عضویت   تماس با ما

به ياد جلال آل احمد

به ياد جلال آل احمد

         آن‌ها كه براي نخستین بار جلال را مي‌ديدند و پاي منبر بي‌پلكانش مي‌نشستند، چه بسا كه از بي‌مبالاتي‌هايش در به كار گرفتن كلمات دلگير مي‌شدند، خاصه اگر زن بودند يا مرداني آكنده از حيا و حجب زنانه.

   در زبان جلال هيچ واژه‌اي ناياب به حساب نمي‌آمد و هيچ تابلويي وجود نداشت. وقتي حرف مي‌زد. بي‌ريا رك و با حرارت بود. هميشه بلاغت را بر فصاحت برتری مي‌داد، وقتي مي‌ديد ناسزايي براي بيان مقصودش رساتر از يك واژه يا عبارت فصيح است، به كار بردن ناسزا را سزاتر مي‌شمرد و در همين جور جاها بود كه همنشين ناآشنا با خلق‌وخوي او غمگين مي‌شد و ميان آن تصوير خيالي كه از جلال در ذهن داشت با آنچه به چشم و گوش مي‌ديد و مي‌شنيد دوگونگي و        دو‌گانگي احساس مي‌كرد و همين احساس او را به اعتراض وا مي‌داشت و جلال هميشه پاسخي در آستين داشت.

   مي‌گفت: «من هنرمندم همواره در كار آفريدن و آفريده شدنم و آفرينش با ناموس‌پرستي بيگانه است. يك دانه براي آن كه در هيأت گياهي سر از خاك بر كند ناموس طبيعت را مي‌درد و هيچ مادري وقت زادن به فكر پارگي تن خويش نيست.»

مي‌گفت: «زبان ما مثل فرشي است كه موش‌هاي خانگي همه جاي آن را جويده‌اند. همين فرش سوراخ سوراخ، قاليچه‌ي سليمان ملت من است. ملت من بر همين فرش پاره پاره مي‌نشيند و اوج مي‌گيرد و من لزومي نمي‌بينم تنها زير پاي خودم را رفو كنم. رفو بايد همگاني باشد. ما نبايد هماهنگي پارگي را برهم بزنيم.»

   جلال اهل مجامله و تعريف و تعاريف نبود، جنگ اول را دوست داشت نه صلح آخر را. در اظهار نظر كردن در باب احوال و آثار اين و آن بي‌پروا بود. نان قرض نمي‌داد، چون نيازي نداشت كه ديگران به او نان قرض بدهند.

   شنيدم يكي از شاعران خوزستان، كه حالا بي‌آوازه نيست، در يكي از روستاهاي آن، كه مردمش بيشتر از راه دام‌داري گذران مي‌كردند، جلال را مي‌بيند. با اشتياق سراغ او مي‌رود و خودش را معرفي مي‌كند. و بعد از پرس‌وجوها در ميانه مي‌رود به او مي‌گويد: «دوست دارم يكي از شعرهايم را براي شما بخوانم و نظرتان را درباره‌ي كار خود بدانم.» جلال مي‌گويد: «بخوان.» شاعر خوزستاني مي‌خواند: «عصير رايحه‌ي شبنم و گل و نرگس». جلال امان نمي‌دهد كه مصراع‌هاي بعدي را بخواند و به شاعر مي‌گويد: « برادر من، اينجا تاپاله و سرگين مي‌بينم و بوي پهن مي‌شنوم. تو چطور به خودت اجازه مي‌دهي كه در اين آبادي از رايحه‌ي شبنم و گل و نرگس حرف بزني؟» شنيدم كه همين يك جمله را كه جلال از سر بي‌ريايي و صدق گفته بود، در شاعر موثر افتاد و جهت كار او را تا حدي تغيير داد.

   بعضي روشنفكران توقع دارند كه جلال يك جامعه‌شناس يا يك مورخ و يا يك اقتصاددان باشد و به همين دليل هم بر آثار و آراي او خرده مي‌گيرند و چه بسا بر او مي‌تازند و تهمت‌ها مي‌زنند، اما حقيقت اين است كه او يك نويسنده‌ي هنرمند است و حساب هنرمند و دانشمند در همه جاي دنيا هم جداست، نمي‌خواهم بگويم كارهاي جلال از نظر تاريخي و جامعه‌شناسي و فرهنگ‌پژوهي فاقد اعتبار و ارزش است، اما مي‌خواهم بگويم جلال هرگز قصد نداشته است آثاري عتمي در اين زمينه‌ها به وجود بياورد. مي‌خواهم بگويم جلال نويسنده‌اي است با گرايش‌هاي مردمي اجتماعي. او نه در صدد خلق تئوري‌هاي علمي نو بوده است و نه در انديشه‌ي باطل ساختن انديشه‌هاي پيش از خود. او نگرنده‌ي حساس و بصير جامعه‌ي عصر خويش بوده است.

   مي‌گويند جلال با مظاهر زندگي ماشيني دشمن بوده و ماشين را مايه‌ي بدبختي‌هاي جامعه‌ي امروز مي‌دانسته و جمع پيشرفت‌هاي مادي و تكنولوژيك و شگفتي‌هاي حوزه‌ي معنوي فرهنگ را محال مي‌دانسته است، شايد از دلايل اين ادعا تحريري است كه با شيفتگي به ياري دكتر هومن از «عبور از خط» ارنست يونگر فراهم آورده و پاره‌اي حرف‌هاست كه در «غرب‌زدگي» خوانده‌ايم. اما حقيقت اين است كه به چنين پندار باطلي _ مگر در لحظه‌هاي سخت عاطفي _ تن در نداده است و بهترين شاهد ما آثار كلي او است. جلال مي‌گفت: «رستم نبايد رخش را بر پشت خود سوار كند، رستم بايد سوار رخش بشود و بتازد و گرد برانگيزد.» مي‌گفت: «ماشين مركوب ماست نه راكب ما.» او از آن بيم داشت كه انسان اسير ماشين شود و هرگز در غم اسارت ماشين به دست انسان نبود. يك بار از او پرسيدم: «نظر شما درباره‌ي استفاده از ماشين چيست؟» خيلي خلاصه جواب داد: «انسان نبايد استثمار شود، اگر ماشين بخواهد آدم‌ها را استثمار كند همان بهتر كه نباشد، اما بهتر نيست انسان به جاي استثمار هم‌نوعش، ماشين را استثمار كند. مسلما استثمار كردن ماشين از استثمار حيوان زبان بسته رواتر و انساني‌تر است.»

   در اينكه جلال به فرهنگ سنتي ايران، آن هم فقط پاره‌ي اسلامي آن، اجري بي‌حد و حصر مي‌گذاشت ترديدي نيست و باز در اين كه او به تمدن قبل از اسلام ايران چندان اعتقادي نداشت، شك نبايد كرد، اما من معتقدم نبايد اين اعتقاد و عدم اعتقاد افراطي او، جماعت درس خوانده را بشوراند، زيرا بايد پذيرفت كه جلال مثل هر هنرمند ديگري محصول خصال اساسي خويش و مقتضيات و شرايط اجتماعي خود بود. منتها همان طور كه خود مدعي بود همواره مي‌آفريد و آفريده مي‌شد و نه تنها در آفرينش آثار هنري خويش كه در آفريده شدن‌هاي پي‌درپي خود نيز شريك و سهيم بود.

   جلال مي‌گفت: «در اين سال و زمان و در اين قحط الرجال براي مرد هنري، تخصص مطرح نيست. يك هنرمند موظف است در هر موردي اظهار نظر كند و باكي از آن نداشته باشد كه ممكن است از نظر يك متخصص قسمتي از نظر او اشتباه باشد.» جلال مي‌گفت: «آيندگان مسلماً پي به اشتباهات ما خواهند برد، اما آنچه مهم است اين است كه ما در برابر رويدادها ساكت نمانيم و از خود در اين عصر هيجان‌زده واكنش نشان دهيم.» در اين زندگي سرتاپا التهاب، مرد هنري راهي جز بيان هيجان و التهاب خود ندارد. جلال مي‌گفت: «پدران ما پر بي‌دليل نمي‌گفتند انسان جايز الخطاست.» مي‌گفت تو حرفت را بزن و نترس، هميشه در دنيا خرده‌بين و ايرادگير هست كه عيب كارت را دريابد.

   او معتقد بود هم‌وطنانش نبايد آشنايي با فرهنگ غربي را به قيمت بيگانگي از فرهنگ خودي حاصل كنند و به همين دليل گاهي لجوجانه در اين زمينه قلم مي‌زد، از سنت‌ها دفاع مي‌كرد كه چندان مطلوب اكنونيان نبود. ويران كردن امام‌زاده‌اي مي‌توانست او را خشمگين كند، همان گونه كه شركت در ساختن مسجدي او را شاد مي‌كرد.

وقتي راهي خانه‌ي خدا بود بعضي از دوستان از او پرسيدند: «به عربستان مي‌روي كه چه بشود؟» جلال گفت: «به شوروي و آمريكا كه رفتيم چه شد؟»

   جلال هركه بود و هرچه كرد بي‌گمان انساني ضد استعمار بود و اين تنها ادعاي بزرگ او بود. جلال هميشه مي‌گفت: من با هيچ فرد خاصي دشمن نيستم، نسبت به هيچ جامعه‌اي كينه ندارم، تنها با استعمار و استعمارگر مخالفم. به همه‌ي دوستانش سفارش مي‌كرد كه اگر انجام عمل ضداستعماري از آنان ساخته نيست، حرف ضد استعماري بزنند و اگر آن هم از دستشان بر نمي‌آيد نفس ضداستعماري بكشند و دست كم طوري زندگي كنند كه يادشان نرود استعمار بزرگ‌ترين دشمن آنان است.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید