عضویت   تماس با ما

زبان هاي ايران و نشر آنها

زبانهاي ايران شاخه‌اي از زبانهاي هند و ايراني هستند كه آنها نيز شاخه‌اي از زبانهاي هند و اروپايي‌اند كه ريشه و بن همه به زبانمادر قوم آريايي پيوسته است.

زبانهاي ايراني را تاريخ مدوني است كه درازناي آن از بيست و پنج سدهدرمي‌گذرد. در تاريخ اين زبانها سه دوره متمايز و مشخص زيرين شناخته شده است:

1.دوره‌ي باستان

2. دوره‌ي ميانه

 

3. دوره‌ي‌ نوين

   از گروه نخستين دو زبان اوستايي1 (زبان به كار رفته در كتاب اوستا) و زبان فارسي باستان يا فرس قديم2 (زبان به كار رفته در سنگ‌نبشته‌هاي شاهان خاندان هخامنشي) را به روشني مي‌شناسيم. اين هر دوان امروز از زبانهاي مرده به شمار مي‌آيند.

گذشته از اينها اطلاعاتي نه چندان پردامنه از پاره‌اي زبانهاي ديگر در اين دوره به دست داريم كه اهم آنها زبان مادي و زبان سكايي است.

از گروه دوم زبانهاي پارتي3، پهلوي ساساني4، سغدي، خوارزمي، ختني، باكترياني، والاني را مي‌شناسيم كه مهمترين‌شان پهلوي ساساني است كه به آن آثار مكتوب و منقور فراوان به صورت كتاب و سنگ‌نبشته و ... به جاي مانده است. بيشتر استادان فقه‌اللغه5 ايراني آن را حدواسط زبانهاي ايراني باستان و زبان فارسي دري مي‌دانند.

   امـروزه تـقريبا تـمامي ايـن السنه مرده‌اند،‌امـا از ريـشه و بـن آنـها زبانهاي نوين ايراني برخاسته‌اند كه در روزگار ما جمعيتي نزديك بـه يـكـصـد مـيليون تن پراكنده در ممالك گوناگون آسيا بدانها سخن مي‌گويند.

از گروه سوم گذشته از صدها گويش6 (لهجه) كوچك كه در شهرها و روستاهاي ايران و ممالك اطراف آن متداول است،‌اين زبانها را مي‌شناسيم :

  1. فارسي7. به اين زبان كه زبان رسمي و ملي كشور ماست علاوه بر ايرانيان، مردم كشورهاي افغانستان و جمهوري‌هاي تاجيكستان و ازبكستان سخن مي‌گويند. به تقريب بيش از نيمي از ايراني زبانان جهان يعني جمعيتي نزديك به شصت ميليون تن به آن تكلم مي‌كنند.
  2. كردي. اين زبان علاوه بر ايران در جمهوري‌هاي تركمنستان و آذربايجان، تركيه، سوريه،‌عراق متكلمان فراوان دارد.
  3. بلوچي. اين زبان علاوه بر ايران در ممالك پاكستان، افغانستان، و جمهوري تركمنستان در منطقه‌ي موسوم به مادي تداول دارد.

گذشته از اين زبانها در خارج قلمرو سياسي امروز ايران، زبانهاي ايراني ديگري را مي‌شناسيم كه اهم آنها به اين قرار است:‌

  1. پشتو(پختو): اين زبان بعد از فارسي پرمتكلم‌ترين زبان زنده‌ي ايراني است و شمار متكلمان بدان از بيست ميليون تن درمي‌گذرد.
  2. آسي(آستي): اين زبان در اتحاد شوروي سابق (در جمهوري خودمختار آستي شمالي و ناحيه خودمختار آستي جنوبي) رايج است.
  3. تاتي: در اتحاد شوروي سابق (در جمهوري‌هاي آذربايجان و داغستان) جمعيتي كه شمار آنان از يكصد هزار تن بيشتر نيست به اين زبان تكلم مي‌كنند.
  4. طالشي: حدود دويست هزار تن در جمهوري آذربايجان به اين زبان سخن مي‌گويند.8
  5. در ناحيه‌ي خودمختار بدخشان وابسته به جمهوري تاجيكستان به‌ زبانهايي همنام با اقوام متكلم بدانها يعني شوغناني، روشني، يزغولمي، و خني       واشكشمي بازمي‌خوريم، كه زبان‌شناسان از همه‌ي آنها ذيل عنوان زبانهاي پاميري ياد مي‌كنند. در دره‌ي رود يغناب واقع در جمهوري‌ تاجيكستان زباني از ريشه‌ي زبان سغدي را مي‌شناسيم كه چند هزار متكلم بيشتر ندارد. در افغانستان گذشته از فارسي و پشتو، زبانهاي پراچي، اورموري و مونجاتي تداول دارد. در جنوب تنگه‌ي هرمز در شبهجزيره‌ي عربي رأس المسندم زباني ايراني متداول است كه به كومزاري شهرت دارد.

   از ميان السنه‌ي مرده‌ي ايراني زبانهاي اوستايي، فارسي باستان، پارتي، پهلوي ساساني، سغدي، خوارزمي، ختني و از ميان السنه‌ي زنده ايراني، فارسي، كردي، بلوچي، پشتو، آسي، و تاتي خط و كتابت دارند و ديرينه‌ي ادبيات مكتوب آنان از كمتر از يك قرن تا بيست و پنج قرن متفاوت است.

   به طور كلي قلمرو زبانهاي ايراني پهنه‌اي وسيع را دربرمي‌گيرد كه از شرق به دره‌ي رود سند و ايالت چيني سين تسزيان، از غرب به كناره‌هاي رود دجله، از شمال به سرزمين‌هاي آسياي ميانه و كوه‌هاي قفقاز، و بالاخره از جنوب به خليج‌فارس و بحر عمان محدود است. متكلمان زبانهاي ايراني در دوازده كشور شرقي؛ چين، هند، پاكستان، افغانستان،تاجيكستان، ازبكستان، كازاخستان، آذربايجان، تركيه، ‌عراق، سوريه، و بالاخره ايران پراكنده‌اند.

   در كشور ايران علاوه بر زبانهاي پرمتكلم فارسي، كردي، و بلوچي به گويش‌هاي گوناگون بازمي‌خوريم كه از ميان آنها از گيلكي، مازندراني، سمناني، بيرجندي، خوري، نطنزي، زفره‌اي، سدهي، سيوندي، و ... ياد توانيم كرد.

   يادآور مي‌شويم كه در شهرها و روستاهاي ايران چند صد لهجه‌ي متفاوت متداول است كه بسياري از آنها را زبان‌شناسان به بررسي گرفته‌اند و هنوز تحقيق در باب بسياري ديگر از آنها آغاز نشده است.

   پاره‌اي از لهجه‌هاي ايراني علاوه برادبيات شفاهي، ادبيات مكتوب داشته‌اند. في‌المثل شاعري به نام امير پازواري را مي‌شناسيم كه به گويش مازندري شعر مي‌سروده است. ديوان اين شاعر را دانشمندي روسي موسوم به ب . آ. درن در نيمه‌ي دوم قرن نوزدهم چاپ و منتشر كرده است.

   در ايران حتي گاه قرا و قصبات نزديك به هم به لهجه‌هاي كاملا متفاوت سخن مي‌گويند. في‌المثل سنگسر و لاسگرد و شهميرزاد همه از نواحي اطراف سمنان‌اند و فاصله‌شان با هم از ده تا سي كيلومتر بيشتر نيست، اما لاسگردي‌ها زبان سنگسري‌ها را درنمي‌يابند و شهميرزادي‌ها زبان هيچيك از آنها را فهم نمي‌كنند.

 

زبانهاي غير ايراني رايج در ايران

   در ايران علاوه بر السنه‌ي ايراني چندزبان غيرايراني نيز رايج است كه اهم آنها از اين قرار است:

1-     تركي: لهجه‌هاي مختلف زبان تركي در آذربايجان، گرگان، تركمن صحرا، زنجان، فارس، و ... متداول است و شمار متكلمان بدانها را آمارهاي گوناگون از پنج تا بيست ميليون تن ذكر مي‌كنند.

2-     زبان عربي: لهجه‌هايي از اين زبان در بخش‌هايي از ايران به ويژه در چند شهر خوزستان رايج است.

3-     آسوري: اين زبان ويژه‌ي آسوريان ايران است و همانند عربي از شاخه‌هاي زبان سامي است.

4-     زبان ارمني: ‌اين زبان ويژه‌ي ارامنه ايران است كه بيشترين‌شان در آذربايجان (اروميه)،‌ تهران، اصفهان و خوزستان سكونت دارند.

   وجود السنه‌ي فوق و زبان‌هاي كردي و بلوچي در ايران در كنار زبان رسمي فارسي مشكلات عديده فرهنگي و سياسي خاصي پديد آورده است كه در سطور آينده بعضا به آنها اشاره خواهيم كرد.

زبانهاي گروه‌ها و قومهاي اقليت

   طبق قانون اساسي، دين رسمي مردم ايران اسلام است و مذهب شيعه‌ي اثني‌عشري رسميت دارد و سنيمذهبان مسلمان، زردشتيان، ‌مسيحيان، يهوديان ايران اقليت‌هاي مذهبي را تشكيل مي‌دهند. سنيمذهبان ايران بيشتر در سه منطقه‌ي كردستان و بلوچستان و تركمنصحرا متمركزند و زبان رايج در ميان آنان به ترتيب كردي، بلوچي, تركمني است. زردشتيان بيشتر به زبان فارسي تكلم مي‌كنند و پاره‌اي از آنان در قراء يزد كه تنها شهر ايران است كه پيروان آيين زردشت در آن فراوان‌اند به لهجه‌اي ايراني معروف به گبري سخن مي‌گويند. مسيحيان ايران بيشتر ارامنه و آسوريان‌اند كه به ترتيب به زبان‌هاي ارمني و آسوري تكلم مي‌كنند. يهوديان ايران از ديرباز (تا آنجا كه اطلاع داريم از عهد ساساني) به زبان رسمي ايران سخن مي‌گفته‌اند و هم امروز نيز به فارسي تكلم مي‌كنند. البته در ديرينه ادبيات ايران به كتابهايي كه به زبان فارسي و خط عبري نوشته شده است برمي‌خوريم. جمعيت عظيمي از مسلمانان كه اكثريت آنان را شيعيان تشكيل مي‌دهند. در استانهاي آذربايجان، ‌زنجان، فارس، تهران، و ... به گويش‌هاي مختلف زبان تركي سخن مي‌گويند كه وجه مميزه‌ي آنها آميختگي‌شان به طور وسيع با عناصر زبان رسمي كشور است.

 

موقعيت انتشارات

   به طور كلي بر انتشارات كشور اعم از مكتوب و شفاهي دولت نظارت دارد. اين نظارت در مواردي مستقيم و در مواردي غيرمستقيم است. كتابها و مطبوعات، برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني، فيلم‌هاي سينمايي، برنامه‌هاي تئاتري، و به طور كلي هر چه زبان عامل اصلي بيان آن است، زير نظارت دولت است، حتي ناشران بخش خصوصي نيز در ايران موظف‌اند، نسخي از آثاري را كه قصد انتشار آنها را دارند به وزارت ارشاد اسلامي عرضه كنند تا در صورتي كه مندرجات آنها نقيض اسلام و قانون اساسي و موازين اجتماعي و عفت عمومي نباشد، به آنها اجازه انتشار داده شود .

مواد درسي:

   كليه كتابهاي درسي اعم از كتابهاي ويژه‌ي زبان و ادبيات و كتابهاي درسي دروس ديگر، همه از سوي دولت فراهم مي‌آيد و انتشار آنها نيز دردست دولت است. زبان همه اين كتابها به استثناي كتابهاي مربوط به زبانهاي بيگانه چون زبان انگليسي، فارسي است. به طور كلي وزارت آموزش و پرورش ايران عهده‌دار اين مهم است و كتابهاي درسي در همه‌ي مناطق صورتي واحد دارند.

   در كنار وزارت آموزش و پرورش سازمان‌هاي نيمه‌مستقل ديگري نيز به طور غيرمستقيم به آموزش زبان اشتغال دارندكه كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در ميان آنها بلندآوازه‌تر است. اين سازمان علاوه بر كتاب و مجلات فارسي، گاهگاه به زبانهاي ديگر نيز انتشاراتي داشته است كه از جمله به كتاب «تفرقه» كه داستاني مصور ويژه كودكان است اشاره مي‌كنيم. كانون اين كتاب را به زبانهاي فارسي ، كردي ، بلوچي، تركي، عربي و انگليسي انتشار داده است. *

ادبيات:‌

   زبان فارسي و ديگر السنه‌ي ايراني داراي ادبيات رسمي و فولكلوريك گسترده‌اند. به‌ويژه ادب فارسي از اين ديدگاه به‌عنوان يكي از آداب غني جهان شناخته شده است و تقريبا ده هزار شاعر و هزاران نويسنده‌ي فارسيزبان از قرن نهم ميلادي تاكنون به اين زبان به خلق آثار ادبي پرداخته‌اند و امروز گذشته از هزاران كتاب چاپي، نسخه‌هاي خطي فراوان در كتابخانه‌هاي بزرگ ايران و جهان به اين زبان نگهداري مي‌شود. شهرت كساني از بزرگان ادبيات فارسي همچون فردوسي،خيام، نظامي، عطار، سعدي، مولانا،حافظ،بيهقي، نصرالله منشي و ... جهانگير است. هنوز جهانيان ايران را سرزمين هزار و يك شب مي‌خوانند.

كتابهاي علمي و فني:

   تأليف كتابهاي علمي و فني در ايران قبل از اسلام متداول بوده و هم امروز كتابهايي از اين دست به زبان پهلوي ساساني موجود است. در زبان فارسي كار تأليف كتابهاي علمي ديرينه‌اي هزارساله دارد و گيتي بانام دانشمندان نامدار ايراني كساني چون بوعلي‌سينا،‌بيروني، خيام، غياث‌الدين جمشيد كاشاني و ... آشناست.

   تأليف كتابهاي علمي به شيوه نوين در ايران از روزگار تأسيس دارالفنون در قرن نوزدهم ميلادي با برگرداندن متون علمي فرانسوي به فارسي آغاز شده است و از آن زمان به بعد علاوه بر دانشمنداني كه جداسرانه به تأليف و ترجمه كتابهاي فني و علمي پرداخته‌اند، ‌استادان دانشگاه‌هاي متعدد ايران در رشته‌هاي گوناگون علوم و فنون جديد به كار تأليف و ترجمه‌ي كتابهاي علمي و فني همت گماشته‌اند و حاصل كوشش‌هاي آنان هزارها كتاب و مقاله است كه يا به صورت مستقل به طبع رسيده يا در مجلات و ديگر ادواري‌ها انتشار يافته است.

 

انتشارات ادواري:

   روزنامه به مفهوم خبرنامه‌هاي حكومتي در ايران از روزگاران پيش از اسلام وجود داشته است، اما به معناي امروزين كلمه، پديده‌اي است غربي كه در اواسط دوره‌ي پادشاهي خاندان قاجار در سرزمين ما انتشار يافته است. نخستين روزنامه چنانكه مشهور است وقايعاتفاقيه نام داشت كه نسخه‌هايي از آن امروز موجود است. از آن پس در ايران همواره مطبوعات كما و كيفا در حال دگرگوني بوده است. اكنون مطبوعات ايران شكوفايي گذشته را ندارد و به چند روزنامه و شماري مجلات كه اكثرا وابسته به نظام حاكم‌اند محدود مي‌شود.

   در ايران علاوه بر آنچه به زبان رسمي انتشار يافته است گاه گاه كتابها و بيشتر مجلات و روزنامه‌هايي به زبان‌هاي متداول ديگر در محدوده‌ي كشور اعم از ايراني و غير‌ايراني منتشر شده است‌. از اين دست كتابها و مجلات و روزنامه‌هايي كه به زبانهاي تركي آذربايجاني، كردي، بلوچي، و عربي بيشتر در دهه‌هاي پيشين چاپ و نشر گرديده را مي‌توان نام برد.

 

حراست از زبانهاي گفتاري:

   تا قبل از آغاز عصر نوين در ايران كه مقارن است با اواسط دوره‌ي قاجاريه كم و بيش دانشمندان ايراني به كار حراست و ثبت و ضبط آثار مربوط به زبانهاي گفتاري مي‌پرداخته‌اند. في‌المثل مي‌دانيم خواجه‌عبدالله انصاري تفسير قرآني به گويش هراتي داشته است كه بعدها منبع اصلي كار فضل‌الله ميبدي در تصنيف اثر معروف وي موسوم به كشف الاسرار قرار گرفته است. نيز مي‌دانيم كه متن اصلي كتاب نامدار مرزبان‌نامه در آغاز به لهجه‌ي طبري (مازندراني ) بوده است. نيز مي‌دانيم كه در قرن دوازدهم ميلادي ملااحمدجزيري متخلص به مال، ديوان اشعاري به زبان كردي پرداخته است. از اينها گذشته كساني چون علامه جارالله زمخشري و ابوريحان بيروني را مي‌شناسيم كه در آثار خود بسياري از واژه‌هاي زبان خوارزمي را گنجانيده‌اند. اشعار باباطاهرعريان كه به يكي از لهجه‌هاي لري سروده شده است از كهن‌ترين نمونه‌هاي حفظ زبان‌هاي گفتاري است.از آغاز عصر نوين در ايران نهضتي همه سويه در جهت حفظ و حراست زبانهاي گفتاري پديد آمده كه بطور خلاصه جهات زيرين را در برمي‌گيرد:‌

1.گردآوري فولكلور نواحي مختلف ايران و تدوين مجموعه‌هاي افسانه‌ها، متل‌ها، امثال، لالايي‌ها، و اشعار عاميانه.

2.گردآوري واژگان گويش‌هاي مختلف ايراني.

3.تحقيق در ساختارهاي زبانهاي گفتاري و تدوين گرامر بسياري از گويش‌هاي ايراني.

   در انجام موارد سهگانه‌ي فوق هم دانايانايراني، هم ايران‌شناسان و زبان‌شناسان بيگانه زحمات فراوان كشيده‌اند و آنچه در اين زمينه‌ها به انجام رسيده است، هزاران كار تحقيقي فردي و دسته جمعي را دربرمي‌گيرد.

   دانشگاه‌هاي ايران، مركز مردم‌شناسي ايران، شعبه‌ي فرهنگ مردم راديو، و ده‌ها سازمان فرهنگي ديگر در اين زمينه‌ها فعاليت‌هاي چشمگيري انجام داده‌اند. متأسفانه برشمردن نام اين سازمان‌ها و تعديد كارهايشان وظيفه‌ي اين مختصر نيست، ‌تنها يادآور مي‌شويم كه حتي آنچه دانشجويان رشته‌هاي زبان‌شناسي، زبان و ادبيات فارسي، جامعه‌شناسي ايران، و ... در اين زمينه‌ها به عنوان پايان‌نامه‌هاي تحصيلي خود انجام داده‌اند، گنجينه‌ي گرانبهايي است كه بسياري از لهجه‌هاي گفتاري ايران زمين را مخلد ساخته است. كار عظيم ايران‌شناسان بيگانه نيز در اين رشته چندان نمايان است كه ما را از هرگونه توضيحي مستغني مي‌دارد.

   پس از آنكه در اوايل سال 1940 راديو در ايران بنياد گرفت، رفتهرفته با گسترش شبكه‌ي راديويي كشور و با تأسيس ايستگاه‌هاي فرستنده در نواحي مختلف ايران، بخش بزرگي از كار حفظ و حراست زبانهاي گفتاري ايران به اين دستگاه سپرده شد. امروز فرستنده‌هاي راديويي كشور به بيشتر زبانها و لهجه‌هاي گفتاري ايران برنامه پخش مي‌كنند و اين كار تاكنون در غناي زبانها و گويش‌هاي شفاهي نقش فراوان داشته است. با ايجاد شبكه‌ي تلويزيوني در دهه هفتم قرن بيستم در ايران و گسترش آن در نواحي مختلف، اين رسانه‌ي گروهي نيز با دامنه‌اي محدودتر از راديو، كار حفظ و حراست زبانهاي گفتاري را دنبال گرفته است.

 

سياست دولت در قبال زبان:

   سياست دولت در قبال زبان، حفظ و حراست زبان فارسي و زبانهاي ايراني و غيرايراني مناطق گوناگون كشور و نيز حفظ گويش‌هاي گفتاري است. در اصول پانزدهم و شانزدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چنين مي‌خوانيم:

   اصل پانزدهم ـ زبان و خط رسمي و مشترك مردمايران فارسي است. اسناد و مكاتبات و متون رسمي و كتب ديني بايد با اين زبان و خط باشد ولي استفاده از زبانهاي محلي و قومي، در مطبوعات و رسانه‌هاي گروهي و تدريس ادبيات آنها در‌‌‌‌‌‌‌‌ مدارس در كنار زبان فارسي آزاد است.

   اصل شانزدهم ـ از آنجا كه زبان قرآن و علوم ومعارف اسلامي عربي است و ادبيات فارسي كاملا با آن آميخته است، اين زبان بايد پس از دوره‌ي ابتدايي تا پايان دوره متوسطه، در همه‌ي كلاسها و در همه‌ي رشته‌ها تدريس شود .

   با اينهمه مسائل و مشكلات عديده‌ي سياسي و اجتماعي تاكنون مانع از آن آمده است كه دولت بتواند در تحقق مفاد اين دو اصل در جامعه، چنانكه بايد و شايد، گام بردارد.

 

الف ـ مشكلات بين المللي

   قبل از هر چيز يادآوري مي‌كنيم كه تنوع زباني اقوام ايراني همواره وسيله‌اي براي تحريكات خارجي در ايجاد تفرقه ميان آنها شده است، چنانكه در سده‌ي اخير شاهد كوشش‌هاي ناكام مانده‌ي كارگردانان حكومت اتحاد شوروي درايجاد جمهوري‌هاي گيلان، آذربايجان، و كردستان بوده‌ايم، همانگونه كه از توطئه‌هاي ديگر حكومت‌هاي استعمارگر در جدا كردن بلوچستان و خوزستان از خاك ايران آگاهي يافته‌ايم، ‌و هم امروز نظاره‌گر تلاش‌هايمذبوحانه‌ي سياست‌هاي توسعه‌طلب در تجزيه ايران با دستاويز تفرق زباني هستيم.

     تنوع سياسي و فرهنگي دولت‌هاي حاكم بر قلمرو وسيع زبانهاي ايراني، تقريبا در تمام موارد موجبات جدايي همزبانان را از يكديگر فراهم آورده است.

   حكومت اتحاد شوروي سابق با به كار داشت خط روسي در كتابت زبان فارسي (تاجيكي) در تاجيكستان موجبآمدهاست كه ايرانيان و تاجيكان نتوانند از انتشارات مكتوب يكديگر بهره گيرند. چنين مي‌نمايد كه سياست كلي حكومت اتحاد شوروي با آنكه ظاهرا علاقه‌مند به اعتلا و گسترش زبانها و فرهنگ‌هاي ملل تابعه‌ي خويش بوده است، بر حذف تدريجي زبان‌هاي بومي و بين‌المللي زبان روسي اصرار مي‌ورزيده است. نمود اين واقعيت تلخ يكي استعمال خطوط برگرفته از خط روسي در كتابت زبان‌هاي ايراني متداول در آن سرزمين از قبيل فارسي، آستي، طالشي، و تاتي و ديگري بالا بردن دمافزون واژه‌هاي روسي در آنها از طريق رسانه‌هاي كتبي و شفاهي دولتي است. في‌المثل هم امروز درصد واژه‌هاي روسي در زبان فارسي تاجيكستان به قدري بالاست كه ما فارسي زبانان ايران گاه گاه در فهم برنامه‌هاي فارسي راديو دوشنبه دچار اشكال مي‌شويم.

  رفتار سياستگزاران اتحاد شوروي سابق با زبانهاي ايراني در مواردي از اين هم ناخوشتر بوده است، ‌مثلا مي‌دانيم كه آنان در ده‌ساله‌ي نخست حكومت شوروي براي تاتيزبانها خطي براساس الفباي روسي تدارك ديدند، اما بعد از مدتي به بهانه‌ي كم بودن جمعيت تاتيزبان شوروي، كتابت اين زبان را به طور كلي متوقف ساختند و نوباوگان تات را وادار كردند براي اخذ سواد به مدارسي كه خط و زبان آذربايجاني در آنها تدريس مي‌شد بروند. بدين‌ترتيب در كشور شوراها همه زبانهاي قومي دير يا زود مغلوب زبان رايج در جمهوري مركزي يعني جمهوري فدراتيو روسيه مي‌شد.

     نمونه‌ي ديگر تراژدي تنوع سياست‌ها در قبال زبانهاي ايراني، مصيبتي است كه بر سر زبان كردي آمده است. چنانچه مي‌دانيم قوم كرد در چهار كشور ايران، تركيه، عراق، و سوريه پراكنده‌اند و همين تنوع قلمروهاي سياسي سبب شده است كه ما امروز با پنج الفبا براي كتابت اين زبان روياروي باشيم. كردان ايران و عراق از الفباي عربي، كردان سوريه از الفباي لاتيني و كردان شوروي از الفباي روسي در كتابت زبان خويش استفاده مي‌كنند. اوج اين نابساماني را وقتي بهتر درمي‌يابيم كه بدانيم تاكنون گذشته از خطوط عربي و روسي، سه خط لاتيني مختلف براي كتابت كردي پديد آمده است. پيداست كه اين تفرق در خط، استفاده وسيع از انتشارات مكتوب اين زبان را براي كردزبانان با اشكالات فراوان مواجه ساخته است.

 

ب ـ مشكل دوزباني بودن در ايران

   ميليونها تن در ايران به زبانهايي غير زبان رسمي كشور از قبيل تركي‌آذربايجاني، كردي، بلوچي، ‌عربي، ارمني ‌و آسوري تكلم مي‌كنند و همه‌ي آنان كمابيش ناگزيرند براي رفع نيازمندي‌هاي خود در برابر حكومت مركزي زبان فارسي را نيز بياموزند. عدم وجود سياستگزاري‌هاي قاطع در قبال زبان باعث آمده است تا اين گروه عظيم در عين دوزباني بودن خود را به طور دربست وابسته به هيچيك از دو زباني كه آموخته‌اند و مي‌آموزند ندانند. اين نابساماني به نوبه‌ي خود مشكلات سياسي خاصي را به وجود آورده است كه حل آنها تنها با اتخاذ سياستي قاطع در قبال زبان ميسر است.

   سرانجام بايد از حالت كجدارومريز فعلي بيرون آمد يعني يا با اعطاي خودگرداني فرهنگي، راه رشد زبان‌هاي منطقه‌اي را گشود يا با اتباع سياست بسط همهسويه‌ي زبان رسمي برآنها غالب آمد. راه نخستين با مفاد اصل پانزدهم قانون اساسي و ميزان قرآني ((انا جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم )) سازگار مي‌نمايد.

 

ج ـ بيگانه‌گرايي و خويشتن گريزي

   در ايران هنوز اين مشكل در سطح گسترده‌اي وجود دارد. هنوز بيشتر كتابهايي كه انتشار مي‌يابد برگردانده از زبانهاي گوناگون بيگانه است. پيش از انقلاب بيشتر آثار، ترجمه از زبانهاي غربي بود و هنوز نيز حجم عظيمي از انتشارات كشور را اين گونه آثار تشكيل مي‌دهد. تنها تفاوت عمده‌اي كه پس از انقلاب اسلامي حاصل شده اين است كه آثار مترجم از زبان تازي به ميزان دمافزوني بالا رفته و ترجمه از اين زبان مد روز شده است و در مواردي دليل فضل برگردانندگان به شمار مي‌آيد. اگر از دو سه سال نخستين پس از انقلاب كه بحق سالهاي بازگشتن به خويشتن ملي و اسلامي است بگذريم، در سالهاي اخير تب و تاب خودكفايي در تصنيف و تأليف آثار ادبي و علمي و فرهنگي فروكش كرده است.

   در سالهاي اخير بيشتر كتابهايي كه به زيور طبع آراسته آمده است يا تجديد چاپ كتابهاي گذشته يا ترجمه آثار بيگانگان بوده است. با اندكي تأمل در محتواي برنامه‌هاي تلويزيوني كشور، بزرگي مصيبتي را كه احيانا پيش خواهد آمد، اندازه توانيم گرفت. بيش از نيمي از برنامه‌هاي اين رسانه‌ي گروهي برگردان از زبانهاي بيگانه است. از اين رسانه،‌برنامه‌هايي منظم براي آموزش زبانهاي انگليسي، آلماني و عربي پخش مي‌شود، حال آنكه تقريبا هيچ برنامه‌ي مستمري براي آموزش زبان فارسي و ديگر زبانهاي ايراني در كار نيست. وضع رسانه‌هاي محدودتري چون سينما و تئاتر نيز از اين نظر نابسامان مي‌نمايد.

 

د ـ كندي كار فرهنگستان زبان فارسي

     از هفتاد سال پيش به اين طرف براي رسيدگي به تطورات زبان فارسي و وضع برابرهاي فارسي براي واژه‌هاي بيگانه، فرهنگستان زبان وجود داشته است. در سالهاي اخير اين نهاد كارساز فرهنگي با ادغام در سازمانهاي ديگر مشابهخويش كارآيي كمتري داشته است. به همين دليل واژگان زبان فارسي و ديگر زبانهاي ايران مورد تاخت و تاز واژه‌هاي غريبه قرار گرفته و هماهنگي دروني اين زبانها تا حد ملموس خدشه دار شده است.  

زبان فارسي و ديگر زبانهاي ايراني در شرايط فعلي بي‌گمان مي‌تواند تا حد زيادي تشتت موجود در واژگان و ساخت‌هاي دستوري زبانهاي ايراني را مرتفع سازد. هم اكنون چند سالي است كه با تأسيس مجدد فرهنگستان زبان فارسي، در كار مرتفع ساختن كم و كاست‌هاي گذشته‌اند هر چند كه كندي كارها ناخوشآيند است. جز اين چهار مشكل اساسي دشواريهاي ديگري برسرراه انتشار و گسترش زبان فارسي و ديگر زبانهاي ايراني وجود دارد كه فهرستوار آنها را برمي‌شماريم:

1. اشكالات موجود در خط فارسي. فقدان صداهاي كوتاه و دوصدايي‌ها و وجود چندنويسه براي نمايش يك صدا و بالعكس يك نويسه براي چند صدا است.

2. فقدان رسمالخط واحد براي خط فارسي.  

3. نقص نظارت اصولي بروجه زباني انتشارات كتبي و شفاهي كتابها، مطبوعات،                           برنامه‌هاي راديويي و تلويزيوني، برنامه‌هاي سينمايي و تئاتري.

4. نقص توجه به مسئله‌ي ويراستاري در انتشارات كتبي و شفاهي.

5. التقاط بي‌بندوبارانه‌ي زبان نوشتاري و گفتاري در انتشارات كشور به ويژه انتشارات شفاهي.

6. عدم دسترسي عمومي به متون كلاسيك زبان فارسي به دليل عدم انتشار آنها به صورت چاپي. هنوز بخش عظيمي از ميراث ادبي و علمي زبان فارسي به صورت نسخ خطي در كتابخانه‌هاي ايران و جهان خاك مي‌خورد و از دسترس همگان خارج است. حتي نسخه‌برداري و تهيه‌ي ميكروفيلم از نسخ خطي زبان فارسي موجود در كتابخانه‌هاي جهان مراحل آغازين خود را مي‌گذراند.

7. كمبود دوره‌هاي آموزش عالي در رشته‌هاي زبان و ادبيات فارسي و زبان‌شناسي ايراني در سطوح فوق ليسانس و دكتري.

8. كمبود استادان معتبر زبان و ادبيات فارسي و ديگر زبانهاي ايراني و صعوبت بهره‌گيري از توان استادان بيگانه براي جبران اين كمبود.

9. بي‌خبري از پژوهش‌هاي ايران‌شناسان و استادان فقه‌اللغه‌ي ايراني مقيم خارج از كشور به دلايل اقتصادي و شرايط فرهنگي موجود.

10. كمبود امكان انتشار نتايج پژوهش‌هاي زبان‌پژوهان و استادان ادبيات در ايران.

11. تنگتر شدن روزافزون قلمرو زبان فارسي و ديگر السنه‌ي ايراني به دليل گرفتاري‌هاي دولت در جنگ و ... و عدم امكان فعاليت در اشاعه‌ي زبانهاي ايراني در خارج از كشور و به طور كلي نقصان مبادلات فرهنگي.

12.   معوق ماندن كار تدوين اطلس زبانهاي ايراني.

13. كوتاهي در گردآوري گويش‌هاي متنوع ايراني و مدون نبودن واژگان و ساختمان دستوري بسياري از آنها.

14. كمبود انتشارات مكتوب به زبانهاي قومي.

15. عدم وجود قانوني قابل قبول كه حقوق مؤلفان، مصنفان، هنرمندان و مترجمان ايراني را تضمين كند و دلسردي آنان كه توليد كالاهاي فرهنگي اصيل را به ميزان چشمگيري پايين آورده است.

16. تب و تاب انقلابي بسياري از كارگزاران حكومتي، كم بها دادن به كارداني، و وجود تضاد نظري و علمي ميان مكتب‌گرايي و تخصص‌گرايي .

17. كمبود مواد خام لازم و گراني آنها براي توليدكنندگان كالاهاي فرهنگي از قبيل كاغذ، نوار، كاست، فيلم و سي دي.

18. واپسنشيني بخش خصوصي و عدم اقبال صاحبان سرمايه نسبت به توليد كالاهاي فرهنگي به دليل نقصان سودآوري نبودن اين كارها و وجود مضايق گوناگون در آنها.

19. گراني بهاي انتشارات مكتوب و پايين بودن توان خريد اكثر علاقه‌مندان اين گونه انتشارات.

20.   پايين بودن تيراژ اكثر انتشارات مكتوب.

21.   كمبود مديران ذي‌صلاحيت و كاردان در رأس دستگاه‌هاي فرهنگي و انتشاراتي.

22.   وجود مضايق جنبي از قبيل نقصان راه‌هاي ارتباطي، كمبود نيروي انساني كاردان، كمي حقوق معلمان، تفرق عظيم روستاهاي ايران، وجود اعتقادات خرافي و ... .

شرح اين هجران و اين خون جگر              ايــن زمـان بـگـذار تـا وقت دگر 

 

پي نوشت ها:

1- AVESTAN LANGUAGE         2-OLD PERSIAN                     3-PARTIC                   4-PARSIC 5-PHILOLOGY                           6-DIALECT                      

7-       اين زبان را در افغانستان ، دري و در تاجيكستان، تاجيكي مي‌خوانند.

8-       اين زبان در ايران در كرانه‌هاي غربي نيز شمار اندكي متكلم دارد.



- اين مقاله نخست بار در نشريه‌ي «روزگار وصل» انتشار يافته است. *

اينجانب با الهام گرفتن از يكي از حكايتهاي کتاب كليله و دمنه نوشتهام.*

تماس

نشانی:
تهران، خیابان انقلاب، میان خیابان ابوریحان و خیابان دانشگاه، ساختمان فروردین، واحد 38
تلفن:
+98912-3333068  +9821-66955441
فکس:
-----------
وبسایت:
www.drsarami.com
ایمیل:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید