عضویت   تماس با ما

زور بيجا!

زور بيجا!

ميليون‌ها سال، از پيدايي آدمي بر كره‌ي ارض مي‌گذرد. در اين درازنا، فرهنگ بشري با همه‌ي ابعاد گوناگون خود شكل گرفته و در تنوعات اقليمي و اجتماعي خود قالب پذيرفته است. به موازات تكوين حوزه‌هاي مادي و معنوي فرهنگ، مغز انسان رشد كرده و ذهن وي پرورده و پرورده‌تر شده است. بنابراين ما آدم‌هاي امروزي در هر گوشه‌ي زمين كه زندگاني مي‌كنيم، با ميزان‌هايي كه هزاران هزار سال آزمونشان كرديم، سر و كار داريم. اگر هنر، ذاتي شخصي، قومي و ملي دارد، علم از كنهي غير شخصي، غير قومي بل جهاني برخوردار است و هيچ هنري را نمي‌شناسيم كه پشتوانه‌ي علمي نداشته باشد. بنابراين همان‌گونه كه جهان منهاي آدميزادگان، بر بنياد هنجار‌هايي كه از سوي مدير كيهان تدبير شده، در طي طريق خويش به سوي نامتناهي است، در باطن از همراهي كردن با كل پايدارهاي جهان ناگزير است. ما آدميان را مختار آفريده‌اند. اما همين اختيار در خدمتت طرح و برنامه‌اي بزرگ‌تر است و بيگمان نمي‌توانيم با جهاني كه در آن به سر مي‌بريم هم سرنوشت نباشيم.

در تاريخ هر ملتي كه به ژرفي درمي‌نگريم، مي‌بينيم كه هميشه دو نيرو در مقابل هم ايستاده‌اند كه اتفاقاً هر دو از نظر شمار در اقليتند. اين دو نيرو، حكومت‌گران و مخالفانشانند. هميشه اكثريت خاموش است و اين خاموشي عليرغم موافقت يا مخالفت، تكيه بر حقيقتي تجربي دارد. آدميان به مرور زمان دريافته‌اند كه بهترين راه زيستن در اجتماع، انبازي نكردن در ستيزه‌ها و درگيري‌هاي اجتماعي است. در تاريخ كشور ما معمولاً نيروهايي كه در مقابل هيأت حاكمه ايستاده‌اند، بيشتر از زعامت علماي دين، پيران تصوف، بدعت‌گذاران و بالاخره منوالفكر‌ها برخوردار بوده‌اند.

درخور تأمل است كه هم حكومت‌گران و هم مخالفانشان، انگيزه‌ي درگيري‌هاي خود را با يك‌ديگر،‌احقاق حق و اقامه‌ي قسط به شمار مي‌آورند و با اين اميد كه سرانجام پيروزي از آن حق خواهد بود. آتش پيكار را گرم نگه‌داشته‌اند. اما اوراق تاريخ گواه‌اند كه حق هميشه چون افق از مدعيان مالكيت خويش فاصله گرفته است، حتا مي‌توان به جرأت ادعا كرد كه در كل تاريخ بشري به يك مورد هم كه حق به پيروزي كامل رسيده‌ باشد، برنمي‌خوريم. البته آدميان همواره در راه رسيدن به حق بوده‌اند. اما چون حق عين كمال است و رسيدن به كمال مستلزم توقف مطلق، مادام كه جهان مادي برپاست آدميزاده همواره افق حق پيش‌روي به پيش مي‌شتابد.

درگيري‌هاي ميان جناح‌هاي حاكم و محكوم در گذشته و حال ناظر به اين است كه هيچ‌يك از طرفين چنان‌كه بايد به مدبر بودن حق‌تعالي وقوف ندارد. موحدان بيگمان‌اند كه در اين عالم هر‌چه وقوع مي‌پذيرد، به امضاي حق رسيده است. بنابراين به هيچ دليلي در منازعات شركت نمي‌كنند و اطمينان دارند كه دست مسبب‌الاسباب از همه‌ي دست‌ها بالاتر است. حتماى داستان ابرهه را كه براي فتح مكه آمده بود، خوانده يا شنيده‌ايد. بنا به روايات، اين سردار مهاجم، عبدالمطلب رييس قبيله‌ي قريش را خواست و گفت: ما را با شتر‌ها و خانه‌ها و زنان و فرزندان شما كاري نيست. آمده‌ايم اين خانه (كعبه) را ويران كنيم. عبدالمطلب (ع) پاسخ داد: اگر چنين است ما هم مانع كار شما نخواهيم شد. تاريخ مي‌نويسد وقتي افراد قبيله از رييس خود پرسيدند كه چرا چنين كرده است. گفت: انديشيدم آن خانه، صاحبي دارد و صاحبي دارد و صاحب آن هم ناتوان نيست.

حالا ما مي‌خواهيم بگوييم دنيا هم صاحبي دارد و او خود چنان برنامه‌ريزي كرده است، كه اگر هيچ آدميزادي بر آدميزاد ديگر نشورد نيز، برنامه‌ي او پياده خواهد شد.

علاوه بر اين بشريت ميليون‌ها سال راه آمده است و ناگزير امكان دگرگون كردن راه خود را ندارد و ناچار ار ادامه دادن راه است.

در جامعه‌ي امروز هم گروه‌هايي را مي‌بينيم كه بي‌توجه به جبرهاي طبيعي و اجتماعي و بي لحاظ، ناگزير ادامه دادن راهي كه از پيش طي شده است، در پوستين هم مي‌افتد و براي هم مشكل مي‌تراشند. البته اين اختلافات ميان قاطبه‌ي مردم و به قول معروف عوام‌الناس نيست و خواص‌اند كه خود را قيم بقيه مي‌دانند و به بهانه‌ي اصلاح و فلاح مردم به تخطئه‌ي يك‌ديگر مي‌پردازند. پاره‌اي از روشن‌فكران غير وابسته به دستگاه، مخالف خواني مي‌كنند و پاره‌اي روشن‌فكران وابسته به حكومت اين مخالفت‌ها را جدي مي‌گيرند و زير ذرّه‌بين مي‌گذارند و بزرگ جلوه مي‌دهند و نتيجه‌اش اين مي‌شود كه مدام به جان يك‌ديگر مي‌افتند و به جاي آن كه به فكر وصل كردن و حركت و تلاش بيشتر باشند، به تخطئه و از ميدان به‌دركردن هم‌ديگر مي‌افتند. در اين ميان اگر هم فرد يا افراد و يا جماعتي باشند كه به هيچ فرقه و گروهي بستگي نداشته باشند هم دهانشان بسته مي‌شود.

مي‌خواهيم بگوييم والله‌بالله اگر قرار باشد تغييري در جرياني پيش بيايد به حرف من و شما نيست. آن‌كه عمل مي‌كند مشيّت خداست. تو را به خدا اين همه متّه به خشخاش نگذاريد و مطمئن باشيد حق تواناتراز شماست. پس بگذاريم تا حق و حقيقت بي‌فشار من و شما كه در تحليل نهايي جز اتلاف وقت جهان و جهانيان نيست، به هرگونه‌اي كه خود مي‌داند، خود را مستقر كند و بگستراند.

رشته‌اي در گردنم افكنده دوست                               مي‌كشد هرجا كه خاطرخواه اوست.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید