عضویت   تماس با ما

درون کاوی ادبیات کودکانه

هر كاري كه براي بچّه‌ها مي‌كنيم اگر با احساس مسؤليّت و توأم با دلسوزي و وجدان بيدار صورت گرفته باشد، بي‌گمان از باقيات صالحات خواهد بود. در فرهنگ ما، فرزندان صالح از باقيات صالحات به شمار مي‌روند. چنين است كه هر كاري كه در جهت تعليم و تربيت بچّه‌ها انجام دهيم موجب ماندگاري ياد و نام ما خواهد بود. در اين فرهنگ به قول سعدي:

اي كه دستت مي‌رسد كاري بكن پـيش از آن كز تو نيايد هيچ كار،

نـام نيـكـو گـر بمـانـد ز آدمــي بـه كـز او مـانـد سـراي زرنـگار

نوشتن و سرودن براي كودكان و نوجوانان، بي‌ترديد خدمتي بس بزرگ به جامعه‌ي فرداي ايران‌زمين است و پژوهيدن در نوشته‌ها و سروده‌هايي كه براي آنان فراهم آمده است نيز خدمتي شايسته و درخور ستايش خواهد بود.

تحليل محتوا، شناسايي درونه‌هاي آثار، سپس روشن كردن ويژگي‌هاي اين درونه‌هاست. پژوهنده بايد اين كار را بي‌لحاظِ قصد آفرينندگان و تأثيرات حاصل از مطالعه‌ي آفريده‌هاي ذهن و ضمير آنان بر مخاطبان، به انجام رساند. براي انجام چنين كار بايسته‌اي، پژوهشگر نخست بايد در دانش‌هاي ويژه‌ي ادبيّات و از آن ميان دانش سخن سنجي و دانش‌هاي ديگري كه بي‌آگاهي بسنده از آن‌ها، تحليل محتواي آثار ادبي ويژه‌ي كودكان و نوجوانان، ميسّر نيست، توشه‌هاي لازم را فراهم آورد. بايد از روان‌شناسي بويژه روان‌شناسي مخاطبان اين دسته از آثار ادبي: كودكان و نوجوانان، بهره‌مند شده باشد؛ از ذوق و استعداد كند و كاو در ادبيّات گروه‌هاي سنّي گوناگون كودك و نوجوان، برخورداري حاصل كرده باشد و خيالي خلّاق همآهنگ با ذهنيّتي همه سونگر، داشته باشد. تحليل‌گر محتواي اين‌گونه از آثار ادبي بايد توانايي تجزيه‌ي آن‌ها به عناصر متشكلّه‌شان را دارا بوده، بتواند آن اجزاء را دوباره با هم در آميخته و كلّي منسجم به دست آورد كه اگر از اين هر دو توانايي برخورداري داشته باشد، بي‌گمان خواهد توانست. به‌جز مركّبه‌ي خاصّي كه آفريننده‌ي اثر، پديد آورده است. تركيبات محتمل ديگر را نيز فراهم آورده و با مقايسه‌ي آن‌ها با آن‌چه او ترتيب داده است، به ميزان توفيق يا عدم توفيق آفريننده‌ي اثر، در ابلاغ پيام‌هاي ذهني خويش، وقوف بيابد.

مؤلّف كتابي كه هم اكنون در دستان شما است به ميزان قابل قبولي از امكانات ياد شده برخوردار است. خواننده درستي انگاشت ما را ضمن مطالعه‌ي پژوهش‌نامه‌ي وي، درخواهد يافت.

در تحليل محتوايي، محقّق نيازي به اين ندارد كه حتماً از روي واژه‌ها و جمله‌هاي مندرج در متن ادبي، درونه‌ي آن را شكار كند. اتّفاقاً پيام‌هايي كه در متن از قلم آفريننده‌ي اثر، بيرون نتراويده و در كّل اثر به گونه‌اي رازآميز، خود را پنهان نگاه داشته است، از نظر تأثيرگذاري بر مخاطبان بسيار قوي‌تر و غني‌تر است. پيام‌هايي كه به زبان و قلم مي‌آيند معمولاً بر روان مخاطبان، كمتر تأثير مي‌كنند. آفريننده‌ي چيره‌دست كسي است كه كار انتقال پيام‌هاي ذهني خود را چندان پنهان‌كارانه انجام داده باشد كه گيرنده‌ي آن‌ها نداند چگونه و از كجا‌هاي اثر، به آن پيغام‌هاي پنهاني رسيده است. پيامي كه آفريننده آن را در ميانه يا پايان اثر خود با جمله‌هاي روشن، مي‌نشاند در قياس با محتوايي كه در هيچ جاي اثر، مستقيماً نمي‌توان آن را در قالب عبارات پيدا كرد، همانند تنفّسي است كه با بيني انجام دهيم در مقايسه با تنفّس جلدي. همان‌گونه كه ارگانيزم ما، نشاط و سر زندگي خود را مديون تنفّس جلدي است ـ اين را وقتي شسته و پاكيزه از حمّام بيرون مي‌آييم، در مي‌يابيم. ـ بهره‌وري كودك و نوجوان از كلّ اثر، نشاط و شادماني رواني او را بيشتر تأمين مي‌كند. يكي از دلايل عمده‌ي بي‌اثر افتادن اندرز‌هاي اخلاقي بر روان ما آدم‌ها در طول سده‌ها و اعصار، همين مستقيم بودن و صراحت بياني آن‌ها است. بويژه وقتي مخاطبان آثار را كه كودكان و نوجوانان‌اند، در نظر بگيريم كه ذاتاً از امر و نهي بزرگ‌ترها خوش‌شان نمي‌آيد، بيشتر قدر و قيمت ابلاغ رازآميز پيام‌ها را در خواهيم يافت، اين ميني‌مال را كه انباشته از اشارات پنهاني است بي‌آن‌كه آن اشارات مستقيماً به عبارات درآمده باشند، با هم بخوانيم كه مطلب بهتر دست‌گيرمان بشود:

«باد تندي وزيدن گرفته بود، آن‌قدر تند كه آدم به سادگي باور مي‌كرد كه ملك سليمان، باد است. مرد سر پل فلزي كارون ايستاده‌ بود و مي‌خواست توي اين باد سيگارش را روشن كند.

كبريت اوّلي را كشيد، روشن نشده، باد خاموشش كرد، همين‌طور دومي و سومي و چهارمي و ... را.

حالا تنها يك چوب‌ كبريت توي جعبه مانده بود، با خودش گفت: بهتر است تا اين ‌يكي هم به سرنوشت بقيّه دچار نشده، خودم را به سرپناهي برسانم.

شتابان طول پل را طي كرد و وارد اوّلين مغازه‌ي كنار پل شد، كبريت را از جعبه بيرون آورد و با آن سيگار را روشن كرد. بعد خطاب به چوب كبريت نيم‌سوخته گفت: متشكّرم. چوب كبريت گفت: چرا از برادرانم تشكّر نكردي؟ مرد گفت: چون هيچ‌كدام‌شان نتوانستند سيگارم را روشن كنند. چوب كبريت گفت: آن‌ها چه تقصيري داشتند؟ مرد گفت: آن‌ها تقصيري نداشتند، باد مقصّر بود.

جعبه‌ي خالي كبريت‌ها گفت: باد هم تقصيري نداشت. مرد خشمگين آن‌را به زمين انداخت. جعبه‌ي خالي وقتي به زمين خورد، فرياد زد: تقصير خودت بود كه صبر نكردي و با لج‌بازي مي‌خواستي توي باد سيگارت را روشن كني. اگر آدم لجوجي نبودي، دست كم من تا دو روز ديگر توي جيب تو زندگي مي‌كردم.

مرد كه از كرده‌ي خود پشيمان شده بود، جعبه‌ي خالي را از زمين برداشت و در جيب گذاشت.

شب داستان سيگار روشن كردن خود را براي بچّه‌ها تعريف كرد و جعبه‌ي خالي را به «فرناز» داد و گفت: اين يك كتاب كوچك خواندني‌ است، نه يك جعبه كبريت خالي!

حالا چند سال از اين ماجرا مي‌گذرد، فرناز كلاس پنجم ابتدايي است و يك كتاب‌خانه‌ي كوچك دارد. توي اين كتاب‌خانه، در ميان كتاب‌هاي رنگارنگ، كتابي درست به اندازه‌ي يك قوطي كبريت هست كه روي آن به خطّ خوش نوشته‌اند: قصّه‌ي "جعبه‌ي خالي و باد."»

چنان كه مي‌بينيم اين ميني‌مال سخت آموزنده است. من ده پيام مندرج در آن را استخراج كرده‌ام تا روشن كنم كه به طور غير مستقيم، بهتر مي‌توان مطالبي را به مخاطبان حالي كرد:

ملك سليمان باد است.

1. براي انجام هركاري بايد موقعيّت مناسب انجام آن‌را انتخاب كرد.

2. ما آدم‌ها هميشه دير به فكر چاره‌گري مي‌افتيم.

3. انجام هر كاري در موقعيّت مساعد، عملي است.

4. ما آدم‌ها، درباره‌ي ديگران با لحاظ منافع خودمان به داوري مي‌نشينيم.

5. وقتي زورمان به خر نمي‌رسد، پالانش را كوفت و كوب مي‌كنيم.

6. وقتي حرف كسي را موافق ميل‌مان نمي‌يابيم، به سركوب او مي‌پردازيم.

7. لج‌بازي بيشتر وقت‌ها به زيان ما تمام مي‌شود.

8. اگر آدم نرمالي باشيم، وقتي به خطايمان پي مي‌بريم، پشيمان مي‌شويم و مي‌خواهيم گذشته‌ها را جبران كنيم.

9. مطالعه تنها وسيله‌ي يادگيري نيست. هر تجربه‌اي آموزشي و هر يادگار تجربه‌اي، كتابي نو به‌شمار تواند آمد.

خوب حالا كه نويسنده‌ي ميني‌مال اين مطالب را در اثر خود، نياورده است، تحليل‌گر بايد اين توانايي را داشته باشد كه با آن‌ها از پشت ميله‌هاي زندان سطور نوشتار وي، ديدار كند. اگر داراي چنين قدرتي نيست، بي‌گمان كار تحليل محتوا از سوي او بدرستي انجام‌پذير نمي‌توان بود.

البتّه بايد بپذيريم كه هيچ حكمي از احكام بشري داراي كلّيّت تامّه نمي‌تواند بود. براي نمونه همين حكم كه «بيان غيرمستقيم، بر روان مخاطب آثار ادبي، اثر گذارتر است.» بسا موارد كه مي‌تواند نادرست از كار درآيد. خيلي وقت‌ها ممكن است بيان مستقيم پيام‌ها و محتواي آثار ادبي، كارآتر باشد. اين تكليف يا شايد حقّ آفريننده‌ي اثر ادبي است كه در اين گونه موارد، شيوه‌ي بيان مطلوب را خود برگزيند. بعضي وقت‌ها لازم است، به ياري واژه‌ها و جمله‌هاي روشن و صريح، از درونه‌ي اثر، پرده‌برداري به عمل آيد. به عنوان نمونه از داستان پر و پيمان استاد بهرام بيضايي با عنوان «حقيقت و مرد دانا» ياد مي‌كنم. اين داستان چند سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، با نقّاشي‌هاي متفاوت شادروان مرتضي مميّز از سوي انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان، نشر شد. به گمان من اين داستان از شاه‌كارهاي ادبيّات فارسي معاصر است و از ديدگاه احتواي مطالب و آموزه‌هاي ضروري براي نسل نوين ايران، غني و پربار است. در پايانه‌ي اين قصّه، بيضايي پرده از رازي بزرگ برمي‌دارد. نويسنده مي‌خواهد به مخاطبان خود حالي كند كه مي‌توان ابزاري را براي رسيدن به هدف‌هايي كه با هم در تضادند، به كار گرفت. مي‌توان ني را، كه سازي است از سازهاي موسيقي، در نوشتن كتاب مورد استفاده قرار داد؛ همان گونه كه مي‌توان به مثابه‌ي حربه‌اي براي جنگيدن از آن استفاده به عمل آورد، همان‌طور كه مي‌توان با دميدن در آن، به ياري انگشتاني كه بر سوراخ‌هاي آن گذاشته مي‌شوند، نغمه‌هايي رنگارنگ پديد آورد. واپسين سطرهاي «حقيقت و مرد دانا» را با هم مي‌خوانيم:

«پيرمرد لحظه‌اي چشم‌هايش را برهم گذاشت. ولي صداي پسرك را مي‌شنيد: به من گفته‌اند كسي هست كه مي‌داند چگونه با قلم مي‌توان جنگيد و با نيزه مي‌توان نغمه ساخت و با ني مي‌توان نوشت. اي پير چه مي‌گويي در باب نيزه و قلم و ني؟

ـ هوم! من اين هر سه را يكي مي‌بينم. حقيقت اين هر سه، آن ني است كه كنار كلبه‌ي من، سبز شده. اين آيينه‌اي است چون همه‌ي آيينه‌ها.

ـ چطور ساقه‌ي ني را آيينه مي‌خواني، كه چيزي نشان نمي‌دهد؟

پيرمرد با حيرت گفت: نشان نمي‌دهد؟ نگاه كن تا ببيني. اين آيينه‌ي تن نيست. آيينه‌ي روح است. هان تو خشم كن و آن نيزه مي‌شود. شعر بپرداز و آن قلم مي‌شود. فرياد درد برآور و آن ني بند بند مي‌شود. خشم و شعر و فرياد. آيا يك ني، خودت را به خودت نشان نداد؟

براي زماني دراز كسي چيزي نگفت. پشت پنجره، ابري آرام مي‌گذشت. عاقبت پسرك سكوت را شكست: اي پير! اي پدر! آيا تو داناتريني؟

ـ نه، نه، كسي هست كه بسيار از من داناتر است. او پس از اين مي‌آيد.

ـ او را چگونه بشناسم؟

پدر لبخندي زد و به دور خيره شد:

ـ من نشسته‌ام و او راه مي‌رود. من به آخر رسيده‌ام و او آغاز مي‌كند. او هرگز يك‌ جاي نمي‌ماند. او اينك پسركي است در سنّ و سال تو. او درياي پرسش است و مي‌خواهد بداند.»

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید