عضویت   تماس با ما

فرهنگ و اقتصاد

فرهنگ و اقتصاد

(1)

تنها راه نجات فرهنگ بشری، نجات اقتصاد است. از وقتی تزلزل در اندیشه‌های اقتصادی جوامع پیش می‌آید و ارزش‌های اقتصادی، بالا و پایین رفتن می‌آغازند، بنای اخلاقیات و ارزش‌های معنوی فروریختن می‌گیرد. باید روند اقتصادی جهان درنگ پذیرد تا سامانه‌ی فرهنگ و معنویات جنبیدن آغاز کند. رابطه‌ی انسان و اقتصاد مثل پیوستگی درخت و پرنده است. سکون درختان، سکوی پرواز پرندگان است. به همان‌گونه که با ثبات نرخ‌ کالاها، جنب و جوش شیرین و شورانگیز معانی و ارزش‌های پنهان محقّق تواند شد. زندگانی را با نوشادرِ ثبات اقتصادی، سپیدگری توان کرد.

درختِ قامت تو را استواری باد تا کبوتران قيامت بر فراز آن، به جنب و جوش درآیند، جنبی یاورانه و جوشی مادرانه!

هنر رو به گوهر، آرام آرام، در گذر است. این بید مجنون که ماییم، فرا می‌رویم تا فرود آییم. هنر فرارفت ما به سوی آسمان‌ها است، امّا، در میانه‌ی راه، فرمان انحنا را گردن خواهیم نهاد و به سوی تبار خاکی خویش، بازخواهیم گشت که روزگار وصل خویش را بازجسته باشیم. آسمان هم تنها خود را در آیینه‌ی خاک تواند دید.

درنگ نرخ، بهانه‌های آزمندی ما آدمیان را خردک خردک، از میان می‌برد واین امر از میزان نیرنگ‌بازی‌هامان بسیار می‌کاهد و این خود به خود، اخلاق انسانی ما را تحکیم می‌بخشد. نیرنگ‌بازی به روایت حماسه‌ها خصلت سرشتین ما است. ما آدمیان، گوهری نیرنگ‌باز داریم و مادام که آدمیّت را به نام دوستی و دشمنی دوشقّه می‌کنیم، بر خود لازم می‌دانیم که برای انجام هر ناروايي، آماده و بسیجیده باشیم. اینجا است که می‌توانیم چون گودرز: پیر یل ایرانی، خون پیران ویسه را به جرم انیرانی بودن، چون باده‌ی ناب نوش جان کنیم.

یکپارچگی آدمیزادگی و آدمیزاگان تنها در گروِ اقتصاد ثابت است. نرخ‌ها باید چندان آرام رشد کنند که ما آدمیزادگان بالا می‌گیریم. هیچگاه رشد دم به دم خود را تاکنون پاییده‌اید؟ اصلا ما متوجّه نمی‌شویم چگونه از کودکی به نوجوانی و جوانی و از آنجا به میانسالی و پیری می‌رسیم! حتّی اصلا درنمی‌یابیم که چگونه مرگ به سراغ‌مان می آید. این که عجله را وجدان بشریّت کار شیطان می‌داند و تأنّی را بار خدا به حساب می‌آورد، معنایش این است که بشریّت دارد به استقبال زندگی شیطان‌مدارانه‌ای می‌شتابد.

وقتی هیچ‌كدام از ما اعضای کاروان هفت هزار هزار هزاری، نمی‌دانیم به کجا می‌رویم و نمی‌دانیم با چه آینده‌ای روبرو خواهیم بود، تعجیل‌مان چیست؟ مگر مطمئنّ‌مان کرده‌اند که دست و دل و دماغ در کار خیر داریم که خود را از استخاره بی‌نیاز می‌بینیم؟یونسکو باید انجمنی برای چاره‌گری در جهت راه یابی به یگانگی بشری‌مان، بنیان نهد و همه‌ی کسانی را که به کل می‌اندیشند، به این کار خیر فراخواند. اینجا است که به استخاره نیاز نیست. به باور من حافظ در اندیشه‌ی تشکیل چنین انجمنی بوده است که سروده است:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم!     فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم!

این انداخت نو، هیچ جز بازگشت به یگانگی سرشتین‌مان نیست. بیچاره نخواهیم ماند. سرشت چار ه‌گرمان بیکار نتواند نشست:

آدمی چاره‌ساز و چالاک است                       مرگ را هم از او بسی باک است!

زندگي فتنه كرد و شور انگيخت                   مرگ را بارها به دار آويخت

(2)

به که بگشاییم بستن را!

یا به دام آريم رَستن را!

تیز برخیزان نشستن را!

تا بپیوندی گسستن را!

عشق،

ما را تا فراز قلّه‌زار قاف خواهد برد.

نقطه‌ای تو،

             نقطه‌ای من،

                   هر دو هیچاهیچ.

باز،

         اما،

             ای دریغ،

                   افسوس!، پوچاپيچ

                                                                                                               16/6/ 88

(3)

بر بنیاد دریافت‌های کهن، ما ایرانیان، از تبار ریواس‌هاییم و تب سبز ریواسی، ما را به آسمان سبز، پیوند خواهد زد. این تب تبارین، نه مرگ آور که زندگی بخش است.

(4)

دست‌های افشان درخت، پر از آرزوی آزادی است

امّا، پاهای ستبرِ او را در خاک تسلیم و اسارت، نشانده‌اند.

بازیِ در دوگانگی تردید، دست و پا زدن،

مرده‌ریگ ما از این نیای باستانی است!

وقتی، مردم، سروانه سربرمی‌افراخت،

می‌دانست تنها سبزينه‌اي از مهر سپهري، دستآورد او از اين قيام خواهد بود.

سبزينه‌اي كه

حاصل خيره ماندن هزاران هزار هزار، چشم‌هاي او، در روشنايي سوزان آفتاب است.

به برگ‌هاي رويان بر شاخه‌ها نگاه كن!

اين اميدزاران سبز، خاك و افلاك را در بسترهاي طراوات، با يكديگر همآغوش كرده‌اند.

بر قاليچه‌ي سليمان، بنشين تا با هم از اعماق خاك به اوج افلاك سفر كنيم.

روزنه‌هاي هر برگ، نمايش بي‌نهايتِ دهان‌هايي است

كه يگانگي زمين و آسمان،

                   فراز و فرود،

                             جان و تن،

را، فرياد مي‌كنند.                                                                                                     16/6/88

-         هر كس درهر جاي جهان، با اين انديشه همراه است، مارا بياگاهاند.

-         دوست داريم دراين‌باره، با همگان راي‌زني كنيم.

-         براي‌مان بنويسيد كه دراين باب چگونه مي انديشيد.

-         چشم به راه راي‌تانيم؛ هر چه باشد.

-         اگر در جهت تحقق اين خواسته، راه حلّ عملي مناسبي مي‌شناسيد در اختيار همگان قرار دهيد.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید