عضویت   تماس با ما

يگانگي شكل و محتوي

   يكي از شايع‌ترين موضوعات ادبيات عارفانه‌ي سرزمين ما، علي‌الخصوص از قرن هفتم به بعد كه شيخ اكبر: محييالدين‌بنعربي، دستگاه عرفان اسلامي را با زيربناي انديشگي «وحدت وجود» به گونه‌اي عالمانه طراحي مي‌كند، يگانگي هستي و لاوجود بودن همه هست‌ها، بجز ذات باري تعالي است. مسئله وحدت وجود،پيش از او، كمابيش در سروده‌هاي شاعران صوفي مشرب، موضوع سخن استولي پس از استاد اكبر به سرايندگان بزرگي بازمي‌خوريم كه با بي‌باكي، وحدت وجود را بنيان انديشه‌هاي خود قرار داده‌اند كه از بلندآوازگان‌شان مي‌توان فخرالدين عراقي، حافظ شيرازي، شاه نعمت الله ولي، شاه قاسم انوار، عبدالقادر بيدل دهلوي و هاتف اصفهاني را نام برد.

نكته‌اي كه تا مدت‌ها ذهن مرا به خود مشغول مي‌كرد اين بود كه چگونه در بيشتر موارد، شاعران وحدت وجودي فارسي‌سرا، براي نمايش اين وحدت از قالب ترجيع‌بند استفاده به عمل آورده اند؟ اصلاً چرا نمايش كلامي اين مفهوم بزرگ، در اين قالب، براي خوانندگان نيز، دلچسب‌تر و شورانگيزتر است؟ وقتي در ديوان فخرالدين عراقي كه نخستين شاعر بزرگ وحدت‌گرا است به چهار ترجيع‌بند جداگانه كه همه در بيان و نمايش اين مفهوم كليديعرفان اسلامي است برخورد كردم باز هم بر شگفتي‌ام افزود. فخرالدين بيش از چهار صد بيت ترجيع‌بند سروده كه همه در همين موضوع است. سرانجام دليل اقبال اين جماعت از شاعران را به اين قالب در اين حقيقت يافتم كه اين قالب با شكل خود نيز به روشني مبين وحدت بودي و كثرت نمودي موجودات است . هر بند از اين قالب از ابياتي متعدد و متفاوت با يكديگر به‌ علاوه بيت ترجيع كه در همه بندها يگانه مي‌ماند ، فراهم مي‌آيد و خود به خود ابيات ناهمانند ، كثرت موجودات و بيت يكسان مكرر وحدت را به ذهن خواننده متبادر مي كند و ضمير مخاطب حضور آن را در كثرت، پذيرفتار مي‌آيد.نمي‌خواهم بگويم كه سرايندگان اين ترجيع‌بند‌ها از اين جادوگري قالب مورد استعمال خويش خودآگاهانه خبر داشته‌اند، اما مدعي هستم كه استفاده مكرر كسي چون فخرالدين عراقي، از اين قالب در بيان اين موضوع، دست كم حاكي از دريافت ناخودآگاهانه اين جادوگري قالب مي‌تواند بود.

   از چهار ترجيع‌بند عراقي، دو تا از ديدگاه وزن با آن هاتف اصفهاني يكي است يعني به همان وزن «فاعلاتن مفاعلن فعلان(فعلن)» همان وزن نخستين منظومه‌ي بزرگ عرفاني فارسي : حديقه الحديقه‌ي سنايي غزنوي است . دلانگيزتر اين كه بيت برگردان هر دو ترجيع‌بند هم با آن كه از نظر الفاظ يكي نيستند معناي واحدي را القاء مي‌كنند كه همان معناي بيت برگردان ترجيع‌بند هاتف است . بيت برگردان اولي :

كـه به غير از تو در جهان كس نيست       جـز تـو مـوجود جـاودان كس نيست

و بيت برگردان دومي :

كـه هـمه اوسـت هـر چـه هست يقين       جــان و جـانـان و دلبـر و دل و ديـن

است كه با بيت برگردان ترجيع هاتف :

كه يكي هست و هيچ نيست جز او             وحـــــده لــا الـــه الــّا هــــو

هم محتوي و هم معني‌اند .

   در همين جا بگويم كه مي‌توان حدس زد كه هاتف ترجيعات فخرالدين را خوانده و از آنها تاثير پذيرفته و سپس وجدان هنري وي براي سرودن ترجيع‌بندي در اين موضوع برانگيخته شده است . علاوه بر اتحاد قالب ، وزن و همانندي لفظي ومعنوي بيت برگردان ترجيعبند هاتف با همانندي‌هاي آن در ديوان عراقي، مي‌توان قرائن ديگري را هم وارسي كرد كه از آن جمله موارد زير را يادآور توانم شد:‌

1- حال و هواهاي ترجيعات عراقي و هاتف به حدي همانندند كه گمان دارم خواندن يكي از بندهاي ترجيع دوم عراقي كه اتفاقاً از ديدگاه هجاي روي با يكي از بندهاي ترجيع‌بند هاتف با سرآغاز :

چشم بگشا كه جلوه‌ي دلدار          در تـجلي اسـت از در و ديوار

يگانگي دارد، مي‌تواند مويد ادعاي ما باشد:

طــاب روح‌الـنـسـيم بــالاسـحار         ايـــن دورالــنـديـم بــالانــوار؟      

در خـمـاريـم ، كـو لـب ســاقـي؟           نــيم مـستيم ، كو كرشمه‌ي يـار؟

طـره‌اي كـوكه دل در او بـنديــم؟           چـهره‌اي كـو، كه جان كنيم نـثار؟

خـيـز كـز لـعل يار نوشـين لــب،         بـه كــف آريــم جـام نـوش گوار.

كـه جــز ايـن بـاده بـاز نـرهـاند،         نــيـم مـستان عــشق را ز خـمار.

در سـر زلــف يـار دل بـنـديـــم         تـا بـه روز آيـد آخر اين شـب تار.

ز‏آفـتابي كـه كـون ذرهي اوســت،         بــرفــــروزيـم ذره وار عـــذار.

چـون كـه هـمرنگ آفـتاب شـويـم           شـايـد آن لـحـظـه گـر كنيم اقرار

كـآشكـار و نـهـان هـمه مـايــيـم           لـيس فـي الـدار غـيـرنــا ديــّار.

ور نـشـد ايـن سخن تو را روشـن           جـام گـيـتي نـماي را بـه كـف آر

تـا ببيني در او كه جمله يكي است           خـواه يـك صد شمار و خواه هزار

هـر پـراكـنده‌اي كــه جـمـع شود           بـر زبــانــش چـنـين رود گـفتار

گــر عــراقي زبــان فــرو بـستي         آشكـارا نــگشـتـي ايــن اســـرار

كـه هـمه اوست هر چه هست يقين.         جـان و جـانـان و دلبر و دل و دين

(كليات عراقي ، با مقدمه و تصحيح سعيد نفيسي، كتابخانه‌ي سنائي،‌ چاپ ششم، 1370 ص 122)

از جمله مشابهت‌هاي موجود ميان اين بند از ترجيع عراقي و بند مشابه آن در ترجيع هاتف استفاده‌ي هر دو از تلميع مصراع تازي معروف ليس في‌الدار غيره ديّار است كه عراقي با ضمير متّصل «نا» غيرنا به كار برده بود و هاتف با ضمير متّصل «هُ» غيره به كار آورده است . البته عراقي همين مصراع را در بند مشابه ترجيع بند ديگرش با ضمير كم استعمال كرده است :

اصل و فرع جهان وجود شماست         لــيــس فـي الـدار غـيركـم ديّــار

   هر دو كاربرد عراقي حكايت از استغراق تام و تمام وي در معشوق ازلي مي‌كنند زيرا در كاربرد اول با به كارداشت ضمير متكلّم معالغير، خود را در ذات حق بازيافته و در كاربرد دومي با معشوق مخاطبت داشته و ضمير جمع مخاطب استعمال كرده است، حال آنكه هاتف، از دوست با ضمير غايب ياد كرده است.

   عراقي مضمون اين مصراع را به فارسي در ترجيع خود نيز جاي داده است:‌

           يعني كه به جز حقيقت او         در دار وجود نيست ديار.    (همان ، ص 130)

   يكي از دلكش‌ترين و مؤثرترين ابيات ترجيع‌بند هاتف آن است كه طي آن اعلام مي‌كند كه هر ذره در اندرون خويش آفتابي دارد:

           دل هر ذرّه را كه بـشكافي         آفـتابـيش در مـيان بيني

   اين مضمون در ترجيع‌بند عراقي علاوه بر منطوق بيت:

   ز آفتابي كم كون ذرّه‌اي اوست     بـر فــروزيــم ذرّه وار عـذار(همان ، ص 122)

   در ترجيعبند ديگري به گونه‌ي بيت:

   سـرّ‌ او از زبـــان هـــر ذرّه      هم تو بشنو كه من نيم غمّاز   (همان ، ص 125)

   و در ترجيع ديگري به صورت بيت:

   هر ذرّه از اين نقوش و اشكال        بـنـمـود هـمـه جـهان مفصّل (همان ، ص 128)

   به كار برده است .

    چنانكه مي‌بينيد عراقي در اين بيت نه تنها در اندرون هر ذرّه، آفتابي را يافته است كه همه‌ي جهان رابا طول و تفصيل، پيدا كرده است. چند بيت بعد در همين بند اعلام داشته است كه همه‌ي نقوش جهان ، حال نقش دوم چشم لوچ را دارد :

       با اين همه اين نقوش و اشكال      بـگـذار اگـر چـه نـيست مهمل

         كـاين نـقش و نگار نيست الّا        نـقـش دومـين چـشـم احـول(همان ،‌ص 128)

   حال شايد بي‌نمكي نباشد اگر از خود بپرسيم چرا هموطنان عراقي، هر چهار ترجيع‌بند او را تقريباً از ياد برده اند و به يگانه‌ي هاتف بسنده
كرده اند؟

   ممكن است دليل اصلي را در ضرب‌المثل ايراني «نو كه اومد به بازار، كهنه ميشه دل آزار» بيابيم چون مردم اين سرزمين چندان به نو و نوآوري، ‌به ‌شهادت تاريخ چند هزار ساله‌شان، شيفتگي نشان داده اند كه مي‌توانيم اين مورد را هم به حساب طبيعت ناآرام و درنگ ناپذيرشان گذاشت اما گمان‌ نمي‌كنم همه‌ي اهل دل به همين يك دليل رضايت دهند. اين است كه نخست توصيفي از ساختمان عمودي ترجيع‌بند هاتف به دست مي‌دهيم و سپس مي‌كوشيم بهانه‌هاي ديگري براي آن فراموشكاري و اين به يادماندگي دست و پا كنيم .

   هاتف در نخستين بند بعد از بيان دلبستگي خويش به معشوق ازلي‌ سرانجام مي‌گويد :

دوش از شور عشق و جذبه‌ي عشق،         هـر طـرف مـي‌شـتـافـتـم حـيـران،

آخــــر كــــار، شـــوق ديـــدارم،         سـوي ديـر مـغـان كـشـيـد عـنـان

   و حافظ وار در خرابات مغان، ‌نور خدا را مي‌بيند و در محفل مغان زردشتي كه همه بر گرد آتش خجسته‌ي اهورائي، حلقه زده و سرگرم نيايش‌اند ،‌شرمنده از مسلماني خويش، در گوشه‌اي پنهان مي‌شود. همين جا به صورت معترضه بگويم كه نمي‌دانم چرا عارفان ما در قياس همروزگاران مسلمان خويش با گبركان آتش پرست، شرمگين مي‌شده‌اند! ‌نظامي در خسرو و شيرين، بعد از آن كه نشان مي‌دهد پادشاه ساساني چگونه، بي‌رسمي پسر خود خسرو پرويز، را به سختي كيفر داده مي‌گويد:

جهان ز آتش پرستي شد چنان گرم         كـه بـاد از ايـن مسلـماني ترا شرم

   هاتف هم مي سرايد :

مـن شــرمــنـده از مـسلمـانـي،           شـدم آنــجا بـه گوشـه‌اي پـنهان

   پيرمغان كه متوجه حضور شاعر مي‌شود ،‌ از دوروبري‌ها مي‌پرسد : اين كيست؟ آنان پاسخ مي‌دهند : «عاشقي بيقرار و سرگردان» است. پير دستور مي‌دهد تا جامي از مي ناب به وي بدهند . شاعر جام را مي‌ستاند و لاجرعه سرمي‌كشد و با همين يك جام عقل و دين خود را درمي‌بازد و مستفرو مي‌افتد و از همه‌ي اندام‌هاي خود حتي از سياهرگ‌ها و سرخرگ‌هاي خود مي‌شنود:

كه يكي هست و هيچ نيست جز او                   وحــــده لا الــــه الـّـا هـــو

   در بند دوم، شاعر سر از كليساي مسيحيان درمي‌آورد و با دلبري عيسوي دم و عيسوي باور گفت و شنودي عاشقانه را مي‌آغازد :

در كـلـيسا بـه دلـبـر تـرسا             گـفتم اي دل به دام تو در بند

   از او گلايه مي‌كند كه چرا وحدت حق را به ننگ تثليث ابن و آب و روح‌القدس آلوده است . دلبر ترسا در پاسخ وي مي‌گويد:‌

كـه گـر از سـرّ وحـدت آگاهي           تـهـمت كـافـري بـه ما مپسند

در سـه آئـيـنه شــاهد ازلـي           پـرده از روي تـابـناك افكـند

سـه نگـردد بـريـشم ار او را،           پرنيان خواني و حرير و پرند

   درميانه‌ي اين گفتگو ناگاه، گلبانگ ناقوس، در كليسا طنينانداز مي‌شود و همان ترانه‌ي وحدت را كه در ديرمغان از ذرّه ذرّه‌ي وجود خويش شنفته بود، ‌از ناقوس مي‌نيوشد.

   در بند سوم، شاعر به كوي باده فروش مي‌رود. آنجا هم پيري در صدر نشسته و مريدان باده نوش گرد بر گردش، پاره‌اي مست و پاره‌اي مدهوش، حلقه بسته‌اند. به ادب نزد پير مي فروش كه بي‌گمان مراد صوفيان است مي‌شتابد و درد عشق خود را با اوي در ميان مي‌گذارد. پير، پياله‌اي به او تعارف مي‌كند. شاعر جرعه‌اي مي‌نوشد و از مستي، بيهوش مي‌شود. لختي پس از آن به هوش مي‌آيد و همه‌ي نقوش و خطوط پيرامون خويش را يكي مي‌بيند و از صوامع ملكوت همان گلبانگ نخستين را از زبان سروش عالم غيب مي‌شنود.

   بند چهارم در حقيقت توصيف همان محفل عارفانه‌ي بند سوم است كه هاتف از آن با عنوان اقليم عشق ياد مي‌كند. اين اقليم همانجاست كه مقيمانش ظاهري درويش وار و باطني شاهسار دارند :

بـي سـرو پا گـداي آنــجا را،‌             سـر زمـلـك جــهان گـران بيني،

هم در آن پا بـرهنه قـومي را،            پـاي بــر فــرق فــرقــدان بيني،

هم در آن سر برهنه جمعي را،            بــر سـر از عـرش سايبان بيني،

گـاه وجـد و سـماع هر يك را،          بـر دو كـون آسـتين فشان بيني،

   در پايان اين بند ديگر، حقيقت وحدت را نه با گوش‌ها كه با چشم‌هاي خويش ‌به عين‌اليقين عيان مي‌بيند و مي‌بيني.

   واپسين بند همان مقام بندهاي سوم و چهارم است منتهي اوج آن مقام در اينجاست كه به معراج مي‌رسد و به نقطه‌اي صعود مي‌كند و به سراپرده‌اي بار مي‌يابد كه جبرئيل امين را بدان راهي نيست. هاتف ما را نيز به دنبال خويش بدان بارگاه فرا مي‌خواند :

باريابي به محفلي كـآنجا،            جـبرئيل امـين نـدارد بار

   در فرجام سخن، هاتف يادآور مي‌شود كه همه‌ي واژه‌ها و اصطلاحات ابدال در حقيقت هيچ جز بيان سر وحدت نيست.

   حال من گمان مي‌كنم :

1- حالت داستان وار؛ ترجيع بند هاتف كه طي آن نخست به آتشكده زردشتيان مي‌رود و سپس به كليساي عيسويان و در پي آن دو به خانقاه صاحبدلان، يكي از دلايل مطبوع‌تر افتادن ترجيع‌بند اوست. همين حالت قصه‌وار كه به گونه‌اي سخت نمايشي، به بيان در آمده است ، آن را از همه‌ي مماثلات خود دلانگيزتر كرده است.

2- پنج بند بودن آن نيز مي‌تواند، براي ما ايرانيان عترت دوست يادآور پنجتنآلعبا باشد همانگونه كه مي‌تواند، اصول خمسه‌ي ديانت و مذهب‌مان را براي‌مان تداعي كند. شايد هاتف جز اينها به حضرات خمس استادمسلّم وحدت وجود، محيي‌الدين بنعربي نيزكه همان حضرت انسان است‌نظري داشته است. الحق ترجيع بند اين رند اصفهاني هيچ جز پنجه‌ي آفتاب‌ نيست!‌

عـشق اسـت اگـر حقيقتي هست         بـاقي بـجز اسـتعاره‌اي نـيست

 
 

                                                          

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید