عضویت   تماس با ما

باغ در شعر فارسي

   باغ و متعلقات آن گسترده‌ترين مقوله‌ي شعر فارسي است. چنين مجموعه‌اي، آميخته از رنگ و عطرمي‌تواند پرجاذبه‌ترين عينيت براي شاعر باشد. بر اين مبناست كه شعر فارسي از جهتي با وصف باغ آغاز مي‌شود. گواه درستي اين ادعا هزاران تشبيب و تغزلي است كه شاعران ايراني خاصه سرايندگان سبك خراساني، براي قصايد خود سروده‌اند. باغ و اجزاي آن برانديشه و احساس شاعر اثر مي‌گذارد و از آميزش اين طبيعت بيروني با طبيعت دروني شاعر سروده‌هايي پديد مي‌آيد كه هم مجسمكننده‌ي زيبايي‌هاي باغ است و هم نماينده‌ي احساس زيبا شناختي سراينده.

 

سبك خراساني

   در انديشه‌ي شاعران سبك خراساني سرو و گل شاخص‌ترين رويندگان باغ و ارمغان‌هايي بهشتي‌اند (فردوسي، ج6، ص1499؛ كسايي مروزي، ص27). از شاعران اين سبك منوچهري دامغاني بيش از همه از باغ و متعلقات آن متاثر است. در نگاه او باغ مجموعه‌اي از زيبايي‌هاي بصري، سمعي و شمي است كه وي را به شادي و شادخواري فرا مي‌خواند و به خلق تصاوير دل‌انگيز وامي‌دارد. او برايبهره‌گيري از زيبايي‌هاي باغ چميدن بر گل و بادرنگ و نرگس و سوسن را به ممدوحان و مخاطبان خويش توصيه مي‌كند(ص88). منوچهري با تاُمل در آواز پرندگان، باغ را به كارگاهي از موسيقي بدل مي‌كند كه مرغان، خوانندگان و نوازندگان آنند (صص108-109). و گاهي اين نظام رنگين و آهنگين را حلقه‌ي سماع طبيعت مي‌بيند. او در قصيده‌اي در مدح مسعود پس از وصف باغ در نوروز آن را به معشوقه‌ي امير مانند    مي‌كند كه مدام در كار جامه‌گرداني است (ص111). در مسمط هشتم خود ابر را عاشقياز سفر بازگشته مي‌بيند كه از دور و با حسرت در روي باغ كه معشوقه‌ي      اوست، مي‌نگرد (صص189-190)؛ و در مسمط نهم از بوستانبان مي‌خواهد تا با چيدن        و آوردن گلهاي رنگارنگ بساط بزم و شادخواري را بگستراند (صص193-194). سرانجام، اين عشق او را بر آن مي‌دارد كه آرزو كند بعد از مرگ نيز در زير سايه‌ي رزي در باغ به خاكش بسپارند. (صص69-70).  

   شاعر ديگر اين سبك فرخي است كه به علت داشتن سرشتي روستايي با باغ الفتي ناگسستني دارد. او معمولا به ميانجي تعبيري خوشايند از وصف باغ استادانه به مدح ممدوح گريز مي‌زند. بر اين اساس در ديوان او مكرر به تصاوير باغبرمي‌خوريم (صص135-136، 145- 185- 227). مثلا در قصيده‌اي بعد از اينكه رنگارنگي باغ بهاري را به خلعت ملون اهدايي امير تشبيه مي‌كند به ستايش امير يوسف، برادرسلطانمحمود مي‌پردازد (ص13). و در سروده‌ي ديگري پس از برشمردن دلگشايي‌هاي باغ آن را مخاطب مي‌سازد و با مجلس سلطان محمود همپايه نمي‌داند (صص82-83). تالم او پس از ديدن باغ پيروزي كه جشنگاه سلطان محمود بوده و سپس به آرامگاهش بدل گشته (ص91)، انبساطش پس از استماع شعر و موسيقي در باغ اميريوسف سپهسالار(صص390-391) وجدش پس از ديدن زيبايي باغهاي بلخ و گوزكانان (صص107-108)، اثرپذيري آشكارش را از باغ نشان مي‌دهد.

   اما بيشترين تأثير را در بندهاي آغازين ترجيعبند معروفش مي‌توان يافت كه از باغبان كليد باغ را طلب مي‌كند (ص403). در شعر حماسي نيز كه اوج آن در دوره‌ي سبك خراساني است، با جلوه‌هاي گوناگون باغ روبروييم. فردوسي در بسياري از ابيات شاهنامه از باغ سخن گفته است از جمله: به آتش كشيده شدن باغ در سوگ ايرج به دست فريدون (ج1- ص92)؛ تشبيه مازندران به باغي بزرگ از زبان ديو بربط‌نواز، (ج2، صص 316- 317)؛ بنيان گرفتن شارستان گنگ دژ همچون باغي بهشتي به همت سياوش (ج3، ص619)؛ توقف گشتاسب در باغواره‌اي گسترده در سرزمين روم به انتظار سرنوشت (ج6، ص1456)؛ باغباني زردشت در آغاز داستان گشتاسب و نشاندن نهالسرو بهشتي بر درگاه آتشكده (ج6، ص1499)، حضور پنهاني باربد با جامه و بربط سبز در لابلاي برگهاي سبز درختان باغ شاهي (ج9- صص2882-2886)؛ حالت فريبنده و منفي باغ جادو در هفت خوان اسفنديار (ج6، ص1595)؛ تصوير شگفت‌انگيزترين باغي كه مزدكيان را چون نهالي وارونه در آن كاشته‌اند (ج8، صص2306- 2307) و نمونه‌هاي ديگر كه نشاندهنده‌ي اهميت باغ در ايران باستان است. در شاهنامه، انسان به گياهي مي‌ماند كه از خون سياوش مي‌رويد. همانندي انسان و گياه بي‌گمان از همانندي باغ و جامعه حكايت مي‌كند (سرامي، 1368ش، صص155-163). در منظومه‌هاي غنايي سبك خراساني نيز باغ از مهم‌ترين مقوله‌هاست. براي مثال بيشتر وقايع داستان ويس و رامين در باغ اتفاق مي‌افتد (فخرالدين اسعد گرگاني، صص106-108 - 147، 27- 276- 282- 283، 292- 295).

سبك عراقي

   با پيدايش سبك عراقي و راه يافتن شعر فارسي از دربارها به خانقاه‌ها، برداشت شاعران از باغ و متعلقات آن ژرف‌تر و گسترده‌تر شد. شاعران اين دوره كه اغلب صوفيمشرب‌اند از تأمل در اين زيبايي‌ها به خير و كمال راه مي‌برند. باغهاي زميني را نمودار باغ ملكوت مي‌دانند و تخيلات عالم معنا را به مشاهده درمــي‌آورند. قصيده‌يمنطق‌الطيرخــاقانيشرواني (صص 45-41)، مـــنظومه‌هاي بلبل‌نامه و منطق‌الطير عطار نيشابوري و چهار چمن داعي شيرازي با تأثر از رساله‌الطير ابن سينا و امام محمد غزالي از اين دست است.

   در ميان شاعران عارف اين دوره كسي كه بيش از همه از باغ تأثير پذيرفته و با نگاه ديگرگونش تصاوير زيادي آفريده مولوي است كه از اين نظر مي‌توان او را نقطه‌ي مقابل منوچهري دانست؛ زيرا هر چه نگاه منوچهري به باغ بيروني‌تر نگاه مولوي دروني‌تر است. به باور او همه اجزاي خاموش باغ اسرار حق را با ما در ميان مي‌گذارند (ج3- ص125)، برگ‌ها نامه‌هايي هستند كه با خط سبزالهي نوشته شده‌اند (ج1، ص181)؛ لاله راهبي دلسوخته (ج2، ص182)، درخت چراغدان و شكوفه نور حق (ج1، ص280)، گل اسحاق خون‌آلود (ج5، ص154)، خيار و خربزه پيادگاني به دنبال كاروان حجاج (ج 4، ص192)، ميوه حلاج بر فرازدار (ج2، ص182)، سيب سر گناهكار به دار آويخته (ج2، صص32-33)، درختان شكوفه‌دار مي‌خوارگان مست از شراب‌الهي (ج3، ص126)، درختان بارور گربه‌هاي بچه به دندان گرفته (ج6، ص143)، باغ در بهاران خانقاهي سماع برانگيز (ج5، ص3) و گلبرگ‌هاي گل جمع چهار پر مرغان خليل (ج، ص154) است. تامل در باغ، باور مولوي را به تولد بعد از مرگ نيرومندتر مي‌كند چنانكه خاكسپاري انسان را همانند كاشتن دانه و در نتيجه در بهار باغ را نيز چون صحراي محشر مي‌بيند (ج1، ص280؛ ج2- ص197-209؛ ج4، ص15،102؛ ج5، ص167؛ ج6، ص40،1؛ ج7، ص145). در انديشه‌ي او درختان خاموشانه املاي وحي مي‌كنند (ج2،ص182)، هر درختي خضري سبز پوش است كه وعظ مي‌گويد (ج3، ص32)، درختان با اذان فاخته به نماز جماعت ايستاده‌اند (ج1، ص280) و بنفشه در ركوع است (ج2،ص150).

   تأثر همهسويه‌ي مولوي از باغ او را به خلق نظريه‌هايي همچون نظريه‌ي هستيبخشي خنده رهنمون مي‌شود. يعني از شكفتن گل‌ها درمي‌يابد كه هر ذره‌اي حركت و جنبوجوش خويش را به خنده مديون است. (ج5، ص123).

   شاعر صوفي ديگر اين دوره داعي شيرازي است كه منظومه‌ي چهار چمن وي نشانه‌ي تأثير باغ بر اوست. او در اين منظومه سفري را پا به پاي شوق از چهار چمن آغاز مي‌كند و سرانجام پس از سرگرداني‌هاي دروني بسيار در چمن چهارم بلبل برايش شرح مي‌دهد كه چگونه رنگ و بوي و ظواهر، ديگران را در اسارت داشته و مانع رسيدن آنها به معرفةالله است و اضافه مي‌كند كه من و گل هر دو اوييم (ج1، صص132-183). با اينهمه شاعران صوفي باغ بيروني را چون از آثار حق است تماشايي مي‌دانند. آنها بر اين باورند كه باغ حقيقي دل عارف است كه سير و تماشاي آن ديدار با جوهر الهي است.

سبك هندي

   از قرن نهم به بعد با شكل گرفتن سبك هندي باغ و متعلقات آن در عين حال كه محرك عواطف مثبت شاعران است عواطف منفي و طبيعت ستيزي آنان را نيز
مي‌نماياند. امير فيض‌الله حاجبي شاخ گل را به صورت ماري آتش به دهان گرفته مي‌بيند و مخاطب را از چيدن آن برحذر
مي‌دارد (مكي، ص87)؛ ناظم هروي دلتنگي و پريشاني خود را به غنچه و گل مانند مي‌كند (همان، ص92)؛ سليم تهراني در مثنوي در گزارش قحطي گجرات بلبل را عاشق فراموشكاري مي‌داند كه خرمن گل را به يك جو مي‌فروشد (ص 555). در نگاه او باغ زندان و آواز بلبلان صداي زنجير است (ص 559). عرفي شيرازي انبوه گل‌هاي بهاري را ريزش خون از دماغ باغ مي‌بيند (ص88). او طبيعت شاعرانه‌ي خود را باغي دل افروز تصوير مي‌كند كه گل‌هايش چون مرغان آتشخوار در آتش غوطه‌ورند (ص89). بيدل دهلوي در غزلي با رديف باغ رنگ و بوي را انكار مي‌كند و آنها را گناه و هم خويش مي‌شمارد. او در اين غزل سايه‌ي گل را پشت پلنگ، آغوش سحر در باغ را كام نهنگ و قلقل مينا را ترنگ شكستن مي‌پندارد (ص790).

دوره‌ي بازگشت

   شاعران دوره‌ي بازگشت هيچ انديشه‌اي افزون بر قدما ندارند. از معروف‌ترين سروده‌هاي اين دوره مسمط‌هاي قاآني است كه نظيره‌هايي بر آثار مشابه خود در ديوان منوچهري است، با اين تفاوت كه در وزن از جنب و جوش و تازگي بيشتري برخوردار است. از ميان آنها مسمطي را كه در ستايش مهدعليا، مادر ناصرالدين شاه (صص809-812) و چكامه‌اي را كه در مدح اميركبير (صص46-49) سروده، مي‌توان نام برد. قطعه‌ي هزل‌آميز آذر بيگدلي نيز از جهت طنز در اين دوره قابل ذكر است (آذربيگدلي صص317-318). در اين دوره اشعاري نيز در وصف باغهاي به خصوصي سروده شده؛ مانند چكامه‌ي شوريده‌ي شيرازي در وصف باغ ارم شيراز (آريان پور، صص348-351).

شعر معاصر

   به علت آميختگي روزافزون فرهنگ ايراني و غربي با يكديگر، جلوه‌ي باغ در شعر معاصر از حيثيت اجتماعيوسياسي برخوردار شده است. ابوالقاسم لاهوتي، كه تسلط افكار كمونيستي بر سروده‌هايش آشكار است، در شعر باغبان، استالين را باغباني مي‌داند كه باغ كشور شوراها را از علف‌هاي هرزه پاك مي‌كند (ابوالقاسم لاهوتي، صص242-248). فروغ فرخزاد، در شعر دلم براي باغچه مي‌سوزد، جامعه‌ي خويش را باغچه‌اي پژمرده مي‌بيند (صص341-344). سهراب سپهري، در صداي پاي آب، از باغي كه در طرف سايه‌ي دانايي است، سخن مي‌گويد (ص275). مهدي اخوان ثالث جهان را باغي مي‌بيند كه باغبان وارونه كارش دست به تاراج گلها مي‌زند(ص10). حميدي شيرازي (ج2،ص460) مي‌كوشد تا با پيشه‌ي باغباني ناكامي‌هاي عشق را به فراموشي بسپارد، اما هر گلي ياد معشوق را در او زنده مي‌كند. قصيده‌ي لطفعلي صورتگر در ستايش شيراز (بخش2، صص125-126) و قصيده‌ي باغ در خرداد ماه از دكتر حريري (صص184-187) نشاندهنده‌ي الفت شاعر معاصر با باغ است.

   حضور باغ و زيبايي‌هاي آن در شعر كودكان نيز، نشانه‌ي اثرپذيري شاعران از اين مقوله به نوعي ديگر است. در اين زمينه، تصنيف‌هاي باغچه‌بان كه كودكان همچون گل‌هاي باغ در آنها حضور مي‌يابند و شعر بلند شيرين‌تر از پرواز، كه باغ در آن نماد جامعه‌اي است كه از دو گروه رستني‌ها و پرندگان تشكيل شده، در خور يادآوري است (سرامي،1369ش).

تأثيرات جنبي باغ بر شعر فارسي

    باغ بر شاعران باعث شده است كه بسياري از آنان آفريده‌هاي خود را با باغ و گلستان همانند بدانند؛ مانند سعدي كه گلستان را همچون باغ مي‌بيند (ص54) و چند سده‌ي بعد بيدل دهلوي تأمل در اين گلستان را به سير در باغ و تماشاي گلها ترجيح مي‌دهد (ص704). حتي ناصرخسرو هم كه به سبب مشرب ديني و فلسفي خود در باغ و متعلقات آن به ديده‌ي حقارت مي‌نگرد (ص161) نظم و نثر را با سنبل و ريحان و ديوان خويش را با باغ همانند مي‌يابد (ص370). اين تأثير تا بدان جاست كه بسياري از شاعران در ناميدن مجموعه‌هاي شعر خويش از كلمه‌ي باغ بهره جسته‌اند: مانند باغ صائب، باغ آينه، باغ شب، باغ ارم، باغ بهشت و باغچه ريحان. از تأثيرات جنبي ديگر تاليف كتاب‌هايي چون ارشادالزراعه در زمينه‌ي باغداري و كشاورزي است كه مؤلف ضمن معرفي هر يك از درختان و ميوه‌ها بيتي مناسب ارائه داده است. در سروده‌هاي شاعراني هم كه از طريق باغداري و كشاورزي زندگي مي‌كرده‌اند به اشعار و ابياتي از اين دست برمي‌خوريم. (ابونصري هروي، ص2). گاه شاعر علاوه بر وصف طبيعت زنده‌ي باغ به جزييات آن نيز مي‌پردازد؛ مانند مثنوي‌هاي كليم در وصف اكبرآباد و باغ جهانآرا (ص340-351) و دو منظومه‌ي عبدي بيك شيرازي متخلص به نويدي به نامهاي روضات‌الصفات در وصف باغ جعفرآباد و دوحه الازهار در وصف باغ سعادت آباد قزوين (ص120).

   نويدي در منظومه‌ي 1170 بيتي دوحهالازهار از نقشه‌ي عمومي باغ معماري ابنيه و قصرها خيابان‌بندي‌ها و ايوان‌ها سخن به ميان مي‌آورد و در اين گزارش از يازده نقاشي كه يكي از آنها به نام «سير و سياحت در باغ» است ياد مي‌كند (همان ص5-6). تأثيرات جنبي ديگر باغ عبارت است از: حضور كلمه‌ي باغ و متعلقات آن در شعر شاعران به صورت رديف شعري از جمله دو غزل صائب با رديف‌هاي «در باغ» و «است درين باغ» (ج5، صص2481،2483) قصيده‌ي سلمان ساوجي (صص537-540) و قصيده‌ي عرفي شيرازي با رديف «نرگس« (ديوان، ص59) غزل جلال عضد با رديف «گل» (ص127) و غزل صائب با رديف «شكوفه» (ج6،ص3236). كتيبه‌هاي باغ‌ها دربردارنده‌ي ماده تاريخ بناي آنها و بيشتر در قالب قطعه است و فقط ارزش تاريخي دارد، مانند ماده تاريخ باغدلگشا، باغعشرت و باغ دلگشاي يزد: تشكيل انجمن‌هاي شعرخواني در باغ‌ها و گردآمدن صوفيه در آنها. واپسين تاثير باغ بر شاعران فارسي زبان اين كه عده‌اي از آنان باغ را براي آرامگاه ابدي خود اختيار كرده‌اند: چنانكه كمال خجندي در باغ شيخ كمال    (دهخدا ، ذيل «باغ شيخ كمال»). زيب‌النسا مخفي در باغ سيهزاري دهلي (مقالات منتخبه‌ي مجله‌ي دانشكده‌ي خاورشناسي، ج2،صك) و صائب تبريزي در باغي در ناحيه‌ي عباسآباد اصفهان مدفون است.

منابع:

- لطفعلي بن آقا خان آذر بيگدلي، ديوان لطفعلي بيك آذر بيگدلي، چاپ حسن سادات ناصري و غلام حسين بيگدلي، تهران 1366ش.

- عليرضا آريان پور، پژوهشي در شناخت باغهاي ايران و باغهاي تاريخي شيراز، تهران 1365ش.

- قاسم بن يوسف ابونصري هروي، ارشادالزراعه، چاپ محمد مشيري، تهران 1346ش.

- مهدي اخوان ثالث، «السلام يا سيدنا الخديو» (شعر)، نگين، سال 9، ش99، (مرداد1352).

- ثمين باغچه بان، رنگين كمون، (تهران بي تا).

- عبدالقادربن عبدالخالق بيدل دهلوي، كليات ديوان مولانا بيدل دهلوي، چاپ حسين آهي، تهران 1368ش.

- جلال عضد، ديوان جلال الدين عضد يزدي، چاپ احمد كرمي، تهران 1366ش.

- علي اصغر حريري «باغ در خرداد ماه» (شعر)، گوهر سال6 ش3 (خرداد 1357): مهدي حميدي شيرازي، ديوان حميدي، ج2، اشك معشوق، تهران 1367ش.

- بديل بن علي خاقاني ديوان افضل الدين بن علي نجار خاقاني شرواني، چاپ ضياء الدين سجادي، تهران
1368ش.

- نظام الدين محمد داعي شيرازي، كليات شاه داعي شيرازي، چاپ محمد دبير سياقي، تهران 1339 ش.

- علي اكبر دهخدا، لغت نامه، ‌زير نظر محمد معين، تهران 1325ـ1361 ش‌.

- سهراب سپهري، هشت كتاب، تهران 1355‌ش.

- قدمعلي سرامي، از رنگ گل تا رنج خار: شكل شناسي داستانهاي شاهنامه، تهران 1368 ش.

- همو، شيرين تر از پرواز، تهران 1369 ش؛‌ جاهاي متعدد.

- مصلح بن عبدالله سعدي، گلستان سعدي، چاپ غلام حسين يوسفي، تهران 1368 ش.

- سلمان بن محمد سلمان ساوجي، ديوان سلمان ساوجي، با مقدمه نقي تفضلي، چاپ منصور مشفق، تهران 1367 ش.

‌- محمد قلي سليم تهراني، ديوان كامل محمد قلي سليم تهراني، چاپ رحيم رضا، تهران 1349 ش.

- محمد علي صائب، ديوان صائب تبريزي،‌ چاپ محمد قهرمان، تهران 1364ـ1370 ش.

‌- لطفعلي صورتگر، نامه صورتگر، گردآورنده كوكب صورتگر (صفاري)، تهران 1368 ش.

- جمال الدين محمد عرفي شيرازي، كليات عرفي شيرازي، چاپ جواهري (وجدي)، تهران 1369 ش.

‌- فخر الدين اسعد گرگاني، ويس و رامين، ‌چاپ مجتبي مينوي، تهران 1314 ش.

- فروغ فرخزاد، جاودانه فروغ فرخزاد، گرد آورنده امير اسماعيلي، ابوالقاسم صدارت، تهران 1351 ش.

- علي بن جولوغ فرخي، ديوان حكيم فرخي سيستاني، چاپ محمد دبير سياقي، تهران 1335 ش.

- ابوالقاسم فردوسي، شاهنامه فردوسي، از روي چاپ وولرس، ‌تهران 1314 ش؛

- حبيب الله بن محمد علي قاآني، ديوان حكيم قاآني شيرازي، چاپ محمد جعفر محجوب، تهران 1336 ش.

‌- كسايي مروزي، گزينه‌ي اشعار كسائي مروزي، انتخا ب و شرح جعفر شعار، تهران 1370 ش.

‌- ابوطالب كليم، ديوان قصايد، غزليات و مثنويات و مقطعات ابوطالب كليم كاشاني، چاپ ح. پرتو بيضايي، [تهران] 1336 ش.

‌- ابوالقاسم لاهوتي، ديوان لاهوتي، چاپ احمد بشيري، تهران 1358 ش؛

- مقالات منتخبه‌ي مجله‌ي دانشكده‌ي خاورشناسي، با پيشگفتار حميد احمد خان، ‌چاپ وزيرالحسن عابدي، لاهور 1346 ش.

- حسين مكي گردآورنده، گلزار ادب، تهران 1369 ش.

- منوچهري دامغاني، ديوان منوچهري دامغاني، چاپ محمد دبير سياقي، تهران 1347 ش.

- جلال الدين محمد بن محمد مولوي، كليات شمس، يا ديوان كبير، چاپ بديع الزمان فروزانفر، تهران 1355ش.

- ناصر خسرو ديوان ناصر خسرو، چاپ مجتبي مينوي و مهدي محقق، تهران [تاريخ مقدمه 1365 ش].

- زين العابدين عبدالمؤمن نويدي، دوحه الازهار، چاپ علي مينائي تبريزي و ابوالفضل رحيموف، مسكو 1974.

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید