عضویت   تماس با ما

کودکی و عرفان

یّا یَحیی خُذِ الکِتابَ بِقُوَّة وَ آتَیناهُ الحُکمَ صَبِیّا

گفت: ای یحیی بگیر کتاب را به جدّ، و عطا کردیم وی را فهم و حکمت در حال کودکی.

«سوره مریم، آیه 12»

بی­تردید کودکان، زبانِ گویا و روشنِ حقّ­اند که به جهت صفای باطن و شایستگی لازم در دریافت حقایق، روشنگر و بیدار کننده­ی روح آدمی­اند و قلب آنان قبل از هرگونه نقش­پذیری، تجلّی­گاه حضرت دوستمی­باشدو حق­تعالی کودکان را بهلطف خود پرورانده است و آنان نازنینان حضرتِ حقّ­اند.(آبسالان، 1378،ص6)

کودکان،عارفان کوچکی هستند که به دلیل تازه جدا شدن از محضر خداوند و غوطه­ور نشدن در  دغدغه­های دنیوی، او را بهتر به یاد دارند. پژوهش­هایی در اواخر قرن بیستم، معنویت و توانایی خردسالان در برقراری ارتباط با خداوند را مسلّم دانسته­اند. به عقیده­ی سوفیا کاوالتی، پژوهشگر ایتالیایی که بیش از سی سال تجربه­ی مطالعه و مشاهده در این زمینه دارد، «توانایی عظیم دینی بالقوّه در خردسالان هر کجایی وجود دارد.» او تصریح می­کند: «در واقع این پتانسیل به حدّی قوی است که من را وادار کرد از خودمبپرسم:آیا پیوندی مرموز، کودک خردسال را به خدا متّصل می­کند؟»(ژوبرت،1389، ش10، ص38)ایزاک بشویس سینگر، داستان­نویس لهستانی­الاصل امریکایی می­نویسد: «کودکان گرایش فطری به عرفان دارند. آنها به خدا، ابلیس، ارواح خوب و بدو ....معتقدند.»

انسان­ها از سن4سالگی که سن چراها نامیده می­شود، پرسش­ها و کنجکاوی­های بی­پایان خویش را آغاز می­کنند که در واقع بروز فطرت و امور غریزی فکری و روحی آنها محسوب می­شود.چنانچه می­دانیم، اصل پرسش، حسی است فطری و غریزی که از بدو تولد به همراه انسان­هاست.به همین دلیل کودکان در کنار پرسش­های خود درباره­ی مبدأ و مقصد زندگی احساس شدیدی نسبت به مسائل اصول دین و معنویت دارند. تا جایی که موجب پیدایش حالات و احساساتی در کودک می­شود که می­توانیم آن را حالات معنوی و یا اولین تجربه­های دینی بنامیم. چنین حالاتی معمولا از سنین 6 و 7 سالگی آغاز می­شود.آغاز جستوجوگری و کنجکاوی کودک دربارهی خدا (خداجویی) و مسائل دینی و مذهبی،مهم­ترین ویژگی این دوره است. که به دلیل ارتباط این پرسش­ها با مسائل زیربنایی زندگی او در سراسر سال­های عمرش، باید مورد توجه جدّی و ارائه­ی پاسخ­های هدایت­کننده باشد.(کاموس،1389، ش10، ص100)

خداشناسی عاطفی و فکری کودک بسیار گسترده است و در واقع کودک و برداشت کودک در مورد خدا اصل و محور تمامی ادیان است. در اغلب مطالعات روان­شناختی درباره­ی چگونگی شکل­گیری رفتار و فهم مذهبی، دریافت کودکان سنین متفاوت از مفهوم خداوند به عنوان محوری­ترین مفهوم مذهبی مورد بررسی قرار گرفته­اندو در زمینه­ی شکل­گیری مفاهیم اخلاقی و متافیزیکی به نوعی هماهنگی بین مراتب تحول این مفاهیم و ظرفیت­های عملیاتی دست یافته­اند و نشان داده­اند که در قلمرو مفاهیم متافیزیکی یعنی مذهب، توالی گذار از زیرساخت­های عینی به زیرساخت­های صوری اهرم اصلی تحول را تشکیل می­دهد.(دادستان،1381، ش2، ص16)

به بیان دیگر، کودک در خلال فرایند تحول، براساس توانایی­ها، محدودیت­ها و ظرفیت­های ذهنی هر مرحله به تبیین مسائل مذهبی می­پردازد. و مفاهیم مذهبی و از آن بین مفهوم خداوند، به عنوان اصلی­ترین و در عین حال انتزاعی­ترین مفهوم دینی در نظر اوست. زیرا خدا و مباحث دینی با تمامی امور سراسر زندگی کودک ارتباط دارند و به مقطع و زمان معینی محدود نمی­شوند. (محسن­علیق،1389،ش10، ص128)

نگاه و حسّ کودکان از جنس «آسمان» است. هیچ یک از حالات کودکی تصنّعی و اکتسابی نیست. گاه طراوتی که از آن بر وجود ما می­نشیند و از آن میان در وزش نسیم آن به خود می­لرزیم؛ از اینکه خودمان نیستیم و از خود بیگانه شده­ایم، از خود وحشت می­کنیم! و حسرت می­خوریم که آنچه در دوران رشد­نایافته­ی خود (یعنی کودکی) داشته­ایم، بسیار زیباتر و معنوی­تر از دوران رشد یافته بزرگسالییافته­مان بوده است و در عین حسرت، احساس دلتنگی برای کودک درون­مان می­کنیم و دریغ از آنچه داشتیم و از دست دادیم. به تعبیر آندره تارکوفسکی، کارگردان و فیلم­سازمعناگرا: «آدمی همیشه کمتر از گذشته­ی خود بالغ­می­شود!»ژان پیاژه، شناخت­شناس و روان­شناس کودک بر این باور است که «کودک مؤرخ هوش بشر است.» معنای این تعبیر بلند و شگفت اگر با تفسیر اصطلاح «ناخودآگاه جمعی» کارل گوستاو یونگ، در قلمروصورت­های مثالی (ارکی تایپ­ها) یا سرنمون­ها درآمیزد، بیانگر لایه­های دیگری از پهنا و ژرفای وجود آدمی و عظمت دوران کودکی او است. یونگ در کتاب مقدمه­ای بر علم اسطوره­شناسی می­گوید: «درون­مایه­ی کودک نه تنها بازنمود گذشته است و چیزهایی از گذشته­ی دور برای ما روایت می­کند؛ بلکه در زمان حال نیز حضور دارد.» در واقع یونگ کودک را نماد پیش­آگاهی انسان می­داند. یعنی صورت مثالی کودک را دربرگیرنده­ی مجموع تجربیات انسانی دانسته است که می­تواند فراتر ازیک انسان بالغ گام بردارد.(کریمی،1389، ش10، ص8-7)              

و چه زیبا گفته است آن عارف بزرگ که: «کودکان ما رهبران مایند. طی روز با گام­های سبک پیشاپیش ما قدم برمی­دارند، و دیدنشان شگفت­انگیز است.»(بوبن،رفیق اعلی،1375،ص29)

کودک، کودک است و نه یک بزرگسال کوچک! او به خودی خود در فرآیند تحول نه تنها خود را تحقق می­دهد، که در بنا کردن و بنا شدن آن چه او را متحول می­سازد مداخله­ی فعال دارد.                         کودکان دانایان و فیلسوفان کوچک­اند، آنها اندیشه­های بزرگ را به زبان بسیار ساده و به دور از تکلف و پیچیدگی بیان می­دارند. گویا به همین خاطر است که یکی از کارگردا­ن­های بزرگ سینمای فلسفی، وقتی در برابر این انتقاد قرار گرفت که فیلم­های او از فرط سنگینی و بار فلسفی غیرقابل درکند، پاسخ داد؛ «تنها کودکان و فقط کودکان رازهای نهان فیلم مرا درک می­کنند.» زیرا به تعبیر هلوسیوس «این درست است که ما بزرگسالان بیش­تر از کودکان می­دانیم، اما معلوم نیست که بهتر از آنها بدانیم.»

نیروی حسّ و فهم کودکان برآمده از جوشش فطری ـ و نه کوشش ذهنی ـ آنهاست و معنویّت و پاکی آنها ـ نه از روی نقش­بازی و مقدّس­نمایی ـ که از سرچشمه­ی طبیعت بی­آلایش و زلال آنها جریان می­یابد و فقط کسانی قادر به بازیابی این حس هستند که توان بازخوانی حس دوران کودکی خود را داشته باشند.   (کریمی، 1389، ش10،ص8)                                                                            

و باز بههمین سبب است که «آنتواندوسنت اگزوپری» در مقدّمه­ی کتاب مشهور خود با عنوان«شازده کوچولو» می­نویسد: تقدیم به «لئون ورت» آن وقت که کودکی بیش نبودو با صراحت و ظرافت اعلام می­کند که؛ «این کتاب را به بچّگی آدم بزرگ­ها تقدیم می­کنم. تمام آدم بزرگ­ها، اوّل بچّهبوده­اند.»(سنت­اگزوپری،1384،ص5 )        

راز این گفته­ی «سنت اگزوپری» آن جا برملا می­شود که جمله­ی پارادوکسیکال «نیچه» را به یاد آوریم که گفته بود: «پختگی مرد یعنی بازیافتن آن جدیّتی که در روزگار کودکی در هنگام بازی داشته است.»و «اریک اریکسون» بر اساس اصل «اپی­ژنتیک» در تحوّل روانی ـ اجتماعی کودک اعلام می­دارد که؛ «عروجو کمال آدمی در دوران کهنسالی چیزی جز بازیابی آن چه در دوران پیشین رشد از خود باقی گذاشته است، نیست.» (کرین، 1370، ص 178)

فرصت بازیابی کودکی خویش، رهیافتی عارفانه و شاعرانه برای ورود به سپهر بی­کرانگی و بی­نقشی از یک سو، و تجربه­ی بازآفرینی «معصومیت گم­شده» و نشاطاز دست رفته از سوی دیگر است. کودکی بازیافته، بازیابی حس ایمان، حس خلاقیت، حس جاودانگی و حس کشف و شهود باطنی است.شنیدنبلندایسکوت،حسکردنحجمِبودن،متولّدشدنباطلوعخورشید،پریدنبابادوخیسشدنازترنّمبارانعشقوراهیافتنبههیچستانسرشارازبی­نقشی،بی­غرضی،بی­باکی،بی­رنگی،بی­گناهی،بی­زمانی،بی­تکلّفی،بی­سوییوبی­مرزی،کنش­هایاصلیبازگشتبهکودکیاستکههرکسبهاین«رجعتعظمی»نائلآید،به «رفعتاعلی»ارتقامی­یابد. وآنکسکهبا «کودکدرونخود»هم­صحبتشودندایالهیرادرعمقوجودخویشحسمی­کند؛نداییکهراز «زیستنکودک­وار»و«سعادت­خود­بنیاد»رابهشنونده­اشدرهاله­ایازنجواوالهاموشهودروشنایی­بخشدرمیانمی­گذارد.(کریمی،1383،ص13)                                                                    

بانگاهیبهآثارواحوال «بزرگانکودک»و «کودکانبزرگ» - همان­هاییکهتوانسته­اندحسکودکیوندایکودکدرونخودرا،بهرغمورودبهدنیایبزرگسالی،همچنانتازهوزندهنگهدارند- می­توانمعصومیت،شادمانی،پاکیومعنویترادرزیباترینورساترینشکلآنمشاهدهکرد.

همه­یمادردرونمانکودکیداریم،کهبخشاحساسیوعاطفیوجودماست. اینکودک،بازیگوشوشهودیوخلاقوخودانگیختهاست. اگرچهاغلباوقاتزیرنقاببالغانه­ایکهبهچهرهمی­زنیم،پنهانمی­ماند. کلیدانسوالفتدرروابط،شادابیوطراوتوتندرستی،کشفگنجینه­هایدرونوآگاهیازضمیرنورانیخویشتن،جملگیدردست­هایاوست. کودکدرونحضوریقدرتمنددارد. درکانونهستیمابهسرمی­برد. اینکودکباشوروشوقیمداممحیطشراکشفمی­کند. ازاحساس­هایشباخبراستوآشکاراآنهارانشانمی­دهد. هرلحظه­اشتازهوسرشارازشگفتیاست: چشمه­یبی­انتهایخلاقیتوسرزندگی؛وجودشازاینبازیگوشیشادمانهمی­جوشد. (کاپاچیونه،1387، ص7)

ورودبهدنیای «کودکدرونی»کشفخویشتنبالنده،وبازآفرینیفردیتممتازوهستیدرون­زاست. ثمره­یاینپیوندوجودی،آرامش،یگانگی،صمیمیت،یکرنگیوسادگیناباست.گرچهحس«کودک»سادهاست،اما «انسانکودک­وار»فراترازسادهبودن، «سادگی»رانیزبهارمغانمی­آورد. سادگی،ترجمانروحبزرگوپیچیده،وثمره­یعمقوژرفایگوهرانسانیاست. بهبیانیدیگرسادهبودنمستلزمبزرگبودناستوبزرگبودنمستلزمکودک­وارزیستناست. بازگشتبه «حسکودکی»ودینیشدنبهسبککودکی،بازیابیکودکدروندرپرتوسرچشمه­هایجوشانفطرتاست. (کریمی، 1389، ش10، ص9)

همه­یتلاش «بزرگانکودک­وار»و «کودک­ماندگانبزرگوار»دربیدارسازی،فراخوانیوبرکشیدناینحسگم­شدهبودهاست. اگرکودکدرونمامحبوسشود،ازریشهوهویتعمیقواصیلخودخارجمی­شویم؛ازجوششدرونیونگاهپویشیبازمی­مانیم؛وخودانگیختگیفی­البداهه،شوروشوقطبیعی،شادابیباطنیوخودزاییوخودپوییبالندهازماگرفتهمی­شود. رشدواقعی،یعنیگسترشعمیقدردرون،جاییکهریشه­هایبالندگیوزایندگیآدمیدرآنقراردارد. زیرااساسبلندیبرعمقاستوبازگشتبهکودکی،بازگشتبهریشهاست. آنکسکهکودکیخودرابازیافتهاستخودراازنوکشفکردهاست. اوبهادراکمستقیمحقیقت،بدونهیچواسطه­ایدستمی­یابد. حقیقتهمانندایساکنوخفیفدروناستکههیچگاهبهآموزشواثباتنیازندارد. کافیاستکه «فضیلتکودک­وارزیستن»رادرخوداحیاکنیموبهبن­مایه­هایاصلیزیباییوحقیقتکههمان «معصومیت»،صمیمیتوصداقتاست،بازگردیم؛زیراحقیقتوزیبایی،شیءوکالاییخارجازوجودآدمینیست. حقیقتوزیبایییکتجربه­ینابشخصیاست؛تجربه­ایکهازدرونکشفمی­شودونهآنکهاختراعشود؛وبازگشتبهحسکودکی،روزنه­ایاستبهسویاینکشفوشهودباطنی.(کریمی،1383،ص16)

کودکان،دوره­هایرشدراطیمی­کنندواماهرچهبزرگ­ترمی­شوند،بیشترازمعصومیت،صمیمیت،سادگیویکرنگی «خودآورده­ی»خویشفاصلهمی­گیرند. کودکانی کهوجدنگاهشانشورهستیرابهیادمی­آوردولب­هایشانآشیانه­یشیرین­ترینلبخندهاست. آنهازیباترینعواطفنابرادرعمقجانوغریزه­یخودبهنمایشمی­گذارند،وحتیبهپیچیده­ترینپرسش­هایهستیباهمیننیروکهنمادی­تریننشانه­یانسانیاست،پاسخمرئیمی­دهند.کودکانتازمانیکهچترسنگیندخالت­هایبیرونیبرفطرتپاکشانسایهنیفکندهاست،ازمعصومیتوپاکیوحسوالایدینیبرخوردارند،واینحس،سرچشمه­یهمه­ینیکی­هاوعشق­ورزی­هاستکهمنجربهحسخداجوییمی­شود. ازهمینروستکهفرانچسکویقدیس،درزمانینهچنداننزدیک،جمله­ایبهاینمضمونگفتهبودکه: «خداآنچیزیاستکهکودکانحسمی­کنندونهآنچهکهفیلسوفانثابتمی­کنند.» ازنظرفرانچسکو، «حسدینیهماننگاهیاستکهکودکبهجهاندارد.» وهرکسکهبتواندایننگاهنابرادرخودحفظکند،هموارهازحسدینی،نشاطمعنویومعنویتشادمانبرخورداراست.بهقولژانژاکروسو، «کودکآدمیدینی­ترازآدمیاست»و همه­یآنچهاولیاومربیانآرزومی­کنندکهدرتربیتکودکانبهآندستیابند،ازهمانابتدابهزیباترینشکلآندرکودکوجوددارد؛درحقیقت،ایمانکودکباقلبخاموش،ودیدناوباچشم­هایبستهرخمی­دهد.لطیف­ترینوشورانگیزترینحسکودککههمان «حسدینی»استدردوراناولیه­یرشدبهطورفطریودرون­زاوجوددارد. (کریمی،1389، ش10، ص6)

کودکاندرسنینی،هرچهرادرباره­ینیروهایشگفت­انگیزیکموجودانسانییاغیرانسانیبهآنهابگویند،بهراحتیوباهیجانمی­پذیرند. بیانرفتارانسان­هایکاملباکودکانهمآنهارابیشازپیشمشتاقالگوهایدینیمی­کند. حتیبراینوجوانانوتازهبالغانمعنویت­گرایکیازامورجذابایناستکهبتوانندباریاضت،تمرین،تمرکز،ذکر،دعا،نماز، ... یاهروسیله­یدیگریکهشده،تجربه­هایفراحسیداشتهباشند. آنهابهآسانیممکناستمرید،مدافعوعاشقوشیفته­یشخصیبشوندکهاوراانسانیالهیوواجدنیروهاییبرترمی­دانند. (رفیعی،1389، ش10، ص68)

درواقع،حسکودکی،معصومیت،سادگیوپاکیرابهیادمی­آورد؛حسیکههنوزدستنخوردهوناآلودهاستواززندگیبرنامه­ریزیشدهوشرطیشدهبهدوراست. بههمینسبباستکهکریستیانبوبندرکتاب«فروغزندگی»،دربیاناینحسودرتوصیفحالاتنوزادانوکودکانمی­گوید:                 «می­توانمشبوروزمرابایکنوزادبگذرانم. اوچونکسیکهازراهمی­رسد،مطلقاًازحقایقونیزعاداتدروغینآسیبیندیدهاست. نوزادان،همچونبودادرنهادخودصاحبنوعیحکمت­اند. ازستاره­هایدوربهماخبرمی­دهند،درحالیکههنوزواژه­هاباعثکندیدرحرکتاخبارنمی­شود.       اگر به این بیگانه که نوزاد می­نامیم نظر بیفکنیم، خواهیم دید که او تقریباً از زبان مناسبی که ما برای گفتگو با او به کار می­بریم، آگاهی یافته است. وقتی با کلماتی احمقانه حرف می­زنیم، در نگاهشان پرتوی از ناشایستگی موج می­زند. نوزادان عالمانی بی­چون و چرا در حکمت ماورای طبیعت­اند. سیمای نوزادان همیشه مجذوبم می­کند، ولی آنها برایم همیشه دست نیافتنی­اند. بیست سانتی­متر فاصله میان صورت من و چهره­ی آنها، به سان مسافت میان ستاره و زمین غیرقابل گذر می­نماید. چشم در چشم آنان دوختن کار دشواری است. چون در نگاهشان چیزی جز حقیقت محض وجود ندارد. نگاهشان از دورترین نقطه­ی جهان می­آید و به دورترین نقطه­ی دیگر جهان می­رسد و ما در پیچ و خم این جریان کوتاه، مبهوتیم. تمام پیکرشان درست چون تلی از اندیشه در سر جای گرفته، همان گونه که اندیشه­شان نیز در چشمانی که از روز ازل آبی است، خلاصه می­گردد.»(بوبن، فروغ زندگی، 1378، ص109)

کودکفطرتاًپاکوزلالاست. وجودیکهوقتیبهدنیامی­آید،پاکاستودارایتمامخصائلآسمانی. فرشته­ایاستکهپابرزمینگذاشتهوهمه­یوجودشمعصومیت،پاکی،صداقتومهروعشقاست.ریاکاری،حقه­بازیودروغ­گوییاصلاًدرساختاروجوداوجاییندارد. نگرشکودکبهجهان،نگرشمعنویوعرفانیاست. «جهانبهتصوّرکودک»،دیگر­گونهومتفاوتباجهانیاستکهمامی­شناسیم. کودکدرعالمیسیرمی­کندکهدرآنحجاب­هایعلمانیونفسانیوجودندارد. نگرشمعنویوعرفانیبههستی،یکیازراهکارهاییاستکهخصائلدرونیانسانراتعدیلوتلطیفمی­کندوخصائلمعنویاوراتعمیقمی­بخشد. اساساًعرفانمکتبیاستکهبهتلطیفروحانسانیوایجادمهرومدارابینانسان­هانهتنهایاریمی­رساند،بلکهآنرابهصورتملکه­اینفسانیدرروحانسانمتمکّنمی­کند.(نعیمی،1379، ش22، ص19)عرفانمی­توانددردرجه­یاوّلباکودکارتباطعاطفیبرقرارکندودردرجاتبعدی،روحکودکراکشفوتسخیرکرده،اورابهسویکشفروحجهانویگانگیوهمسازیباآنسوقدهد.         کودکباحسّشهودیخودمی­تواندبهراحتیباخداارتباطبرقرارکند. می­توانداوراکشفکند. بااوصحبتکندوسرانجامبااورفیقشود. حسّشهودیواشراقیکودک،فاصله­یمیانخودوخدارانمی­فهمد. اوخدارایکموجودعجیبوغریبودست­نایافتنینمی­بیند. خدامی­تواندبرایاوهمبازی­اشباشد،کناراودرکوچهبدود،خدامی­تواندبااوبنشیند. خدامی­تواندکسیباشدکهاوبرایشهمهناگفته­هایشرابگوید.خدایکودک،بسیطوسادهاست. دستیافتنیاست. بازوپخشوشناور (سبحان) است. زلالوجاریاست. مثلآب،مثلهوا،مثلعطرگلمحمّدیوبی­نهایتنزدیکاست. حسّکودک،خداراهمانگونهمی­فهمدکهآن «شبان»درمثنویمولانامی­فهمید:

توکـجاییتاشـوممنچاکرت/ چارقتدوزمکنـمشانـهسرت

جامه­ات شویـم شپشهایت کشم/ شیـر پیـشت آورم ای محتشم...  

(همان،ص21)

یکیازبازتاب­هایدرخشانرابطه­یکودکانهباخداوند،دوستیبی­واسطهوبی­هر­گونهقیدوتکلّفیباهمهکسوهمهچیزاست. اوبهراحتیمی­تواندکسیراکهآزارشمی­دهد،دردلدوستداشتهباشد. می­تواندبهجایرشدوگسترشدرخت «بائوباب»کینهوجداییوانتقام،نهالتردونازکمهروعطوفتودوستیرادردلشبنشاند. اینگوهرقدسیواینحسّبی­واسطه­یعرفانی،دربطنومتنوجودبچّه­هاهست. کودکازطریقاینحسّعرفانی،رابطه­یبدیعوتازه­ایباجهانبرقرارمی­کند. اوازراهدوستیوعشقوازراهمکاشفهبهشناختوتفاهمدستمی­یابد.لازمنیستایننوعنگاهعرفانیرابهکودکبیاموزیم،برعکسبایدایننگاهراازکودکآموخت. مابایدبه «انقلابکپرنیکیپیاژه»درارتباطباکودکارجنهیموبپذیریمکهبزرگسالبایدتابعکودکباشد،نهکودکتابعبزرگسال. (کریمی،1383، ص44)                                                                                              

کودکبانگاهیعرفانیمی­تواندبهصلحودوستداشتنبااشیاوموجوداتپیرامونخوددستیابد. کودکقادراستدرهرچیزیراهیبازکندبهجهانمفهومومعنا. قادراستباهمه­یمردمانجهان،درصلحوصفاوآشتیوعشقبهسرببردوبهتفاهموادراکواحتراممتقابلبادیگراندستیابد. دراینعرفان،خداوکودکوطبیعتوعشقوتمدّندربهشتیازکثرتویگانگی،رنگارنگی،زیبایی،شادی،آزادیورفاه،همزیستیتعالی­بخشوجاودانه­ایراتجربهمی­کنند.(نعیمی،1379، ش22، ص24)

   ازآن جا که کودکان در مرحله­ی خودمیان­بینی و جان­دارپنداری هستند، فاقد توانایی قائل شدن حدّ و مرز بین خود و محیط هستند، آنها کلّ جهان را زنده و سرشار از احساس، درک می­کنند. به عنوان مثال، کودک با مشاهده­ی فنجان دمر شده، آن را خسته می­بیند و چوبی را که دو نیم شده است، صدمه دیدهمی­پندارد. درواقع کودکان به طور طبیعی، جهان بی­جان را بر حسب توانایی­ها و احساسات درونیخودشان ادراک می­کنند. این همان احساس ناب و شگفت­انگیزی است که بعدها از بین می­رود و تنها عارفان و شاعران و پاره­ای از هنرمندان، توانایی باز­آفرینی آن را از طریق بازیابی حسّ کودکی درونی خود دارند.درک کودک از محیط، فیزیونومی و شهودی است؛ درکی سرشار از زندگی و احساس؛ درکی جان­پندارانه که همه­ی عناصر جهان را زنده احساس می­کند. (کریمی، 1377،ش4، ص53)

کودک از طریق حسّ ششم و هوش «فیزیونومیِ» خود به راحتی می­تواند با دنیای غیب ونادیده ارتباط برقرار کند. می­تواند چیزهایی را ببیند که احتمالاً هیچ بزرگسالی قادر به دیدن آنها نیست. کودک به آسانی می­تواند از سطح اشیا و پدیده­ها عبور کرده، با لایه­های درونی آنها تماس روحی و حسّی بگیرد.این قدرت روحی و حسی،در عین این که می­تواند منبع خلاقیت و نوآوری در کودک گردد، می­تواند روح او را ازآسیب­های ­درونی و بیرونی حمایت و حفاظت­کند. (نعیمی،1379، ش22، ص22)

هوشفیزیونومی،هماننوعطرزتلقیازپدیده­هاوجهانهستیاستکهدردنیایعرفانوشعر،ازطریقکشفوشهودواشراقبهآدمیدستمی­دهد. یک کودک خردسال، هنگامی که به یک حشره بر­خورد می­کند، با کنجکاوی و وجد وصف­ناپذیری می­ایستد و آن را با ریزبینی و شور و شوق فراوان می­آزماید. برای او این حشره سرشار از پدیده­های جدید و تازه است. وی هر پدیده­ی نوین را با حس شگفتی و حرمت، ادراک می­کند. حتّی عادی­ترین چیزها راغیرعادیمی­بیند و معمولی­ترین پدیده­ها را عجیب و حیرت­انگیز می­یابد. (کریمی، 1376، ش10، ص23)

همان­گونه که هوش منطقی ـ هندسی به منزله­ی نوعی از تفکّر، از مراحل معیّن عبور می­کند و هر یک از مراحل تحول، واجد ساخت­های تازه می­شود، در هوش فیزیونومی و تفکّر اشراقی و شهودی نیز این مراحل در قالب تغییرات کیفی صورت می­گیرد. به همین علّت است که می­بینیم بسیاری از عارفان و پویندگان سیر و سلوک طریقت، به حقایقی دست می­یابند که از سنخ تفکّر منطقی و عقلانی نیست.           به عبارتی دیگر، از نگاه شاعر و عارفی که کودکی خود را بازیافته است، همه­ی اشیا و پدیده­ها، نظیر برگ درختان، خاک و آب و باد و آتش و همه­ی نمودهای هستی از انگاره­های هستی­شناسانه وزنده­پنداری احساس می­شوند. (کریمی،1389، ش10،ص13)

باد و خاک و آب و آتش زنده اند

با من و تو مرده، با حــق زنده اند

(مولوی، 1386، 838/1)

یکی از رویکردهای شناخته شده برای هاینز ورنر، از روان­شناسان تحولی­نگر، که در تبیین این تحول و بازپدیدآوری حس کودکی تلاش­های زیادی کرده است، رویکرد «پدیدارشناسی» است. به اعتقاد اندیشمندان این مکتب، نخستین اقدام برای مطالعه درباره­ی کودکان، وانهادن پندارهای پیشین درباره­ی آنهاست. در حقیقت نمی­توانیم فرض کنیم که کودکان همچون ما می­اندیشند. باید از دریچه­ی نو به دنیای کودک نگریست. بالاتر از همه باید از تجارب ذهنی کودکان درباره­ی پدیده­ها آگاهی یافت و به کاوش در دنیای پدیده­های (حسی) آنها پرداخت. به اعتقاد آنها، نباید از پیش بر این پندار باشیم که نحوه­ی تفکر کودک با آنها از عادی­ترین، نزدیک­ترین، سطحی­ترین و معمولی­ترین وقایع و پدیده­های اطراف انسان­ها بوده­اند؛ پدیده­هایی که آدمی به سبب عادی بودن و نزدیک بودن، از آن دور بوده و تنها در فرآیند بازگشت به «کودک درون» و نگاه کودکانه­ی عده­ای خاص باعث کشف این پدیده­ها شده است.

(کریمی، 1389، ش10، ص13)

طفلخردسالدرونمان،مارابهسویاقتدارراستین­مانهدایتمی­کند.کودکدروندوستداردکشفکندوبیافریندوراههایتازهانجاماموررابیازماید. معصومیتوعدموجودباورهایدیرینهیامفاهیمریشهگرفته،بهاواجازهمی­دهدکهرهادرلحظه،هرلحظهوهرروزرابهسیمایاکتشافینوبهسرببرد. کودکدروندرعالمغنیخیالهاـتخیلماـزندگیمی­کند: درآنجاکهخلاقیتریشهدارد. کودکدرونمانشرارهخلاقیرازندهنگاهمی­داردکهزندگیبی­آنتیرهوتکراریوملال­آورمی­شود.زیراکودکانملال­آوروخسته­کنندهنیستند.امابزرگسالاناغلباوقاتملال­آوروخسته­کننده­اند.(کاپاچیونه،1387،ص52)

کودکانازفطرتخودالهاممی­گیرندودریافت­هایشانازواقعیاتآمیختهباخیالاست. می­توانزندگیروزگارخردیرابهاعتبارادراکهنریازواقعیاتهنرمندانهبهشمارآورد. (سرامی،1388،ص1)                                                                                            

کودکازحدودچهارسالگیبهبعدواقعیتراباآفریده­هایخیالخوددرمی­آمیزدوبهطورمعمولدربازی­هاوگفتارشنمودمی­یابد. «تخیل،عالی­ترینصفتانساناست.» آلبرتانیشتیناساسکشفیاتبزرگخودرااینحسخیال­پردازانهکودکیخودمی­داندکه«اگرسواریکذرهنوربودمدنیاراچگونهمی­دیدم.» (شکوهی، 1363،ص 149)

کودکان از این رو، قادر به نگاه غیرعادی به امور عادی هستند؛ چرا که هنوز ذهنشان شرطی نشده است و از نعمت ادراک مستقیم و ترکیب گشتالتی حواس یا وحدت حواس برخوردارند. ادراک مستقیم که همان ادراک شهودی است، به گونه­ای عمل می­کند که پدیده­ی «حس­آمیزی» در فرآیند برخورد با اشیا رخ می­دهد. به گونه­ای که شنیدن، گفتن و دیدن یگانه می­شوند. وحدت حواس فراتر از خواص یکایک آنها رخ می­دهد. آن گونه که «آربری»، مترجم قرآن کریم به زبان انگلیسی، از قول ابن­الفرید صوفی مصری در شعر حماسی خود به نام عروج روح به سوی خدا چنین می­گوید: «تمام من یک زبان، یک چشم، یک گوش، یک دست برای گفتن، برای دیدن، برای شنیدن، برای گرفتن، چشمان من زمانی که زبان من بسته شود سخن می­گوید و دست من گوش می­دهد.

به قول مولوی:                                                                                                    

«پس بدانک چون برستی از بدن       گوش و بینی و چشم می­داند شدن

راست گفتت آن شه شیرین­زبان         چشم گردد مو به موی عارفان»                      

اگرچه ارتباط میان حواس در همه­ی افراد به طور طبیعی وجود دارد، اما در کسانی که دارای «حس­آمیزی» واقعی هستند، این ارتباطات بسیار واضح و فراگیر است.حس­آمیزی واقعی به مثابه­ی یک ویژگی اولیه در کودکان شایع­تر از بالغین است به گونه­ای که براساس یافته­های پژوهشی حدود 40 تا 50 درصد کودکان در مقایسه با 10 تا 20 درصد بالغین حس­آمیز هستند.این هم­حسی و حس­آمیزی و اشتراک کیفی احساسات، منشأ نوعی از نگاه و تفکر شهودی به جهان است که منجر به حس دینی و معنویت نشاط­انگیز می­شود. آن­گونه که مولوی به زیبایی از این هم­حسی رازآلود یاد می­کند:                          

«بر دل موسی سخن­ها ریختند دیدن و گفتن به همآمیختند»

بنابراین، اگر این وحدت حواس و حس­آمیزی مشترک در افراد همچنان زنده و تازه نگه داشته شود ما شاهد وقوع حس اسرارآمیز، با کیفیت وصف­ناپذیر خواهیم بود که درک آدمی را از جهان دگرگون می­سازد.(کریمی،1389، ش10، ص16-14)                                                      

جهانکودکان،جهانحیرتوشوقورویاست،بی­آنکهمفهومقانون­مندشدن «علّت»و «معلول»راازپسوقایعدیدهباشندوتبعیضیمیاناجزاءکلّقائلشوند.عارفانحقّنیزازایندیدگاهکههریکازاجزاجلوه­ایازاویند،میانآنفرقنمی­گذارند. عارفچونازمنظریفراگیربهپاره­هایعالمدرمی­نگرد،دردامتبعیضدچارنمی­شود. بنابراینلازمه­یعارفبودن،کلّ­نگریوعدملحاظتفاوت­هایاحتمالیموجودمیاناجزاءکلّاست.وآنکهباکلّدیدارکردهوجمالازلیوابدیآنرادریافتهباشد،هرگزهیاهوینقطه­هایبی­همهچیزاجزااورابهخودمشغولنخواهدکرد.(سرامی،کودکان­انگیزه­های­آشتی،ص8)

پس، نگاه کودکی، لطیف­تر و دینی­تر از نگاه بزرگسال است. نگاه او از رنگ بی­رنگی برخوردار است؛ نگاهی دست نخورده، تحریف نشده و رام نشده که واقعیت را «همان گونه که هست» و نه آن گونه که قالب­های ذهنی آن را شکل می­دهند، حس می­کند.درحقیقتهربزرگسالیمی­تواندبابازگشتبهدوران کودکی و کودک درون،ازطریقفرآیندبازیابی حسکودکی،آننگاهنابرادربرابردیدگانکنونیخودقراردهد و به حس دینی از نوع فطری و درونی آن دست یابد. کودکانی که جهان را به روش «فیزیونومی» درک می­کنند؛ فرقی بین جاندار و بی­جان قائل نیستند. به همین جهت همه­ی جهان را به صورت زنده و معنادار و سرشار از احساس و هیجان، درک می­کنند. این نوع تفکر، شبیه همان احساسی است که عرفای شوریده­حال به طبیعت و جهان هستی دارند؛ آنها همه چیز را زنده و حتی صاحب نطق و بیان می­بینند.

به تعبیر مولوی:

«نطق خاک و نطق آب و نطق گل       هست محسوس حواس اهل دل»

(کریمی،1389،ش10، ص16)

شباهتزیادیمیاناندیشه­هاییک «کودک»ویک «عارف»وجوددارد. ثروتفکری (ذهنی) کودکانفوق­العادهاستوفقطعارفانوشاعرانبزرگکهازلحاظقدرتاندیشهشباهت­هایزیادیباآناندارند،می­توانندآگاهی­هاییرادراینزمینهبهماارائهدهند.بزرگ­ترینهمانندیمیانزندگانیعارفانهوکودکانه،یگانگیلبه­هایعینوذهنوسطوحخودآگاهیوناخودآگاهیدرآنهااست؛لبه­هاوسطوحیکهنمودیمتناقضامّابودیمتّحددارند؛کودکانوعارفان،درحقیقتبازندگانیخود،همانبطرییک­رویه­یریاضی­داننامدار«فلیکسکلین»رابهنمایشمی­گذارند. بطری­ایکهیک­رویهبیشترنداردورویه­یاندرونیآن،هیچجزرویه­یبیرونینیست. ایندوگروه،دلشانبازبانشانیکیاست،ظاهرشانعینباطنشاناستوایندوساحتداناییپرنقشونگار،محصولسادگیوبی­تصویریآیینه­­گوناست.(سرامی،1386،ش5، ص58)

بچّه­هابهآسانیوحدتهمه­یمتکثّراتپیرامونرابایکدیگرووحدتخودرابایکایک­شاندر­می­یابند. آناننهزندانیانمحبساجزا،کهآزادگانبی­نهایتکلّ­اند. برتکچرخاکنون­شان،پشتبهبی­نهایتورویبهلایتناهیسواریمی­خورند،وبدینترفند،زندگیرابازیمی­کنندوبازیرامی­زیند. شادیکودکانهازهیچوجدوذوقوشوقعارفانه،فروترنیست. آنانازرویوجودخود،وحدتهویّتهستی،یگانگیشهادتوغیبواینهمانیخودوخدارابی­واسطه­یآگاهیکهبهیاریناخودآگاهی،احساسمی­کنندودر­می­یابند. عارفانازمیاندانشوبینش،بینشرابرایزندگانیخودبر­می­گزینندکههمانآیینگیدرقبالجهانوطوطیانگیدرقبالمعرفتاست. کودکاندمبهدمنقش­هاونگارهایبیرونیواندرونیراآیینگیمی­کنندوهیچنقشیدرآنانماندگارنیست،چراکهنگاررادرپوسته­یصیقلهموارهباخوددارند. حدیثبلندآوازه­ی «کلّمولودٍیولَدُعلیالفطرةفابواهُیهودانهُویُنصّرانَهُویُمجّسانُه»،اینحقیقتروان­شناختیرافریادمی­کندکهکودکانبانوزادیکهجزخدانیستپایبهجهانکونوفسادمی­گذارند. مادامکهاینکلّرادراندرونخویشدریافتمی­کنند،دردامهیچجزئیگرفتارنمی­آیند.   جهان­آفرین، دوران طفولیت را برای آن، آغازگر زندگانی ما قرار داده است که اکرام خویش را به اتمام کامل کرده باشد و راه و رسم سزاوار زیستن را در نظر و عمل به ما آموخته باشد.خوشبختیجززیستندرفضایعینیوذهنیدورانکودکی،کههمانفضایعینیعرفاناست،نیست.(همان،ص61)

شگفتا، فطرت، چگونه آموزگاری است که آنچه را ما در طول هفتاد سال به خیال خود، به همت و توانایی خویش فرا­می­گیریم، در یک نفس، به ما می­آموزاند و بی­گمان اگر سابقه­ی آن آموزش نخستین فطری نبود، نه به هفتاد سال، که در طول هفت هزار سال هم آنچه را که اکنون آموخته­ایم، نمی­توانستیم آموخت. آری در همان دم آمدن، همه­ی گفتنی­ها را با ما گفته­اند.                                              

در نخستین لحظه، ما را سوختند     آنچه می­بایستمان آموختند

(سرامی،1385،ص40)                                                            

ولیبهتدریجکهکودکبزرگوبزرگ­ترمی­شود،بهتعبیرهایدگر، «جهانهمچونتصویری»بی­روحنمودمی­یابدوطبیعتوپدیده­هایآندرنظرشبهتصویربی­روح،ثابتومرده­ایتبدیلمی­شودکهدرقالبکهنهدیدگاه­هایمنجمد،بردیوارهستیخودنماییمی­کند.(قربانی،1380، ش26، ص21)

همانندیبزرگدیگریکهمیانعارفانوکودکانتماشاییاستواگذاریاختیارخویشبهاختیار­آفریناست. بچّه­هاحرفدلشانرامی­گویندومی­شنوندوتنهابهحرفاوعملمی­کنند؛عارفانهمعناندردستدلنهاده­اندوچونانمرده­ایخودرادراختیارغسّالاعظمگذاشته­اند. بههمیندلیلبرایهردوگروه،هرچهپیشآیدخوشآمدهاستکهدرصراطمستقیمکههیچجزحلقه­ییگانگیجهانآفرینشنیست،افتاده­اند. حافظراستگفتهاست:

«درطریقتهرچهپیشسالکآیدخیراوستدرصراطمستقیمایدلکسیگمراهنیست»

(سرامی،1386، ش5، ص62)

بی­دلیلنیستکریستیانبوبن،کودکانراباهنرمندانوعارفاندریکراستاقرارمی­دهد. بی­تردیدهمه­یآنانبهراحتیمی­توانندازامکاناتمعرفتیناخودآگاهیخودبهرهبگیرندوبهقولعوام­النّاساینروبهآنروشوند.(نظرآهاری، 1385،ش4، ص77)

«کاشماراهمدیده­یحقیقت­بینمی­بودتابهدیدنحقایقوزیبایی­هاموّفقمی­شدیموچشمان­مانبهدیدنآنزیبایدرعینصفاوپاکیزگیازهرگونهرنگونقشفنا­پذیروروبهزوال،یعنیخودِآنزیباییخداییبازمی­شدوشگفتیآنهارادرخودمی­گرفت. آیازندگی­ایبالاترازاینوجودداردکهکسیبتواندآنزیباییرابنگردوپاداشآنرادربیابد؟! ایناوستکهدرجرگه­یدوستانخدادر­می­آیدوزندگیابدیوجاودانهبهدستمی­آورد.ایناستآنزندگانیازلیکهسزاوارنوعبشراست.یعنیزندگیسعادتمندانه­ایکهدرآنعشقوزیباییمطلقرامشاهدهکنی. چراکهطبیعتناپایدارما،جزبادستیاریعشق،بهمرتبه­یجاودانگیارتقاواتّصالپیدانخواهدکرد.» (افلاطون،1389،ص125)

ازوجوهشباهتاطفالباعارفان،شایدبتوانسماعبارگیآنانرانیزبهحسابآورد. کودکانبهمحضشنیدنآهنگیموزون،علی­الخصوصوقتیباکلامیموزونتلفیقشدهوازنایقوّالاختصاصی­شانتغنّیشود،بسیارلذّتمی­برندوازخودهم­نواییبسیارنشانمی­دهند،رازاثر­گذاریلالایی­هابرآنانهمیناست. بچّه­هایقدیم،عرفانگوهریخویشراباسماعیکهازنخستینروزهایزندگی،ازآنبرخورداریحاصلمی­کنند،در­می­آمیزندوآنرابهنیروترازکاردرمی­آورند. منظورازاینسماع،همانلالاییاستکهبهیاریآنبهعالمغیبخواب،گاممی­گذارند. سیروسلوکعارفانههم،هیچجزگذارازحالتصحوبهسکرنیست.بی­گماناستعدادبالایبچّه­ها،درایّامکودکی،برایدرکفضاهایعارفانه،درتأثیر­پذیریشدیدشانازلالایی،نقشبسیاردارد. اینمعجونشگفتکلامونغمهوحرکت،همانمعجونیاستکهصوفیانخانقاهی،درتصعیدحالعرفانی­شانازآنبهرهمی­گیرند. ازاینسماعتاآنسماع،فاصله­ایچندهیچاست. (سرامی،1386، ش5، ص68)

کودک نه در گذشته همچون کهنسالان و نهدر آینده همچون جوانان، بلکه در «لحظه حال» زندگیمی­کند؛ اما لحظه­ای بسیار سیّال که به درازای ابدیت و سرمدیت است.زمان حال، همان لحظه­ای است که عارفان و صوفیان آن را «آنِ سیّال» و «اکنون همیشگی» نامیده­اند. «زمان حال، نقطه­ای است که در آن زمان و نازمان به هم می­رسند. زمان حال رمز سرور و امید است؛ دری به سوی امر غیرزمانی به شمار می­آید. اگر «آنِ سیّال» و لحظه­ی زمان حال مظهر سرمدیّت شناخته شود،انسان می­تواند هر لحظه از لحظه­های زندگی خود را پژواک مستقیم ابدیّت به شمار آورد و از این طریق جهان متناهی و محدود خود را جلوه­ای از عالم غیرمتناهی و جاویدان بشناسد.» (دینانی،1385،ص227)                                                      

به تعبیر یوهان ویتگنشتاین «اگر جاودانگی را نه به معنای ادامه­ی زمان تا بی­نهایت،بلکه به معنایبی­زمانی آن تلقی کنیم، آن­گاه زندگی جاودان از آنِ کسانی خواهد بود که اکنون زندگی می­کنند. گویا تنها کودکان هستند که جاودانگی را در مرحله­ای خاص و کوتاه از زندگی خود تجربه می­کنند و حسرت انسان بزرگسال برای بازگشت به دوره­ی کودکی به احتمال زیاد ناشی از همین تجربه­ی خوش­آیند است! (کریمی،1383،ص87)

کارلگوستاویونگـروان­شناسـدرمقاله­اش «روان­شناسیکهن­الگویکودک»نوشتهاست: چهجایشگفتیکهبسیاریازناجیاناساطیریکودکانیخداگونه­اند. اینامردقیقاباتجربه­ایکهازروان­شناسیفردداریمـکهنشانمی­دهد «کودک»راهدگرگونیآتیشخصیتراهموارمی­کندـمطابقتدارد. درفرآیندفردیتیافتن،انساندرانتظارسیماییاستکهناشیازترکیبعناصرهشیاروناهشیارشخصیتاست. بنابراینکودک،نمادیاستکهاضدادرابههممی­پیوندد. میانجیاست،شفاعتمی­کند،شفامی­آورد. وچوندارایچنینمفهومیاست،انگاره­ی «کودک»قادربهایجادتحول­هایبی­شماراست. اینکلامیونگکه «کودکراهدگرگونیآتیشخصیتراهموارمی­کندوشفاوتمامیتمی­آورد»یادآوراینپیشگوییکتابمقدساستکه «وکودکیآنهاراهدایتخواهدکرد.»(کاپاچیونه،1387،ص12)

سخنان ظریف و اشارت لطیف و نغز­گونه که از زبان کودکان در آثار عرفانی می­درخشد، انگیزه­ی اساسی برای تحوّل روحی در برخی از افراد بوده است. تحوّل روحی حبیب عجمی از آن جمله است. سخن کودکی، این عارف را به سر­منزل معرفت الهی کشاند و گفت: «الهی بدین یک ساعت که با تو آشتی کردم، نام من به نیکی ظاهر کردی طبلِ دل­ها بر من زدی.»(عطّارنیشابوری،1374،ص60)

و فُضیلِ عیاض با سؤال کودکش که می­گوید: «آیا به یک دل دو دوست توانی داشت؟» به این معرفت دست می­یابد که: «این سخن از کجاست، و از غیرت حقّ تعالی تعریفی است، به حقیقت». (همان،ص94)

این حکایت­ها و نمونه بسیاری از آنها که هر کدام به نوعی حالات و مقامات عارفانه را نشانمی­دهد، ره­گشایی است برای دست­یابی به عشقی برتر و رسیدن به مقامات عالی عرفانی و کشف رازهای نهانِ پشت پرده­ی هستی که حقیقتی نامعلوم بر سرتا­سر آن جلوه­گری می­نماید. امّا آن چه حائز اهمیّت می­نماید، این است که در این گونه حکایت­ها، نوعی تعالیم وژرف­اندیشی عرفانی به چشم می­خورد و آن این که کردار و گفتارِ کودکان به نحوی عشق به حضرت حقّ و زیستن در پرتو عالی­ترین معرفت­هاست:              

«از پی راهِ حقّ کم از کودک         نتوان بودن ای کم از یک­یک

کمترازکودکینشایدبُـود»       در ره آخرت ز بهر شنود

(آبسالان، 1378، صص8ـ5)

به این اعتبار کودکان، عارفان حقیقی­اند که هر چه از زمان ماندگاری­شان در این جهان می­گذرد، با عرفان فطری­شان فاصله می­گیرند. با این حساب، توان گفت: عارفان بلند آوازه­ی جهان در حقیقت مردان و زنانی­اند که به روزگاران خردی خویش رجعت کرده­اند. عارف در تمام پندارها، گفتارها و کردارهای خود به دوران کودکی بازمی­گردد.هم به خاطر آن است که رسیدن به معرفت عارفانه؛ جز به میانجی بازگشت به بساطت خردسالی تیسیر نیست. دانشی که می­توان آن را سرمایه­ی معرفت عرفانی قرار داد، همان دانش فطری است که از همان آغاز آمدن با ما همراه کرده­اند. دانش نهفته­ای که ما را از همان آغاز به فریاد می­آورد.اگر ابن­عربی کودکان را نسبت به خدای جهان در قیاس با ما بزرگسالان، قریب­العهد به شمارمی­آورد، دقیقاً به همین دلیل است که دانشی که ما آدمیان با آن زندگی خود را می­آغازیم، جز دانشازل­آورد فطری نیست و همین دانش است که کارمایه­ی زندگی عارفانه می­تواند باشد.

(سرامی، 1386، ش5، ص56)

کودکنگاهخلّاقوطربناکیبهطبیعتداردوهرلحظهدرحالکشفولذّتبردنازمکاشفه­هایشاست. اودرپیکشفقانونعلّتومعلولویامنطقفیزیکجهاننیست،کهبیشازهمهبهقولسهرابسپهریدرافسونگلسرخ،شناوراستوازآنلذّتمی­برد.(کریمی،1383،ص20)  

این که کودکان، عارفان سرشتین­اند و با جهان ماورایی از همان آغاز به دنیا آمدن، ارتباطی ژرف و دلگوار دارند،با تاریخ مسیحیّت که یکی از ادیان عرفانی جهان است و به همین دلیل پیامبرشعیسی­بن­مریمپیامبر عارفان همه­ی گیتی است؛ خوانایی کامل دارد. چرا که مسیح از همان لحظات آغازین حیات خویش، از سوی خداوند به نبوّت برگزیده شد. جنس دانش عرفانی، همان دانش نبوی و ولوی است. که پاک­ترین، گواراترین، الهی­ترین و زیباترین شیوه برای زیستن و زندگی کردن کودکانه است. درحقیقت همه­ی حرکات و سکنات کودکان حکم تسبیح پروردگار را دارد و اصلاً آفرینش وجودی­شان همه تنبیه خداوندان دل است. هدف اصلی تصوّف و عرفان، آیینه کردن از آهن روان سالک است؛ آهنی که در بدو تولّد، جز آیینه، جز صیقل، جز نقش­پذیری نبوده است. در حقیقت تمام ترفندهای سیر و سلوک عرفانی، محض بازگشت به همان آیینگی نخستین است. (سرامی،1386، ش5، ص58-56)

اگر به همین روال ادامه دهیم، در خواهیم یافت که به راستی کودکی ریشه­ی همه­ی بزرگی­ها است و به گفته­ی ودزرت «کودک، پدر بزرگسال است» و حسّ کودکی سرچشمه­ی همه­ی احساسات پاک و معنوی و الهی در آدمی است. این عظمت و بلوغ چیزی جز بازگشت به دوران کودکی نیست. گویا همه­ی عظمت­ها و شگفتی­ها، زیبایی­ها،خلاقیت­ها و حتّی عروج معنوی انسان چیزی جز بازخوانی دوران کودکی نیست. همچنان که عیسی مسیح (ع) گفته بود: «هیچ بزرگسالی به معراج نمی­رود، مگر آن که در کودکی خود متولّد شود.»

این همه گفتیم به ویژه از زبان بزرگ چهره­های تاریخ- که رازی دیگر را بازگو کرده باشیم که دوران کودکی بازتولید فشرده­ی دوره­های تکامل بشر در گذشته و بازآفرینی مقدمات تحول در آینده است.دوران کودکی آن چیزی است که نه تنها زندگی را در «اینجا» و «اکنون» می­سازد و معنا می­بخشد؛ بلکه حیات معنوی و حس دینی نوع بشر را در مراحل بعدی نیز بالنده و زاینده نگه می­دارد. در دوره­ی کودکی، ما نظاره­گر کلمات و عباراتی از جنس دیگر هستیم. گویا واژگان و پیوند معنایی که در کالبد خود دارند، ازفضای دیگر در آنها دمیده شده است، حسی که در پس زمینه­ی کلمات بازتابمی­یابد و آدمی را به دوران کودکی­اش آن دوران ناب و زیبا فرامی­خواند.بازگشت به حس کودکی، کودک­وار زیستن است و نه کودکانه زیستن. با اتصال به این درون­مایه­ی سیال و مواج است که حس شهودی و نگاه معصومانه به جهان به تعالی می­رسد. حسّ دینی به سبک کودکی، خواندن کتاب فطرت است. کتابی که همه­ی ما با مطالعه­ی آن جلوه­های زیبای هستی کودکی خود را در خود می­یابیم. آن گاه زیستن «چیزی دیگر» و حس کردن از «نوعی دیگر» می­شود؛ و نگاه ما به خودمان و انسان­های اطراف و حتی محیط و فرهنگ تغییر خواهد کرد. آن گاه همه­ی «عادی»ها، «غیرعادی» و همه­ی «آشنایی­های یکنواخت»، «غریب­های شگفت­انگیز» می­شوند و از این نگاه تازه، ناب و حیرت­زا، زیبایی همراه با شور هستی و نشاط باطنی، وجود آدمی را لبریز می­کند.   (کریمی،1389، ش10، ص8)

نتیجه گیری:

چنان که گذشت میان روزگار کودکی و عرفان، مناسباتی هر چند ظریف، زیبا و قابل تأمّل وجوددارد. بیشتر دلایلی که در باب خصوصیات شناختی دوره­ی کودکی و در وجه تسمیه­ی مرحله­ی شهودی کودکذکر شد، جزء احوال و خصوصیّات شناختی عارف و دنیای عارفانه نیز محسوب می­شود. لذا به واسطه­ی این قیاس و قرائن و شواهد موجود، بسیارحیاتیوضروری است که کودک و دوره­یکودکی راواجدخصوصیات و کیفیات ناب و ارزشمندی بدانیم که نه تنها نیازی به تفسیر زودتر از موعدآننیست، بلکه شایسته است با آگاهی و روش­مندی، برای حفظ، نگهداری و انتقال آن کیفیات به دوره­ی بزرگسالی، جهد و تلاش کنیم.     

کودک شگفت­انگیز­ترین موجود خلقت، در همه­ی احوال موضوعی است بدیع و قابل مطالعه و تعمق. موجودی خاص، یگانه وشگفت که از اعتبار و اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده و مورد تأکید بسیاری واقع شده است.چنانچهدرحدیثپیامبرهم داریمکه «اَنّاللهعزّوجَللایغضبلشَیءکغَضبهالصبیان»خداوندازهیچچیزبهاندازه­یظلمبهکودکانبهغضبنمی­آید. (کاموس،1389، ش10، ص111)

فرجامسخناینکهکودکان،نهعارفانکوچککهعارفانبزرگ­اندکهنهتنهاعارفانهمی­اندیشندوعارفانهدرجهانمی­نگرند،کهعارفانهمی­زیند. وجودشانمظهرتناقض­بارگیجهان­آفریناست. بهظاهرکوچک­اندوازمابزرگ­هامی­آموزندوبهوجودمانپرورشمی­پذیرند. امادرباطن،ماازآنانمی­آموزیموبهوجودشانپرورش­می­پذیریم. (سرامی،1386، ش5، ص71)                    

منابع:

1-قرآن کریم.

2-آبسالان،محب­علی،کودکانعارف،انتشاراتآیینه­یاندیشه،مشهد 1378.

3-ابراهیمی­دینانی،غلامحسین،دفترعقلوآیتعشق،انشاراتطرحنو،ج2،چاپدوم،تهران 1385.

4-افلاطون،ضیافت،ترجمه­یمحمّد­علیفروغی،انتشاراتجامی،چاپسوم،تهران 1389.

5-بوبن،کریستیان،رفیق­اعلی،ترجمه­یپیروزسیار،انتشاراتطرحنو، 1375.

6-..........................،فروغ زندگی، ترجمه­ی ساسان تبسمی، انتشارات طرح نو، 1378.

7- دادستان، پریرخ، دین و تحول شناخت، مجله علوم روان­شناختی، دوره اول، شماره2، سال 1381.

8- رفیعی،علی­محمد، انسانکاملوبازتابشناختاودرخلقآثاردینی،روشنان، شماره 10،سال 1389.

9- ژوبرت،کلر، ادبیاتتخیلیکودکانوقابلیتتبیینمفهومخدا، روشنان، شماره 10، سال 1389.

10- سرامی، قدمعلی،پروازباقالیچهسلیمون،مجموعهمقالاتادبیاتونظریاتادبیدانشگاهآزادواحدزنجان،سال1388.

11-........................،پنجمقالهدرباره­یادبیاتکودک،انتشاراتترفند،چاپدوم،تهران 1385.

12-.........................،عرفان رجعت به کودکی، روشنان، شماره 5، سال 1386.

13-.........................، کودکان انگیره­های آشتی، دست­نوشته.

14- سنتاگزوپری،آنتوان­دو،شازدهکوچولو،ترجمه­یاحمدشاملو،انتشاراتنگاه،چاپدهم، تهران1384.

15-شکوهی،غلامحسین،تعلیموتربیتومراحلآن،انتشاراتآستانقدس،مشهد 1363.

16- عطّارنیشابوری،فریدالّدینمحمّد،تذکرةالاولیا،بهکوششمحمّداستعلامی،انتشارتزوّار،چاپهشتم،تهران 1374.

17- قربانی،جعفر، مفهومکودکیدر عصرپوئتیک، پژوهشنامهادبیاتکودکونوجوان،شماره 26،سالهفتم 1380.

18- کاپاچیونه، لوسیا، شفایکودکدرون،ترجمهگیتیخوشدل،نشرپیکان،چاپدوازدهم 1387.

19- کاموس،مهدی،بررسیسیمایرحمانیوعقلانیداستاندینیکودکونوجوان، روشنان، شماره 10، سال 1389.

20- کریمی،عبدالعظیم،بازگشتبهکودکی،رشدمعلّم،شماره4،سالهفدهم 1377.

21-.............................، تفکرشهودیدرکودکان، پژوهشنامه­یادبیاتکودکونوجوان، شماره10،سالسوم 1376.

22-...........................، حسدینیبهسبککودکی،روشنان،شماره 10، سال 1389.

23-...........................،کودکیبازیافته (روزنه­ایبهسویپاکی)،انتشاراتعابد،چاپچهارم،تهران 1383.

24- کرین،ویلیام،پیشگامانروان­شناسیرشد،ترجمهفربدفدایی،انتشاراتاطلاعات،چاپدوم،تهران 1370.

25- محسن­علیق،امیمه، قصهدینیوتاثیرآندرنقلمفهومخدابهکودکان، روشنان، شماره10، سال 1389.

26- مولوی، جلال­الدین محمد، مثنویمعنوی،براساسنسخهتصحیحشدهرینولدنیکلسون،انتشاراتمجید،چاپسوم،تهران 1386.

27- نظرآهاری،عرفان، کودکانعارفانیکوچک، روشنان، شماره 4، سال 1385.

28- نعیمی،زری،خدا،خشونت­وعشق، پژوهشنامه­یادبیاتکودکونوجوان، شماره 22، سال 1379.

Abstract:

Human child is based on natural roots and is born with religious and gnostic sense and because of this, childhood comes with purity, simplity, honesty, and creativity.

Children come to this world with a heart as white as snow, and at the begining of their life, they do not know anything about the time except present.They start their life with a pure gnosticism and behave like a real Sufi.

Children are real gnostics. Relying on this truth, we can understand the reality of distinguished people who gain gnosticism and insight. It can be said that from childish view, we can see greatness and being great.

In this study, it is tried to be considered natural and psychological tallents, truely gnosticism and heavenly world of children.

Because children have intuitive intelligence and physiognomic perception, it is available to develop the religious sense, pure, and truely gnosticism.         Return to childhood is to review of the book of the nature, to live pure, happy, and creative and actually return to single and joint origin that is connected with the whole world.

Key worlds: states of childhood, truely gnosticism, religious sense, intuitive intelligence, and physionomic perception.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید