عضویت   تماس با ما

بنيانهاي اساطيري در داستان بيژن و منيژه

به نام خدا

بنيانهاي اساطيري در داستان بيژن و منيژه

دكتر قدمعلي سرامي

سيما منصوري



مقدمه

بيژن شاهنامه، پهلوان جوان از خاندان پارتي گودرزيان را مي شناسيم. شرح دلاوريهايش در نبردها و جرأت و جسارت بي نظيرش در شاهنامه بازتاب شده است. ما را با چند و چون پهلوانيش كاري نيست. در اين جستار سفر او به ارمان و حوادث شگفت و هفتخواني كه در آن خطه آفريده، از زوايه‌ي برخورداري از بن مايه‌هاي اساطيري و قدمت رسوم و آيين‌هاي آن بررسي مي‌شود. پيش از اين، در مقاله‌ي ديگري با عنوان «زينه‌هاي مهري در هفتخوان بيژن» بن مايه‌هاي آيين مهر يا ميترائيسم غربي،‌در هفت‌گذاري كه بيژن در توران پشت سر نهاده بود، مورد بررسي قرار گرفت. و به روشني و با استناد به شواهد و براهين، وجود هفتخوان بيژن و مايه گرفتن آن از رفتارهاي آييني مهريان باز نمون و اثبات گرديد.

در گفتار حاضر، به معرفي بنيانهاي كهن اسطوره‌اي مي‌پردازيم كه با سفر بيژن به ارمان و زنداني شدنش در توران ارتباط مي‌يابد و ميزان برخورداري اين داستان از ريشه‌هاي اساطيري را ارزيابي مي‌كنيم.

اژدر اوژني

اژدركشي از بارزترين مايه‌هاي معتقدات كهن و هم پيوست با زير ساختهاي اساطير آفرينش است و در ميان باورمندان به دو بن گرايي و دو آليسم به مثابه‌ي اصل اساسي عقيدتي به شمار است. كشتن اژدها كه چهره‌اي شناخته شده از اهريمن است، در مراسم مربوط به دوران ستيز خير و شر يا گميزش كه اهريمن به دام و دهش اهورايي مي‌تازد و تباهي و ويرانگري مي‌آغازد، و پس از آن هورمزد بر اهريمن چيره مي‌شود و جهان را از نو مي‌آفريند، از اصالت بهره‌مند است. همچون مهرايزد كه با كشتن گاو «اوگ داد»؛ فريدون با كشتن ضحاك؛ گرشاسب و سام و نريمان با كشتن گندرب و جادوان؛ رستم با كشتن ديو سفيد و ... فرشگرد سازي كرده‌اند.

اژدر اوژني پيش زمينه‌ي فرشگردسازي است و خويشكاري ايزدان، نيمه خدايان و پهلوانان عهد اساطير است. اين كنش مقدس پيشينه به پديده‌ي «كيليكائيسم يا هزاره گرايي» مي‌رساند.

گرازكشي بيژن در ارمان نيز نمونه‌ي تقليدي كوچكي از اژدركشي باستان است كه به فرشگردسازي مي‌انجامد. همانگونه كه گرگ كشي در هفتخوانها رفتاري مرسوم و معتاد بوده است، گرازكشي نيز عملي آييني و مرسوم بوده كه معمولاً به دو نيت انجام مي‌گرفته است؛ يا به عنوان فديه به اهريمن و شيطان به هدف جلب رضايت و دفع ضرر، يا به هدف قرباني گذراندن و خون ريختن. بايد دانست كه اين عمل مقدس، از رفتارهاي آييني يونانيان باستان هم بوده است. نبرد هراكلس با گراز از اشتهار بهره‌مند است. در ديوارنگاره‌هاي معابد ميترائيسم غربي نقوشي از صحنه‌ي نبرد ميترا با گراز به جا مانده است و در چندين سنگ نگاره در معابد مختلف همچنين تصاويري حك شده است. بر پايه‌ي ابيات شاهنامه، كيخسرو كه تجسد كالبدينه‌ي مهرايزد است، در ده سالگي با كمان خميده‌اي كه خود ساخته و شير پلنگ و ببر افكنده بود، گرازكشي هم كرده بود:

چو ده ساله شد گشت گردي سترگ             به زخــم گراز آمد و خرس و گرگ

وزان جايگه شــد به شيـــر و پلنگ           هم آن چوب خميده شد ساز جنگ

                                                                                              (شاهنامه، ج3، اب 80 و 2479)

ديويسنان كه شاخه‌اي از باورمندان به آيين ميترا بودند، براي جلب نظر اهريمن، شب هنگام گرگ يا گراز مي‌كشتند. در جستار «زينه‌هاي مهري در هفتخوان بيژن» به سوابق گرازكشي اشارات كافي شده است. در شاهنامه، در باب انگيزه‌ي بيژن براي سفر به بيشه‌ي ارمان چنين آمده: عده‌اي از ارمانيان مرزنشين به نزد كيخسرو مي‌شتابند و از قحط و ويراني حاصل از حمله‌ي گرازان به كشتزار ارمان شكايت مي برند:

ســر مرز توران در شهر ماست                               وزيشان به ما بر چه مايه بلاست

سوي شهر ايران يكي بيشه بود                               كه مــا را بدان بيشه انديشه بود

چه مايه بدو اندرون كشتـــزار                               درخت بر آور همـــه ميـــودار

گراز آمد اكنــون فزون از هزار                               گرفت آن همه بيشه و مرغــزار

هم از چارپايان و هم كشتمند                                 ازيشان به ما بر چه مايه گــزند

درختــان كشتـــه نداريم ياد                                به دندان به دو نيم كردند شـاد

                                                                                                      (شاهنامه، ج5،اب72-65)

درختان دهشن هورمزدند و ضامن آسايش جانداران، از اين رو كشتن گراز به منزله‌ي نبرد با اهريمن و احياي طبيعت و رفع خشكسالي و قحط است. در متني از دكتر سركاراتي چنين آمده:«در اثر چيرگي موجودي كه تجسمي از اهريمن و پليدي است و... زمين سترون و ياوه مي شود. دژ ياري و قحط و خشكسالي بر جهان غلبه‌ مي‌كند تا سرانجام ايزدي كه مظهر فيروزگري و توان و مردانگي است غول يا اژدر را در نبردي تن به تن كه در حفره‌اي يا غاري يا كاخي نهاني صورت مي‌گيرد مي‌كشد و آبها را كه به طور رمزدي و نمادي به صورت بانويي جوان يا گله‌ي گاوان شيرده تصور كرده‌اند آزاد مي‌كند و زمين و هستي را دوباره باروري و طراوت مي‌بخشد.» سركاراتي بهمن، ص 221، سايه‌هاي شكار شده

با توجه به متن بالا مي‌توان نبرد بيژن و گرازان را حاصل جابجايي و شكستگي اساطير آغازين دانست كه در شاهنامه نمود زيادي هم دارد. آزاد شدن منيژه از كاخ افراسياب مي‌توانست يكي از نتايج اين اژدركشي باشد. همانطور كه گشتاسب در روم هفتخوان گذراند و كتايون را با خود به ايران آورد و در قصه‌ها و افسانه‌هاي عاميانه هم خوانده‌ايم يكي از شرايط دامادي پادشاه و تصاحب شاهزده خانم كشتن غول و اژدها و نظاير آن است. در اينجا با توجه به نام افراسياب كه هم ريشه‌ي آستياگ و تحول يافته‌ي واژه‌ي آژدهاك است، اژدها بودن افراسياب هم به ذهن متبادر مي‌شود. «افراسياب گونه‌ي ديگري است از اهريمن و اژدهاك كه در روايات حماسي به صورت شاهي جبار در آمده است.» (همان، ص 108)

قربان كردن گزاران و پاشيدن خون قرباني، سبب باروري و حيات مجدد كشتزار ارمان از سويي و آزاد شدن منيژه از دست افراسياب اژدها منش از ديگر سوي مي‌گردد. بدين سان مي‌توان گرازكشي بيژن را تغيير يافته و نمونه‌ي تراشيده‌اي از گاوكشي ميترا دانست. از ديد ديگر، مي‌توان گرازكشي را صحنه‌اي از آيين‌هاي نمايشي اژدركشي دانست كه در مهرگان و نوروز برگزار مي‌شد. با توجه به زمان رخداد حوادث ارمان و جشن بهاري توران، توجيهي آييني نيز مي يابد. «پاره‌اي گزارشهاي برخي از نويسندگان رومي نيز حاكي از آن است كه اسطوره‌ي اژدها كشي با محتواي رمزي و تمثيلي در مراسم و مناسك تشرف نوآيينان مهري از اهميت خاصي برخوردار بوده است.» (همان، ص240)

مراسم تشرف نوآيينان مهري، در سال يكبار و به احتمال، در اوان بهار يا موسم ولادت ميترا مصادف با 25 دسامبر برگزار مي‌شد. تشرف براي نو كيش به منزله‌ي زايشي نو و ولادتي مجدد بود و با فصل نوزايي طبيعت همراه و همزمان مي‌شد. «دلايل قانع كننده‌اي وجود دارد كه نقطه‌ي اعتدالين همان روزهاي جشن يا بازگشت فصل‌هاي ايزدي بوده‌اند كه با مراسمي ويژه و جشن و شادماني استقبال شده و مراسم پر رمز و راز تشرف و اهليت اغلب در آغاز بهار و ماههاي مارس و آوريل برگزار مي‌شد(كومن فرانتس، ترجمهِ‌ هاشم رضي، ص 171، آيين پر رمز و راز ميترايي، 1383)

با توجه به نكات بالا، آيا نمي‌توان نتيجه گرفت كه يك احتمال وجود دارد كه بيژني كه در اين زمان مخصوص هم گرازكشي آييني كرده و هم به جشنگاه بهاري منيژه سر كشيده،‌در حال گزارد مراسم تشرف بوده است؟«مطابق برداشت مكتب اسطوره شناسي، آييني كه ضمن آن هر اسطوره‌اي تفسير يك رسم مذهبي و روايت شفاهي يك آيين پنداشته مي‌شود،‌پهلوان و اژدها يادگارهايي هستند از عناصر دراماتيك و نمايشي بهاري و جشنهاي نوروزي، كه خود بازمانده‌ي آييني بسيار كهن از روزگاران پيشين‌اند.» (سركاراتي بهمن، ص 247)

بدين ترتيب به اثبات فرضيه‌ي «انگيزه‌ي آييني بيژن براي گرازكشي به عنوان مهريار» يك گام نزديك‌تر مي‌شويم. به نظر مي‌رسد در پس ظاهر ساده و داستاني بيژن و منيژه انبوهي از باورهاي كهن اساطيري نهفته است كه تعمق در عناصر سازنده‌ي اين داستان جلوه‌هايي از آن باورها را نمودار مي‌سازد. مي‌توان مجموعه‌ي داستان را به عنوان يك كل مركب، حاصل تطور و استحاله‌ي چندين پديده‌ي اساطيري به شمار آورد كه در دوران حماسي و در شاهنامه بدين شكل نمود يافته است.

اگر به پهلوانيهاي سام، نريمان و گرشاسب نظري بيندازيم، مي‌توانيم قطعات و اجزاء ذوب شده‌ي آنها را در داستان بيژن به آساني تشخيص دهيم. اين سه شخصيت اسطوره‌ي كه گاه مستقل از يكديگر و گاه شخصتي واحد با نامهاي سه گانه هستند، بخش‌هايي از خويشكاري و پهلوانيهاشان را به بيژن وام داده‌اند. همساني و همگوني چهره‌ي بيژن با سام، نريمان و گرشاسب، را مي‌توان در چهار منظر مورد بررسي قرار داد: 1- اژدركشي 2- ارتباط با پري 3-سلاح جنگي و 4- سلحشوري و زيناوندي در نوجواني.

ژرژ دومزيل معتقد است گرشاسب نمودي از نمايشهاي آييني بوده است كه در برگزاري مناسك نوروزي و مهرگاني نقش اژدركش را ايفا مي‌كرده است. بر همين اساس بيژن هم در آستانه‌ي نوروز و به قصد برگزاري مراسم تشرف و گرازكشي راهي ارمان شده بود ممكن است براي اجراي نمايش گام برداشته باشد. اژدركشي‌هاي گرشاسب سرمشقي براي گرازكشي بيژن بوده است. گرشاسب ديو منهراس را با سنگ و گرز مي‌كوبد. دست و پايش را مي‌بندد، دندانش را از ريشه بر مي‌كند و جسدش را با زحمت زياد به كشتي منتقل مي‌كند. همچنين با اژدهاي مهيبي به نام «گندرب» مي‌جنگد. سام در راه سفر به چين، به شهر بربر مي‌رسد. پادشاه بربر از وي مي‌خواهد اژدهايي را كه در بيشه‌ي نزديك شهر جاي گزيده و به مردم آسيب مي‌رساند،‌بكشد. سام همچون گرشاسب با تير و كمان سپس با ضربه‌ي گرز كار اژدها را تمام مي‌كند. اين همان گرازكشي بيژن است كه به هدف تقليد فرشگرد سازي انجام مي‌شود.

2- ارتباط با پري

جلوه‌ي متحول ديگري از اسطوره‌ي گرشاسب در داستان بيژن، ارتباط هر دو پهلوان با پريان و جادوان است. مي‌دانيم گرشاسب با پري‌اي به نام خناثتي ارتباط داشت. اين پري خود را به گرشاسب آويخت و رابطه‌ي او با پهلوان جنبه‌ي مهرجويي و كام ورزي داشته است. داستاني با مضمون مشابه،‌ درباره‌ي سام نيز وجود دارد. پريدخت نام يك پري است كه دلباخته‌ي سام مي‌شود و تمناي وصال او دارد، خود را به شكل گور در مي‌آورد و با فريب سام، او را به دنبال خود به كاخ جادويي مي‌برد و در آنجا با هيأت اصلي، خود را بر سام عرضه مي‌دارد.

پريان در ادب پارسي چهره‌اي همانند با خناثتي دارند، آنان زيبا رويان افسانه‌اي هستند كه به پهلوانان دل مي‌بازند و آنها را گرفتار خود مي‌سازند. «پريها در اساطير بسياري از يلان را به عنوان محبوب و همسر بر مي‌گزينند. با جادو ارتباط مي‌يابند و دلبستگي زياد به رامش و رقص و آوازهاي شبانه دارند. در يك زمان زن – ايزدان باروري و زايش بودند و به صورت زيبا رويان جوان در مي‌آمدند كه تجسم ايزدينه‌ي ميل و خواهش تني بودند و با نمايش زيبايي خود پهلوانان را اغوا مي‌كردند.»(سركاراتي بهمن، ص 6و5)                                                                                        

گو اين كه عصر طلايي خدايان و بيمرگي آنان و دوران كاركردهاي اغراق آميز يلان اساطيري و نيمه خدايان و قنطورسها و... به سر آمده و در عصر اشكاني كه داستان بيژن و منيژه به آن تعلق مي‌يابد، بايد سخن از حوادثي گفت كه ظرف ذهن زمان قدرت پذيرش آن را داشته باشد و آنچنان دور از ذهن و غير واقعي نيز نباشد. اينچنين است كه منيژه دختر افراسياب، يك زن معمولي است، پري و جادونيست اما در عمل همان كاركردها پريانه از او سر مي‌زند. كالبد پري به انسان بدل شده است اما هنوز كاركردهاي زنجير استوار ارتباط خود با گذشته‌هاي اساطيري را از دست ننهاده‌اند. منيژه تجسد كالبدينه‌ي پري يا زن - ايزد اساطير باستان است كه در عصر حماسي عملكردهاي انساني و جلوه‌ي شاهدخت توراني را مي‌يابد. در شاهنامه منيژه را با الفاظ «پريدخت، پري چهره، عروس، خوب چهر و ماهروي» همراه مي بينيم. در جشنگاه بهاري و در طبيعت پر گل و گياه و چشمه سار، اردوگاه بر پا كرده است و به شادخواري و سماع و رقص و پايكوبي مشغول است. به بيژن دل مي‌بازد و تمناي وصال دارد، چون احتمالاً با امتناع بيژن از دوام آن ارتباط جسماني مواجه مي‌شود، با نيرنگ و جادو و با توسل به شراب وآميختن داروي مخدر بيژن را به حال خلسه فرو مي‌برد و او را به كاخ منتقل مي‌كند. در باور قدما، آميزش پري با پهلوان، سبب سرگشتگي و گزند و مسخ و گاه مرگ پهلوان مي‌شود و مي‌بينيم كه سرنوشت بيژن نيز چيزي جز آن نبوده است و اغلب پهلوانان، چه در اساطير كهن و چه در دوران حماسي، از تسليم و سازش در برابر پريان به گونه‌اي اعراض كرده‌اند، چه در هفتخوانها و چه در قصه‌هاي افسانه‌اي و اين ويژگي مشترك آنهاست. بيژن نيز چنين مي‌كند.

3- سلاح ويژه‌ي اژدركشي

نبرد با دشمن، بسته به نوع، شكل و تركيب ظاهري و سنخ ذاتي آن دشمن، تفاوت و تغييراتي در زمينه‌ي استفاده از ابراز جنگ ايجاد مي‌كند. في المثل اسفنديار براي نبرد با سيمرغ و زن جادو و گرگ از ابزارهاي متفاوت بهره مي‌جويد. رستم براي كشتن اشكبوس تنها از يك چوبه تير خدنگ استفاده مي‌كند اما براي كشتن زن جادو متوسل به نام يزدان و كمند مي‌شود. گاهي لازم مي‌شود از سلاح بغاني سود جست و با اوراد و اذكار و منتر، يا به كار بستن سحر و جادو و نظير آنچه با تير گز مي‌كنند، دشمن را از پاي درآورد. در اين ميان، اغلب پهلوانان اژدر اوژن براي كشتن غول و اژدها سلاح ويژه‌اي برگرفته اند كه ايزد اژدر اوژن براي نخستين بار استفاده كرده بود. مهر ايزد براي كشتن گاو و گراز از تير و كمان و گرز استفاده مي‌كند. گرشاسب و سام نخست، از تير و كمان سپس از گرز استفاده مي‌كنند. اين ترتيب استفاده از تير و كمان و گرز، در خصوص بيژن هم رعايت شده است. بيژن در آغاز با تير و كمان سپس با گرز گرازان بيشه‌ي ارمان را از پاي در آورده است. «در اساطير هند و ايراني گرز به عنوان زين‌افزار ويژه‌ي ايزدان اژدركش، نماد آييني تندر و آذرخش است.» (سركاراتي بهمن، ص119)

4- مراسم زيناوندي و سلحشوري در نوجواني

در آيين‌هاي جهان باستان هرگاه نوجوان براي نخستين بار دست به آزمون سلحشوري بزند با مراسم ويژه‌اي سر و كار خواهد يافت كه با وجود ناشناختگي تا امروز، برخي قرائن و شواهد از وجود آن را در داستانها و اساطير مي يابيم. در آيين ميترائيسم غربي، نخستين حضور جوان نوكيش در انجمن را با اجراي مناسك و شعائر ويژه‌ي مذهبي جشن مي‌گرفتند. گرشاسب و سام براي بار نخست تشرف، در سنين نوجواني (چهارده سالگي) سلحشوري كردند و گرز و كمان برگرفتند. «اسطوره‌ي آريايي كهني هست كه شايد در اصل با آيين خاص تشرف پهلوان نوبرنا به آداب و مراسم زيناوندي و سلحشوري ارتباط داشته است.»(سركاراتي بهمن، ص132)

ظاهراً نوبرنايان براي ورود به جرگه‌ي جنگاوران براي اولين بار، بايد شايستگي جنگي خود را با انجام آزمايش دشوار به اثبات برسانند، و احتمالاً در مراسم آيين نمايشي اژدركشي كه در مهرگان برگزار مي‌شد، بايد جانور مخوفي را از پا در مي آوردند. همانگونه كه دو مزيل گفته است گرشاسب در اين آيين‌ها معركه گير بوده است. بيژن هم در دوران جواني به بيشه‌ي ارمان مي شتابد تا بتواند در يك نبرد آزمايشي، شايستگي جنگي خود را اثبات كند و عضويت دايمي در باشگاه جنگاوران و مهريان را كسب نمايد. در شاهنامه هم به واژه‌ي «آزمايش» اشاره‌ شده است: گيو پس از مخالفت با تصميم بيژن از در نصيحت در مي‌آيد و آزمايشي بودن «گرازكشي» را تاييد مي‌كند.

به فرزند گفت اين جواني چراست                به نيروي خويش اين گماني چراست

جــوان گــرچه دانــا بود با گهــر            ابي آزمــــايش نگيـــرد هنــــــر

                                                                                              (شاهنامه، ج5، اب 4 و 93)

بدين ترتيب ملاحظه مي‌كنيم كه چرخش اسطوره‌ي گرشاسب و سام و نريمان در عهد اساطير چگونه در عهد حماسي به بيژن انتساب مي‌يابد.

ميراث اساطيري پهلواني نه تنها از گرشاسب و سام بلكه از بهرام ايزد نيز به بيژن رسيده است. «آوازه‌ي بهرام كه در ارمنستان او را تهم لقب داده و با هر قل يوناني يكسان شمرده‌اند به علت اژدها كشي او بوده است.» همان، ص 239

از سويي بهرام و ايندرا كه هر دو اژدركشان گرز ور هستند با گرشاسب همسانند و از سوي ديگر بهرام با ورثرغنه با نام واژه‌ي بيژن يا vahagn به تلفظ ارمني هم ريشه است. سديگر آن كه كيش خاندان پارتي گودرزيان پرستش بهرام است. از ديگر سو نبرد هراكليس يوناني با گراز آريانت و تقديم عاج آن به آريسته مشهور است. وجود اين شباهتها در كاركرد يلان اساطيري و حماسي حاصل ثبات و ديرپايي سنن اساطيري و مقاومت آنها در برابر تطور و استحاله است. اين دگرديسي تدريجي و نامحسوس در بطن اساطير با پشت سر گذاشتن دوران گذر، درك و بازشناسي چهره‌ي آغازين و اصيل اسطوره را بر ما دشوار مي‌سازد.

جشنگاه منيژه

از ديگر بنيادهاي اساطيري اين داستان، اجراي مراسم ويژه‌ي زنان و اجتماعات زنانه در جشنگاه منيژه است. يقيناً حضور منيژه و سيصد پرستنده‌ي او در آن اردوگاه بهاري به هدف برگزاري مراسمي سنتي و مشهور و معتاد صورت گرفته است كه گرگين از برگزاري ساليانه‌ي آن آگاه است. منيژه هم اعتراف مي‌كند كه:

كه من ساليان اندر اين مرغزار                               همي جشن سازم به هر نو بهار

در متن زير مي خوانيم: «پيروان ميترا توانستند با روشي مناسب جلب توجه كاهنان بزرگ - مادر را در روم بنمايند. به همين جهت توانستند از حمايت و پشتيباني حكومت و از دوستي مجامع آييني بزرگ-مادر بتوانند در كنار آيين مهر جذب شوند. در اين آيين ايراني كه در كنار آيين مهر به شكوفايي رسيد آناهيتا تا پايگاه بزرگ-‌ مادر جايگاهي يافته و شناخته شد... و اگر در نظام مردان مراسم اخوت برقرار بود و پيروان، يكديگر را برادر مي ناميدند، زنان سالك نيز هم را خواهر مي‌خواندند.»(كومن، فرانتس، ترجمه هاشم رضي، ص186، آيين پر رمز و راز)

مي‌توان رويارويي بيژن و منيژه و حوادثي را كه در آن جشنگاه رخ داد، از چندين ديدگاه ريشه‌يابي و بررسي كرد و چهره‌هاي گوناگون، گاه مرئي و ملموس و گاه نامرئي اساطير را شناسايي كرد.

1- ممكن است بيژن در مقام دوم از مقام مهري به عنوان Nymphios به معني تازه داماد، به قصد انجام آزمايشات ويژه‌ي آييني براي تشرف در جرگه‌ي مهريان راهي سفر آييني شده باشد، رستم در خطاب به افراسياب، با لحن ريشخندآميز از واژه‌ي «داماد» درباره‌ي بيژن استفاده مي‌كند:

رها شد سر و پاي بيژن ز بند                                              به داماد بر كس نسازد گزند

و بيژن به تحريك گرگين براي ارضاي كنجكاوي در خصوص نحوه‌ي برگزاري آيينهاي مذهبي تورانيان مشتاق ديدار با دختر افراسياب مي‌شود كه او نيز چون بيژن در مقام تشرف است و احتمالاً يك نمفوس از جنس مونث است. منظور از نمف، عروس يا زن جوان است. در شاهنامه از منيژه با واژه‌ي عروس ياد مي‌شود:

چو دانست گرگين كه آمد عروس                همه دشت از او شد چو چشم خروس

برگزاري اجتماعات زنانه‌ي مذهبي، در آيين آدونيس رواج داشته و تنها زنان حق شركت در آن مراسم را داشتند.«در مراسمي ويژه مربوط به اين جشن، با كاشتن گل و غنچه در آمدن و شكفتن به ويژه در آغاز بهار، مراسم رستاخير خداي مرده را به نمايش در مي‌آوردند. هم در معابد و هم در مجامعي ديگر و مراسم جشن و سوگ مربوط به وي، هرج و مرج جنسي جهت نمايش كنايه‌آميز باروري با مي‌گساري و بي‌بند و باري‌هاي شرم‌آميز انجام مي‌گشت.» (همان، ص 208)

چنانكه دكتر سركاراتي تاييد مي‌كند:«در بخشهاي باختري ايران به ويژه در كاپادوسيه و ارمنستان روسپي‌گري آييني، بخشي از آيين معابد اين زن – ايزد [آناهيتا] شده بود.» (سركاراتي بهمن، ص25)        

بيژن و قرباني انساني

مبحث ديگر كه ره به ژرفناي اساطير مي‌برد و ريشه در بنيادهاي كهن و قدسي آن روزگاران دارد موتيف قرباني انساني است. مسلماً گرگين معتمدانه بيژن را به چنگال مرگ هدايت كرده و با علم به مجازات ويژه در خصوص حضور بيژن در اردوگاه زنانه او را بدان سوي رهنمون گشته است. پس از فاش شدن ماجراي حضور بيژن در قصر منيژه، افراسياب خشمگين كه عرض خود را در مخاطره مي‌بيند به معاونت و با مشورت گرسيوز تصميم به قتل بيژن مي‌گيرد و فرمان دار زدن را صادر مي‌كند. اين ظاهر داستاني ماجراست، اما گمان مي‌رود افراسياب براي موجه جلوه دادن اين قتل و نياز به ادله و براهين منطقي، متمسك به دستاويزي ديني شده باشد. با توجه به سابقه ي همكاري گرسيوز با افراسياب در ماجراي قتل سياوش و ارتباط آن با خداي نباتي شهيد شونده آن هم در فصل آييني بهار، كه زمان تجديد حيات طبيعت است ممكن است در ماجراي بيژن، با توسل به دليل تراشي شرعي، اين قتل را به عنوان مجازات حضور بيگانه در مراسم سري جلوه داده باشند. فرمان قتل به دور از پشتوانه‌ي عقلي و در نبود پيران، وزير خردمند افراسياب، صادر شده است. سخنان پيران خطاب به افراسياب فرضيه‌ي ما را تاييد مي‌كند. گويا افراسياب به پيران گفته بود كه بيژن را به همان بهانه‌اي كه سياوش را كشته‌اند، مي‌كشد. چون جواب پيران چنين است:

كه من شاه را پيش ازين چند بار                            همـــي داد مي‌پند بر چنــــدكار

به فرمـــان من هيـــچ نامد فراز                         از او داشتـــم كارهـــا دست بـاز

مــكش گفتمت پور كــاووس را                           كه دشمن كني رستــم و طوس را

بكشتي به خيـــره سيــاووش را                           به زهـــر اندر آميختـــي نوش را

اگـــر خـــون بيژن بريزي برين                            ز تـــوران بر آيد همان گـرد كين

نگه كن از آن كين كه گسترديـا                             ابا شــاه ايـران چــه برخـــورديا

هم آن را همي خواستــار آوري                              درخــت بــلا را به بـــــار آوري

                                                                                  (شاهنامه، ج5، اب377 به بعد)

با آنكه هيچ مدرك مستدلي كه حاكي از برگزاري قرباني انساني به صورت آشكار، باشد در پيشينه‌ي اساطيري- حماسي ايران در دست نيست، ولي به نظر مي‌رسد كراهت انجام اين نوع قرباني سبب شده تا اين عمل فقط درمورد متجاوزان و متخلفان و به بهانه‌ي بيگانگي صورت پذيرد. « اين گونه قرباني را مي‌توان با قتل گناهكار مستوجب مرگ يا دشمنان خطرناك نزديك كرد تا از اين طريق قباحت چنين رفتاري توجيه و مورد اغماض واقع شود. در اين بافت شايد دشمن خطرناك نباشد، پس محض بيگانگي دشمني محسوب مي‌گردد.» (مزدا پور كتايون، ص 308) در مورد بيژن، تنها نوع و كيفيت قتل است كه متفاوت است. پيران ويسه نه با نيت خالصانه‌ي رهاسازي بيژن از قتل، بلكه براي تبرئه‌ي توران از اتهام اقدام به چنين كشتاري، پا در مياني كرده است. پس از اين است كه ترتيب زنده به گور كردن او را مي‌دهند:

وليكــــن بدين راي هشيار من                                    يكـــي بنگرد ژرف سالار من

ببندد مــر او را به بنــــد گران                                     كجا دار و كشتن گزيند بر آن

هر آنكو به زندان تو بسته مـاند                                     زديوانهـا نام او كس نخــواند

شاهنامه، ج 5، اب 6-404

هنوز هم قرار بركشتن بيژن هست، اما بدين شكل دامن تورانيان از اتهام قتل وي مبرا مي‌ماند. زنده به گور كردن، يك شيوه از طرق گوناگون قرباني انساني به شمار است. همانگونه كه دموزي نيمي از سال را مجبور بود در جهان زيرين به سر برد و اين پاداش ازدواج با الهه بود. پلوتارك وجود اين نوع قرباني را گزارش كرده بود و از يك ملكه‌ي هخامنشي صحبت كرده بود كه چهارده جوان پسر و دختر را زنده به گور كرده به الهه تقديم كرده بود.

در آيين ميترا، يكي از هفت گامه‌ي سلوك، گور خوابي آزمايشي با شرايطي بسيار طاقت فرسا بوده است كه اين عمل تا سر حد مرگ سالك، تداوم مي‌يافت. در واقع تهديد به مرگ به شكل آزمايشي بود اما هر آن امكان داشت سالك توان مقاومت را از دست بدهد و جان ببازد. نگارنده را باور بر آن است كه بيژن را با آگاهي از اين موضوع كه داوطلب تشرف به آيين و سالك بوده است، در گور مدفون كرده باشند بدون آن كه قصد آزمايش داشته باشند تا بدين شكل مرگ وي را پايه ريزي كنند. زيرا شرايط تدفين و محيط دفن بيژن عيناً كپي برداري از تابوت‌هاي گور خوابي سربازان مهري است.

در متني از بانوي فرزانه، كتايون مزدا پور، مي خوانيم:« پيوندي ميان قرباني انساني با عشق و عصمت و آغاز سال نو ديده مي‌شود كه يكي از جنبه‌هاي وجود اساطيري خداي قرباني شونده است. بيرون رفتن از شهر شايد با شركت در جشنگاه سال نو مربوط باشد. به هر حال ميان عيد و ازدواج يا عشق ورزيدن ارتباطي از يك سو و از سوي ديگر با قرباني انساني و عشق و عصمت مربوط است.» مزدا پوركتايون، صص 14و313

جشنگاه بهاري منيژه پر از پرستندگان زيبا و عروسان است، مراسم برپاست، بيگانه حاضر و كينه‌ي موروثي ايران و توران پابرجاست، چه دستاويزي و چه فرصتي بهتر از اين كه قرباني انساني آييني جايگزين قرباني‌هاي معمولي گردد؟ و بدين بهانه بيژن جوان را زنده بگور مي‌كنند.

از نظرگاه ديگر كه بدين داستان بنگريم، شركت در جشنهاي بهاري و بيرون رفتن از شهر و تجمع در معابد و اماكن مقدس، وقتي همزمان با آشفتگي زماني (خمسه‌ي مسترقه) اتفاق مي‌افتد و معمولاً با مراسم ارجي و بي‌بند و باريهاي همگاني و ازدواج جمعي همراه است، گوشه‌ي ديگري از اساطير باستاني است كه شباهت كوچكي به جشنگاه منيژه مي‌نماياند. از ديگر رسوم مربوط به عصر مادر شاهي كه گويا در توران زمين نيز پيشينه داشته است و به قرباني انساني در زمان آشفتگي آغازين طبيعت مربوط است، و با قتل بيژن ارتباط دارد.« مام - ايزد كه خداي فراواني و بركت و باروري بود و كاهنه‌ي بزرگ معبد او كه به سان ملكه بر مردمان حكومت مي‌كرد هر سال براي خود همسري برمي‌گزيد و در پايان سال قمري، همسر پيشين به دست مردان جواني كه از ميان آنها همسر آينده‌‌ي ملكه برگزيده مي‌شد، كشته و قرباني مي‌شد.» (سركاراتي بهمن، ص 13)

هرگاه آشنايي و عشق بيژن و منيژه با يكديگر، ارتباط به ازدواجهاي مقدس يابد، شباهت زيادي به آيين همسر گزيني اينانا، الهه‌ي بركت و زايندگي سومر، و ازدواج او با دموزي، خداي شبان، خواهد داشت. دموزي پس از ازدواج با اينانا، نصف سال را در جهان زيرين يعني دنياي مردگان به سر مي‌برد، تا بميرد و مرگ او به مثابه‌ي تجديد حيات طبيعت به شمار مي‌رود. با اين توصيفات، چنانچه افراسياب براي قتل بيژن به دنبال فرصت‌هاي ديني و توجيهات مردم پسند مذهبي مي‌گشت به سهولت مي‌توانست از هر كدام از شرايط آييني مذكور بهره‌برداري نمايد. بدين ترتيب، اصرار موكدانه‌ي گرگين بر آزمند كردن بيژن براي شركت در جشن بهاري منيژه، بدون نتيجه نمي‌ماند و تيرش به خطا نمي‌رفت.

بيژن و جشن بلوغ

مراسم آييني باستاني ديگري كه از جهت ارتباط با بيژن در آن نشانه‌هايي هست، اجراي مراسم بلوغ نوجوان است. در اعتقاد گذشتگان اساطيري ما، جوان نو بالغ بايد قرباني مي‌شد تا پس از تحمل رنج مرگي آييني، به تولدي دوباره با ورود به دنياي بزرگسالي برسد. پس از انجام آزمايشي مراسم قرباني جوان، وي اجازه مي يافت سلاح برگيرد، عشقبازي كند و رسماً بزرگسال به شمار آيد و براي ازدواج و فرزند زايي، آماده شود.«آموختن راز و گرفتن سلاح يا ابزار جادويي و نيز مرگي آييني و دروغين، يا تحمل خطر و رنجي سخت مي‌تواند جزيي از آداب و رسوم مربوط به بلوغ باشد.» (مزدا پوركتايون، ص 321)

دلايل كافي براي توجيه برگزاري مراسم جشن بلوغ بيژن وجود دارد. طبق نوشته‌ي خانم مزدا پور، آموختن راز و گرفتن سلاح و مرگ دروغين و آييني، و تحمل خطر و رنجي سخت، درست مشابه با آنچه در توران زمين بر بيژن رفته است مي‌باشد. اين مصائبي كه بيژن جوان و يا به تعبير شاهنامه، داماد، تحمل كرده است پذيرش فرضيه‌ي ما را آسان‌تر مي‌كند؛ بيژن پيش از آشنايي با منيژه و ورود به جشنگاه، سلحشوري و توان رزمي خود را در نبرد با گرازان به اثبات رسانده بود، هم اكنون به پاداش، جواز ورود به دنياي بالغان مي‌يابد و با منيژه عشقبازي مي‌كند. فراموش نكنيم كه پس از اتمام گراز كشي، گرگين به بيژن مي‌گويد آماده‌ي شنيدن رازي باش! و با بيژن ماجراي جشنگاه را در ميان مي نهد. به عبارتي، تا مراسم اژدر اوژني با همه‌ي صعوبتش به پايان نمي‌رسيد، ورود به جشنگاه و به حيطه‌ي عشق و ازدواج، محال مي‌نمود.

كنون گفتنيها بگويم تو را                                 كه من چند گه بوده‌ام ايدرا

(همان، ب 154)

مي‌بينيم كه پس از گراز كشي، گرگين چگونه بيژن را به جشنگاه راهنمايي مي‌كند و يادآور مي‌شود كه همه ساله در اين جشنگاه پهلوانان ايران با هجوم و تاخت و تاز به جشنگاه، پريرويان را از آن خود مي‌كردند و بدين شكل به احتمال از رسمي كهنه سخن مي‌گويد كه مطابق آن، ازدواج به طريق ربودن زنان صورت مي‌گرفته است. به هر حال پس از اجراي مراسم بلوغ و اثبات توان رزمي، نو‌بالغ آمادگي رفتار جنسي را مي‌يافت.

نكته‌ي تاكنون ناگفته‌ي مهمي در اين اشارات وجود دارد و آن چنين است كه در اغلب هفتخوانها، خوان زن جادو كه در آن از كامجويي جنسي سخن به ميان است، تالي خوان اژدر كشي است. بدين صورت كه پهلوانان، پيش از رسيدن به خوان زن جادو و معاشقه باپري، حتماً بايد جانوري مخوف و اژدر آسا را از پاي درآورده باشند. رستم، اسفنديار، و فريدون چنين كرده‌اند و پيش از آنان گرشاسب و نريمان و سام. گو اينكه پايه و مايه‌ي اصلي اساطير، حتي افسانه‌هاي كودكانه هم بر اين بنياد است كه تا پهلوان نتوانسته باشد خطر كند و جنگ و خونريزي و فتح كشتار كند، نخواهد توانست به معشوق مورد علاقه‌ي خود دست يابد. اين پهلوانان از نوجواني و نو برنايي سلاح برگرفته اند و سلحشوري و رزم‌آوري كرده‌اند و آيين تشرف را از سر گذرانده اند، پس از آن به زن جادو و پري دست يا زيده‌اند. و تمامي اين پهلوانان، جادوان و پريان و زنان هفتخوان را رد كرده به آنها بي‌اعتنايي نشان داده‌اند. با اين حساب، اژدر كشي در جشن بلوغ و متعاقب آن عشقبازي، يكي از اصول بنيادين هفتخوانهاست. حال ارتباط اين دو پديده، جشن بلوغ و هفتخوان، با آيين مهر نيز مهم است.

مقام دوم سلوك از مقامات هفتگانه‌ي كيش مهر، به نمفوس يا پوشيده مشهور است. هرگاه نمفوس يا عروس يا پوشيده را كه تحت حمايت سياره‌ي ونوس است و طبعي عشق آفرين و خنياگرانه دارد و با همتاي ايراني خود ناهيد و زهره، خويشكاري مشترك دارد، برابر نهيم ترادف و همتايي آن را با خوان زن جادوي هفتخوانهاي ايراني خواهيم پذيرفت. از سوي ديگر، مقام سوم در سلوك مهريان، مقام سرباز و تحت حمايت سياره‌ي مارس است. همتاي ايراني مارس، مريخ يا بهرام است كه طبعي جنگ افروز دارد و به خونريز فلك مشهور است. اين ترتيب مقامها در كيش ميترائيسم غربي است اما در هفتخوانهاي ايراني چنين نظم و ترتيبي نيست و درست عكس آن است. در هفتخوانها، پهلوان در آغاز اژدر كشي مي كند، جانوري مخوف را خون مي‌ريزد، جنگ افروزي و سلحشوري مي‌كند، پس از آن به زن جادو يا پري يا الهه‌اي انساني دست مي‌يابد. با اين توصيف به نظر مي‌رسد ناهمگوني در تطابق هفت گام مهري با هفتخوان، تنها مربوط به نظم و ترتيب مراحل وجود دارد ولي در ذات يكسانند. به نظر مي‌رسد حافظ شيرازي، پيش از ما بدين نكته واقف بوده است كه مي‌فرمايد:

بياور مي كه نتوان شد زمكر آسمان ايمن

                                             به لعب زهـــره‌ي چنگي و مريخ سلحشورش

كمنــد صيد بهــرامي بيفكن جام‌جم بردار

                                         كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش  

مي‌دانيم كه از محورهاي اساسي و اعتقادي كيش زرواني و مهري بر بنياد ستيز با اهريمن و چهره‌هاي متفاوت آن است كه يكي از چهره‌هاي او، زنان و هواي نفس مربوط به زنان است. در هفتخوانها مي‌بينيم كه پهلوانان از زنان جادو اعراض مي‌كنند و از نزديك شدن زياد به آنها خودداري مي‌ورزند. به نظر مي‌رسد اين اعراض به دليل ماهيت زن ستيزي كيش مهري- زرواني باشد. چون نفس ستيزي و مبارزه با خواهش نفساني از اصول اين آيين است، به همين سبب سالك به وسيله‌ي زنان و جادوان مورد آزمايش قرار مي‌گيرد تا ميزان كف نفس او سنجيده شود. لغزش و ناكامي در مهار نفس درخوان زن جادو، مرگ و تباهي و هلاكت و علاوه بر آن شكست ديني پهلوان را در پي خواهد آورد. همچنانكه بر بيژن رفت.

در پايان مراسم جشن بلوغ، نوبالغ بايد از آب مي‌گذشت كه نماد ورود به مرحله‌اي تازه در زندگي او بود. فريدون از آب گذشت و در مورد بيژن هم مي بينيم وقتي رستم او را از چاه به در مي‌آورد، دستور شستن سرش را مي دهد:

تهمتن بفرمود شستن سرش                                             يكي جامه پوشيد نو بر برش

شستن سر يا غسل تعميد بزرگسالي، و پوشيدن جامه‌ي نو نيز نشان آغازي نو است. «آيين قرباني واقعي يا رمزي در عيد ساليانه و نيز در مراسم تشرف و نوآيي دوران بلوغ و آشنايي با نخستين عشق تعريف مي‌گردد.» (همان، ص 321)

با اين وصف، بعيد نمي‌نمايد بيژن طبق يك نقشه‌ي حساب شده، بايد قرباني عيد مي‌شد. اما به گفته‌ي فردوسي«ببخشود يزدان جوانيش را» و در نهايت رستم و منيژه به ياري او مي‌شتابند و از گور و زندان رهايش مي‌سازند. سعايت گرسيوز به شهادت سياووش انجاميد اما بيژن بخت آزادي يافت.


* * *

نتيجه:

با توجه به نكات مورد اشاره در جستار حاضر، مي‌توان چنين استنتاج نمود كه احتمالاً بيژن جوان را در سفر به ارمان و توران زمين، انگيزه‌هاي گوناگوني سائق راه بوده است و آنگونه كه در شاهنامه ذكر شده، تنها به قصد قلع و قمع گرازان به ارمان نشتافته است. بن مايه‌‌هاي آيينها و مراسم اساطيري متفاوتي در اين داستان رخ مي‌نمايد كه هر كدام از آنها به تنهايي مي‌تواند محور انگيزشي براي جلب نظر بيژن و كشاندن وي بدانجا بوده باشد.

                                                                                              پايان


كتابنامه:

1-           حافظ، شمس الدين محمد، ديوان حافظ، چاپ دوم 1373، انتشارات ياسمين.

2-           رضي، هاشم، آيين مهر، چاپ اول 1381، انتشارات بهجت.

3-           سركاراتي، بهمن، سايه‌هاي شكار شده، چاپ دوم 1385، انتشارات طهوري.

4-           فردوسي، ابوالقاسم، شاهنامه‌ي فردوسي، به كوشش سعيد حميديان، چاپ سوم 1375، نشر قطره.

5-           كومن، فرانتس، ترجمه‌ي هاشم رضي، چاپ دوم 1383، انتشارات بهجت.

6-      مزدا پور، كتايون، مقاله‌ي پري در هزار و يكشب از كتاب شناخت هويت زن ايراني، نوشته‌ي شهلا لاهيجي و مهرانگيز كار، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.

  

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید