عضویت   تماس با ما

نقدی بر کتاب فیلسوف ری

مذهبی ساخت که از مجموع عقاید زندیقان عالم ترکیب یافته بود.

"ابن القيم"

نقدی بر کتاب فیلسوف ری

فیلسوف ری: محمد بن زکریای رازی، تألیف دکتر مهدی محقّق: استاد دانشگاه تهران، از سلسله انتشارات انجمن آثار ملي.

استاد محقق در این کتاب بخشی از افکار فلسفی- اخلاقی رازی را بررسیده است و به شناساندن معاصران فیلسوف و ارزیابی اندیشه‌هاشان پرداخته و از اين همه كه بگذريم كوشيده است تا پيوند ميان تفكّرات فلاسفه‌ي اسلامي را با نظامهاي فلسفي يوناني و اسكندراني و انديشه‌هاي ايران پيش از اسلام بازنمايد.

استاد رضا داوري در شماره‌ي شهريور ماه 1350 فرهنگ و زندگي مقاله‌اي در باب اين تأليف دارد كه در آن با احترامات فائقه، رازي را از بارگاه فلسفه مي‌راند و در باب اينكه او فيلسوف بوده است يا نه بدين‌گونه داوري مي‌كند"رازي فيلسوف به معناي مرسوم كلمه نبوده و فقط از آراء فلاسفه با اطّلاع بوده و بالتقاط آن آراء پر داخته است." من با شناخت مختصري كه از رازي دارم بدين داوري رضا داوري رضا نتوانم داد.

چه مقصود استاد خوارمايه‌كردن پسر زكريا باشد و چه نظرش بي‌ارج ساختن كار آن‌كس كه درتمام پژوهش خويش رازي را فيلسوف شناخته و نام تأليف خويش را فيلسوف ري نهاده است، اين داوري بيدادگرانه است. بويژه وقتي حضرتش ناصرخسرو و ابوالبركات و شايد خويشتن را فيلسوف مي‌شمارد.

رازي اگر از تمامي فيلسوفان اسلامي فراتر نباشد از هيچيك از آنان فروتر نيست و اين راي داوري كه رازي تنها به التقاط آراء فلاسفه پرداخته است ديگر فيلسوفان اسلامي را بيشتر درخور است تا پسر زكريا را.

من نتوانستم از حرفهاي اين استاد معناي فيلسوف را دريابم و بفهمم اين لقب كه را مي‌شايد امّا اگر فلسفه گزارش‌كردن و دگرگون ساختن جهان و كوشش در راه شناختن همه جانبه‌ي آن است رازي را فيلسوف مي‌دانم و اگر فلسفه يافتن راه و رسم خوشبخت زيستن آدمي است نيز.

اين درست است كه دستگاه فلسفي رازي از التقاط آراء فيلسوفاني چون افلاطون و سقراط و اپيكور و دموكريت فراهم آمده امّا مي‌پرسم آيا هيچ فيلسوف بزرگي را در قلمرو درازآهنگ فلسفه مي‌شناسيد كه خود مبدع تمامي اجزاء‌يك كل فلسفي باشد؟ آيا همه‌ي پرسش‌هايي كه فلسفه درميان انداخته است چيزي جز اشتياق اساطيري آدمي براي شناخت حقيقت است؟

دستگاه فلسفي رازي از هماهنگي دروني چشم‌افسايي برخوردار است كه كمتر دستگاه فلسفي‌يي در تمدن اسلامي از آن بهره دارد. فلسفه از نظر رازي تشبه جستن به پروردگار است و مقصود رازي از اين تشبه‌جويي همانندي در دو صفت علم وعدل با خدا است كه در سيرت فلسفي بدين اشاره كرده است. فلسفه‌ي رازي دو پاره دارد: يكي پاره‌ي نظري آن كه بر شالوده‌ي دانش استوار است و ديگري پاره‌ي عملي آن است كه بر پي عدل نهاده شده است و از همين رو مابعدالطبيعه و اخلاق دو جزء جداناشدني در فلسفه‌ي اويند. رازي ابزار شناخت جهان را خرد مي‌داند، خردي كه دانش از او زاده شده است و هرچه كه آدمي دارد از دولت اوست. "خرد بزرگترين موهبت خدا به ماست و هيچ چيز نيست كه در سودرساني و بهره‌بخشي بر آن سرآيد ... با خرد بدانچه ما را برتر مي‌سازد و زندگاني ما را شيرين و گوارا مي‌كند دست مي‌يابيم و به خواست و آرزوي خود مي‌رسيم ... ما به ياري خرد آفريدگار را شناخته‌ايم." (از فصل اول طب روحاني به نقل از كتاب فيلسوف ري).

براين به هيچ وجه نمي‌توان و نبايد او را با پوزيتيويست‌ها و لاادريون برابر نهاد. او شاه‌كليد شناخت را يافته است و آن هيچ نيست جز خرد مسلح به دانش. و به همين دليل است كه با وجود عقل‌بودش امام و پيامبر را زائد مي‌بيند و وحي را نمي‌پذيرد و من بر اين گمانم كه اگر رازي مخاريق‌الانبياء و نقض‌الاديان و ... را نوشته باشد كاري متناقض با كلّ فلسفي خويش نكرده است. فيلسوف ري به اين واقعيّت باور دارد كه تنها از راه تجربه و مشاهده و شناخت علمي مي‌توان به حقايق جهان آگاهي حاصل كرد.

رازي آنقدر خردگراست و خرد در دستگاه فكري او داراي چنان جايگاه بلندي است كه هرگز تسليم راي پيشينيان نمي‌شود مگر خرد به صحّت رايشان گواهي دهد. گرايش رازي به خرد تا بدان پايه است كه بر استاد مسلم خويش جالينوس كه خود به شاگرديش اقرار دارد خرده مي‌گيرد و در كتاب شكوك تقليد از راي پيشينينان را در طب و فلسفه ناروا مي‌شمارد و كسي را كه در اين موارد به تقليد گرد ن مي‌نهد فيلسوف نمي‌داند. " صناعت طب و فلسفه تسليم به رييسان و قبول گفتار آنان و مساهلت و مسامحت را نمي‌پذيرد و فيلسوف از شاگردان و دانشجويان خود اين تسليم را انتظار ندارد." (فيلسوف ري، ص303) و مي‌گويد كسي كه به من از اين بابت خرد ه بگيرد كه چرا به استاد خويش خرده مي‌گيرم فيلسوف نيست،‌ سنت فيلسوفان بررسي و انتقاد و موشكافي است و تقليد سنّت عوام است. رازي آنگونه به لزوم روحيّه‌ي انتقادي براي فيلسوف باور دارد كه مطمئن است جالينوس اگر زنده مي‌بود از كار او دلتنگ نمي‌شد چون جالينوس را فيلسوف مي‌داند و با اين بيان مي‌خواهد بگويد هر كس در فلسفه به جايي رسيده از اين روحيه برخوردار بوده است و مي‌بينيم كه چگونه اين ديد انتقادي او نسبت به مسايل از خردگرايي او برآمده است و باز مي‌بينيم كه دستگاه فكري او تا چه حد منظم و همآهنگ است. اگر رازي به كيميا باور دارد و اگر در جستجوي آن ساليان دراز به پژوهش مي‌نشيند اين ناقض خردگرايي او نيست. اين باور و اين تلاش پيگير او از آن است كه شاه‌كليد همه‌ي بستگي‌ها را خرد مسلح به دانش مي‌داند و معتقد است از اين حلال‌زاده هرچه بگويي برمي‌آيد و دانش شكفته‌ي امروز نيز گواه درستي انديشه‌هاي اوست.

باز از هماهنگي اجزاء دستگاه فلسفي او بگوييم. رازي شايد تنها فيلسوف يزرگي باشد در تمدن اسلامي كه عشق و عاشقي را مي‌نكوهد و آن را سزاوار مرد خرد نمي‌بيند. مي‌گويد: عشق زاده‌ي چيرگي هوا بر خرد است و كمتر كسي از طايفه خردمندان بدين بليه دچار مي‌آيد. اين انديشه‌ي رازي نيز از فرط خردگرايي اوست و دليلي ديگر بر همنوايي پاره‌هاي كل فلسفي او با يكديگر است.

فيلسوف ري به قدما‌ء پنجگانه يعني خدا، نفس،‌ ماده،‌زمان و مكان باور دارد و اين عقيده‌ي او از حالت ديگر انديشه‌هايش حكايت مي‌كند يعني واقع‌گرايي.

براي رازي آن دسته از آوردهاي خرد و انديشه معتبراند كه بر بن واقعيت‌ها استوار باشند. جهان واقعيّت دارد چون حواس ما همگي به وجودش گواهي مي‌دهند، پس خرد نيز به واقعيت داشتنش معترف است، تجربه به ما ثابت كرده است كه هيچ چيز از نه چيز به وجود نمي‌آيد. يعني هيچ واقعيتي نيست كه از نيستي به پيدايي آمده باشد. جهان مجموعه‌اي از چيزهاي واقعي است،‌ پس هرگز از نيستي به هستي نيامده است. پس هميشه بوده است و قديم بودن جهان مستلزم قدم هيولي و مكان و زمان است و رازي نفس را از آن روي قديم مي‌شمارد كه دانش در روزگار او بدان پايه و مايه نرسيده است تا دريابد نفس در روند تكامل جهان تكوين يافته است و خداي را بدين خاطر قديم مي‌انگارد كه مي‌پندارد جهان به مدبّري نيازمند است و همين پنداشت نيز از بيش واقع‌گرايي اوست چرا كه مي‌بيندجانوران را براي زيستن از راهبرنده وتدبيرگر چاره نيست پس مي‌پذيرد كه جهان را نيز بدين راهبر نياز است.

من برآنم كه استاد داوري از آن روي رازي را فيلسوف نمي‌شمارد كه دستگاه فلسفي او پيچاپيچ و تودرتو نيست. از آن روي كه آدمي را در چاله‌چوله‌هاي مابعدالطبيعي سرگردان نمي‌كند. از آن روي كه عرفان‌آلود و خيال‌پردازانه نيست و هر چيزش به جاي خويش نيكوست.

گفتيم فيلسوف ري خردگرا و واقع‌گراست و مي‌شايد كه در اين زمينه سخن را دنبال گيريم.

رازي نگرنده‌ي باريك‌بين جهان است و همين باريك‌بيني جهان را بگونه‌ي آميزه‌اي از رنج و لذّت بدو مي نماياند. استاد داوري گفته است از نظرگاه رازي جهان جايگاه شر و رنج است. دروغ بستن به فلاسفه از دوستدران فلسفه روا نيست. فيلسوف ري واقع‌گراتر از آن است كه بدين پندار تلخ گردن نهد، مردي كه خرد را يافته است هرگز بدين بدبيني نيست كه داوري مدعي است. رازي نه در عمل و نه در نظر هرگز چنين انديشه‌اي را نپذيرفته، او لذّتهاي زندگي را انكار نمي‌كند و علاوه بر آنكه خود از آنها بهره مي‌گيرد ديگران را نيز بدين سفارش مي‌كند، تنها مي‌توانيم بگوييم همانگونه كه در سيرت فلسفي مي‌گويد باور دارد كه در جهان رنج و شر بيش از لذّت و خير است و اين باور به ويژه وقتي زمان رازي را پيش چشم بداريم سخت واقع‌گرايانه خواهد نمود. در اينجا مي‌بينيم رازي كسي نيست كه دروغ بزرگ خوش‌بينان را بازگو كند كه جهان بر خير فرمانرواست و نيز از آن بدبينان نيست كه دروغ را بر جهان حاكم ببيند بلكه واقع‌گرايانه مي‌گويد جهان آميزه‌اي است از خير و شر. اما در اين مرحله درنگ نمي‌كند او مي‌خواهد به ياري خرد بر رنج‌ها چيره آيد و از اين روست كه مي‌گويد نبايد به رنج تن در داد. و از همين روي است كه به خويشتن سختي دادن در مذهب او بيهوده و باطل است و رياضت كشيدني كه لذّتي درخورد نداشته باشد در فلسفه‌ي او ناروا و دور از عدل است و رياضت رنجي است كه رنجي ديگر را زايل نمي‌كند چرا كه طبيعت براي آدمي رنج بيش از حد كفايت تدارك ديده است و به تكلّف رنج كشيدن در مذهب خرد روا نيست." اگر تو راحت آدمي و لذّت او را در مدّت راحتي‌اش با رنج‌ها و دردهاي دشوار و بيماريها و زمين‌گيرشدن‌ها و بدبختي‌ها و اندوهها و نكبت‌هاي او مقايسه كني، مي‌بيني كه وجود انسان شري بزرگ است كه گريبانگير او شده است." (نقل از كتاب فيلسوف ري: به نقل از ابن ميمون از علم الهي رازي).

رازي لذتهاي جهان را با رنج آميخته مي‌بيند امّا مي‌داند كه به ياري خرد مي‌توان بر رنج چيري يافت. راهي كه او پيشنها مي‌كند راه ميانين است. در مكتب او در پي لذّت رفتن وقتي نكوهيده است كه به بيداد بيالايد و بيداد بر نفس روا داشتن به همان اندازه پليد است كه بيداد بر ديگران گماردن.

فيلسوف ري بر اساس واقعيت و خرد آدمي را سرنوشت‌ساز مي‌بيند و مي‌گويد اين تنها آدمي است كه مي‌تواند به اميال خود پشت‌ پا بزند و به سود خرد از هوي چشم بپوشد. اگر آدمي سفارش مي‌كند كه هوي را سركوب كن نه از آن روست كه به رنج باور دارد بل از آن روست كه دوست دارد تا‌آدمي هرچه بيشتر از لذّات زندگي تمتّع برگيرد. او مي‌گويد:" شهوات به اقتضاي طبيعت و سرشت خود قدرت آن را دارند كه مقاومت انسان را سلب كنند، بنابراين ديگر روا نيست كه از رهگذر اعتياد بر نيروي آنها بيافزايد." (فيلسوف ري، ص172-171).

دلايلي كه براي لزوم سربندزدن به هوي مي‌آورد سخت واقع‌گرايانه است. از نظر او آدمي آز آن روي نبايد همواره به نداي اميال خويش لبيك گويد كه اوّلاً بسياري از خوشي‌ها رنج در پي دارند و ثانياً زياده‌روي در اختيار لذّت از قدرت مطبوع انفعالي آن مي‌كاهد و كاري كه براي بار اول مقبول طبع مي‌افتد اگر در اثر تكرار به اعتيادي بدل شود از چندي مقبوليّت آن براي طبع آدمي كاسته خواهد شد. در مسلك رازي شهوتي را بايد سركوب كرد كه زيان وگزند دنيايي آن در فرجام كار با لذّتي كه از آن به حاصل آمده است برابري كند يا از آن فزوني گيرد.

اخلاق رازي از خشكي و يكنواختي اخلاق متشرّعان تهي است. در چشم او انسانها از نظر ميزان نيازمندي به لذّات با هم فرق دارند و هر كس به فراخور حال و استعداد خويش مي‌تواند از لذّات بهره‌ور گردد. فيلسوف كه بيشتر لذّات روحاني او را مي‌شايد بايد به كسب اين سنخ لذّت بكوشد و از لذايذ ديگر بدان مقدار كه به رياضت نيانجامد كفايت كند. مرد عامي آزاد است از همه‌ي لذّ‌ت‌ها متمتع گردد به شرط آنكه تمتع او خلاف اصل عدل نباشد و موجب رفتن بيدادي بر او و ديگران نگردد.

رازي اين واقع‌گرايي را تا شناخت خويشتن خويش بسط داده است. كمتر فيلسوفي را مي‌شناسيم كه اين‌گونه صميمانه به شناساندن خويش به ديگران پرداخته باشد، رازي وقتي از خود سخن مي‌گويد همه جا مي‌كوشد خويشتن خويش را همانگونه كه هست بنماياند. در اخلاق او جايي براي فروتني درويشانه و برتني توانگرانه نيست. مي‌گويد آدمي نبايد خويشتن را فروتر از آنچه هست بپندارد و اين حكم عدل است كه با خرد سازگاري تمام دارد.

فيلسوف ري نه تنها در مسائل مربوط به فلسفه فرمان واقعيّت را گردن مي‌نهد كه در مسائل جزيي نيز ملهم او واقعيّت است. در پايا ن كتاب شكوك به جالينوس خرده مي‌گيرد كه چرا زبان يوناني را فصيح‌ترين زبانها مي‌شمارد و ديگر زبانها را تا حد اصوات حيوانات فرود مي‌آورد. او مي‌گويد هر زباني براي متكلّمانش آشناست و بدين روي در ديده‌ي آنان افصح مي‌نمايد و چنين قضاوتي اگر از سوي عوام كرده شود عيب نيست امّا سخن عوام را مكرّركردن فيلسوفان را برازنده نخواهد بود.

از جنبه‌هاي مثبت و گيراي فلسفه رازي اجتماعي‌بودن آن است، همانگونه كه گفتيم اخلاق مبتني بر عدل جزء لاينفك فلسفه‌ي اوست و اين تنگاتنگي اخلاق و مابعدالطبيعه در شيوه‌ي فلسفيدن رازي آدمي را به ياد انديشه‌هاي زردشت و ديگر متفكّران پش از اسلام ايران مي‌اندازد، همان‌سان كه گرايش به زندگي تهي از رنج و خردگرايي او. اصل عدل از نظر رازي حافظ منافع همگان است و همواره صلاح جامعه بر مصلحت فرد مقدّم. در سيرت فلسفي رازي به بيان اين نكته پرداخته مي‌گويد: "مثلاً‌ وقتي دو مرد در بياباني بي‌آب مي‌مانند و يكي به اندازه‌ي يك نفر آب دارد، آن آب بايد به كسي داده شود كه بقايش براي صلاح مردم لازم‌تر است." (فيلسوف ري، ص220).

استاد داوري گذشته از آنكه در مقاله‌ي يادشده نسبت به فيلسوف‌بودن يا نبودن رازي به حق داوري نكرده‌اند به پاره‌اي لغزش‌ها دچار آمده‌اند كه وظيفه‌ي خود مي‌دانيم هرچند به اجمال به آنها اشاره كنيم. باشد كه از آيينه‌شكستن دست بردارند و صفا را با كدورت فرق گذارند.

ايشان نوشته‌اند: نبايد بگوييم راي و نظر رازي به علّت مخالفت يك حوزه‌ي ديني به فراموشي سپرده شده و بلافاصله تكرار مي‌فرمايند: (البته خود چنين مي انديشند كه حرفي ديگر است) كه "حتّي نبايد پنداشته شود كه رازي فقط از آن جهت كه افكارش با روح زمانه‌ي او مناسبتي نداشته و مورد بي‌اعتنايي ديانت بوده، فراموش شده است، بلكه اين امر را بايد به اين وجه توجيه كرد رازي فيلسوف به معناي مرسوم كلمه نبوده و فقط از آراء‌ فلاسفه بااطّلاع بوده و به التقاط آن آراء مي پرداخته.

در اين استدلال چند خطا هست نخست آنكه به خلاف فرض ايشان آراء‌ و عقايد رازي هرگز به فراموشي سپرده نشده و مورد بي‌اعتنايي اهل دين نيز قرار نگرفته و متكلّمين اسلامي به كرّات از آراء و عقايد او سخن گفته‌اند و به رد و نقض آنها قيام كرده‌اند. دوم آنكه رازي تنها بدين روي مورد بي‌مهري متفكّران پس از خويش واقع شده كه فلسفه‌اش با شريعت سازگاري نداشته و اصولاً‌ فاني آن بوده است و حرف داوري تنها وقتي معني مي‌دهد كه از عبارت فيلسوف به معناي مرسوم كلمه كه او به كار برده است اهل تكلّم را اراده كنيم و در غير اين صورت حرف ايشان پرت وپلايي بيش نيست. سوم آنكه به خلاف تصوّر داوري با آنكه فلسفه‌ي رازي آبشخورهاي متعدّد دارد -همانگونه كه هر فلسفه‌ي پخته و قوام‌يافته‌اي چنين است- از يكپارچگي و انسجام يك دستگاه تمام عيار فلسفي برخوردار است.

سخنان آقاي داوري در اين مقاله از تناقض نيز عاري نيست، از اين تناقض‌گوئي‌ها يكي اين است كه در ص 162 ستون سوم اول دليل مخالفت اهل دين را با رازي نوشتن آثاري همچون نقض‌الاديان و مخاريق‌الانبياء از سوي او مي‌داند و چند جمله بعد در ستون اوا ص163 مي‌فرمايد: "اختلاف نقض‌نويسان بر آثار رازي با او بر سر اختلاف در اصول و مبادي فكر است نه اينكه بگوييم چون رازي كتاب نقض‌الاديان را نوشته است اهل دين با او به معارضه پرداخته‌اند ."

من نفهميدم اين استاد محترم فلسفه از اول تا آخر به چه حساب كوشيده است تا به ضرب تناقض‌گويي هم كه شده به خواننده‌ي مقاله‌اش بقبولاند كه متكلّمان و اهل دين و فلاسفه‌ي متأله هرگز از اين بابت كه رازي لامذهب بوده است او را مورد انتقاد قرار نداده‌اند و اصول و مبادي فكري رازي ضد فلسفه است. آقاي داوري به ظاهر كسي را فيلسوف مي‌داند كه اول وجود فلان اصل را بپذيرد و بعد براي خود وظيفه‌اي جز اين نشناسد كه براي اثبات آن اصل از اين در و آن در اسناد مجعول دريوزگي كند. از نظر اين معلّم فلسفه، فيلسوف كسي است كه دستگاه فلسفي‌اش مبهم باشد و آراء او يكديگر را نقض كنند. مردي مثل پسر زكريا فيلسوف نيست چون فلسفه از نظرگاه او با بافندگي ميليونها سال نوري فاصله دارد. جدّاً‌ كه برعكس نهند نام زنگي كافور.

استاد داوري در همان مقاله مدّعي شده‌اند كه از قديم متفكّران اسلامي در فيلسوف بودن رازي ترديد داشته‌اند و در طول قرون مطرود و مطعون بوده است. در حاليكه آنقدرها هم كه داوري مدّعي است رازي مطعون و مطرود نبوده،‌آثار او را دانشمندي همچون ابوريحان بيروني فهرست برده و ابن اصيبعه آنقدر اور ا در فلسفه و دانش بلندمرتبه مي‌ديده كه كوشيده است تا نشان دهد آثار لامذهبانه‌اي چون نقض‌الاديان و مخاريق‌الانبياء از او نيست و دشمنان براي خوارمايه ساختنش اين‌ آثار را پرداخته و پراكنده‌اند و هم اوست كه در عيون‌الانباء خويش از او با لقب جالينوس‌العرب ياد مي‌كندبحريطي در غايه‌العرب او را فيلسوف مي‌خواند و حتّي پاره‌اي از اهل ديانت همچون شيخ عبدالله نعمه او را از فيلسوفان و عالمان عالم تشيّع مي‌شمارند.

داوري در همين مقاله گاهگاه آرايي از پيش خود صادر كرده است از آن جمله مي‌گويد ديدگاه علمي رازي نتيجه‌ي طبيب بودن اوست و كوشيده است همان روش‌هايي را كه در طب به كار مي‌برده است در فلسفه نيز به كار برد حال آنكه هزار نكته‌ي باركتر ز مواينجاست. اوّلاً او تنها طبيب نبوده و در بيشتر علوم زمان خويش استادي كامل عيار است. ثانياً‌در قلمرو تمدن اسلامي ما طبيبان فيلسوف كم نداريم ولي هيچيك در فلسفه با رازي هم‌مشرب نيستند. ثانياً رازي در طب و ديگر علوم اصول فلسفه‌ي خويش را مراعات مي‌كرده و پيروي از همين اصول بوده است كه رازي را به كشفيّات علمي خويش توانا ساخته است.

حاصل سخن اينكه رازي فيلسوفي است خردگرا، واقع‌بين، مصلح و دلير كه در عصر تسلّط تعصّبات ديني با خرافه‌ها و باورهاي دروغ‌آلود نبرد كرده. حكيمي است سرافراز كه وظيفه‌ي فلسفي خويش را كه كوشش در راه شناخت جهان است بهتر از هر فيلسوف اسلامي انجام داده است مرديست كه روحيه‌ي انتقادي را در جامعه‌ي انديشمندان اسلامي پراكنده و پيام‌آور عدل و علم است.

استاد داوري را مي‌شايد كه در داوري خويش نسبت به اين فيلسوف ري تجديدنظر كند چرا كه به ديوانگي ماند اين داوري.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید