبات رسانيده است . گويا شش گامه ي پيشين تنها در هيأت نردبان صعود بيژن بود و با اين آخرين گام ستيغ افتخار بر او گشوده مي شد .

       لختي در ابيات شماره ي 8 و 7 و 1236 دقت كنيم . سبك اخبار در اين ابيات به فتح نامه ها شباهت دارد . جان كلام و چكيده ي خبر فتح در حقيقت مهمترين نكته ي پيروزي در فتح نامه ها ، خطاب به شاه منصور ، نوشته مي شود .

       مي دانيم پهلوان پيروز گر و منجي بزرگ داستان ، رستم است در واقع شاه كليد فتح رستم بوده است . پذير فتني تر آن است كه در فتح نامه از بيژن در جايگاه مفعولي و انفعالي سخن مي گفتند نه نقش فعالانه ، مثلاً چنين كلامي را به عرض پادشاه مي رساندند ؛ رستم پيروزي را نصيب ايرانيان كرد و بيژن را به ايران باز گرداند . در حالي كه مضمون فتح نامه بيانگر حضور بيژن در جايگاه نقش فاعل ورستم در مرتبه ي پسين است .

                 چو آگاهي آمد به شاه دلير                  كه از بيشه پيروز برگشت شير [ رستم ]

                 چو بيژن شد از بند و زندان رها             ز بند بندانديش نر اژدها

                 سپاهي ز توران به هم بر شكست           همه لشكر دشمنان كرد پست

       چنانچه تقدم و تأخر و ترتيب ابيات در شاهنامه ، نسخه حاضر ، با نسخه ي اصلي برابرباشد ، مي توان چنين نتيجه گرفت كه سخن از پايان يك مرحله ي متسلسل گفته اند . مثلاً بازگشت پيروزمندانه ي بيژن از هفتخوان . و در غير اين صورت مهمترين خبر پايان بخش ماجرا اين خبر نمي بود كه ؛ بيژن از زندان رها شد و سپاه توران را درهم شكست و لشكر دشمن را مغلوب كرد .

معرفي برخي ساختارهاي هفتخواني داستان

       برخي قرائن و شواهدو وجود موتيف هاي متداول اساطيري در داستان بيژن و منيژه و هفتخوانهاي رستم و اسفنديار ما را بيشتر به حدس صائب قطعيت وجود هفتخوان بيژن رهنمون مي شوند . نمونه را چند مورد مختصراً ذكر مي كنيم .

1- لباس مبدل بازرگاني : اسفنديار با توسل به حيله ي « لباس مبدل بازرگاني » توانست دژ رافتح كند . رستم با همين نيرنگ توانست در خاك توران بساط بگشايد و راه نجات بيژن را هموار سازد .

2- اسفنديار با شيوه ي « آتش در شب و دود در روز » به نيروهاي جنگي و لشكريانش مرس فرستاد و قلعه را گشود . رستم هم با نشانه ي آتش شبانه با بيژن و چاه مرتبط شد .

3- نخستين برخورد رستم و منيژه شباهت شگفتي با نخستين ديدار اسفنديار با خواهرانش در دژ دارد .

4- اسفنديار از جشنهاي آييني و موسمي سود جست و بدان بهانه آتش افروخت تا تعيين موقعيت نمايد . محور اصلي داستان جشنگاه منيژه مراسم جشنهاي آييني بود . ضمناً هيزم كشي براي افروختن آتش هم از مشتركات است .

5- در خوان زن جادو ، نيرنگ سازي ، شراب و سماع و موسيقي و گل و گياه جزو مشتركات هر سه هفتخوان است .

6- رستم كاووس را از چاه ديوان و تاريكي و كوري چشم نجات مي دهد . عنصر اصلي ،يافتن مجدد بينايي ، حيات دوباره و تابش نور زندگي و ياد آور طلوع منجي است . در داستان بيژن هم ، رستم به سان منجي كه بينايي مجدد و حيات دوباره مي بخشد بر سر چاه ظاهر مي گردد . موتيف مشترك ، آشنا سازي زنداني تاريكي با دنياي نور و روشني است .

7- آرمان اصلي در هفتخوان رستم تاجبخشي وحيات بخشي و دفاع از ميهن است ولي انگيزه ي اسفنديار ، تاج خواهي و جنگ و اسارت رستم است . اسفنديار فرمان نفس مي برد و رستم فرمان عشق . در اين ميان ، آرمان بيژن با آرمان رستم همسويي دارد . به انگيزه ي مبارزه با اهريمن خشكسالي حاصل از حمله گرازان و به نيت نوعدوستي و ( به نظر بنده ) سلوك مقامات ديني رهسپار توران مي شود . و همچون رستم ، تسليم و سازش در ذات او راه ندارد .

2- نقش تقدير و تدبير در هفتخوان : اسفنديار از پيش ، احاطه و اشراف كامل بر پيشامدها دارد و تدبير بيشتري به كار مي دارد . رستم فرصتي براي به كار بستن تدبير ندارد و سائق خوانهاي او ، تقدير است نه تدبير . بيژن هم جز در هنگام رفتن به باغ جشنگاه كه به گرگين مي گويد بگذار تا من پيش از تو ، بروم و جشنگاه را ببينم و بعد چاره اي بينديشم ؛ صرف نظر از اين مورد ،در تمامي پيشامدها تنها دست تقدير است كه او را به پيش مي راند .

3- هر سه پهلوان در برابر جادو زنان از آهن ، نام خدا و اشياء مادي استفاده مي كند .

      

ديگر نمادهاي مهري داستان

1- آتش افروزي : در شاهنامه هدف از افروختن آتش توسط منيژه ، تعيين موقعيت چاه جهت راهنمايي رستم و همراهان ذكر شده است . يقيناً در پس پرده ي اساطير دلايل مهمتري وجود داشته ، چه اگر هدف تنها تعيين موقعيت چاه مي بود ، ارسال سري مامور به همراه منيژه جهت تعيين موقعيت و بررسي مكان براي رستم آسانتر بود . رستم را مي شناسيم ، معتقدات و ايمان و خلوص مذهبي او را نيز مي دانيم . وي پيش از اين نيز به جادوي سيمرغ همين آتش را افروخته بود . آتش كه عنصري مقدس است و براي بخور

سوزي و تعويذ و اذكار بيش از هر مرحله ي حساس و خطير ، افروختنش ضروري است ، به عقيده ي بنده آتش را مي افروزد تا ادعيه و مراسم خداي خواني را انجام دهد و سنگ را از سر چاه بر دارد . شايد هم قرباني نذر آتش كند . و شايد سوگندي در برابر آتش از بيژن بخواهد . به هر حال آتش افروزي بخشي از اجراي مراسم مذهبي است .

رستم هنگام زور آزمايي هفت گرد بر سنگ چاه ، مشغول تيمار آتش و باج و دعا خواني است تا زور بازو بگيرد .

                   ز يزدان جان آفرين زور خواست        بزد دست و آن سنگ بر داشت راست

       يار : مي دانيم مهريان يكديگر را « يار » و « برادر » خطاب مي كردند و فردوسي نيز نسبت بين گرگين و بيژن را « يار » مي خواند :  

                   پشيماني آمدش زان كار خويش         كه چون بد سگاليد بر يار خويش

                  همي گشت بر گرد آن مرغزار           همي يار كرد اندر و خواستار

       پهلوانان همراه رستم بر سر چاه بيژن ، هفت نفر هستند و در اينجا هم ازعدد مقدس ميترايي سخن هست . در باب « جام گيتي نماي كيخسرو » كه بسيار سخن گفته شده و از حوصله ي اين جستار خارج است .

پرستش فروشي مردگان و نياكان : كيخسرو و آشكارا سخن از آفرين خواني بر نياكان پيش از نظر انداختن بر جام گيتي نماي سخن گفته است .

درفش پهلواني : در شاهنامهبراي هرپهلواني درفشي با نمادي ويژه ي آن پهلوان وجود دارد . درفش بيژن نقش پرستنده اي است با زمينه ي لعل فام و گيسوان حرير سياه ؛

                درفشي پرستار پيكر چو ماه             تنش لعل و جعد از حرير سياه

شاهنامه ، ج 4 ، ب 521

با توجه به اين كه حكيم فردوسي داستان بيژن و منيژه را پيش از سرايش شاهنامه آغازيده بود و اين كه موبدان نقش آفريني پهلوانانه ي بيژن در كين ستاني سياووش را به كيخسرو اعلام كرده بودند ، به نظر مي رسد خاطره ي شيرين منيژه در جايگاه نمفوس و به عنوان پر رنگ ترين يادگار از هفتخوان بيژن ، سبب انتخاب هيأت يك زن براي نقش درفش و دليل ديگري بر هفتخوان گذراني و سلوك مهري وي باشد .

                                                                        

***

نتيجه

انگيزه يا انگيزه هاي متفاوتي براي هفتخواني بودن سفر بيژن وجود دارد . همانگونه كه گشتاسب در سفر به روم هفتخوان مي آفريند و در بازگشت كتايون را با خود به ايران مي آورد مي توان سفر بيژن را ازاين دست پنداشت . او هم به ارمان مي رود هفتخوان مي گذراند و منيژه را به ايران مي آورد . حركت هدفمند ، آگاهانه و در جدال با تقدير و مايه بر گرفته از رفتارها و باورهاي كيش مهر مي آغازد .

***

كتابنامه

حميديان سعيد ، شاهنامه فردوسي ، نشر قطره ، چاپ سوم 1375

رضي هاشم ، آيين مهر ، انتشارات بهجت ، چاپ اول 1381

رضي هاشم ، دانشنامه ايران باستان ، نشر سخن ، 1381

زمردي حميرا ، نقد تطبيقي اديان و اساطير ، انتشارات زوار ، چاپ دوم 1385

سرامي قدمعلي ، از رنگ گل تا رنج خار ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ دوم 1373

سركاراتي بهمن ، سايه هاي شكار شده ، انتشارات طهوري ، چاپ دوم 1385

سنت جان پين ، اساطير يونان ، ترجمه با جلان فرخي ، انتشارات اساطير ، چاپ اول 1380

شهلا لاهيجي و مهر انگيز كار ، شناخت هويت زن ايراني ، انتشارات دوشنگران و مطالعات زنان ، چاپ چهارم 1387

فرخزاد پوران ، مهره ي مهر ، انتشارات نگاه 1386

كومن فرانتس ، آيين پر رمز و راز ميترايي ، ترجمه هاشم رضي ، انتشارات بهجت ، چاپ دوم 1383

موسوي مصطفي ، بيژن و منيژه ، انتشارات سروش ، چاپ اول 1375

ورمازرن مارتين، آيين ميترا ، ترجمه بزرگ نادر زاد ، نشر چشمه ، چاپ ششم 1386

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید